اسمم مهدی عه متولد ۷۳ تو یکی از شهرستان های جنوب تهران (بهارستان) بین اسلامشهر و رباط کریم زندگی میکنیم وقتی ۹ ، ۱۰ سالم بود با بچه محل ها کونکونک بازی داشتیم ، بیشتر با دو تا از بچه محل ها به اسم میلاد و حسن ، حسن سنش از ما کمتر بود ولی منو میلاد هم سن و یه مقطعی هم کلاسی هم بودیم. میلاد یک حس برتری نسبت به همه داشت که در نتیجه ، اون ما رو بیشتر انگولک میکرد و منو حسن هم ، همدیگه رو. از در مالی و انگشت کردن گرفته تا لخت با هم خوابیدن و مالیدن دودولمون به سوراخ هم. میلاد وقتایی که خونه شون خالی بود ما رو میبرد خونه و ما هم نوبتی دمر میشدیم تا دودولشو تفی کنه و بماله به سوراخمون بعد نوبت میرسید به منو حسن که به هم بمالیم. چون منو حسن ۵۰/۵۰ میزدیم گاهی وقتا هماهنگ میکرد بریم انباری شون تا حال کنیم از اونجایی هم که همه مون بچه سال بودیم از سکس کامل سر در نمیاوردیم گذشته از اون کیر درست و درمونی هم نداشتیم توش بزاریم. با همه این اوصاف و تفاوت سنی که با حسن داشتم این وسط بیشتر میلم به مالیده شدن بود تا مالیدن.
از اینجای داستان من(مهدی) ۱۳ سال خواهرم(سودا) ۱۵ سال پسر داییم(علی) ۱۴ سال دختر خاله ام(طاهره) ۱۵ سال و پسرخاله ی پسر داییم(مسعود) ۱۵ سال داشتیم.
ما یک خانواده چهار نفره هستیم منو خواهرم و پدر و مادرم ؛ سودا ازم دو سال بزرگتره اون موقع ما بعد سال تحصیلی تابستون ها میرفتیم شهرستان ، چند روزی خونه داییم بودیم بعد میرفتیم روستا خونه مادربزرگم سر زمین کار میکردیم (البته بزرگتر ها کار میکردن ما بچه ها بازی میکردیم) اواخر تابستون هم برمیگشتیم باز چند روزی خونه داییم بودیم و برمیگشتیم تهران ، پدرم کارگر بازاری بود و مادرم خونه دار واسه همین از بابت شهرستان رفتن به مدت سه ماه مشکلی نداشتیم. ما اکثر فک و فامیلامون هم شهرستانن ، داییم اینا ی خانواده شیش نفره ان سه تا دختر دایی و ی پسر دایی و دایی و زن دایی. دختر دایی ها با فاصله دو سه سال از هم و بچه آخر علی ، بین بچه ها من کوچیک ترین بودم دختر دایی هام همیشه با ما میومدن روستا ولی علی چون باشگاه و کلاس زبان میرفت ۱۰ ، ۱۲ روز بیشتر نمیمومد ی سال منو خانواده و دختر داییام رفتیم روستا و سودا موند پیش فاطمه تا چند روز بعد با داییم و علی بیان ، تو همون چند روز سودا و فاطمه و علی با مسعود (که با دختر خاله من نسبت دختر عمو پسر عمو دارن) یه بازی من درآوردی دزد و پلیس درست کرده بودن که تو اون بازی سودا و فاطمه رو حسابی مالیده بودن (علی و مسعود یک سَر و سِرّی باهم داشتن و چند نفری از بچه های فامیل رو انگولک کرده بودن از جمله همین فاطمه و پسر دایی خودشون رو) بعد اینکه اومدن روستا منو سودا و علی سه تایی دکتر بازی میکردیم و کس و کون سودا رو دستمالی میکردیم و سودا هم با کیر ما بازی میکرد ، همون سال وقتی داشتیم برمیگشتیم تهران طبق معمول تو اون چند روزی که خونه داییم بودیم با علی تنها بودیم که مسعود هم اومد و شروع کردیم به بازی ، تو اون بازی مسعود و علی مثلاً زن و شوهر بودن و رفته بودن زیر پتو ی کارایی میکردن ک من بعداً فهمیدم علی داشته زمینه چینی میکرده ترتیب منو بده. فردای اون روز با علی تو زیرزمین بودیم(زیرزمینشون فرش بود و قابل سکونت) ک گفت بیا کشتی بگیریم ، با قدرت بدنی که داشت زود خاک شدم و داشتم تقلا میکردم از زیرش بیام بیرون ک نشدنی بود و کامل خوابیده بود روم و چسبونده بود بهم و یواش یواش بزرگ شدن کیرش رو لای کونم حس میکردم ولی از اونجایی که خجالتی بودم به روم نیاوردم و همچنان دست و پا میزدم و علی هم از رو شلوار خودشو میمالید بهم ی آن حس کردم شلوار خودشو کشید پایین که خواستم بلند شم گفتم زشته علی میان میبینن گفت ن نترس از رو شلوارت میمالم کسی اومد زود بلند میشیم ، منم ساکت شدم ، یکم دیگه شلوار و شورت منم تا زیر کونم کشید پایین تا اومدم کش شلوار رو بگیرم کار از کار گذشته بود ، باز با جمله نترس کاری ندارم فقط میمالم به کارش ادامه داد یکم که خشک خشک کیرش رو لای چاک کونم فشار داد تصمیم گرفت کیرش و با تف خیس کنه کیر بود که لای دو لپ کونم بالا پایین میرفت و منم خوشم اومده بود حرفی نمیزدم تا اینکه چند تا نفس عمیق کشید و چند قطره آبکیر لای کونم خالی شد ، رفت دستشویی خودشو شست و اومد ب منم گفت برو کونتو بشور. فک کنم بلوغ زودرس داشت چون تو اون سن اون سایز کیر یکم عجیب بود ، خطکش نداشتم اندازه بگیرم خجالتم میکشیدم مستقیم کیرشو نگا کنم ولی احساس میکنم نسبت به هم سن و سالام کیرش بزرگتر بود هر چند مال کس دیگه ای رو هم ندیده بودم جز میلاد (بچه محلمون) که اونم اندازه ی مال خودم بود ، شایدم مشکل از من بود چون هنوزم با سی سال سن سایزم کوچیکه ، ولی هر چی که بود منو وابسته کیر خودش کرده بود منم روم نمیشد دوباره ازش بخوام ؛ روزا همینجور میگذشت و ما هر از گاهی کشتی میگرفتیم و بقیه ماجرا تا این که یک روز بعد کشتی که شلوارمو پایین کشیده بود و کیر شق و تفی رو لای کونم میکشید و میخواست به سوراخم فشار بده ولی خطا میرفت و دردم میومد ، اون قصد سوراخمو داشت منم باز روم نمیشد آدرس بدم یا کیرش رو بگیرم بزارم رو سوراخم ولی بالاخره موفق شد ، با یک فشار ناگهانی کلاهک کیرش قلوپی رفت تو ، خیییلی دردم اومد و با یک آخخخخخ 😣😣 نسبتاً بلند از زیرش دراومدم ، البته خودشم فهمید که سر کیرش رفته داخل و از درد صدام بالا رفت ، وزنش رو از روم برداشت وگرنه نمیتونستم از زیرش در بیام ک ای کاش کامل میخوابید روم 🤤🤤 بعد اینکه از روم بلند شد ، پرسید چی شد منم که خجالتی 🙈🙈 الکی گفتم کمرم درد گرفت اونم که میدونست داستان چیه به روم نیاورد و ادامه نداد و فقط گفت نامرررد. این وسط با شروع سال تحصیلی و برگشت ما به تهران من از فکر کیر علی نمیتونستم بیام بیرون از بد شانسیم کسی هم نبود که ی کیر خوب داشته باشه و منو بکنه و من به انتظار یک تابستون دیگه که بریم شهرستان و خودمو بسپارم دست علی یواش یواش از خودکار رو غلط گیر شروع کردم تا با دسته برس یکم خودمو باز کنم تا علی هم حال کنه ، ولی علی دیگه توش نکرد و فقط رو سوراخم میمالید. یکی دو سال همینجوری ادامه داشت تا یک سال ک باز ی حسرت بزرگ به دلم موند ؛ همیشه وقتی میخواست شروع کنه جفتمونم میدونستم ته داستانِ کشتی گرفتن چیه ، منم وقتی میگفت بریم کشتی با ذوق میرفتم ولی به قسمت حساسش که میرسید یکم مقاومت الکی میکردم واسه حفظ آبرو و از روی خجالت ، ولی تهش وا میدادم چون دلمم میخواست ، چند باری پیش اومده بود که احساس میکردم حواسش نیس یا کردن منو یادش رفته سعی میکردم جلب توجه کنم ؛ مثلاً ی بار تو آشپزخونه داشتیم آب میخوریم من آرنجم رو گذاشته بودم رو اُپن و کونمو داده بودم عقب ک کار ساز هم بود وقتی از کنارم رد شد ی اسپنک زد و رفتیم که کشتی بگیریم 😊😊 ی بارم داشت تمرین زبان حل میکرد قمبل کرده بودم وقتی خواست خستگی درکنه کش و قوس بده به خودش اون صحنه رو که دید در جا چسبوند بهم و خستگیشو با آبکیرش کشیدم بیرون و اما اون حسرت که واقعا خیییلی افسوس خودم براش ؛ تابستونا که ما اونجا بودیم بخاطر خنکی هوای شب ، شبا تو حیاط و پشه بند میخوابیدیم ی شب که رو لحاف و تشک ها نشسته بودیم و هنوز جا ها رو پهن نکرده بودیم و میدونستم موقع خواب زیر پتو چه اتفاقی قراره بیافته بهم گفت برو زیر پتو بخورش 😋😋 اون موقع یکم روم تو روش باز شده ولی نه در اون حد ک سریع وا بدم اشتباه بزرگی که داشتم این بود که گفتم نه ولی ته دلم میخواستم فقط یک بار دیگه بگه تا آبشو بیارم تو دهنم ، ولی صد افسوس که نگفت ، جا ها رو که پهن کردیم پتوی خودشو کنار زد و اومد زیر پتوی من چند ثانیه بعد گرمای دستش رو ، رو کونم حس کردم کونمو بلند کردم تا شلوارم رو بکشه پایین دستش رو تفی کرد و مالید به سوراخم یکم ماساژ داد و کیر خودشم تفی کرد و گذاشت لای کونم اونقدر بالا پایین کرد که آبش لای پام خالی شد و این شروعی بود برای سکسهایی که تابحال انجام دادم یعنی طعم شیرینی که گاییدن علی بهم داد باعث شد کونی بشم ولی از بد شانسی من علی رفت سوئد ، من موندم و یا سوراخ بی کیر تا اینکه با هر سختی بود ی پارتنر کیر کلفت و نسبتاً بلند و کمر سفت نصیبم شد که اگه استقبال شد اونم تعریف میکنم.
ببخشید که طولانی شد.
نوشته: Mehdi.mafuol.73
9 پاسخ به “وقتی پسر داییم منو زیر کیرش گرفت”
کونی که خارش میکنه، خودش سفارش میکنه
گیجم کردی
موافقم
گر چه یکم توضیحاتت گیج کننده بود ولی در کل خوب بود لایک دادمبرای کونی شدن فقط لازه گرما و سفتی یه کیرو لای چاک کونت حس کنی و ازش خوشت بیاد ، دیگه کارت تمومه و رویای کیر و اب کیر ولت نمیکنهمنم همینطوری توسط پسرخالم کونی شدم و تا چند سال بهش کون میدادم
با دکر اسامی مختلف توضیحات اضافه دادی و داستان را الکی طولانی کردی و آخرش هم هیج هیجان و جذابیتی ندلشت
مگه قرار نبود هرکه کون داد مرد میدان شد ، هرکه کون کرد خانه ویران شد باشه؟تو مورد تو برعکس شد اون رفت سوئد تو اینجا دربدر دنبال کیر…
سامعلیکدیس هفتم نوش جونت .داش مهدی در حسرت کیر:خوندم داستانت ولی انگار رفتم ثبت احوال شجره نامه دارم می خونم این دختر دایمه و اون یکی دختر خاله وووووو بهت تبریک می گم فک کنم بی هم شدی از بچه گی جریان مالدوندن آبجی سودات رو با اب و تاب تعریف کردی .وکشتی ام گرفتی خدا قووت پهلوان وخسته نباشی دلاور نون پدر و شیر مادرت حلال .کونی شدن و دادن اینقدر که تو بهش مباهات وفخرمیفروشی این حرف ها رو نداره بقول رفیقمون کونی که خارش کنه خودش سفارش کنه .زت زیاد
چقدر حاشیه نوشتیگنگ و گیج کننده بود
عالی بود عزیزم. در خدمت هستم