سلام من همیشه تو این سایت شنونده بودم ولی اینبار میخوام داستان خودم رو تعریف کنم که برام اتفاق افتاد
اسمم علی هست ۲۷ سالمه ساکن تهرانم تنها زندگی میکنم قدم ۱۷۸ وزنم ۷۰
داستانی ک میخوام بگم برمیگرده به زمان جنگ اسرائیل اون زمان یادمه نیروهای نظامی روی افغانی ها خیلی گیر بودن و اونایی که غیر مجاز بودن رو میگرفتن و دیپورت میکردن تو ساختمون ما یکی از واحداش یه خانواده افغانی زندگی میکردن یه زن و شوهر با ۴ تا بچه زنه افغانیه اسمش لیلا بود یه زن ۳۵ ساله با هیکل گوشتی با ظاهری نسبتا خوب قدشم ۱۶۰ بود پوست سفیده شوهرشم یه لاغر مردنی که از ۵ صبح تا ۸ شب مثل سگ کار میکرد تا پول اجاره و خوراک اینارو در بیاره روزای اول جنگ بود درب حیاط مارو زدن من اهمیت ندادم تا همسایه اومد درب خونه رو زد وفتی باز کردم لیلا بود با صورتی اشفته و نگران بهم سلام کردو منم سلام کردم گفتم چیشده لیلا خانم اونم گفت علی اقا اگر میشه لطفی در حق ما بکنید و برید جلوی در گفتم کی جلو در مگه گفت پلیس آمده فکنم همسایه ها آمار مارو دادن تروخدا برید جلوی در بگید ما اینجا افغانی نداریم براتون جبران میکنم منم گفتم باشه ولی شوهرتون کجاست گفت اونو گرفتن صاحب کارش قراره پول بده ازادش کنن خلاصه با همون لباس خونگی رفتم جلو در درو باز کردم دیدم بله یه گروهبان با ماشین و سرباز اومدن سلام علیک گرمی کردم و گفتم چیشده اونام گفتن همسایه های کوچه امار دادن تو ساختمون شما تردد اتباع زیاده منم گفتم سرکار اشتباه رسوندن اینجا همه ایرانی هستن خانواده هستن کارمندن اشنباه اومدی خلاصه ماموره چون عجله داشت گیر نداد و به حرف من اعتماد کردو رفت از طرفی عم حکم بازرسی نداشت برای رفت منم درو بستم اومدم بالا دیدم لیلا نیست رفتم داخل خونه وقتی درو بستم چند دقیقه بعد لیلا زنگ درو زد باز کردم شروع کرد تشکر کردن از منو هی گفت جبران میکنم براتون هرکاری باشه من انجام میدم اگه نظافت دارید انجام میدم اگه میخواید من راه پله رو میشورم منم گفتم نه نیازی نیست فقط فامیلاتون بگید اینجا دیگه تردد نکنن خودتونم زیاد بیرون نرید چند رو از ماجرا گذشت که دیدم توی تلگرام برام پیام اومد از طرف لیلا که اره شوهرم رو دارن میفرستن افغانستان پول احتیاج دارم تا بدم به صاحب کارش تا اون ازادش کنه شمارم رو از تو گروه ساختمون برداشته بود اونجا قبض اب و گاز رو میزارم منم گفتم ندارم شرمنده دیدم شروع کرد التماس کردن که اگه میشه برام از کسی قرض کنید هرجوری باشه حساب میکنم باهاتون منم تا این حرفو زد یهو کیرم هی بلند شد بلند شد تا فکرای شوم اومد توی سرم گفتم باشه خبر میدم چند ساعت بعد پیام دادم لیلا خانوم پول جور شدش اونم کلی خوشحال شد و گفت اگه میشه نقدی بهم بدید منم گفتم خب چجوری حساب میکنی باهام اونم گفت هرجوری شما بگید علی اقا منم گفتم هرجوری اوکیی اونم گفت اره منم گفتم پس امشب بیا پشت بوم تا صحبت کنیم چجوری حساب کنیم اونم گفت باشه شب نزدیک ساعت ۱۱ بهش گفتم الان بیا رفتم بالا اونم چند دقیقه بعد اومد بالا و گفتم اینم پول گرفت خیلی خوشحال بود بهش گفتم خب حالا کی حساب میکنی باهام اونم گفت هرجور شما بگی منم گفتم قسطی حساب کن اونم ساده خوشحال تر شدو گفت عالیه هر قسط چقد باید بدم منم با ترس بهش گفتم هر قسط باید یک ساعت بهم بدی یهو بهم نگاه کرد و خشکش زد گفت منظورتون چیه گفتم واضح بود که هر قسط یک ساعت بهم بده یهو پول رو گذاشت روی کولر و رفت منم گفتم وای ریدی پسر الان ابروت میره پولو برداشتم رفتم خونه فردا ظهر بود که تو تلگرام پیام داد قبوله اما به شرطی ک قسط ها تموم بشه و عادت نشه منم گفتم قبوله پول رو بعد از قسط اول میدم برای اطمینان خلاصه شب بهش گفتم بچه هارو بخوابون بیا خونه من اونم قبول کرد ساعت ۹ شب به بهانه خرید اومد خونه من وقتی اومد داخل درو بستم و بهش نگاه کردم دیدم ارایش ملایم کرده با چادر اومده دعوتش کردم روی مبل گفتم چادرت رو در بیار وقتی چادر در اورد دیدم زیرش لباس محلی پوشیدع بدون سوتین منم دیگه داغ کردمو بغلش کردم لبلشو خوردم اونم همراهیم میکردم با دستم ممه هاشو گرفتم دیدم سایز ۸۵ هست هی فشارشون میدادم که لیلا هم صداش اه و نالش در اومد همینموری از گردنش اومدم پائین میک میزدم تمام گردنشو کبود کردم بلیز از تنش در اوردم دیدم جااااان دوتا طالبی سفید با نوک های قهوه ای افتاد بیرون منم از خود بیخود شدم یکی یکی نوبتی میکردمشون تو دهنم گاز میگرفتم اونم با دستام موهام رو گرفته بود و فشار میداد به خودم نزدیک ۱۰ دقیقه خوردم تا خودش گفت نمیخوای شروع کنی دیر میشه ها منم بلند شدم وایسادم شلوار و شورتم رو کشیدم پائین کیر ۱۶ سانتیم افتاد بیرون تا دیدش دستشو گذاشت جلو دهنش گفتم چیشد؟ گفت این از مال شوهرم خیلی بزرگتره من نمیتونم منم گفتم میتونی سرشو هول دادم سمت کیرم و اروم اروم کردش تو دهنش شروع کرد ساک زدن خوب ساک نمیزد منم دیگه دیدم بلد نیست کشیدم بیرون هولش دادم رو مبل شلوار و شورتشو باهم کشیدم پایین و در اوردم دیدم به به یه کس گوشتی سفید ظاهر شد که حسابی خیس شده دوست نداشتم براش بخورم ولی خواستم قسط های بعدی دائمی بشه تا زبون زدم بهش جیغش در اوردم و بعد چند ثانیه لرزید از حال رفت منم گفتم فرصت خوبیه سریع کیرمو گذاشتم دم کصش و اروم فرستادمش تو ک یهو اه بلندی کشید گفت جر خوردم آقا علی منم گوش ندادم و بیشتر فرستادم داخل شروع کردم تلمبه زدن کس تنگی داشت معلوم بود شوهره کیرش جواب گو نیست براش انقدر تلمبه زدم تا ابم اومد و همشو خالی کردم رو شکمش اونم از حال رفت بعدش ک براش آب میوه اوردم بلند شد و خودشو تمیز کرد پولو گذاشتم جلوش گفتم اینم پول ولی یادت نره بازم قسط داری اونم گفت نه یادم نمیره همه قسطا رو پرداخت میکنم این بهترین سکسم بود پولو برداشت و خودشو جمع کرد رفت
اگه خوشتون اومد قسمت بعدی از قسط های دیگش تعریف میکنم
اسمم علی هست ۲۷ سالمه ساکن تهرانم تنها زندگی میکنم قدم ۱۷۸ وزنم ۷۰
داستانی ک میخوام بگم برمیگرده به زمان جنگ اسرائیل اون زمان یادمه نیروهای نظامی روی افغانی ها خیلی گیر بودن و اونایی که غیر مجاز بودن رو میگرفتن و دیپورت میکردن تو ساختمون ما یکی از واحداش یه خانواده افغانی زندگی میکردن یه زن و شوهر با ۴ تا بچه زنه افغانیه اسمش لیلا بود یه زن ۳۵ ساله با هیکل گوشتی با ظاهری نسبتا خوب قدشم ۱۶۰ بود پوست سفیده شوهرشم یه لاغر مردنی که از ۵ صبح تا ۸ شب مثل سگ کار میکرد تا پول اجاره و خوراک اینارو در بیاره روزای اول جنگ بود درب حیاط مارو زدن من اهمیت ندادم تا همسایه اومد درب خونه رو زد وفتی باز کردم لیلا بود با صورتی اشفته و نگران بهم سلام کردو منم سلام کردم گفتم چیشده لیلا خانم اونم گفت علی اقا اگر میشه لطفی در حق ما بکنید و برید جلوی در گفتم کی جلو در مگه گفت پلیس آمده فکنم همسایه ها آمار مارو دادن تروخدا برید جلوی در بگید ما اینجا افغانی نداریم براتون جبران میکنم منم گفتم باشه ولی شوهرتون کجاست گفت اونو گرفتن صاحب کارش قراره پول بده ازادش کنن خلاصه با همون لباس خونگی رفتم جلو در درو باز کردم دیدم بله یه گروهبان با ماشین و سرباز اومدن سلام علیک گرمی کردم و گفتم چیشده اونام گفتن همسایه های کوچه امار دادن تو ساختمون شما تردد اتباع زیاده منم گفتم سرکار اشتباه رسوندن اینجا همه ایرانی هستن خانواده هستن کارمندن اشنباه اومدی خلاصه ماموره چون عجله داشت گیر نداد و به حرف من اعتماد کردو رفت از طرفی عم حکم بازرسی نداشت برای رفت منم درو بستم اومدم بالا دیدم لیلا نیست رفتم داخل خونه وقتی درو بستم چند دقیقه بعد لیلا زنگ درو زد باز کردم شروع کرد تشکر کردن از منو هی گفت جبران میکنم براتون هرکاری باشه من انجام میدم اگه نظافت دارید انجام میدم اگه میخواید من راه پله رو میشورم منم گفتم نه نیازی نیست فقط فامیلاتون بگید اینجا دیگه تردد نکنن خودتونم زیاد بیرون نرید چند رو از ماجرا گذشت که دیدم توی تلگرام برام پیام اومد از طرف لیلا که اره شوهرم رو دارن میفرستن افغانستان پول احتیاج دارم تا بدم به صاحب کارش تا اون ازادش کنه شمارم رو از تو گروه ساختمون برداشته بود اونجا قبض اب و گاز رو میزارم منم گفتم ندارم شرمنده دیدم شروع کرد التماس کردن که اگه میشه برام از کسی قرض کنید هرجوری باشه حساب میکنم باهاتون منم تا این حرفو زد یهو کیرم هی بلند شد بلند شد تا فکرای شوم اومد توی سرم گفتم باشه خبر میدم چند ساعت بعد پیام دادم لیلا خانوم پول جور شدش اونم کلی خوشحال شد و گفت اگه میشه نقدی بهم بدید منم گفتم خب چجوری حساب میکنی باهام اونم گفت هرجوری شما بگید علی اقا منم گفتم هرجوری اوکیی اونم گفت اره منم گفتم پس امشب بیا پشت بوم تا صحبت کنیم چجوری حساب کنیم اونم گفت باشه شب نزدیک ساعت ۱۱ بهش گفتم الان بیا رفتم بالا اونم چند دقیقه بعد اومد بالا و گفتم اینم پول گرفت خیلی خوشحال بود بهش گفتم خب حالا کی حساب میکنی باهام اونم گفت هرجور شما بگی منم گفتم قسطی حساب کن اونم ساده خوشحال تر شدو گفت عالیه هر قسط چقد باید بدم منم با ترس بهش گفتم هر قسط باید یک ساعت بهم بدی یهو بهم نگاه کرد و خشکش زد گفت منظورتون چیه گفتم واضح بود که هر قسط یک ساعت بهم بده یهو پول رو گذاشت روی کولر و رفت منم گفتم وای ریدی پسر الان ابروت میره پولو برداشتم رفتم خونه فردا ظهر بود که تو تلگرام پیام داد قبوله اما به شرطی ک قسط ها تموم بشه و عادت نشه منم گفتم قبوله پول رو بعد از قسط اول میدم برای اطمینان خلاصه شب بهش گفتم بچه هارو بخوابون بیا خونه من اونم قبول کرد ساعت ۹ شب به بهانه خرید اومد خونه من وقتی اومد داخل درو بستم و بهش نگاه کردم دیدم ارایش ملایم کرده با چادر اومده دعوتش کردم روی مبل گفتم چادرت رو در بیار وقتی چادر در اورد دیدم زیرش لباس محلی پوشیدع بدون سوتین منم دیگه داغ کردمو بغلش کردم لبلشو خوردم اونم همراهیم میکردم با دستم ممه هاشو گرفتم دیدم سایز ۸۵ هست هی فشارشون میدادم که لیلا هم صداش اه و نالش در اومد همینموری از گردنش اومدم پائین میک میزدم تمام گردنشو کبود کردم بلیز از تنش در اوردم دیدم جااااان دوتا طالبی سفید با نوک های قهوه ای افتاد بیرون منم از خود بیخود شدم یکی یکی نوبتی میکردمشون تو دهنم گاز میگرفتم اونم با دستام موهام رو گرفته بود و فشار میداد به خودم نزدیک ۱۰ دقیقه خوردم تا خودش گفت نمیخوای شروع کنی دیر میشه ها منم بلند شدم وایسادم شلوار و شورتم رو کشیدم پائین کیر ۱۶ سانتیم افتاد بیرون تا دیدش دستشو گذاشت جلو دهنش گفتم چیشد؟ گفت این از مال شوهرم خیلی بزرگتره من نمیتونم منم گفتم میتونی سرشو هول دادم سمت کیرم و اروم اروم کردش تو دهنش شروع کرد ساک زدن خوب ساک نمیزد منم دیگه دیدم بلد نیست کشیدم بیرون هولش دادم رو مبل شلوار و شورتشو باهم کشیدم پایین و در اوردم دیدم به به یه کس گوشتی سفید ظاهر شد که حسابی خیس شده دوست نداشتم براش بخورم ولی خواستم قسط های بعدی دائمی بشه تا زبون زدم بهش جیغش در اوردم و بعد چند ثانیه لرزید از حال رفت منم گفتم فرصت خوبیه سریع کیرمو گذاشتم دم کصش و اروم فرستادمش تو ک یهو اه بلندی کشید گفت جر خوردم آقا علی منم گوش ندادم و بیشتر فرستادم داخل شروع کردم تلمبه زدن کس تنگی داشت معلوم بود شوهره کیرش جواب گو نیست براش انقدر تلمبه زدم تا ابم اومد و همشو خالی کردم رو شکمش اونم از حال رفت بعدش ک براش آب میوه اوردم بلند شد و خودشو تمیز کرد پولو گذاشتم جلوش گفتم اینم پول ولی یادت نره بازم قسط داری اونم گفت نه یادم نمیره همه قسطا رو پرداخت میکنم این بهترین سکسم بود پولو برداشت و خودشو جمع کرد رفت
اگه خوشتون اومد قسمت بعدی از قسط های دیگش تعریف میکنم
نوشته: علی آقا
28 پاسخ به “همسایه میلف افغانی زمان جنگ”
شنونده بودی یا خواننده؟!!!
سریع بنویس
ولی بعید میدونم با پول تونسته باشی کاری براش بکنید😂😂😂
حواست باشه حکومت دنبال دو تا بدبخت میگرده ، یه جاسوسی بزنه دم کونش بفرسته گل دارتو و این خانم افغانی طعمه خوبی واسه مامورای نظام هستین سر قسط دوم سوم سرت رو به باد ندی
بنویس
کوشسعر تلاوت نمودی قاری گرامی
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دستقد۱۷۸ وزن ۷۰ شبیه قحطی زده های سومالیایی هستی بچه کونی
همچین میگیکیرمبزرگبود فکر کردم چقدره اون زن فقط خواسته یکم به توواعتماد به نفس بده وگرنه ۱۶ سانت چیه که اینمه ادعا داری
مادرسگایی مثل لیاقتشون فقط فحش خواهر مادره
جالب نبود.سکس زوری و تمایل نداشتن به سکس اصلأ جالب نیست اونم از سر اجبارامیدوارم یکی به زور کونت کنه برای خودتم عین همین ماجرا پیش بیاد
چرا زنان افغان انقدر بین مردهای ایرانی محبوب هستند کسی میدونه؟ 🤔
خیلی داستانت ضعیف بودبه نظر من اصلا واقعی نبود
عجب ، زنه اومده به تو میگه علی اقا بیا مامور اومده ، بعد همسایه ها گزارش دادن ، و تویی که اصلا زنگ نزدی رفتی به مامور گفتی نه اینجا اتباع نیست ؟؟ اونام گفت علی اقا کیرتو بخورم و رفتن ؟؟خب کص ننه ، مامور اگر گزارش داشته باشه تورو کیرشم حساب نمیکنه ، خودتم میبره بخوای بگی نه گزارش الکی بوده
بگذریم از اینکه مامورا تو اون شرایط نیاز به حکم برای دستگیری اتباع نداشتن و قبول میکنیم که مامورا حرفتو رو قبول کردن و به گزارشهایی که گرفته بودن توجه نکردن، بازم بگذریم که تو اون شرایط با پنج تومن ده تومن و بیست تومن نمیشد افغانی بازداشت شده رو آزاد کزد و … همه اینا هیچی امااونجایی که گفتی زنه گفت وای مال تو از شوهرم بزرگتره و من نمیتونم، اونم با ۴ تا بچه که قطعا طبیعی زایمان کرده مطمئن شدم که کوسشعر نوشتی.
کص افغانی حقه داشتم ی بار دوس دارم ی بار دیگه امتحان کنم
وای نمیتونم این از مال سوهرم بزرگترههمین جمله کلیشه ای باعث دیسلایک دادن
خودم به شخصه خیلی دوست دارم زن افغانی بکنم به خصوص دختر ۱۸ سال الانم کون یه مشت افغانی سوخته ه زنشونو میکنیم
اولا دیدگاه و نظر خودت و کاربرایی که نظر دادن خیلی نژاد پرستانه بود و این انسانی نیست ، چون افغانی ها هم انسانن و ادم بد و خوب همه جا هست . دوما ، پسر جان به نظرم تو تا حالا حتی خط کش هم ندیدی تا بفهمی 16 سانت چقدر میشه ، اون زن بدبخت خواسته بهت اعتماد به نفس بده ، زیر بیست سانت اصلا کیر حساب نمیشه ، یه جوش که بعد دو هفته خوب میشه و از بین میره 😂
آهای ولدالاقساطیه کم کتاب بخونخواننده بودی نه شنونده ، تازه ش عم کیرم تو دهنت با این طرز نوشتنتدول فندقیعقده ای
داش خودم ساقیم ولی ناموسن بگو جنس از کجا میگیری
خیلی بده از بدبختی مردم سواستفاده کنی،منتظر باش تا کارما کارخودشو بکنه،،، این کامنت رو به خاطر بسیار…
منتظریم ادامه داستان رو بزار
منتظریم ادامه داستان رو بزار
کیر افغانی تو کص ناموست
نمیدونم چرا اینقدر حقی ریخته تو سایت
یادمه باقرزاده یه جنده افغانی بود تایمش تا یک ماه آینده پر بود روزی یک یا دو نفر بیشتر قبول نمی کرداون موقع جنده ایرانی ۲۰ تومن می گرفت آین خانم ۵۰ می گرفتخیلی معرکه بود
فقط یه سوالچرا همون اول نگفتی بیاد خونت بردیش پشت بوم؟؟؟؟ اراجیف محضکی اخه برای همچین چیزی یکی رو میبره پشت بوم
درسته که سر تا پای داستانت بر اساس جق نوشته بود.به این بخش کاری ندارمولی انصافا کص افغان خیلی حقه. دوتا تا حالا اومدن زیرم. تنگ و سرامیکی. قسمت تک تک جوونای ایران