پرده زن مدافع حرم را در شب عروسیش زدم

سلام دوستان رهام هستم قبلا خاطره شکم زن شوهردار را دادم بالا رو براتون نوشته بودم.
مدتی بود که دیگه موهام رو کوتاه میکردم و توی احوال خودم بودم که یکی از دوستان دوران کودکیم به اسم نهال رو دیدم. وقتی بچه بودم توی محل با هم دوچرخه سواری میکردیم و همیشه هواشو در برابر پسرای دیگه ی توی محل داشتم تا کسی بهش چپ نگاه نکنه. حالا با یکی دیگه از بچه محل ها به اسم مصطفی که یه بسیجی خایه مال بود نامزد کرده بود. وقتی ازش پرسیدم چرا با این آدم رذل که همه اهل محل بایکوتش کردن و آدم حسابش نمیکنن نامزد کردی گفت در واقع من رو بابام بابت امتیازاتی که برای گرفتن قرارداد های تُپل مُپل عمرانی شهرداری از طریق مصطفی و سپاه گرفته بهش فروخته و اینکه مصطفی حسابی تونسته با رانت و کارچاق کنی توی چند سال صاحب ثروت هنگفتی بشه. از موتور قراضه ش که تبدیل شد به ماشین دویست و هفت زیر پاش تا آپارتمان سیصد متری توی اوین و شرکت و وام های کم بهره کلان چند میلیاردی. رفتم توی فکر اینکه نهال عزیز و خوشگلم رو از چنگ این جاکش نجات بدم. شروع کردم با نهال قرار گذاشتن و دوباره بهش نزدیک شدن. این دختر عین فرشته های خدا زیبا بود. پوست سفید و صاف، لب های غنچه ی سرخ و موهای مشکی لَخت که طره ی موهاش یه وری اومده بود روی صورت پنجه آفتابش سایه انداخته بود.از حرفاش فهمیدم مصطفی سالی یه بار به مدت یک ماه میره سوریه سرکشی به پروژه های عمرانی و کارهای دیگه. قبلا هم به عنوان مدافع حرم اونجا مشغول مزدوری بوده. نهال هر از گاهی کلید می انداخت توی آپارتمان مصطفی و من و اون دوتایی میرفتیم توی خونه و اون سیر تا پیاز زندگیش و زجرهایی که در این چند وقت کشیده و از نامردی باباش برام میگفت و توی بغلم گریه می کرد. منم آغوشمو براش باز میکردم تا درد دل کنه تا سبک بشه. اونم بوسم میکرد و منم گونه ای نرم و سفیدشو میبوسیدم و کم کم آنجا به لونه ی عشق ما دوتا تبدیل شد. اما هرگز از ماچ و بوسه ها فراتر نرفتیم. نهال گفت جلوش دست نخورده مونده چون مصطفی تمایلات همجنس خواهی داره و مرتب از عقب به یاد یکی از دوستان گی اش کونش میذاره و اینکه دیگه تحمل درد و تحقیرش رو نداره. طفلی به خاطر باباش تن به همه جور شکنجه میداد. حتی گفت مصطفی چند بار پسره رو آورده خونه و روی همون تختی که نهال هم میخوابه کون همدیگه گذاشتن. وقتی داشت برای اولین بار اینارو برام تعریف میکرد دنیا دور سرم چرخید. گفتم بسپارش به من. من زبون این آدمو بلدم. پرسید میخوای چیکار کنی گفتم نگران نباش اما برای سورپرایز شدن آماده باش. اون روز از شدت عصبانیت وقتی اومدم بیرون با مشت کوبیدم توی دیوار آجری یه خونه که آجرش ترک برداشت و دست خودم هم مو برداشت. خبر نداشتم همه چیز قراره به یه فاجعه غیر قابل انتظار ختم بشه. توی یکی از دفعاتی که مصطفی برگشته بود به آپارتمانش به نهال زنگ میزنه و بهش میگه روی تختخوابش بوی ناآشنا میشنوه و نهال هم کم نمیاره با تحکم میگه منظورت چیه که مصطفی هم خودشو جمع میکنه و میگه هیچی منظوری نداشته و ازش میپرسه آیا کلید رو به کس دیگری داده که نهال هم با عصبانیت بهش میگه نه اگه انقدر میترسی کلیدو پَس ات میدم و مصطفی بیخیال ماجرا میشه. خلاصه خطر از بیخ گوشمون رد میشه. گذشت و چند ماه بعد روز عروسی نهال و مصطفی شد. عروسی توی یه تالار در کرج بود. مراسم به خوبی و خوشی برگزار میشه و عروس و داماد سوار ماشین بنز کرایه ای میشن تا خودشون رو برای شب زفاف برسون به آپارتمان لوکس در محله اوین غافل از اینکه من روز قبل از عروسی به نهال پیام دادم و گفتم کلاه لبه دارم توی آپارتمانتون جا مونده و نهال هم کلید آپارتمانو توی گلدون پاگرد جلوی درب خونه جاساز میکنه تا من برم داخل و آثار جرم رو بردارم و جیم بشم. با ترس زیاد ازم خواهش کرد حتما برم و برش دارم تا با رسیدن اونا به آپارتمان داستان درست نشه اونم در شب عروسیشون. غافل از اینکه من وارد آپارتمان میشم و یه گوشه آروم قایم میشم تا عروس و داماد سر برسن. شوهرش کلید رو میندازه و هر دو وارد میشن و کمی بعد میان داخل اتاق خواب و تختی که از قبل با گلبرگ و ملحفه های تمیز و سفید خوشبو و آماده شده. بعد از چند تا بوسه ی آبدار جلوی در مصطفی سر نهال رو به زور فشار میده پایین و وادارش میکنه براش ساک بزنه. نهال بیچاره بعد از کمی ساک زدن بهش میگه میشه شب عروسی از این کارا نکنیم؟ مصطفی انگار میخوره توی ذوقش میره سمت آشپزخونه تا چیزی از یخچال برداره که من درب کمد داخل اتاق خواب رو باز می کنم و برای نهال دست تکون میدم. دختر طفل معصوم کم مونده بود قبض روح بشه. اون درب اتاق رو سریع میبنده و از پشت در به شوهرش میگه لطفا یه چند لحظه نیا بزار تا لباسامو عوض کنم. از آشپزخونه صدای شوهرش شنیدم که گفت نه عشقم عوضش نکن میخوام توی همون لباس افتتاحت کنم. نهال دوید اومد جلوی کمد با صدای خفیف گفت دیوونه شدی رهام؟ میخوای هر دوتامون رو به کشتن بدی؟ نیشمو باز کردم و گفتم عزیزم من که بهت گفتم برات سوپرایز دارم. گفت آره ولی اینجوری؟ حالا چه غلطی بکنیم؟ گفتم نترس بسپرش به من فقط به اون شراب لب نزن. شنیدی؟ حتی یه قطره. و درب کمد رو بستم. طفلی حسابی قالب تهی کرده بود. دهنش از ترس خشک شده بود و رنگش مثل گچ سفید. شوهرش شروع کرد در رو کوبیدن و از پشت در گفت عشقم بازش کن میخوام با هم دکتر بازی کنیم. برات شراب آوردم بخوریم همونطور که قرارمون بود. نهال دستپاچه توی اتاق عقب و جلو رفت چند تا نفس عمیق کشید و در رو که شوهرش نزدیک بود از جا بکنه براش باز کرد. مصطفی گفت: چرا باز نمیکنی پس؟ اومد داخل یه دوری توی اتاق زد بعد گفت چرا اینقدر ترسیدی عزیزم نمیخوام که بخورمت. بار اولمون که نیست. نهال گفت آره نیست اما قراره بکارتم برداشته بشه. بهم حق بده استرس داشته باشم. مصطفی شیشه شرابو گذاشت رو میز دوتا پیک ریخت و یکیشو خودش برداشت و اون یکی را داد دست نهال لیوانشو کوبید به مال نهال و گفت: برو بالا به سلامتی تا ترست بریزه. خودش تا ته رفت بالا بعد گفت: عزیزم من نمیزارم اذیت شی فکر کردی من چجور آدمی هستم؟ ولی بهم نگو خسته ای و باید بزاریمش واسه فردا این کلکا قدیمی شده. بعد نیش کثیفشو باز کرد و خندید. ادامه داد: همین امشب میخوام لامپتو روشن کنم. یه هو نهال دستپاچه گفت پس برم مُسکنمو بخورم سردرد بدی دارم . به لیوان شراب اشاره کرد گفت: با این میخورم که سریعتر اثر کنه. نهال از اتاق رفت بیرون تا شراب رو توی سینک خالی کنه. هنوز چند لحظه بیشتر از نشستن مصطفی نگذشته بود که یه هو عین سگ شکاری بلند شد شروع کرد به بو کشیدن. با خودش گفت یه بوی آشنا میاد. رفت درب اتاق رو بست تا بهتر بتونه بو بکشه. انگار منشا بو رو فهمید. وایساد روبروی کمد که من توش قایم شده بودم و با چشمای خمار از مستی داخل کمد تاریک رو سُکید. سرشو کشید عقب و درب کمد رو مثل دیوونه ها کشید سمت خودش تا بازش کنه اما موفق نشد. صدای دور شدن و گرپ گرپ پاهاش روی کف زمین رو شنیدم و صدای باز شدن درب اتاق. صدای مبهم سوال جواب از داخل آشپزخونه اومد و یه صدای تیز مثل کشیده شدن فلز روی فلز. یه لحظه بعد دیدم جاکش یه چاقوی بلند آشپزخونه رو ناگهانی از شکاف کمد فرو کرد داخل جوری که کم مونده بود صورتمو پاره کنه بعد به شکل دیوونه وار از شکاف کمد به بالا پایین پرتاب کرد. دستم برای یه لحظه درب کمد رو ول کرد و کمد به اندازه دو سه سانت باز شد. نهال هم اومده بود با وحشت پشت سرش ایستاده بود و کاری از دستش جز تماشا ساخته نبود همه چیز در آستانه یه فاجعه به تمام معنا بود. چاقو اومد پایین و نزدیک بود کیرمو از وسط دو قاچ کنه که ناگهان چاقو از شکاف در خارج شد . از چاک کمد نگاه کردم دیدم مصطفی سرشو گرفته و داره توی اتاق با چاقو تلو تلو میخوره. داروی بیهوشی توی شراب اثر خودش رو کرده بود. اونم درست سر بزنگاه. افتاد تو بغل نهال و نهال جاخالی داد و اونم سر خورد اومد پایین و دمر و طاق باز در پایین تخت ولو شد. نهال عین یه موش جیغ کشید.
در کمد روباز کردم پریدم بیرون. نهال با لباس سفید عروسی چه جذاب شده بود. پرید توی بغلم و یه بوسه داغ از لبام گرفت. بی معطلی پریدیم روی تخت و شروع کردیم به ماچ و بوسه. گفتم امشب میخوام یه شب به یاد موندنی واسه هر دوتامون رقم بزنم. پایه ای بزن قدش. زدیم قدش و رفتم یه بطری مشروب و یه بسته کوکایین رو که توی خونه جاساز کرده بودم آوردم. لَش شوهرش پایین پاهامون بود. گفت نکنه بیدار بشه. گفتم نترس تا خود فردا ظهر میخوابه. الان کونش هم بزارم حالیش نمیشه. از اینجا به بعد هر خوشمزگی که میکردم هر چقدر هم بی مزه نهال از فرط هیجان عین آدمهای مست و دیوونه میزد زیر قهقهه و سرش میرفت توی بغلم منم با شراب و مواد به این حالش دامن میزدم. گفت وایسا ببینم این که دیگه توش بیهوشی نیست. گفتم نه عزیزم میخوام بهوش باشی و از لحظه لحظه ی این شب لذت ببری. بعد که سرمون یه کم داغ شد نشستم پایین و شلوار و شورت شوهرشو از کونش کشیدم پایین و دو خط کوکائین روی کپل های بیموی شوهرش چیدم. نهال دوباره نگاه کرد و از شدت قهقهه لِنگهاش رفت هوا. من خط خودم رو رفتم و و به نهال هم گفتم این دیگه سیگار نیست که چُس دودش کنی عشقم باید اون یکی سوراخ دماغتو بگیری و یه راست بفرستیش توی ریه هات. نهال عین یه کوکائینی حرفه ای پرید پایین و با اسکناس لوله شده خط خودش رو رفت. مست و نشئه بودیم. یه هو دیدم روی کله ی شوهرش یه شورت سفید تمیز افتاد. نهال خودشو روی تخت جابجا کرد و با دستش زد روی تخت گفت بیا اینجا. بلند شدم گفتم مطمئنی؟ گفت مگه تو نمیخوای؟ گفتم معلومه که میخوام از خدامه. زیپ شلوارمو کشیدم پایین و لباسارو کندم و پریدم روی تخت. همه فانتزیام با نهال یه جا جمع شده بود. توی لباس سفید عروسی. یه عروس خوشگل و و باکره رو توی شب زفاف از شوهرش قاپیدم و قراره پرده شو بزنم. اونقدر شهوتی بودم که نفهمیدم چطور کیر شق شده ام رو فرو کردم داخل کس تنگ دست نخورده ش. جیغش از درد رفت هوا. اما جلوی دهنشو نگرفتم. با خودم گفتم بذار همسایه های فضول امشب شق درد بگیرن و با صدای پاره شدن عروس در شب زفاف حالشو ببرن. پستونای نهالو آوردم بیرون و شروع کردم مکیدن پستوناش و همزمان تلمبه میزدم. کوکائین کمرمو سفت و کرده بود ونهال رو هم حشری. بی توجه به خونی که ازش جاری شده بود وحشیانه روی تخت روی نهال بالا پایین میپریدم. نهال هم حشرش زده بود بالا. گفت ادامه بده میخوام امشب جرم بدی. امشب فقط مال خودتم دربست. حرفاش حسابی حشریم کرد. بالای نیم ساعت بی وقفه تلمبه میزدم. هر از گاهی واسه تنوع برش میگردوندم و از پشت فرو میکردم. بعد از بغل در حالی که لبهامون تو لب هم بود و زبون همو می مکیدیم. آخر سر هم خوابیدم و نهال مثل یه دختر گاوچرون با پستونای بیرون اومده از لباس عروسیش نشست روم و سواری گرفت. صدای شترق شترق برخورد بدن هامون با هم توی اتاق پیچیده بود. دوباره اومد پایین و قمبل کرد.
پیکر نهال از شدت ضربه های کیر من هی روی تخت جا به جا میشد. منم دوباره لِنگ هاش رو میکشیدم میاوردم سمت خودم و دوباره فرو میکردم توی کس زخمیشو حالا نکن و کی بکن.
نمیدونم تا وقتی آبم پاشید ته کوس تنگ و بکرش اون چند بار ارضا شد اما ارضای من حداقل دو دقیقه طول کشید و توی این دو دقیقه لحظه ای دست از تلمبه زدن بر نداشتم. آبم با حداکثر فشار توی کوس تنگ و در حسرت کیرش پاشید و سیرابش کرد.
هیکل شوهرشو دوتایی کشیدیم روی تخت و بردیم زیر لحاف تا مثل بچه های خوب راحت بخوابه. با یه بوسه طولانی و عاشقانه از نهال خداحافظی کردم. پاکسازی خونه و از بین بردن رد پامو سپردم به نهال و زدم به چاک. یادم نیست به یاد اون شب تاریخی چند بار جلق زدم فقط یادمه خوشمزه ترین جلق های تمام زندگیم بود درست مثل همون سکس طولانی و دلچسب با نهال در شب عروسیش. چند روز بعد نهال گفت شوهرش خاطره های اونشب رو خورد خورد به خاطر میاورده اما نه به طور کامل و نهال هم همه رو انکار می کرده و شوهرشو بابت توهمات و بدبینی هاش دیوونه خطاب می کرده . بعد هم یه چند وقتی قهر کرده رفته خونه باباش تا آبها از آسیاب افتاده و برگشته. اون حیوون بابت شکی که به نهال داشته دیگه باهاش نزدیکی نمیکنه. و از بخت خوب من و نهال کسش دربست واسه ی خودم باقی میمونه تا اینکه شوهرش بهش خبر میده داره میره سوریه.
کمی از حضور شوهرش در سوریه نگذشته که به زنش خبر میدن اسرائیل موشک زده و شوهرشو مجروح کرده سه ماه بعد مصطفی برمیگرده ایران اما نه به اون شکلی که انتظار میره بلکه بدون دو تا دست و دوتا پاهاش . دوستاش میارنش خونه و عین یه کُلمن میزارنش روی صندلی. نهال دیگه به اون خونه برنمیگرده. در حالی که در درون شکمش به خوبی از اسپرم های من محافظت میکنه.
من که برای یه موقعیت شغلی به کیش رفتم توی یه روز بهاری زیبا از عشقم نهال پیامی تصویری دریافت میکنم. نهال و دخترش مارال توی پارک آب و آتش با هم در حال بازی هستن. تصویر رو روی مارال یک ساله نگه میدارم. او موهای پر کلاغی مادرش و چشمان آبی من رو به ارث برده.

نوشته: رهام بارور ساز

بیغیرتی
زن شوهردار
خیانت

بازدید 15,837

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

49 پاسخ به “پرده زن مدافع حرم را در شب عروسیش زدم”

  1. آخرشم حتما پیک نیکی رو خاموش کردی، آب مصطفی رو هم از کونت پاک کردی گرفتی خوابیدی!!

  2. بچه کونی چی بود نوشتیب آجر مشت زدی آجر ترک برداشت؟؟؟اگه طرف همچین آدم کله گنده ای می‌بود دوسوته آمار گوشی زنشو درمی‌آورد کونتو جر میداد دیگه کاری به اون کسشرای آخرش ندارم ک جوک ب تمام معنا بودما ک میدونیم مصطفی کونت میذاشته دوران مدرسه حالا تو اینجوری میخواستی ازش انتقام بگیری

  3. احتمالا تازه قسمت اول فیلم گردن زنی رو دیدی یخورده هم تخیلات چرت خودت رو اضافه کردی

  4. قشنگ مشخصه که چون تو پایگاه زیاد کونت گذاشتن،با دستت سوراخ کونیت،کسشعرجات رو نوشتی

  5. اخه بیناموس حروم زاده کوکائین رو وقتی بکشی تا دوساعت خماری بد چطور نکشیده شالاپ شلوپ راه اندختی ؟؟؟

  6. خودت خجالت نکشیدی با این اراجیف؟ اولش که گفتی مصطفی کونیه و تمایل جنسی نداره. بعدش رسید به اونجا که میخواست تق نهال رو بزنه؟ بو میکشید؟ ولک همه فهمیدن که نه نهالی بوده و نه مصطفی‌ای. فقط یک نهالی بودی که رفته تو ماتحتت.

  7. تو که ناموس حالیت نیست کیر ۲۳ سانتیم تو کون خودت و کوس زنت اگه زن نداری باشه تو کوس و کون خواهرت 😂😂

  8. اون نهال یه نهال واقعی بوده که تا تهش تو کونت رفتهشاشیدم به داستان تخمی تخیلیتنصفشو خوندم بعد دیسلایک کردم

  9. تنها نهال واقعی این داستان نهال هایی باود که ریختن آب مصطفی تو کون تو رسته و ثمر نشستهاین کسشعرا رو تو کون بز کنی میره پیشواز گرگ

  10. نمیگی اینهمه هیجان رو میریزی توی داستانت، ممکنه پس بیفتیم؟ واااای چاقووو لای در کمد 😶‍🌫️😶‍🌫️😶‍🌫️اولش گفتی رهامم و موهامو کوتاه کردم، خواستی ما رو یاد رهام خواننده ماکان بند بندازی؟تو انتقام کل مردم رو از مدافعان حرم گرفتی 😒

  11. صاحب ثروت هنگفت شده از موتور قراضه رسیده به دویست و هفت خخخخخ تا همینجا خوندم کوس مشنگ آرزوت داشتنه دویست و هفته ، کمتر جق بزن

  12. آخه کونی تو سخت ترین کاری که کردی در نوشابه خانواده باز کردی، بعد اومدی مشت زدی تو آجر ترک برداشت، بلندشو بلندشو بچه کونی…

  13. تو دین شمارو نمیدونمولی تو اسلام شراب حرامهبعد طرف چطوری موشک خورده دوتا دست و دوتا پاش قطع شده؟ضمنا اصلا ایران تو سوریه پروژه عمرانی ندارهاین دفعه خاستی کسشعر بنویسی ایران هم بیا

  14. فقط ی کودن بی شعور کم هوش منزوی کم خرد افتابه دزد میتونه همچین کسی تفت بده خاک عالم توسرت ریدم سردر اون دبستانی وراهنمایی مطمعنم بیش از این سواد نداری الاغ یابو بز گردار خرفت قوچ گاوهلندی بانو اور هرگوهی نباشم اندازه موهای سر تو خرفت کک زدم گاومیش لجن زار لااقل بلد نیستی ندیدی شعورت به یک سرچ ساده برسه اخه گاو بی رگ وریشه بومی چرا به شعورما تا این حد توهین میکنی اگر مثل تو بودم که فحاشی درشانت میکردم ولی حیف اون الات جنسی که بخوام به تو حواله وخانواده محترمتون گناهی ندارن تو بیشعور درس که نخوندی شعورم اکتسابی بدبخت دومی الاغ راه راه من خودم دیدم طرف مراسم تدفین بود رید توش کس کش شانس عن من که اولین داستان تو عن بودی اونجاهم اومدم شیرین کاری کنم واسه ی بانو سرم پایین فاز غم وناله یک دفعه ی اونگ که قاعدتا نمیدونی چیه داشت با سرعت نور وهیچکس نبود اره من از عن شانسی باید همیشه ادمی مثل تو لپ لپ ما دربیاد واسم بقیه جنیفر سوم خفاش شب زن یارو با همین قرصای کیری ایرانی ساز که سرماخوردگیشو میخوری اب ریزش بینیت بند بیاد اب اونجای عمه جونت سوراخش کورمیشه دیوث یعنی خلاقیتم نداری مغزت پهن بود یک درصد به واقعیت شباهت داشت طرف شوهرش مرده خایه نداره خونشون کس بده بعد تو … اخرسر دیوث شعبده بازی تابوت وشمشیر های متعدد واون کس کشی که سالم موند مثل تو دیوث فکر کردی مخاطب دیوید کاپرفیل دیوث اگر یک کلمه ازین داستانتو عن واژه هجو هم نیست راستی ازمایی کردی من مجسمه تورو جای ان سردار کیرجامانده میذارم و وادار میکنم مردمو مثل امامزا‌ه کیروخایتو پرستش کنن فقط یک کلمه نه واژه نه جمله نه پاراگراف البته سوادت پنجم ابتدایی تو گورخر کون قرمز چی میدونی این کلمات چه معانی داره لالقل یک چیز بگو یک درصد به واقعیت بببین وبگو هم بلدنیست تو یک مرده ای که‌ متحرک ومغز ودول نداره مثل مدارسی

  15. بنظرشما باوجود همچین گاومیشی این خاک مقدس رنگ ازادی وابادی را خواهد دید؟یعنی وقتی که واسه اینکه نه بابا الاناست که بگه فکاهی صرف کردم تا این حد از حماقت وپوچ مغزی را دراین جغرافیای جهان سوم گردن نگیرم رو میذاشتم… یعنی الت تناسلی هوش مصنوعی حتی موش مصنوعی به دمش نمیگه من کاپیتان خردم ها یا دم کلفتا هستم به کتفم نیست تراوشات ذهن بیمارت ولی اینکه تا این حد یک گاو محیط پیرامون به جای یونجه ومرغزاز وعلف گاوزار وگاوهای رنگارنگ ببینه واقعا تاسرحد مرگ عصبانیم کرد یعنی چیز پلاستیکی هم واسه تو رویاست ابله کسی نباید بهت بفروشه بعد دیوث انگار کارتون مورچه و مورچه خوار سلام مورچه تعریف میکنه خرباز یک باری حمل میکنه و فضولاتش تسکین دهنده است تو هم خودت وهم توهماتت ازاردهندس شامپانزه کون قرمز لب کیری

  16. داستان باور پذیر نبود و اساسا کوس و شعر بود ، ولی دمت گرم که زن بسیجی مدافع حرم رو‌گاییدی !! گاییدن زن بسیجی تمام معایب داستانی رو میپوشونه ، دمت کرم

  17. وقتی کس شعر می‌نویسید یه کم دقت کنید آخه کسی که سی صد متر خونه توی اوین داره ماشینش از موتور گازی شده ۲۰۶ کاخ بر سر مغز فقیرت کنن بچه جقی.تو قشنگ ته آرزوت داشتن یه ۲۰۶ ولی یه موتور ۱۲۵ داغون ازین مزایده ای داری.ننویس

  18. بنظر میرسه این مصطفی زده کون خودت و مامانت و آبجی بزرگه را یکجا زده ، پول حمومتون رو هم نداده ,ولی دمش گرم همچون زده که رگه خون کون ننت رو صورت خودت و ابجیت مونده،نتونستی کاری کنی مخاطبین بکن تو ازش عصبانی بشن، براهمین چسبوندیش مدافعین حرم،😂😂😂😂🫵🫵🫵

  19. من نمیتونم درک کنم،یعنی قوه ادراک بنده در این لحظه خورده به دیوار بتنی!یه مرد چطور ممکنه بتونه زن یه آدم دیگه رو با حضور خود مردک تو خونه خود همون مردک ترتیبشو بده اونم تو شب عروسی بازم همون مردک!(به والله نشمردم چند دفعه گفتم مردک!)و بعد تازه بتونه سکس کنه اونم باز با زن همون مردک!و در حالیم که طرف بیهوش افتاده پای تخت!حقیقتش اگه بمن پولم بدن عمرا بتونم همچین حرکت پراسترسیو انجام بدم،اونم تو خونه اون مردک!اصلا شما همگی جای من،شرط میبندم عمرا حتی بلند نشه چه برسه که نیم ساعتم تلمبه داشته باشی و ترسناکتر از اون اینکه ارگاسمتون دو دقیقه(لامصب چاخان!)طول بکشه!آخه خالی بندیم حد و اندازه داره باباجان،اونم در حضور اون مردک!

  20. اگه زمان شاه خدابیامرز بود ، یه فیلمنامه، فیلم فارسی خوب از توش در میومد سکانس آخرش که یارو کلمن شده بود پایان خوبی برای فیلم میشد

  21. دوستان این شخص یک صهیونیسته که بسیجیاکون خودش وخانوادش گذاشتن درشب عروسیشم کوس زنش گذاشتن اومده برعکسش نوشته برادوستان 🤣🤣🤣🤣🤣

  22. با مدافع حرم مشکل داری چرا کسشعر تفت میدییه جوری داستان بنویس بخوننانقد توش زیادی چرت و‌پرت گفتی تا همجنسگرا بیشتر نخوندمفک‌کنم خودت یه کونی هستی و یه مدافع حرم وحشیانه کونت گذاشته که ابنجور کسشعر بافتی براش

  23. اگه ساخته و پرداخته ذهن هست که حرفی باقی نمیمونه ولی اگر واقعیت هست که جای تاسف شدید داره

  24. وقتی اومدم بیرون با مشت کوبیدم توی دیوار آجری یه خونه که آجرش ترک برداشت

  25. آخه کونی میخوای کسشعر بنویسی چکار مدافع حرم و اونا داری اتفاقا زنای اینا صدتا مثل تورو میارن خیار تو کونشون میکنن… بابام منو معامله کرده بعد ته ثروت ماشین ۲۰۷ معلومه ۱۱ سالته و هنوز توسط بسیج محل گاییده میشی… کون گلابی

  26. حتما و فوری خودتو به کمپانی فیلم سازی بالیوود معرفی کن با خوندن این فیلم نامه بدون معطلی باهات قرداد می بندن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید