همه فهمیدن که زهرا دختر نیست

کوس زهرا من نکردم اما انداختن گردن من داداشم گفت تو گردن بگیر جبران میکنم برات من متاهلم بگم من بودم زندگیم نابود میشه نمیدونستم باید چیکار کنم داداشم پرده یه دختر 17 ساله زده بود می گفت تو گردن بگیر و بگیرش بعد یه مدت طلاقش بده خودم صیغش می کنم اما الان همه فهمیدن که زهرا دختر نیست درست نیست در حقش نامردی کنیم فقط 3 ماه بگیرش بعدش طلاقش بده خودم صیغش میکنم از این روستا میبرمش به هزار ضرب و زور و تهدید قبول کردم و دو روز بعد عقد و عروسی مون گرفتن و رفتیم خونه بخت زوری همون شب داداش سعیدم گفت امشب میری بهشت رفتم داخل زهرا با لباس عروس نشسته بود لخت شدم گفتم موقت ماله منی بعدش طلاقت میدم میری به همون سعید دیوث میدی هیچی نگفت لخت شدم کیرمو دادم بخوره و بعدش لختش کردم وااااای خدای من چی میدیدم باورم نمیشد یه کوس کوچولو انگار کوس یه دختر 10 ساله است گفتم این سعید دیوث چطور توی این کرد؟ گفت به زور گفتم خیلی درد داشت؟ گفت اوهوم گفتم چرا بهش دادی پس؟ سکوت کرد گفتم خیلی کوچیکه گفت بوسش کن گفتم جنده خانم چه گوه خوریا من ازوناش نیستم من فقط میکنم داخلش آبم اومد می کشم ازش بیرون این جنده بازیا برای همون سعید دربیار گفت اینکاری که بهت میگم نکنی نمی تونی بکنی توی کوسم گفتم باشه پس اول تو کیر منو می خوری و می بوسیش کیرمو بیش از ده بار بوسید و شروع کرد خوردنش نمیدونم چی شد که منم کوسشو بوسیدم و شروع کردم خوردن کوس کوچولوش گفتم جون چه بوی خوبی میده گفت خوشحالم دوست داری بعدش اون هرکاری می گفت من انجام میدادم تا اینکه گفت آروم بکن توی کوسم و آروم فرو کردم توی کوسش خیییلییی تنگ بود و وقتی هول میدادم داخل کوسش لبشو گاز می گرفت یا پتو میذاشت توی دهنش و گازش می گرفت کیرمو تا ته کردم توی کوسش گفت تو رو خدا تکون نده همینجوری بذار یکم بمونه اما من شروع کردم به تلمبه زدن توی کوسش بهش می گفتم حال میده جنده؟ چه کوس تنگی داری جنده خانم حیفه این کوس، باید همه مردای جهان برای یه بارم که شده این کوس تنگ کوچولو بکنن تو پورن استار بشی خیلی معروف میشی زهرا کوس کوچولو، زهرا کوس تنگ اون فقط پتو گاز میداد و مثله مار به خودش می پیچید اما من زورم بیشتر بود زیر پام نگهش میداشتم و توی کوسش تلمبه میزدم تا اینکه آبم اومد ریختم توی اون کوس تنگ و کشیدم بیرون گفتم خیلی حال داد زهرا؟ اگر سعید پردتو نزده بود هیچ وقت تو رو ول نمی کردم و تا ابد از این کوس تنگ و کوچولو لذت میبردم زد زیر گریه گفت راستشو بهت بگم؟ گفتم راسته چیو؟ گفت وقتی 15 سالم بود نادر داداشم پردمو زد گفتم اون که خیلی وقته زندونه ابد خورده گفت اون موقع هنوز نیفتاده بود زندون بعد از فوت مامانم یه شب مست بود اومد سراغم بابامم که دیدی زمین گیره و سمعکی هرچی جیغ زدم کسی نشنید بعدشم پتو کرد توی دهنم و می کردم گفتم پس سعید از کجا فهمید؟ گفت من به زنش سمیرا مجبور شدم بگم فکر کنم اون بهش گفته گفتم پس الان همه میدونن؟ گفت نه فقط سعید و زنش سمیرا گفتم ای بابا زهرا حاضری تا ابد ماله من باشی؟ گفت اگه تو دیگه بهم نگی جنده آره تا آخرش ماله خودت میمونم گفتم آخ جون خوابیدم روش می بوسیدمش و با هم حرفای سکسی میزدیم و می خندیدیم از اون شب سعی می کردم بهش خیلی خوش بگذره و حتی سکس ها هم مطابق خواست اون انجام میدادم دو سالی گذشت و باردار شد و به خاطر شرایط خاص پسرمون آرش 7 ماهه با سزارین به دنیا اومد
آرش دو سالش بود که سعید توی تصادفی که خودش مقصر بود کشته شد از سعید یه دختر مونده بود بنام سارا که یکسال از آرش بزرگتر بود یه سالی از فوت سعید می گذشت که دیدم سمیرا ساز ازدواج میزنه بهش گفتم بشین بچتو بزرگ کن گفت من جوونم نیازهایی دارم می خوام زندگی کنم البته نه به این وضوح اما معنی حرفش میشد همین گفتم نگرانش نباش خودم صیغت می کنم همه جوره ساپورتت میکنم هر چی گفت گفتم من هستم تا قبول کرد از اون روز هفته ای یه بار زهرا و آرش از 5 شنبه تا جمعه شب میرن خونه باباش منم به بهانه کار می پیچونم میرم خونه سمیرا اما کوس گشاد سمیرا کجا و کوس تنگ و کوچولو زهرا کجا کم کم فهمیدم سمیرا با پسر خالم رضا هم می خوابه که دیگه صیغه تمدید نکردم و گفتم باشه جنده برو با رضا که یه ماه بعد رضا عقدش کرد نمیدونم واقعا این سمیرا کوس و کون گشاد چی داشت که رضا دنبالش بود بعد از 6 ماه رضا طلاقش داد التماس می کرد صیغش کنم گفتم بشرطی که بیای خونه مون مثله یه خدمتکار برای زهرا باشی که قبول نکرد و رفتن شهر خودشون.
الان 6 سال گذشته… بچه ها بزرگ شدن… زهرا فوت کرد و خواهر سمیرا ماندانا گرفتم این سمیرا جنده هم به بهانه سر زدن به خواهرش میاد و التماس میکنه موس گشادشو بکنم که گاهی خریت میکنم دور از چشم ماندانا یه حالی بهش میدم.

نوشته: نمیگم

بازدید 19,906

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “همه فهمیدن که زهرا دختر نیست”

  1. چه بکش بکشیه همه که مردند نفرین کوسا بودها مواظب باش زنت قبل تو دونفرو سیراب کرده شانس اوردی دا اشت مردوگرنه شریک بودین زنتو برو عمو اسکول خودتی معلوم نبود فازت؟ بیغی کوس کنی یا کونی

  2. تو یه کوتوله کچل لنگ هستی که یه چشمت هم کوره و از ریشات شیپیش میباره، بخاطر همین قیافه کیریت از بچگی فامیل تیپپا تو کونت نمیزدن تو هم عقده کردی اینجا اومدی چرند بافتی

  3. سلام جناب کسمخ اعظم متخلص به خدارحمتیایندفعه یکسری تفاوت داشت کستانتاینبار کیرت کلفت نیست کس یارو تنگهسوپر میلیاردر نیستیچرندیات ات رو هم خیلی خیلی کوتاه و خلاصه ترریدی(نوشتی)اما طبق معمول همه رو کردی و زرت و زرت صیغه کردیتوچرا نمی میری دیوس پدرسگ

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید