پرستار و مادر و دختر (۳)

سلام دوستان امیدوارم که لذت برده باشید از داستان چند ماهی هم به همین منوال و حرف ها گذشت تا اینکه یه روز شیما که خونه سمیه اینا بود برگشت گفت
شیما : سمیه جون کی پس آقا ایرج رو راضی می‌کنی
سمیه : مگه مادرت راضی شده تا من ایرج رو راضی کنم
شیما : مامان راضی هست فقط به زبون نمیاره
سمیه : نگاه کن من و‌مادرت یه قول و قرارهایی با هم گذاشتیم مادرت گفته که دوست ندارم تو با جنس مخالفت رابطه داشته باشی پس منم نمیتونم بر خلاف این قرارداد برخورد کنم اگه چیز جدیدی قراره به قرارداد اضافه بشه باید خودش بیاد صحبت کنه
شیما : باشه میگم خودش بیاد باهات حرف بزنه حرف دیگه ای هم هست بگو
سمیه : نه چیزی نیست
چند روز بعد شهلا آمد پیش سمیه برای صحبت کردن
شهلا : ببین سمیه جون میدون شما خانواده خوب مورد اعتمادی هستید اما این دختر نمی‌دونم چیش شده از پسش هم بر نیومدم می‌دونم که باهات صحبت کرده دیگه نمی‌خوام در موردش زیاد حرف بزنم فقط میسپارمش به خودت من که از پسش بر نیومدم
سمیه : می‌دونم عزیزم تو نگران نباش من حواسم بهش هست فقط میخوام بدونم که تو خودت راضی هستی یا اینکه به اجبار حرف شیما داری قبول می‌کنی اگه راضی نیستی بگو من خودم یه جور دست به سرش میکنم میگم ایرج قبول نکرده
شهلا : والا نمی‌دونم از یه طرف میگم نه از یه طرف هم به حرف های تو فکر میکنم میبینم تو درست میگی اگه شیما همینجور فقط لز کنه و لزبین بشه فردایی که شوهر کنه به مشکل بر میخوره شیما یه چند وقتی هست که این موضوع رو به من گفته و خیلی در مورد فکر کردم سبک و سنگین کردم دیدم تو هم درست میگی و اینکه شخصیتی مورد اعتماد و خوبی هستی حتما که آقا ایرج هم همینجور هست خلاصه اینکه بهتون اعتماد میکنم دخترم رو دست شما میسپارم دیگه همه چیز دست خودت عزیزم مراقبش باش که آسیبی نبینه اتفاقی براش نیفته
سمیه : اوکی اینکه نظر لطف تو هست اعتماد داری بعد خیالت راحت از ایرج هم ، خود ایرج همیشه حواسش به همه چیز هست نگران نباش منم مراقبم که اتفاقی پیش نیاد
شهلا رفت سمیه و شیما تنها شدن
شیما : دیدی مامان هم راضی هست
سمیه : نمی‌دونم چی بهت بگم دختر ، تا کجا میخوای پیش بری چرا اینقدر مادرت رو اذیت می‌کنی تو
شیما: بخدا اذیت نمیکنم بفکر مادرم هم هستم اما اون توی افکارت کارهای خودش هست راستش میخوام که مادرم هم لذت ببره از زندگیش اما اون نمیتونه اعتماد کنه به کسی الان که به شما ها اعتماد کرده دوست دارم اونم لذت ببره میخوام سختی هایی که تا الان کشیده رو از یاد ببره بفهمه که همه توی این دنیا بد نیستند و برای سو استفاده ازش نمی‌خوان کنارش باشن
سمیه : خب اگه راضی نشد که خودش هم بیاد با ایرج باشه چی
شیما : می‌دونم که دلش میخواد ولی هم دو دل هست هم روش نمیشه فقط باید توی موقعیت قرار دادش
سمیه : اونوقت چجوری
شیما : اون دیگه یه کار مردونه هست که آقا ایرج باید حلش کنه خخخخ
سمیه : از دست تو دختر نمی‌دونم چی به سر بچه های این دوره آمده دوره ما که تا وقت ازدواج فرق دختر و پسر رو نمیدونستیم فقط بهمون میگفتن که نباید دختر و پسر تنها باشن یا به بدن همدیگر دست بزنن
شب بعد از آمدن ایرج سمیه حرف های شهلا رو به ایرج گفت
سمیه : دیگه نمی‌دونم ایرج مغزم جواب نمیده چکار باید بکنیم
ایرج : والا این مادر و دختر معلوم نیست چی شون هست چی بگم آخه نمی‌دونم میشه بهشون اعتماد کرد یا نه شر نشه برامون
سمیه : از این نظر که شر نمیشه میشه اعتماد کرد اما نمی‌دونم این کار درست هست یا نه ، بعد تا کجا میخوان پیش برن
ایرج : همون دیگه باید خیلی با احتیاط جلو بری سمیه حواسمون رو باید خیلی جمع بکنیم وگرنه زندگی خودمون هم به چالش کشیده میشه
سمیه : من که فکرم به جایی نمی‌رسه تو ببین فکر کن سبک و سنگین کن نظر بده بگو چکار کنیم
ایرج : باشه یه چند روزی بزار فکر کنم در موردش تحقیق کنم در موردشون بهت میگم
ایرج یه چند روز در مورد شهلا و شیما تحقیق کرد و رفت و آمد های شهلا رو زیر نظر گرفت بعد رو به سمیه گفت
ایرج : یه چند روزی فکر کردم تحقیق کردم و رفت و آمد های شهلا رو زیر نظر گرفتم بنظر خانواده بی حاشیه ای هستن توی محله کار به کار کسی ندارن و همه به خوبی میشناسم شون تو محل کارش هم بی حاشیه هست
سمیه : خب چکار کنیم
ایرج : دیگه بقیه اش به خودت بستگی داره ببین اونجور که تو راضی هستی عمل میکنیم نمی‌خوام بعد ها توی رابطه زندگیمون تاثیر داشته باشه اون من و تو هستیم که می‌مونیم برای هم دیگه باید زندگی کنیم این آدم ها یه مدتی هستن و بعد میرم سراغ زندگی شون
سمیه : من و تو فانتزی های زیادی رو اجرا کردیم اون جور که دوست داشتیم پیش بردیم هیچ تاثیر منفی هم توی زندگیمون نزاشت حالا این یکی رو البته فانتزی مون نیست اما بخاطر شیما و شهلا بریم جلو ببینیم چی میشه بزار شاید زندگی این دختره بهتر بشه میترسم همینجور فقط لز کنه برای زندگی آینده اش بد باشه
ایرج : این حرف تو درست هست اما باید توجیه بشه که همه زندگی ها مثل زندگی من و تو نیست نباید انتظار داشته باشه زندگی آینده اش هم مثل زندگی من و تو پیش بره من و تو ایده ها افکار مون مثل هم بود همدیگه رو درک میکردیم تازه یادت هست که برای اجرایی کردن فانتزی هامون قبول کردن آنها چقدر زمان برد تا همدیگه رو راضی کنیم اولش چقدر سخت بود برامون اما چون هم دیگه را دوست داشتیم و زندگیمون برامون مهم بود کم کم کنار آمدیم باهاش شیما هم باید قبول کنه که همه مثل ما نیستن نباید انتظار داشته باشه که مانند ما رفتار کنند
سمیه : اوکی باید باهاش صحبت کنم توجیه بشه
روز بعد که شیما میاد خونه سمیه اینا سمیه باهاش صحبت می‌کنه همه شرایط رو براش توضیح میده بهش میگه که باید هر شرایطی که در آینده پیش آمد یه راز سر پلمپ شده بمونه پیشش ، نباید از همه انتظار داشته باشه که مثل ایرج و خودش باشن باید با هر شخصی برابر با شخصیت اون طرف برخورد بشه اگه اضافه از اون باشه میشه دردسر برای خود شیما یا شاید هم زندگی و افراد دور بر شیما رو هم در بر بگیره . شیما هم قبول می‌کنه ،میگه مطمئن باش زندگی خیلی ها رو دیدم شنیدم خیالت راحت .
البته این اتفاقات از آشنایی سمیه و شهلا و شیما یه چند سالی می‌گذشت شیما دیگه ۱۸ سالش شده بود تقریبا به یه ثبات عقلانی رسیده بود یا بقول خودش دیگه بزرگ شده بود عقلش میرسه .
یه چند روزی با به همین منوال گذشت سمیه و شیما باهم صحبت میکردن تا این که یه روز سمیه گفت ،
سمیه : شیما باز با مادرت صحبت کن اگه موافق هستید من به ایرج بگم فردا صبح سر کار نره
شیما : آخ جون بلاخره راضی شدید شما باشه با مامان صحبت میکنم
شیما با مادرش صحبت کرد و شهلا با نگرانی گفت
شهلا : چی بگم از دست تو دختر من هنوز نگرانم
شیما : نگران چی مامان ما که دیگه سمیه و ایرج رو خوب میشناسیم اگه میخواستن به ما آسیبی بزنن توی این چند سال می‌زدند و سو استفاده میکرد از مون خودت هم میدونی که خیلی راحت می تونستن از ما سواستفاده کنن
شهلا: آره اگه اهل سوءاستفاده بودن که تا الان سو استفاده میکردن هر کاری دوست داشتن با ما انجام میدان بخاطر همینه که خیلی بهشون اعتماد دارم
شیما : پس نگران هیچی نباش سمیه خودش حواسش به همه چیز هست
شهلا شب زنگ میزنه به سمیه و رضایت خودش رو اعلام می‌کنه سمیه هم به ایرج میگه فردا صبح که شهلا شیما رو میاره خونه سمیه باز بهش میگه سمیه جون حواست خیلی بهش باشه اون الان هیجان زده هست یه وقت کاری دست خودش و ما نده سمیه هم میگه خیالت راحت نگران نباش ایرج خودش حواسش به همه چیز هست بعد رفتن شهلا ، سمیه و شیما میرم توی خونه
شیما : پس آقا ایرج کجاست
سمیه : عجله نکن اونم به وقتش چقدر تو عجولی دختر صبحانه خوردی
شیما : آره خوردم
سمیه : خب پس بشین یه مقدار تلویزیون نگاه کن تا من بیام
سمیه می‌ره توی اتاق با ایرج صحبت می‌کنه
سمیه : ایرج مطمینی عزیز امروز تمام بشه راه برگشتی توش نیست ها
ایرج : تو‌چی همه اینها به خود تو بستگی داره عزیزم تو مطمئنی اگه یه درصد هم تردید داری انجام نمیدیم
سمیه : نمی‌دونم والا فعلا گنگ هست برام
ایرج : میخوای امروز بی خیال میشیم تا تو خوب فکر هات رو بکنی
سمیه : نه ولش کن پیش بریم ببینیم چی میشه چون هر چی بگذره شک و تردیدم بیشتر میشه
سمیه میاد بیرون پیش شیما با ایرج هم هماهنگ می‌کنه که صداش کرد بیاد حموم
سمیه : شیما پاشو بریم حموم
شیما : باشه عزیزم بریم آقا ایرج هم میاد دیگه
سمیه : آه چقدر تو عجولی دختر پاشو بریم تا ببینم چی پیش میاد
لخت میشن و میرن حموم زیر دوش خیس میکنن خودشون رو سمیه میاد خودش رو میچسبونه به شیما و مشغول لب گرفتن میشن و سینه های همدیگه رو میمالن سمیه دست می‌بره پایین و شروع می‌کنه به مالیدن کوس شیما ، شیما هم حشرش میزنه بالا و می‌ره توی حس سمیه ایرج رو صدا میزنه لخت میاد داخل حموم وقتی تن و بدن شیما رو میبینه یه جونی میگه با اشاره سمیه می‌ره جلو مشغول لب گرفتن با شیما میشه ، شیما تا میبینه ایرج داره ازش لب میگیره یه آخی میگه کل بدنش شروع می‌کنه به لرزیدن و ارضا میشه
سمیه : همین بود دختر این همه ایرج ، ایرج میکردی
شیما : وای سمیه جون نمیدونی تا لب زبون آقا ایرج چسبید بهم انگار کل بدن خالی کرد خیلی حال داد
سمیه : حالا کو تازه اولش هست کیرش بره تو کوست چی میخوای بکنی
شیما : آخ نگو سمیه جون که از الان تصور کردنش هم بدنم رو به لرزه میندازه
ایرج : بسه حرف زدن دیگه الان وقت عمل هستش پاشید خشک کنیم خودمون رو بریم توی اتاق
پاشدن خشک کردن خودشون رو رفتن اتاق خواب روی تخت ایرج شیما رو خوابوند روی تخت شروع کرد خوردن سینه شیما و مالیدن کوسش از اون ور هم به سمیه اشاره کرد از شیما لب بگیره و اون یکی سینه شیما رو بماله ایرج کم کم آمد پایین تر و روی شکم و بالای کوس شیما رو میلیسد و رفت پایین شروع کرد به خوردن کوس شیما اولین لیسی که زد به کوسش شیما آهی کشید گفت جون بخور ایرج جون بخور مال خودت هست آخ که چه خوب میخوری ایرج همچنان مشغول خوردن کوس شیما بود که شیما خودش رو از سمیه جدا می‌کنه بلند میشه به حالت 6و9 با ایرج در میاد ایرج داشت کوس شیما رو میلیسد و ممکید شیما هم کیر ایرج رو دستش گرفته بود و می‌مالید و با تخم های ایرج بازی میکرد سمیه که دید شیما کیر ایرج رو نمیخوره رفت جلو کیر ایرج رو میگیره شروع می‌کنه به لیسیدن و مکیدن ساک میزنه برای ایرج رو به شیما میگه با کیر باید این طوری رفتار کنی دختر جون برای مالیدن و نگاه کردن نیست که باید درست برخورد کنی با کیر تا بهت حال اساسی بده کیر رو میگیره سمت دهن شیما شیما شروع می‌کنه به لیسیدن بعد از چند بار لیسیدن سر کیر ایرج رو می‌کنه توی دهنش که دندون هاش می خوره به کیر که ایرج اخش در میاد سمیه میگه دندون هات رو بکش عقب لب هات رو بیار جلو مثل این که داری بستنی کیم میلیسی بعد سرت رو بر پایین و بیار بالا مراقب باش دندون هات نخوره به کیرش شیما مثل یه شاگرد کلاس اولی که معلم داره درس آب ، بابا بهش یاد میده همانگونه که سمیه گفت لبهاش رو میاره جلو و دندونهاش رو می‌بره عقب زبونش رو به زیر کیر ایرج می‌کشه سرش رو می‌بره پایین و میاره بالا شروع به ساک زدن می‌کنه بعد چند دقیقه ایرج سر شیما رو بلند می‌کنه رو به کمر میخوابونه شیما رو میاره وسط پای شیما دوباره شروع می‌کنه به لیسیدن کوس شیما وقتی شیما می‌ره توی اوج لذت ایرج بلند میشه کیرش رو می‌زاره روی کوس شیما و یه مقدار بالا پایین می‌کنه آه و اوه شیما در میاد که کیرش رو می‌زاره سر سوراخ کوس شیما و آروم فشار میده داخل همین که سر کیر ایرج می‌ره توی کوس شیما ، شیما ارضا میشه و بدنش به لرزه میفته و شل میشه که ایرج نصف کیرش رو می‌بره داخل شروع می‌کنه به تلمبه زدن آروم آروم تلمبه میزنه تا اینکه کوس شیما توی اون حالت ارضایی عادت می‌کنه به کیرش احساس درد نمیکنه وقتی به حال میاد شیما میبینه ایرج قشنگ داره داخل کوسش تلمبه میزنه میگه آخ جون چه کیفی میده سمیه جون می‌گفت شما خیلی واردی توی کردن الان میبینم که خیلی بیشتر از اون چه که سمیه می‌گفت واردی این همه که میگفتن وقتی کیر برای بار اول می‌ره توی کوست احساس می‌کنی داری جر میخوری اما اصلا هیچ احساس نکردم کی رفته توی کوس وای مامان جون چه حالی میده وقتی توی کوسم داره عقب جلو میشه ایرج همچنان به تلمبه زدن ادامه داد و سمیه هم رفت مشغول خوردن سینه و لب شیما شد که شیما به اوج شهوت دوباره رسید و با آه و ناله ارضا شد سر کیر ایرج و گفت آخ جون وقتی کیر توی کوست باشه ارضا بشی چه حالی میده خیلی خیلی بیشتر از اون چه که تصور میکردم حالش بیشتر هست دستت درد نکنه ایرج جون آخ که چه حالی دادی ایرج کیرش رو ازکوس شیما در میاره سمیه رو به حالت داگی در میاره و سوراخ کونش رو چرب می‌کنه با انگشت با سوراخ کونش بازی می‌کنه شیما بلند میشه میبینه ایرج داره با سوراخ کون سمیه ور می‌ره میگه وای میخوای بکنی توی کونش ، ایرج میگه آره عزیزم میخوام بکنم توی کون سمیه بیبین فقط چه حالی می‌کنه سر کیرش رو می‌زاره رو سوراخ کون سمیه فشار میده سمیه یه آخی میگه کیرش تا ته می‌ره تو کون سمیه شروع می‌کنه به تلمبه زدن همزمان کوس سمیه رو میماله به شیما اشاره می‌کنه که با کوس سمیه بازی کنه لپ های کون سمیه رو باز می‌کنه و کیرش رو میکشه بیرون به شیما میگه نگاه کن وقتی شیما سوراخ کون سمیه رو‌میبینه میگه وای چقدر باز شده سوراخش ایرج میگه به وقتش هم جمع میشه میشه همون سوراخ کون قبلی دوباره کیرش رو فرو می‌کنه تو‌کون سمیه شروع می‌کنه به تلمبه زدن شیما هم کوس سمیه رو می‌مالید و هر از چند گاهی می‌لیسید که سمیه ارضا میشه و شروع می‌کنه به لرزیدن ایرج دیگه سمیه دیگه جون نداره شیما رو دمر میخوابونه کیرش رو می‌زاره لای پای شیما و شروع می‌کنه به تلمبه زدن که شیما از کشیده شدن کیر لای کوسش خوشش میاد شهوتش می‌ره بالا دوباره که هم زمان با ایرج ارضا میشه و ایرج کیرش رو می‌کشه بیرون آب کیرش رو می‌ریزه روی کمر شیما سمیه هم میاد آب کیر رو میماله به پشت شیما بلند میشن میرن حموم دوش میگیرن و میان بیرون
شیما : آخ مرسی آقا ایرج مرسی سمیه جون خیلی خوب بود خیلی حال داد
سمیه : قابلت رو نداشت عزیزم فقط حواست باشه شوهر من رو ندزدی برای خودت
شیما : نه عزیزم من هیچ وقت این کارو نمیکنم
ایرج : مرسی شیما جون خیلی باحال بودی خیلی حال داد واقعا کوست خیلی باحال بود
شیما : مرسی از تعریفت ایرج جون اما باید کون منم مثل سمیه جون بکنی ها
ایرج : برای کون دادنت هنوز زوده عزیزم باید یه مدت تحمل کنی تا سمیه جون سوراخ کونت رو آماده کنه
شیما : چجوری سمیه جون که کیر نداره
ایرج : تو نگران نباش سمیه به وقتش کیر هم در میاره که سوراخ کونت رو آماده کنه بلده چیکار کنه
سمیه : آره عزیزم همچون از کون بکنمت که خودت نفهمی چجوری کونت گاییده شده نگران نباش دختر سوراخ کونت رو خودم برای کیر ایرج آماده میکنم
شیما : آخ جون خیلی خوشحالم که با خانواده خوبی مثل شما آشنا شدم
ظهر شهلا میاد دنبال شیما میرن خونه از شیما می‌پرسه چی شده
شیما : آخ مامان کاش بودی خیلی حال داد ایرج خیلی وارد بود یه جوری کرد تو کوسم که اصلا متوجه نشدم هیچ دردی نکشیدم همش لذت و حال بود
شهلا : واقعا کرد توی کوست
شیما : آره مامان
شهلا : اصلا دردت نگرفت
شیما : نه اصلا هیچ دردی نگرفت
شهلا : راستش رو بگو قبل کوس داده بودی کیر رفته بود تو کوست
شیما : نه بخدا مامان اصلا اما ایرج اینقدر وارد بود هیچ متوجه نشدم اول قشنگ لیسید و خورد کوسم رو وقتی به اوج شهوت رسیدم نزدیک ارضا شدنم بود آروم آروم کرد توی کوسم وقتی ارضا شدم و بدنم شل شد کل کیرش رو کرد توی کوسم وقتی به حال آمدم دیدم داره توی کوسم تلمبه میزنه
شهلا : آب کیرش رو نریخت توی کوست که
شیما : نه بعد از اینکه من دوباره ارضا شدم رفت سراغ سمیه کرد توی کون سمیه سمیه رو هم ارضا کرد بعد آمد روی من لاپای من رو کرد و آبش رو ریخت روی کمرم
شهلا : او ماشاالله چه کمری داشت
شیما : آره مامان اگه تو هم بودی تو رو هم میکرد
شهلا : خفه شو همین که راضی شدم تو بهش بدی بسه دیگه نمیخواد برای من برنامه بچینی
یه چند ماهی به همین منوال گذشت شیما و سمیه و ایرج باهم رابطه داشتن با هم خوش میگذروندن که شیما برگشت به سمیه گفت
شیما : سمیه جون وقتش نشده که سوراخ کون من رو آماده کنی
سمیه : دختر اینقدر هوس باز نباش به همین بسنده کن
شیما : خب دوست دارم کون دادن رو هم امتحان کنم
سمیه : اگه امتحان کردی و‌پشیمون شدی چی
شیما : برای چی پشیمون بشم مگه تو الان پشیمونی
سمیه : من فرق میکنم آخه همه زن ها از رابطه از کون خوششون نمیاد
شیما : خب امتحان میکنم اگه خوشم نیومد دیگه انجام نمیدم
سمیه : اگه تو خوشت نیومد و ایرج از سوراخ کونت خوشش آمد بخواد هر از چند گاهی از کون بکنتت چی
شیما : اون وقت من بهش میگم از کون خوشم نمیاد نمیدم
سمیه : نه دیگه دختر دیدی قاعده این نیست اون وقت باید هر چقدر هم خوشت نیاد بهش بدی چون باید اونم همینجور که بهت لذت میده تو هم بهش لذت بدی اونجور که اون لذت می‌بره
شیما : یعنی اون وقت حتی خوشم هم نیاد مجبور تحمل کنم بهش بدم
سمیه : آره عزیزم یا نباید یه بازی رو شروع کنی یا شروع کردی باید تا تهش بازی کنی
شیما : خب شاید هم اون خوشش نیومد از کون بکنه من رو
سمیه : خخخخخ هیچ مردی نیست عزیزم که از کون کردن بدش بیاد مرد ها حتی کون زن رو پیدا نکنن برای کردن کون همدیگه هم میذارن
شیما : خخخخ وا یعنی چی الان ایرج تو کون ندی بکنه می‌ره کون یه مرد رو می‌کنه
سمیه : آره عزیزم حالا با این توصیف باز میخوای کون بدی
شیما : نمی‌دونم والا اما اون روز که ایرج کون تو رو میکرد اونجور تو حال میکردی وسوسه شدم که کون بدم
سمیه : خخخخخ گفتم که ایرج وارد هست توی کردن بلده چجوری یه زن رو وسوسه کنه برای اون چیزی که خودش میخواد
شیما : چجوری مگه
سمیه : اون از قصد جلوی تو کرد توی کون من تا تو ببینی و وسوسه بشی برای کون دادن
شیما : یعنی چی
سمیه : یعنی اینکه ببینی من وقتی می‌کنه توی کونم چه لذتی میبرم و حالی میکنم تا تو ترغیب بشی که کونت بزاره
شیما : نمی‌دونم چی بگم حالا میخوای تو سوراخ کونم رو آماده کن ببینم چجوری هست خوشم آمد میدم
سمیه : خوشت که میاد وقتی سوراخ کونت آماده بشه و نوازش بشه تو خیلی خوشت میاد
خب عزیزان ببخشید داستان مقداری طولانی شد ادامه داستان در سری بدی

نوشته: امیر

بازدید 6,287

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “پرستار و مادر و دختر (۳)”

  1. قشنگ بودبی صبرانه منتظر قسمت بعدیش هستیم ک احتمالا قسمت آخره

  2. قشنگه محرزه کسی که نوشته یا بچه ده سالست یا عقلش اندازه بچه ده سالست . هیچ زنی قبول نمیکنه مردش حتی به کس دیگه فکر بکنه چه برسه به رابطه اگر هم یک هزارم درصد باشه مطمئنا اون یه جنده کسکشه نه یه همسر

  3. چند ماه که فراموش میشوی مجددا یک قسمت را میگذاری وکلی باید فکرکنی که قبلی یادت بیاد اینقدر دیر به دیرهم لذتی نداره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید