پرونده های وکیل (۴)

مدتها قبل بچه پولداری رو میشناختم که باباش کارخونه تولید صندلی اداری داشت یه نمایندگی بزرگ هم تو حسن آباد داشتن. یه روز یه پسر شهرستانی با سرو وضع داغون میاد میگه کارگر نمیخواین؟ اینم از روی ترحم قبولش میکنه چون جا نداشته شبو تو مغازه میخوابیده و پسر صاحب مغازه از لباسهای خودش بهش میداده یواش یواش آبی میره زیر پوستش و با پسر صاحب مغازه دوست میشه یه روز بهش میگه میشه پارتی میری منم ببری؟ تاحالا نرفتم! اینم میگه سگ خور لباس مارک دار تنش میکنه و گوشی قدیمی خودشم بهش میده میبرتش اونجا . ایاز اونجا تا میتونه برای دخترا خالی میبنده که بابام کارخونه صندلی داره و نمایشگاه های استانی رو من بر گزار میکنم و… تا حدی که بچه پولدار با پوزخند بهش میگه داداش دست مارم بگیر!! از اون طرف یه بچه پولدار دیگه برای خوشگذرونی ( شما بخون ادامه تحصیل!) میره ترکیه اونجا یه آپارتمان شیک جای حسابی شهر میگیره و خلاصه عشقو حالش به راه بوده تابستون میاد یه سر به پدر مادرش میزنه به بهانه ترم تابستونی (شما بخون سه ماه عشقو حال در ترکیه به جای تلف کردن تابستون در مملکت مزخرف و ضد حال خودمون) برمیگرده اونجا ولی قبلش تو پارتی با یه اکیپ دختر آشنا میشه و میگه اگر بیاید ترکیه همه چی مهمون منید! سر دسته این دخترا رو شخصا میشناسم یه بار جایی دیدمش داشت تعریف میکرد که در 22 سالگی با افتخار ده سال سابقه دادن داره! ظاهرا بار اولش در 12 سالگی بوده که صاحب خونشون تو پارکینگ باهاش حال کرده و جوری براش لیسیده که خانوم معتاد سکس شده! به گفته خودش تا به امروز باباش هنوز تعریف صاحبخونه قدیمیشون رو میکنه که چقدر آدم خوبی بوده 4 سال اونجا بودن نه تنها یه قرون کرایه رو زیاد نکرده ، روز آخری هم که داشتن میومدن باباهه رو سفت بغل کرده بوده و جوری زار میزده که هیچ کس سر خاک مادرش اینجوری گریه نکرده!!! خلاصه ایاز از جریان خبردار میشه بعد از برگشتن بچه پولدار به ترکیه ، میره به دخترا میگه من رفیق فابریک فلانیم. بهم گفته شماها دارید میاید باهاتون هماهنگ کنم با هم بریم! دختره موزمار بلافاصله میفهمه این داره زر میزنه ولی به روش نمیاره میگه پس شمارتو بده هماهنگ کنیم!! یه روز بهش زنگ میزنه میگه ما میخوایم بلیط هواپیما بگیریم واریز کن اسمو مشخصاتتم بده واسه تو هم بگیریم! میگه هواپیما حال نمیده با اتوبوس بریم منظره ببینیم! اینم میگه خوب شما میخوای با اتوبوس بیا ما با هواپیما میریم اذیت نشیم!! حالا دقت کنید نقشه ایاز این بوده که با دخترا بره وقتی بچه پولدار میاد ترمینال دنبالشون بینه این با دختراست بمونه تو رودروایسی اینم ببره خونش! یعنی به هوای بچه پولدار آویزون دخترا بشه به هوای دخترا آویزون بچه پولدار! ولی لازمه این نقشه این بوده که همزمان با هم برسن دو دقیقه دیر میرسید اونا میرفتن و همه چی خراب میشد خلاصه پس اندازشو واریز میکنه اینام میگن فلان روز عصر بیا فرودگاه!! عصر اون روز وقتی میرسه فرودگاه زنگ میزنه موفق نمیشه آخرش اونا با گوشیش تماس تصویری میگیرن میبینه دخترا دور یه میز نشستن با لباس زیر مشروبو همه چی روز میزه! میگه شما کجایین؟ میگه با بلیطی که واسمون خریدی اینجا!! (پول بلیط هواپیما از این گرفته بودن باهاش برای خودشون بلیط اتوبوس خریده بودن) بعد گوشی رو میدن دست بچه پولدار که اینو میکشه به فحش که مفت خور آویزون من کی با تو رفاقت کردم و…!!
خلاصه این با دماغ سوخته برمیگرده به مغازه از طرفی کلی پز سفر خارجشو به همه داده بوده در نتیجه وقتی بر میگرده هرکی میبینه یه مزخرفی بارش میکنه که چی شد دیپورتت کردن؟ برگشت خوردی؟؟ نکنه شبات کرده بودن شماره حساب درست نبوده؟ دیدن بنجلی مرجوعت کردن؟ و…!! این تصمیم میگیره انتقام بگیره اول صبر میکنه برگردن بعد تو یه مهمونی میخواسته دخترا رو خفت کنه که پسرای مهمونی برای زدن مخ دخترا میریزن سرش مثل خر میزننش! میبینه نتیجه نمیگیره به اوستاش میگه اینم به بهانه پس گرفتن پول این میره سراغ دخترا ولی در نهایت باهاشون رفیق میشه و اکیپ راه می اندازن و می برتشون گردش و شمال و…!! ایاز میبینه اینجوری به نتیجه نمیرسه تا اینکه در مهمونی بعدی یه چند تا دختر دیگه میان سراغ اکیپ اول که فلانی مارو دعوت کرده ترکیه شما ها رفتین خوب بود؟ این میبینه فرصت انتقام پیش اومده زنگ میزنه رفیقش با موتور از حسن آباد میاد وقتی دخترای اکیپ دوم میرن خونه ماشینشون رو تعقیب میکنه آدرس دو تا شون رو یاد میگیره. سری بعد بهشون میگه میدونم میخواید برید خارج و حتما دارید به پدر مادراتون دروغ میگین! (تور دانشگاهی ترکیه) یا منم میبرین و خرجمو میدین و اون پسر پولداره رو راضی می کنید منم برم خونش یا وقتی رفتین میرم در خونتون رو میزنم و به باباهاتون میگم داستان چیه!!
دخترا به ساسان شکایت میکنن اونم میگه دیگه داری شورشو در میاری! این مهمونی آخرت بود! در مهمونی بعد ساسان میخواسته به یه دختر شماره بده دختره با پوزخند میگه صاحبکارت کو؟ تنها اومدی؟؟ ساسان میگه خانوم من نمایندگی فلان کارخونه رو دارم صاحب کار چیه دختره میگه زر نزن بابا میدونیم کارگر فلانی ای! ساسان عررررررش میره آسمون که من دو تا ملک تجاری تو حسن آباد به ناممه بعد این همه جا گفته که من کارگرشم؟؟ هیچی میره سراغ ایاز و حسابی میزنه تو پرش حالا اینو داشته باشید…

دو تا برادر تو پس کوچه های حسن آباد یه حموم قدیمی رو خریدن کردن کارگاه تعمیر صندلی هر دو برادر همجنسباز و فاعلن و کارگرای سفید مفید بچه صورت استخدام میکنن شب هم همونجا خوابگاهشونه و به همین بهانه که کنار کار جای خواب هم میدیم هم پول کم میدن هم کون کارگرا میزارن چند بار به ایاز گفته بودن بیا پیش ما کار کن نیومده بود روز دعوا میگه من هر جا برم منتمو میکشن! اینم میگه خوب برو! بلافاصله ایاز میره پیش اونا برادرها هم برای خوش آمد کباب میگیرن و شراب میزارن خودشونم پا میشن میرن ، ظاهرا یه چیزی تو مشروب ریخته بودن این بدبخت که بیهوش میشه برمیگردن کونش میزارن! صبح که بیدار میشه داد و بیداد میکنه کارگرا میگن خودت پیشنهاد دادی اولم تو کردی! جنبشو نداری مست نکن! یعنی برادر ها اصلا نبودن و هرچی شده بین کارگرا شده!! ایاز به داداش ها شکایت میکنه اونم میگن کارگرا زن ندارن کار همو راه میندازن تا وقتی رو کارشون تاثیر نذاره ما هم دخالت نمی کنیم!! ده پانزده روز میگذره آخر برج برادرا حقوقشو میدن میگن برو به درد اینجا نمیخوری! این شاکی میشه بر میگرده پیش ساسان میگه شغلمو دوباره میخوام ساسان هم میگه نه! ایاز تهدید میکنه که میرم شکایت میکنم میگم بهم تجاوز شده تو هم کردی!! ساسان میگه فعلا برو مسافر خونه تا از بابام اجازه برگشتن تو بگیرم. وقتی میره ساسان زنگ میزنه به برادر ها میگه این میخواد شکایت کنه اونا میگن هزینش مهم نیست خودت قضیه رو جمعش کن! ساسان برای مشورت به من زنگ زد بهش گفتم یه وکیل همسایمونه که کونه! گفت یعنی میکنیش؟؟ گفتم نه بابا تخصصش کونه!! دعوتش کردم اومد با آق وکون حرف زد. اونم گفت نترس ، همون فرداش باید میرفت پزشک قانونی الان دیره یعنی اقدام کنه حتی کسی که تجاوز کرده هم بعیده بره زندان چه برسه به شما! ولی اگر برای باج گرفتن شکایت کرد همکار منو استخدام کن ادعای حیثیت میکنه پدرشو در میاریم! آخر ساسان وکیلو میبره مسافر خونه که مثلا آوردم کمکت کنه و راهنمایی که چیکار کنی ولی عملا حسابی بترسونتش که نتونی ثابت کنی ادعای حیثیت میکنن پدرتو در میارن! وکیل دیوس حسابی ایاز رو ترسونده بود آخرش ساسان ایازو میبره ترمینال یه بلیط براش میخره میفرستنش شهر خودش با این قول که کسی کارگر خواست زنگ میزنم دوباره بیای!! ساعت از ده گذشته بود که ساسان زنگ زد گفت این وکیل خیلی دیوثه ده میلیون من و برادرها رو تیغ زد اونم برای یک جلسه!! گفتم حقته از بس که بیشعوری!! گفت چرا؟؟؟ گفتم اولا یکساله به من قول دادی یه صندلی دی ایکس ریسر زیر قیمت واسم جور کنی نکردی! دوما اون بدبخت به یه کار ساده راضی بود شغل بهش دادی دمت گرم! لباس و جا خواب هم دادی بازم دمت گرم!! پارتی بردن و موبایل دادن بهش چی بود؟؟ تا وقتی یه کارگر ساده بود مشکلی نبود وقتی بردیش جایی که بهش تعلق نداشت هم برای خودش بد شد هم برای دیگران!! تو فکر کردی داری بهش لطف میکنی ولی عملا به همه ظلم کردی. دردسرایی که برای بقیه درست کردی به کنار ، اون میتونست اینجا بمونه پول جمع کنه ولی به خاطر کارای تو آخرش پولشو به دخترای این شهر داد کونشو به پسراش! تهشم برگشت به همون خراب شده ای که ازش اومده بود تا از صفر شروع کنه!!

صبح زود فرداش آق وکون رو دیدم خوشحال با نون تازه و چند تا کیسه خرید داشت بر میگشت گفتم چه مرگته اینقدر خوشحالی گفت هیچ قرصی به اندازه بردن تو یه پرونده آدمو تحریک نمیکنه گفتم مگه تو سنو سال شما هنوز تحریک میشن؟؟ ایییییییی!! قشنگ حس خوبش پرید چهار تا فحش بارم کرد منم با لب خندون ناشی از کرم صبحگاهی برگشتم خونه…

اون شب وقتی تو تختم دراز کشیدم سوالی ذهنمو درگیر کرده بود… چند نفر از ما تاحالا با بها دادن به آدمهایی که نه جنبشو داشتن نه ارزششو هم به خودشون ظلم کردیم هم به دیگران؟؟

بازدید 19,173

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “پرونده های وکیل (۴)”

  1. تو هنوز زنده ای؟؟؟؟ اکانتمو گم کردم. سجادم.زنگ زدی واسه کسی کار جور کنم از شهرستان اومده بود.یادته؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید