سلام من شهابم و اومدم تا داستان پالیسی برای دوس دخترم رو براتون تعریف کنم زمانیکه دانشجو بودم توی کلاسمون پر از دختر بود و به غیر از منو یکی دیگه از دوستام که از زمان دبیرستان میشناختمش همه دختر بودن. دخترا همش سعی میکردن مارو دست بندازن و مسخرمون کنن ولی یکی از اونا با بقیشون فرق داشت و با اینکه من توسط بقیه دخترا طرد شده بودم اون بعضی مواقع میومد و باهام حرف میزد چند وقتی گذشت و ما کم کم باهمدیگه گرم گرفتیم، به بهونه پروژه هایی که باید ارائه میدادیم چند وقتی بود که هی همدیگه رو میدیدیم و بیشتر باهم صحبت میکردیم خلاصه یک روز قرار شد که اون بیاد خونمون تا روی یه پروژه باهم کار کنیم چون اون لپتاپ نداشت و منم یکم توی این پروژه نیاز به کمک داشتم باهم قرار گذاشتیم که ساعت پنج بیاد خونمون و کار رو شروع کنیم این اولین دفعه ای بود که یه دخترو میبردم خونمون خیلی استرس داشتم و نمیدونستم چطوری باید رفتار کنم هی با خودم میگفتم (یوخ جلوش هول بازی در نیاریا دخترا خیلی بدشون میاد)از طرفی هم دلم میخواست مخشو بزنم تو همین فکرا بودم که زنگ در به صدا در اومد تا چهره خوشکلشو پشت آیفون دیدم بدون اینکه اختیار داشته باشم بدنم خود به خود درو باز کرد خیلی استرس داشتم،رفتم جلو و سلام کردم گفتم بفرما داخل گفت ممنونم و اومد تو چون من به پاهای دخترا و زنا علاقه داشتم و هنوزم دارم ناخودآگاه توجهم ب جورابای خوشکل صورتیش جلب شد دلم میخواست بوشون کنم و بلیسمشون ولی برای قرار اول که تازه اونم برای درسمون بود خیلی زود بود خلاصه رفتیم تو اتاق و من لپتابو روشن کردمو شروع کردیم به بررسی پروژمون. تقریبا بعد از یک ساعتی که روی پروژه کار کردیم من بهش گفتم که بهتره یکم استراحت کنیم و دوباره ادامه بدیم اونم موافقت کرد و گفت فعلا کافیه رفتم و یه مقدار تنقلات و میوه آوردم تا باهم بخوریم میون وقت استراحتمون شروع کردیم باهم دیگه حرف زدن تو این مدت فکرو و ذکرم شده بود لیسیدن پاهای خوشکلش و همش نگام به پاهاش بود یدفعه بهم گفت اصلا بهم گوش میدی یا نه؟ ببینم به چی زل زدی ؟ با این حرف به خودم اومدم و گفتم هیچی دارم گوش میدم خب بقیش؟ گفت بیخودی نقش بازی نکن میدونم حواست یجا دیگس خیر سرم بعد اینهمه مدت خیال کردم با یکی میتونم دردو دل کنم وقتی این جمله رو از زبونش شنیدم حس کردم که واقعا بهش نزدیک شدم و میتونم فتیشم رو بهش بگم با خودم گفتم(اگر امروز این قضیه رو بهش بگم یعنی ممکنه از دستم ناراحت بشه؟ یا برعکس خوشش بیاد و بذاره این کار رو انجام بدم؟) بلاخره دلو زدم به دریا و فوت فتیش رو براش توضیح دادم. گفتم محیا میخوام یچیزی بهت بگم قول میدی بین خودمون بمونه؟ گفت بستگی داره چی باشه گفتم ببین بعضی از مردا و پسرا به پاهای دخترا علاقه دارن و دوست دارن که بلیسنشون و منم یکی از اون پسرام و الان دوست دارم که پاهاتو بلیسم وقتی این حرفو شنید با تعجب بهم نگاه کرد و گفت این دیگه چه فتیش مسخره ایه گفتم میدونم عجیب به نظر میاد ولی اگر بذاری پاهاتو بلیسم عاشقش میشی اولش مخالفت کرد و گفت که نمیشه ولی با اصرار های من بلاخره راضی شد که این کارو براش انجام بدم نشست روی تخت و من جلوی پاهای خوشکلش زانو زدم پای راستشو گرفتم توی دستم و شروع کردم به بو کردن بوی عرق ملایمی میداد دلم میخواست انقدر بوشون کنم که از هوش برم شروع کردم به لیسیدن پاش مثل سگ لیسش میزدم یدفعه خندید و بهم گفت آروم تر لیس بزن قلقلکم میشه بهش گفتم این هنوز اولشه الان میخوام خود پاتو بخورم جورابشو از پاش در آورم و انگشتاشو کردم توی دهنم انقدر مکیده بودم که پاش خیسه خیس شده بود بعد رفتم سراغ اون یکی پاش و مثل دیونه ها شروع به لیسیدن کردم اونم کم کم داشت خوشش میومد و هی منو تحقیر میکرد مثلا بهم میگفت (همیشه دوست داشتم یه پت حرف گوش کن مثل تو داشته باشم و بهم میخندید ) عاشق این تحقیراش بودم خلاصه کلی براش پالیسی کردم. اون روز بعد اینکه رفت رفتم تو دستشویی و به یادش کلی جق زدم اولش خودمو سرزنش کردم که چرا وقتی اینجا بود نکردمش ولی بعدش با خودم گفتم(هنوز برای این حرکت خیلی زوده و باید کم کم روش کار کنم تا واقعا بتونم بدستش بیارم)
از اون شب به بعد بعضی شبها باهم چت میکردیم و حرفای سکسی میزدیم تقریبا یکی دو ماه از اون ماجرا گذشت تا اینکه موقع امتحانات تیر ماه فرا رسید همین هم بهونه خوبی شد که بیشتر هم دیگه رو ببینیم وبتونم بیشتر بهش نزدیک بشم یک روز قرار شد بیاد خونه ما تا باهم درس بخونیم من با اینکه خیلی باهم صمیمی شده بودیم ولی بازم استرس داشتم و میخواستم هر جور شده خودمو تو دلش جا کنم خلاصه روز قرارمون شد مثل دفعه قبل درو باز کردم و بردمش توی اتاقم از همون اول فهمیدم پاهاش حسابی عرق کرده چون معمولا اون استایلش جوری بود که کتونی های لژدار میپوشید کتونی هم که دیگه خودتون میدونید حسابی عرق پا رو درمیاره ایندفعه یه جوراب راه راه پوشیده بود و یکمی از مچ پاش هم معلوم بود واااای هنوزم وقتی به پوست سفیدش فکردلم میخواد جرش بدم بگذریم رفتیم توی اتاق و شروع کردیم به درس خوندن ولی من اصلا حواسم به درس نبود و فقط داشتم به پاهای سکسیش فکر میکردم اونم بعد از مدتی متوجه این موضوع شد و بهم گفت اگه انقدر دوست داری بخوریشون من مشکلی ندارم میتونیم اینو به عنوان استراحت در نظر بگیریم منم که از خدا خواسته گفتم باشه مثل دفعه قبل نشست روی تخت و منم جلوش زانو زدم و رفتم سراغ بو کردن جوراباش مثل سگ بو میکشیدم وااای عطر عرقش بینظیر بود با یه دست پاش رو گرفته بودم تو دستم وبا دست دیگم کیرم رو میمالیدم همینطور که مشغول این کار بودم یکدفعه جوراباش رو از پاش در آورد گفتم میخوای چیکار کنی گفت تو فقط دهنت رو باز کن هرچی میگم گوش کن گفتم باشه دهنمو باز کردم و زبونم رو انداختم بیرون اونم جوراب هاش رو گوله کرد وچپوند توی دهنم و بهم گفت قشنگ میخوام تمیزشون کنی از این حرکتش خیلی خوشم اومد و شروع کردم به جویدن مزش عالی بود بعد از انجام این کار جوراب هاش رو از دهنم در آوردم و گذاشتم یه گوشه و شروع کردم به بوسیدن ولیسیدن پاهاش تمام این مدت داشت بهم میخندید و از اینکه من زیر پاهاشم کلی کیف میکرد بعدش زیر پاهاش خوابیدم و بهش گفتم پاهاتو بزار روی صورتم و فشار بده اونم سنگ تموم گذاشت و یه پاشو کرد توی دهنم و تا ته فشار داد و پای دیگشم گذاشت روی بینیم جفتمون خیلی حشری شده بودیم من دیگه طاقت نیاوردم و شلوارم رو درآوردم و اونم شروع کرد به فوتجاب کردن حسابی کیرم رو با پاهاش مالید انقدر مالید که بلاخره آبم اومد اونروز خیلی بهم خوش گذشت الان دیگه یه قدم به کردنش نزدیکتر شده بودم این بود از داستان من امیدوارم که لذت برده باشین حتما منتظر پارت های بعدی باشین
از اون شب به بعد بعضی شبها باهم چت میکردیم و حرفای سکسی میزدیم تقریبا یکی دو ماه از اون ماجرا گذشت تا اینکه موقع امتحانات تیر ماه فرا رسید همین هم بهونه خوبی شد که بیشتر هم دیگه رو ببینیم وبتونم بیشتر بهش نزدیک بشم یک روز قرار شد بیاد خونه ما تا باهم درس بخونیم من با اینکه خیلی باهم صمیمی شده بودیم ولی بازم استرس داشتم و میخواستم هر جور شده خودمو تو دلش جا کنم خلاصه روز قرارمون شد مثل دفعه قبل درو باز کردم و بردمش توی اتاقم از همون اول فهمیدم پاهاش حسابی عرق کرده چون معمولا اون استایلش جوری بود که کتونی های لژدار میپوشید کتونی هم که دیگه خودتون میدونید حسابی عرق پا رو درمیاره ایندفعه یه جوراب راه راه پوشیده بود و یکمی از مچ پاش هم معلوم بود واااای هنوزم وقتی به پوست سفیدش فکردلم میخواد جرش بدم بگذریم رفتیم توی اتاق و شروع کردیم به درس خوندن ولی من اصلا حواسم به درس نبود و فقط داشتم به پاهای سکسیش فکر میکردم اونم بعد از مدتی متوجه این موضوع شد و بهم گفت اگه انقدر دوست داری بخوریشون من مشکلی ندارم میتونیم اینو به عنوان استراحت در نظر بگیریم منم که از خدا خواسته گفتم باشه مثل دفعه قبل نشست روی تخت و منم جلوش زانو زدم و رفتم سراغ بو کردن جوراباش مثل سگ بو میکشیدم وااای عطر عرقش بینظیر بود با یه دست پاش رو گرفته بودم تو دستم وبا دست دیگم کیرم رو میمالیدم همینطور که مشغول این کار بودم یکدفعه جوراباش رو از پاش در آورد گفتم میخوای چیکار کنی گفت تو فقط دهنت رو باز کن هرچی میگم گوش کن گفتم باشه دهنمو باز کردم و زبونم رو انداختم بیرون اونم جوراب هاش رو گوله کرد وچپوند توی دهنم و بهم گفت قشنگ میخوام تمیزشون کنی از این حرکتش خیلی خوشم اومد و شروع کردم به جویدن مزش عالی بود بعد از انجام این کار جوراب هاش رو از دهنم در آوردم و گذاشتم یه گوشه و شروع کردم به بوسیدن ولیسیدن پاهاش تمام این مدت داشت بهم میخندید و از اینکه من زیر پاهاشم کلی کیف میکرد بعدش زیر پاهاش خوابیدم و بهش گفتم پاهاتو بزار روی صورتم و فشار بده اونم سنگ تموم گذاشت و یه پاشو کرد توی دهنم و تا ته فشار داد و پای دیگشم گذاشت روی بینیم جفتمون خیلی حشری شده بودیم من دیگه طاقت نیاوردم و شلوارم رو درآوردم و اونم شروع کرد به فوتجاب کردن حسابی کیرم رو با پاهاش مالید انقدر مالید که بلاخره آبم اومد اونروز خیلی بهم خوش گذشت الان دیگه یه قدم به کردنش نزدیکتر شده بودم این بود از داستان من امیدوارم که لذت برده باشین حتما منتظر پارت های بعدی باشین
نوشته: شهاب(x)
2 پاسخ به “پالیسی برای دوست دخترم”
عالی بود داداش بازم از فوت فتیش بنویس
منکه به هر دختری گفتم ،گفت که چی بشه