پَسماندهای یک جنایت

از پس دود سیگارش به اندام زن خیره شده بود. زن کاملاً برهنه درست مانند یک پالتوی بلند، روی پشتی صندلی افتاده بود. باسنش بالا آمده بود و زیبایی برجستگی و شکاف باسنش بیشتر به چشم می‌آمد. سینه‌های درشتش همسو با صورت و موها به سمت نشیمنگاه صندلی آویزان شده بود. بدن زن هنوز گرم بود.
ـ کارآگاه چاپمن!؟ با اجازه شما من برم به پلیس زنگ بزنم…
فیلیپ چاپمن بدون آنکه چشم از اندام زن بردارد میان کلام زنِ صاحبخانه گفت:
ـ اصلاً… پلیس فقط مدارک جنایتو از بین می‌بره. خودم بعد از اینکه کارم تموم شد خبرشون می‌کنم. بهتره شما هم برید واحد خودتون. به کسی هم چیزی نگید.
ـ چشم کارآگاه.
زن صاحبخانه رفت. فیلیپ سیگارش را نصفه در زیرسیگاری خاموش کرد بدون آنکه متوجه باشد که یک فیلترسیگار نصفه از جنس سیگار خودش قبلاً در زیرسیگاری خاموش شده بود. در خانه را قفل کرد و به سمت صحنه‌ی قتل برگشت.
صحنه قتل عجیب بود؛ هم شبیه خودکشی بود و هم شبیه قتل. لیوان آب و قرص‌های روی میز نهارخوری نشان از انگیزه زن برای خودکشی داشت اما افتادن زن روی صندلی به این شکل بیشتر نشان از تجاوز قبل از قتل بود. فیلیپ خیلی سریع تمام خانه و احتمالات را بررسی کرد. مدرکی دال بر قتل پیدا نکرد.
کلافه بود.
آرام برگشت به سمت صندلی خودش و نشست. دوباره سیگار روشن کرد و به اندام زن خیره شد. سخت بود چشم برداشتن از اندامی به این زیبایی با سینه‌های درشت و مقاوم در برابر هر فشاری. نوک پستان‌ها ناخودآگاه هر لبی را به مبارزه می‌طلبید. باسن خوش‌فرم که هر مردی آرزوی حتی یکبار لمس آن را داشت.
زن مهربان بود و تنها زندگی می‌کرد. همیشه لبخند به لب داشت. فیلیپ که دو طبقه بالاتر از خانه‌ی زن ساکن بود بارها او را دیده بود و همیشه با دیدنش تحریک می‌شد و ناخودآگاه آلت شق شده‌اش را با دست از روی شلوار جا به جا می‌کرد. و حالا این زن، لخت روبروی فیلیپ افتاده بود.
سیگارش را نصفه خاموش کرد. کتش را درآورد و آستین‌های پیراهنش را بالا زد و به سمت جنازه زن حرکت کرد. دستش را روی باسن زن گذاشت. هنوز بدن گرم بود یعنی کمتر از یکی دو ساعت قبل، زن زنده بوده. آرام باسن زن را نوازش کرد و انگشتش را میان شکاف باسن زن کشید. با انگشت سوراخ باسن را لمس کرد و به سمت باسن زن برگشت و نگاه کرد. با فشار بیشتری سوراخ را لمس کرد. نرم بود. قطعاً قبل از قتل، آمیزش اتفاق افتاده بود. واژن زن را هم نگاه کرد و خیلی ملایم با دو انگشت بازش کرد و سوراخش را بررسی کرد. حدسش درست بود؛ قبل از قتل آمیزش مقعدی و واژن رخ داده بود.
بلند شد و به سمت سر زن رفت. موهای بلند زن را با دست چپ جمع کرد و صورت زن را بالا نگه داشت. چشمان زن بسته اما دهانش باز بود. انگشتش را داخل دهان زن کرد و بعد مزه‌مزه کرد. مزه‌ی شور و عجیبی داشت اما نگاه فیلیپ روی سینه‌های درشت زن قفل شده بود. انگشتش را از دهان درآورد و با دست، یکی از سینه‌ها را گرفت و آرام فشار داد. حس فوق العاده‌ای داشت. موهای زن را رها کرد و آلتش را از روی شلوار جا به جا کرد و با دو دست سینه‌های زن را گرفت و آرام فشار داد. چشمانش را بسته بود. چه حس بی‌نظیری داشت. آرام دستش را به سمت نوک پستان‌های زن بُرد و فشار داد. آه آرامی کشید.
بلند شد و بدون معطلی شلوار و شورتش را پایین کشید. کیر فیلیپ درشت و سفت شده بود. موهای زن را گرفت و صورتش را بالا آورد. خیلی ملایم کیرش را داخل دهان زن فرو کرد. راضی نشد. با یک دست فک زن را آرام بست تا دندان‌های زن به کیرش سابیده شود و مشغول عقب و جلو کردن کیرش در دهان زن شد. چشمانش را بسته بود و آرام تلمبه می‌زد.
نفس عمیقی کشید و موهای زن را رها کرد و کیرش را از دهان زن بیرون کشید. تحریک شده بود و هنوز دلش می‌خواست. به سمت باسن زن رفت. کیرش را درست مقابل واژن زن گرفت و با دست دیگرش صندلی را نگه داشت. بدون معطلی کیرش را تا انتها در کُس زن فرو کرد و بلافاصله شروع به تلمبه زدن کرد. چند ثانیه محکم عقب و جلو کرد بعد بیرون کشید و با تمام قدرت آلتش را در مقعد زن فرو کرد. دیگر هیچ‌چیز دست فیلیپ نبود. نمی‌توانست جلوی شهوتش را بگیرد. با دست صندلی را گرفته بود و محکم و بدون توقف تلمبه می‌زد. شدت ضرباتش بیشتر شده بود و ناگهان آهی کشید و متوقف شد. آرام کیرش را از مقعد زن بیرون کشید. آب منی بلافاصله از سوراخ باسن زن بیرون ریخت. چند دستمال کاغذی برداشت و کیر خودش و باسن زن را تمیز کرد و با چند دستمال دیگر زمین را هم پاک کرد و به سمت آشپزخانه رفت. دستمال‌ها را در سطل زباله انداخت و برگشت.
شورت و شلوارش را پوشید و مشغول از بین بردن آثار جنایتش شد. وقتی مطمئن شد همه چیز مرتب است. دوباره روی صندلی خودش نشست و سیگاری روشن کرد. هنوز نمی‌توانست چشم از اندام زن بردارد. اما چه سیگار دلچسبی بود. فیلیپ عادت داشت همیشه بعد از سکس روی صندلی بنشیند و معشوقه‌اش را برهنه تماشا کند و سیگار بکشد.
گوشی تلفن کنار زیرسیگاری را برداشت و تماس گرفت:
ـ الو؟ سلام جک… همسایه طبقه همکف منو یادته؟ همون خانم زیبا؟ خودکشی کرده… کمتر از دو ساعت پیش… نه من همه چیو بررسی کردم… قطعاً خودکشی‌ـه… احتمالاً با دوست پسرش مشکل داشته نتونسته تحمل کنه قرص خورده… وقتی پشیمون شده و خواسته بالا بیاره که سکته کرده و افتاده روی صندلی… خودت میای می‌بینی… نه، من جایی کار دارم باید برم… کلید خونه‌اش دست زن صاحبخونه است.
گوشی را قطع کرد. سیگارش را مثل تمام فیلتر سیگارهای دیگر، نصفه خاموش کرد. بلند شد تا بیرون برود. یاد سطل زباله افتاد. به سمت آشپزخانه رفت. دستمال‌ها را از سطل برداشت به همراه کاندومی که زیر دستمال‌ها افتاده بود. همه را در جیب کتش جا کرد و به سمت در رفت. ناگهان ایستاد و به سمت زن برگشت. آرام خم شد و برای آخرین‌بار سوراخ باسن زن را بوسید و به سرعت از خانه خارج شد.

نویسنده: om1d00

بازدید 7,563

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

22 پاسخ به “پَسماندهای یک جنایت”

  1. یعنی واقعا فکر کردید پلیس یک کشور اونم آمریکا در مورد یک پرونده اونم قتل به اطلاعاتی که تلفنی بهشون دادن قناعت میکنن؟ صد در صد تکنیسین های پزشکی قانونی جسد رو معاینه میکنن و وقتی مشخص بشه این به قول شما کارآگاه دروغ گفته براشون این سوال پیش میاد که چرا!! سرباز دم در کلانتری هم یه همچین سوتی نمیده چه برسه به کارآگاه های حرفه ای!! یا باید مینوشتید طرف رئیس پلیس باشه که دستور بده دیگه کنجکاوی نکنن یا پزشک قانونی باشه که معاینه جسد رو خودش انجام بده و دروغ بگه بچه های دبستانی هم فکر نکنم اینو باور کنن!!

  2. حتی اگر طرف کارآگاه پلیس هم باشه بازم مسئول پرونده این قتل نیست!! پس قدرتی در جریان روان پرونده نداره حتی اگر مسئولیت پرونده همین قتل رو هم بهش بدن بازم معاینه توسط پزشک قانونی انجام میشه…

  3. داستان چندتا سوتی داشت که معلوم بود خودِ نویسنده هم ازش خبر داره ولی هرچی فکر کرده نتونستی راهی پیدا کنه برای درست کردنش؛ پس بیخیال شده و زیاد فکر نکرده و داستانو فرستاده.بعدشم کسی که به مرده ها گرایش داشته باشه نوعی انحراف جنسی داره، این که یه دفعه یه مرده رو ببینه به خاطر خوشگلیش بره درش بذاره که نمیشه. حداقل باید یه اشاره ای به این قضیه می‌شد، که مثلا همیشه دوست داشته با یه مرده رابطه جنسی برقرار کنه یا همچین چیزی.

  4. دوست عزیز om1d00صرفا به عنوان یه مخاطب عادی نظرم رو در خصوص داستانتون عرضه می‌کنم:

  5. ما که نفهمیدیم پیرنگ و هدف این داستان کجاش بود. اصن نفهمیدیم جناییش رو از کجاش باید برداشت میکردیم. صرفا اسم بردن از کاراگاه و جنایت، داستان رو جنایی نمیکنه. بماند که این داستان به نظر من صرفا اروتیکی بود که یه قالب بهش قالب شده بود. خلاصه نه پیرنگی، نه معمایی، نه پیچ و خمی، نه درگیر کنندگی ای، نه شخصیت پردازی ای، نه منطقی توی سیر اتفاقات ( خدایی بخوام بیمنطقی اتفاقات داستان رو توضیح بدم، به شعور خودم توهین میشه؛ همونطور که نویسنده داستان با این توضیحاتش از کاراگاه بازیای یارو و بله چشم گویی شخصیت صابخونه و ضریب هوشی اعشاری اونیکی یاروی پشت تلفن و … به شعورم توهین کرد!)، نه ریتم یکدستی (به کپی کردن همین از متن قناعت میکنم خودتون تا تهشو بخونین ” هنوز نمی‌توانست چشم از اندام زن بردارد. اما چه سیگار دلچسبی بود.” !!!) و نه هیچ و هیچ و هییییییـــــــــــــــچچچچچچ … یه نگارش استاندارد و دیگر هیچ. تازه اروتیکشم تنها خلاقیتی که داشت، این بود که یه طرفش جنازه بود!!!

  6. وقتی داستان رو خوندم دقیقا این موضوع به ذهنم رسید، دادن پازل ده هزارتایی برای بازی به یه بچه. در همون حد خراب شده بود .ایده جالب و تازه ای بود و به زیبایی با ۵۰۰۰کلمه میشد بهترین ها رو ازش درآورد. اما متاسفانه با بی تجربگی ایده رو سوزوندین.داستان عملا هیچ حرفی برای گفتن نداشت، حتی در انتخابش بعنوان یک داستان جنایی هم شک داشتم در حدی که از داورها پرسیدم آیا نباید حذف بشه ؟ اینکه یک جنازه وسط باشه با یه کاراگاه دلیل بر جنایی بودن داستان نیست واقعا.اشکالات اساسی داستان نشون از این می داد که نویسنده حتی در مورد تم داستانش تحقیق هم نکرده، چون اگر حداقل توی گوگل یه سرچ میزد متوجه میشد که سکس با مقتول رو حداقل با کاندوم باید انجام میداد تا پای خودش گیر نباشه. یعنی کاراگاه داستانش هم اینو نمی دونست؟ پس مدارک جرمی که از بین برد دقیقا چیا بود ؟ اسپرم رو چجوری از کون مقتول بیرون کشید ؟ سیگار و اثر انگشتش که توی زیر سیگاری موند، اسپرمش هم بود پس دقیقا چه مدرک جرمی رو پاک کرد ؟ بعد دوباره اشاره شد که دستمال ها و کاندوم رو برداشت و باز منو با این سوال مواجه کرد که اگر اینا رو برداشت پس مدرک جرم قبلی چی بود ؟کاراگاه پلیس سرخود نمیتونه به یه صحنه جرم دست بزنه و با یه تلفن گزارش کنه که خودکشی بوده دوست عزیز . والا منی که به اندازه موهای سرم کتاب و فیلم جنایی خوندم اینو میدونم .رئیس پلیس باید یکی رو مامور کشف ماجرا میکنه ! پزشک قانونی تمام جسد رو ریز به ریز میگرده که اثر انگشت یا مدرک پیدا کنه.کاش حداقل قبل از نوشتنش یکی دو سریال یا فیلم پلیسی میدیدین مث law & order یا true detective و …‌منطق داستانتون بشدت بی منطق بود . ته ماجرا خواننده میگه خب؟ که چی؟ الان چی شد ؟ حتی اصغر فرهادی طور هم نبود. یکی دو جا نیاز به “را” مفعولی بود که جا انداخته بودید .شخصیت ها همه گنگ بودن هیچ بک گراند و شناختی نداشتیم ازش .این جور روایت پردازی های گنگ و برش مقطعی از یک واقعه رو میشه به زیباترین شکل ممکن نوشت اما دقیقا نوشتن ازش مثل حرکت روی لبه تیغه که متاسفانه شما از عهدش برنیومدی.رفتارهای کاراگاه اصلا با شغلش تناسبی نداشت و مثل یه جونور حشری بی منطق و بی سواد عمل کرد و این برمیگرده به عدم شخصیت پردازی درست نویسنده.امیدوارم قبل از هر نوشتن بهتر و بیشتر تحقیق کنیم تا داستان بدون اشکال و منطقی و جذاب بشهموفق باشید .منتظر کارهای بهتری ازتون هستم ‌

  7. از فیلتر سیگار ذهنم درگیر شد که فیلیپ کی بوده و این کارگاه کیه و ی طوری هم داستان لو رفت هم تا اخر دو به شک نگه میداره خواننده رو.داستان خوبی بود نسبت به خیلی از داستان های عادی سایت برتری داشت .موضوعش جالب بود, درسته که بعضی قسمت هاش منطقی نبود; ولی از فیلم های دزد و پلیس بازی ایرانی و خارجی صدا سیما منطقی تر بود !داستان اشاره ای هم به این نکته که توی خود پلیس چ لاپوشونی ها و سواستفاده گری ها از موقعیت شغلی میشه داشت و این به نظر دوستان عجیب بود?!این موضوع که پلیس و کلا دستگاه قضایی حدالاقل توی کشور ما فقط با ی تلفن یا یک اشاره, چ پرونده های مهم و جنایی رو به نفع افراد خاصی زیر و رو میکنن به نحوی که; حتی یک قاتل از خودشون رو با وجود همه مستندات تبرئه میکنن .

  8. دوست عزیز، من خودم هم بارها نقد شدم…انتشار یک نوشته اینهارو در پی داره، مخصوصا اگر برای مسابقه فرستاده بشه،شما میگید تمام چیزهایی ک ریز به ریز اشاره کردم چیزهایی بودن ک دوست نداشتم؟

  9. دوست عزیر: om1d00اجازه بدید که با منطقی که برای پاسخگویی به نقدها در پیش گرفتید، مخالفت کنم، چراکه اساسا منطقی فرمایش نکردید و بیشتر سفسطه فرمودید تا پاسخگو بودن.این که نویسنده داستانی رو بدون هیچ پی‌رنگ، پیشینه و رعایت قواعد نوشته و وسط بگذاره و خیلی راحت به دیگران بگه،:“همینه که هست” و شما همین رو باید در نظر بگیرید، به نظرتون کاری عبث و بیهوده نیست، با این استدلال “همینه که هست” اگر در داستان شما کارآگاه جنازه مقتول رو به کره مریخ هم ببره و در اونجا مورد عنایت قرار بده، دیگران حق هیچ اظهار نظری ندارند، چرا که نویسنده دوست داشته کارآگاهش در لحظه سوپرمن هم باشه و نیاز به هیچ توضیحی نمی‌بینید…از اون گذشته، داستان شما چند قسمتی هم نیست که حواله بدیم به قسمتهای بعد تا شاید از غیر عقلانی بودن سیر داستان رمزگشایی بشه و مخاطب به نتیجه‌ای دست پیدا کنه…باتوجه به فرمایشات شما، ظاهرا اعتقادی به اغنای ذهن مخاطب ندارید و صرفا چون نویسنده دلش خواسته یک سری اتفاقات بیمعنی رو روایت کنه، کفایت امر کرده و باز میرسیم به این تفکر که “همینه که هست”…خب بزرگوار این “همینه که هست” نباید هدفی، نتیجه‌ای، پیامی، سخنی چیزی داشته باشه به نظرتون؟با تفکر شما، در داستان، کارآگاه چه یک سگ باشه چه گربه، چه رفتگر محله، چه هر چیز دیگه‌ای تفاوت نمیکنه، چراکه عجالتا نویسنده حال کرده شخصیت مرد باشه و بر حسب تصادف کارآگاهم باشه…

  10. نویسنده گرامی! اولا چاپمن نداریم چَپمَن است!! دوما مهم نیست کجای دنیا باشه!! کارآگاه چه خصوصی باشه چه پلیس اینقدر تجربه در امر جنایت داره که اسپرم یا هر نوع دی ان ای رو روی جسد باقی نزاره!! اینکار با گذاشتن گواهینامه و یک اعتراف کتبی از طرف قاتل روی جسد هیچ فرقی نداره!! کشور جهان سومی و در تحریم ایران الان پزشکی قانونیش آزمایشگاه دی ان ای داره چه برسه به کشورهای انگلیسی زبان!! امروزه با این همه فیلم و سریال و اگر اهل کتاب باشید رمان پلیسی ینقلی بقال هم چنین سوتی نمیده چه برسه به یه کارآگاه حرفه ای!! اینو هم در نظر بگیرید که همه جای دنیا حتی افغانستان هم پزشکی قانونی دارن و اون جسد رو معاینه میکنه و گزارش میده یعنی به اطلاعاتی که یه نفر تلفنی بهشون میده قناعت نمیکنن! اگر کارآگاه قصد اعتراف و لو رفتن داشت دیگه دلیلی نداشت پشت تلفن دروغ بگه اگر گفت یعنی میخواست قسر در بره این با اون کارهایی که با جسد کرد و باقی گذاشتن دی ان ای و اسپرم کاملا متضاده! بنده شما رو نمیشناسم دشمنی هم با شما ندارم ولی نه شیر داره نه پستون!! بعد شیرشو بردن هندستون!! منطقی تر و پخته تر از نوشته شما بود به وضوح نوشتن داستان های پلیسی کار شما نیست!!

  11. خب عزیز بزرگوارمن قصد نداشتم وارد جزییات بشم، به دلیل اینکه داستان شما در یک جشنواره‌ای شرکت داشت که خودم هم داستانی در اون داشتم، اما ناگزیرم کردید، با پوزش از داوران محترم:۱. نحوه قرار گرفتن جنازه رو به پالتویی که روی صندلی افتاده تشبیه کردی، این تشبیه درصورتی درست بود که جنازه بر روی باسن نشسته و سر و دست و پاها از صندلی آویزون مونده باشه، نه به صورت داگی استایل که شکاف زیباش هم در دید باشه… و در کل آماده که بیا منو بکن…۲. جناب کارآگاه چاپمن، مانع از تماس صاحب خونه با پلیس میشه، به دلیل اینکه اعتقاد داره پلیسها با بی‌مبالاتی آثار جنایت رو از بین میبرن، خب این مدل کارآگاهها معمولا از وسواس و دقت عمل بالایی برخوردار هستند که سایرین از اون برخوردار نیستن، شما قصد القا این معنا رو داشتید به ظاهر… درصورتی که در ادامه چیز دیگه‌ای از این فرد دیده میشه،۳. در همون دیالوگ کوتاه، کارآگاه اشاره به جنایت میکنه و صحنه رو حاصل یک جنایت میدونه، پس به سادگی نمیتونه اون رو خودکشی اعلام کنه…۴. اشاره‌ها و تاکیدها به سیگارهای نصفه و خاموش شده، و از یک جنس، نشانه‌ای از قاتل بودن احتمالی کارآگاه میده، یا شاید دو شخصیتی بودن اون. اما بی‌توجهی به سیگار درون زیر سیگار، باز با شخصیت و تخصص کارآگاه در تضاد و تناقض شدید هست…۵. تمام رفتار کارآگاه با جسد، نه تنها به شدت شلخته وار، بدون مسئولیت، و ناشی‌گری هست، بلکه از عقل سلیم هم به دوره که حتی فرد عادی هم این رفتار رو با یک جسد انجام بده، دست مالی جسد بدون دستکش، مزه کردن طعم دهان جسد و …۶. در همون ابتدا فرضیه خودکشی به خاطر شواهد قوی که در نگاه اول هم قابل مشاهده هستن، رد میشه، که خودتون به اون اشاره کردید، پس باز در تناقض با اعلام کارآگاه به همکارش هست…۷. نحوه تجاوز کارآگاه به جسد زن هم که دوستان بطور مفصل به اون پرداختن و به اندازه کافی مسخره، دور از ذهن و غیر منطقی بود.۸. مسخره ترین قسمت ماجرا، نحوه از بین بردن شواهد جرم بود که دیگه نویسنده ضربه نهایی رو بر منطق داستانهای جنایی وارد کرد، چرا که همه به خوبی واقف هستیم که پلیسهای کشف جرم برای رسیدن به شواهد، حتی از یک ملکول دی ان ای هم نمیگدرن، چه برسه به اثر انگشت، باقی مانده منی و ترشحات کارآگاه در دهان و مهبل و مقعد و … که نویسنده با سهل انگاری مفرطی که در کل روایت داشته با گفتن “همه چی مرتبه” قصد ماست مالی اون رو هم داشته…۹. موضوع وقتی خنده دارتر میشه که قاتل برای تجاوز از کاندوم استفاده کرده و کارآگاه قصه حتی این زحمت رو هم به خودش نمیده…۱۰. در کل فکر کنم که قصد شما از این داستان بیشتر یه شوخی بوده تا شرکت در مسابقه، اما دفاعیاتتون این گمان رو هم رد کرد، وگرنه بنده به باهوشی شما اعتراف میکردم، ولی متاسفانه خلاف اون رو ثابت کردید…

  12. حکایت شما،حکایت خوابیده و خواب زده هست و بحث بیشتر کاملا مشهوده که بی نتیجه ست…

  13. خدا وکیلی چرا من ساعت ۴ صبح نشستم دارم کامنت های زیر این داستان رو میخونم :///خیلی طولانی بود. خیلی… 😶😶😶من از اول تاآخر داستان فقط نگران دل و روده ی زنیکه مقتول بودم ، چون الآن خودم معده درد دارم😑.معده اش در نیومد سه چهار ساعت اونجوری افتاده بود؟ :/ تازه دو فقره تجاووزم داشت. درهر صورت هم داستان رو هم همه ی نقدا و کامنتارو خوندم☺️ . داستان زیبا و متفاوتی بود.

  14. درود بر شما نویسنده گرامی 🙂 🌹من چند روز پیش این داستان رو سریع خوندم و در عین حال که از موضوع جالب و نگارش شما نسبتا لذت بردم (غیر از چند جا که ایراد جزیی داشت) ولی اقدامات کارآگاه به نظرم عجیب بود و بعد کامنت ها رو دیدم و متوجه شدم منتقدین و بقیه خواننده ها هم براشون عجیب بوده و خب نقدهای خیلی تندی کردن ولی من همچنان نظرم خنثی بود! تا امشب که دوباره سر فرصت جواب های شما رو خوندم و یه بار دیگه داستان رو مطالعه کردم و این بار نظرم خیلی متفاوت بود و تازه فهمیدم جریان از چه قراره (البته تقریبا)!

  15. خوشحالم که مثبت دیدین لحنمو 🌷ببخشید فکر کنم منظورمو اشتباه رسوندم در اون مورد. نمی خواستم بگم شما داستان رو لو دادین. منظورم این بود که اگه شما توی کامنت ها به نکاتی اشاره نمی کردین، ما متوجه نمی شدیم؛ یعنی اگه توی داستان یه مقدار واضح تر بیان می شد و یه سری تناقضات کمتر بود دیگه نیازی نبود تا به توضیح های موجود در کامنت های شما رجوع کنیم. این رو ایراد دونستم. امیدوارم این بار درست رسونده باشم.

  16. om1d00 جان ، من همین الان داستان و نقدهای داغ زیر داستان رو خوندم ، داستانت عالی بود برادر ،مثل همیشه کلی از نقدها و کامنت‌های شما و دوستان‌ استفاده کردم.خدا خیرت بده که کامنت گذاشتی و باعث شدی داستانت رو ببینم و دقایقی از بیهودگی دربیام 😉🙏🏻

  17. چفت و بست های داستان خیلی ظریف و دقیق بود. خیلی کوتاهه ولی باید چند بار با دقت خونده بشه تا کامل توی ذهن جا بیوفته. نمیشه روش عجولانه قضاوت کرد 👏 😎

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید