پسر خاله کوچولو (۱)

سلام من سمیرا هستم ۲۷ ساله یک دختر فوق حشری با بدنی ورزشکاری چون تربیت بدنی خوندم الان هم چند تا باشگاه میرم و مربی فیت هستم
برای نیازهای جنسی خودم بهترین راه حل رو خودارضایی میدونم چون خانواده مذهبی دارم و دو تا برادر گیر که همیشه دنبال منم و منو میرسونن سره کاره و برعکسش خلاصه محیط خانه ما کاملا مذهبی و پدرم هم که فوق مذهبی در کل میخوام اینو بگم که به هیچ وجه هیچ راهی برای امیال جنسی خودم ندارم به جز جلق زدن و خودمم راضیم از این زندگی یعنی به زور هم که شده باید راضی باشم
خاله من پسر بچه ای داره که حدودا ۲ ساله است و همیشه برای انجام کارهای بیرون میذارش منزل ما
یک روز صبح خاله بچه رو آورد و گذاشت پیش من و با مامان رفتن خرید کنن و مشغول باشن کسی خانه نبود همیشه از این فرصت برای دیدن فیلم سوپر استفاده می‌کردم بچه خواب بود منم مشغول فیلم دیدن بودم و خودم رو می‌مالیدم سینه هام و چوچوله رو داشتم می‌مالیدم که بچه بیدار شد و شروع به گریه کرد حالم گرفته شد داشتم حال میکردم که گه زده شد به حالم رفتم پیشش و بغلش کردم و قربون صدقه رفتم
بجه شیر میخواست و شیر مادرش رو میخواست منم یه فکری به مغز خرابم زد بچه رو بردم تو اتاق در رو بستم محض احتیاط و سینه هام رو نشونش دادم اون طفلی هم شروع کرد به مکیدن باور کنید برای بار اول بود که یکی دیگه سینه هام می‌خورد اونم با تمام قدرت میک میزد که شیر ازش بیاد میدونستم که زود خسته میشه کلی قربون صدقه اش میرفتم با دست دیگه چوچوله رو می‌مالیدم داشتم از شهوت میمردم خیلی لذت بخش بود بچه خسته شد منم سینه هام رو عوض کردم و اون یکی دادم خورد نوک سینه هام بیرون زده بود انگار که خدا دنیا رو بهم داده بود بیشتر چوچوله رو می‌مالیدم تند تر تندر التماس میکردم که بخور عشق من بخور میک بزن و چند ثانیه بعد تمام بدنم شدیدا لرزید یه ارضای شدم که تا حالا نشده بودم تمام نمیشد آب بود از کسم بیرون میزد و میلرزیدم سر بچه رو بیشتر فشار دادم که بیشتر میک بزنه اونم همکاری میکرد انگار خدا برای من فرستاده بودش و یه حال درست حسابی کردم از این به بعد دیگه از هر فرصتی برای این کار استفاده میکردم اون فسقلی هم همکاری میکرد البته زود ارضا میشدم برام جالب بود که اینقدر سریع با مکیدن سینه ارضا میشم یواش یواش به فکر پسر بچه های فامیل افتادم که سن کمتری داشتن سوژه رو پیدا کردم پسره خاله بزرگه ۱۶ ساله بود و تازه شروع به بلوغش بود خیلی ترکه ای و لاغر بود معلوم حرفه ای جلق میزنه اول باید تستش میکردم ببینم تو باغ هست یه روز که به پیک‌نیک رفته بودم بهش گفتم میایی بریم چوب جنع کنیم اونم فورا بلند شد و راه افتادیم سریع چندتا از دکمه های بالای پیرهن رو باز کردم که در حین خم شدن برای جمع کردن چوب منو ببینه زاویه ها رو طوری انتخواب میکردم که دید بزنه و بتونه ببینه سینه هام خدایی خوب بودن سفت و محکم و ۷۵ نسبت به جثه ام سینه های خوبی داشتم بعد از چندین بار رویت سینه هام متوجه شدم میخ شده به سینه ام بهش گفتم بیا بشینیم خسته شدیم یه نفسی بگیریم و این چوب‌ها رو ببریم دقیقه روبروی من نشست ولی شرم میکرد و نگاه نمیکرد پسره خوشگلی بود بور و سفید تو دل برو بود
بهش گفتم فهمیدم داری سینه هام رو نگاه میکنی چرا بهم نگفتی که دکمه پیراهن من بازه
رنگش پرید و خشکش زد خیلی بچه بود نمی‌دونست دارم پا میدم باورش شده بود شاکی شدم
گفتم البته عیبی هم نداره ولی بهم میگفتی بهتر بود خودم نشونت میدادم نه اینکه یواشکی نگاه کنی به تپه تپه افتاد بود همش میگفت عذر میخوام ببخشید شرمنده
گفتم اگر قول بدی به کسی نگی نشونت میدم
هنگ کرده بود نمی‌دونست چی بگه
من با این سن و سالم این با این سن کم داشت شاخ درمی‌آورد
گفتم تا حالا سینه زنی رو دیدی
گفت آره تو فامیل و آشنا اگر کسی شیر بده به بچه اش سعی میکنم نگاه کنم
اخه چرا اینکار رو میکنی دزدی نگاه کردن گناهه و کاره خوبی نیست گفت چه کار کنم دوست دارم نمیتونم چشمم رو بپوشونم از این چیزها بعدش هم پشیمان میشم
گفتم اونجات راست میشه؟؟
گفت آره
گفتم خودارضایی میکنی ؟؟
با خجالت سرش رو پایین داد و گفت آره
بچه هنگ کرده بود نمیتونست تحلیل کنه این موقعیت رو
گفتم میترسم نشونت بدم اگر دهن لقی کنی چه بکنم؟؟؟
گفت به قرآن نمیگم به جون مادرم نمیگم
منم شهوتم بالا زده بود
دکمه ها رو بیشتر باز کردم
سوتین سفیدم معلوم بود
داشت منفجر میشد از شهوت و تعجب
گفت میشه دست بزنم گفتم آره ولی شرط داره
چه شرطی
گفتم فردا فیلم لختت رو برام میفرستی و درخواست سکس میکنی از من که اگر دهن لقی کردی نشون بابات بدم
گفت حتما
گفتم پس یادت نره فردا منتظرم
فقط میخواستم یه آتو داشته باشم
یکی از سینه هام رو درآوردم گفت بیا اینو دست بزن سریع باید بریم دیر میشه شک میکنن
سینه هام رو به آرومی گرفت گفت وای چقدر خوشگل و زیباست
شهوت بهم غلبه کرده بود از این ور داستان هم ریده بودم به خودم اگر کسی بیاد چه گهی بخورم دل و به دریا زدم من که میدونستم زود ارضا میشم
دراز کشیدم رو به آسمان
هر دو سینه رو درآوردم اونم با ولع دست میزد
شروع به مک زدن کرد
منم تو آسمون ها بودم
استرس شدید داشتم که کسی نیاد منو در این وضع ببینه
از این طرف هم داشتم ارضا میشدم
نمیتونستم دست از این کار بکشم
گفتم بهش بخور میک بزن بدو بدو سریع تر
دستم رو زیر شرتم بردم و چوچوله رو ماساژ دادم خیلی خوب بلد بودم خودم رو ارضا کنم اینقدر که سکس نداشتم و جلق میزدم خلاصه چند دقیقه بعد آب آمد و شدیدا ارضا شدم
مثل دیوانه ها شدم سرم رو تکون شدید می دادم و هی آب ازم می رفت دلم میخواست داد بزنم ولی نمیشد موقعیت خوبی نبود میترسیدم و شدیدا ارضا عمیقی شدم نفس نفس میزدم و بعد از مدتی آرام شدم فورا خودم رو جمع و جور کردم گفتم برو اونور دیگه پسره بی ادب چرا سینه هام رو خوردی
ولی دلم براش میسوخت
نمیتونستم ریسک کنم و اونم ارضا کنم ترسیده بودم از این کاری که کردم پشیمان شدم بعدشم ۲۰ دقیقه بود که جیم زده بودیم میترسیدم کسی بیاد دنبالمون و ضایع بشیم و قطعا حکم مرگ من امضا میشد اگر ما رو میدیدن
البته در سری های بعدی که براتون میگم بهش حال خوبی دادم
قسمت بعدی به زودی

نوشته: میترا

بازدید 18,262

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “پسر خاله کوچولو (۱)”

  1. خیلی خوب بود بود ولی تو اون روحت خار بچه مردم رو گاییدی ، کودک آزار 😁 حال خودتو کردی گفتی کس خوار اون دیگه

  2. دمت گرم خوب بود ادامه بده ولی مطمن باش بچه های الانی از ۱۲ سالگی میدونن جق و کردن چیخ

  3. چقدر شخصیت این داستان برام عجیب بوددقیقا شخصیت دوست دختر منو داره.از لحاظ اسم و خانواده و شخصیت داغش🙄

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید