نیما سلیطه

سلام به عزیزان دل من اسمم طاها هست اومدم چند دقیقه وقت زیبایتان را بگیرم و داستان رو تعریف کنم.امیدوارم خوشتون بیاد.

داستان به اونجایی بر میگرده که من ۱۴ ساله بودم و تازه به مدرسه میرفتم،من از اون آدما هستم که زود دوست پیدا میکنه،خلاصه بعد از ۳ روز ی دوست پیدا کردم که اسمش علی بود،علی ی پسر برون‌گرا هست که خیلی حرف میزنه دقیقا عین رادیو، یک ماه از دوستی ما می‌گذشت که که ی دوست به ما اضافه شد: نیما. پسر سفید صورتی که دهه نودی بود و جهشی خونده بود. رابطه ما انقدر صمیمی شد که هر ثانیه پیش هم بودیم علی هم شده بود دم ما. ی روز زنگ ورزش با بچه ها جمع شدیم گفتیم جرأت حقیقت بازی کنیم، رفتیم ی گوشه حیاط ی اتود برداشتم و چرخوندم، اولین نفر به علی و نیما افتاد، علی هم ازونا بود و گفت جرات یا حقیقت، نیما گفت حقیقت، علی گفت کیرت چند سانته؟ نیما اولش خندید ولی بعدش گفت ۱۳ سانت.
همه تعجب که د آخه ۱۳ برات خیلیه،ولی من گفتم از روی قیافه هیچ وقت قضاوت نکنید. همینجوری گذشت رسید به امتحان میان ترم، من که خیلی رو نیما کراش زده بودم بهش پیشنهاد دادم که بیاد خونه ما درس بخونیم، اونم قبول کرد، فرداش گفتم کتاب علومت رو بیار که درس بخونیم، گفت اوکی.
ساعت ۲ بعد از ظهر زنگ خونمون زد، آیفون رو زدم اومد بالا، گفتم سلامممم خوش اومدی بیا بشین تو پذیرایی تا برات شربت بیارم، منم از قبل برنامه ریزی کرده بودم که مامان بابام خونه نباشن،شربت رو اوردم گفتم بفرمااا گفت ممنون
بعد با اون دستای چوبیش شربت رو ریخت رو شلوارش، گفتم دستات چوبیه آخه؟ خندید گفتم وایسا شلوار برات بیارم گفت نمیخواد گفتم شلوارت نوچ شد اسکل بزار برات بیارم با هزار اصرار قبول کرد گفت کجا عوض کنم گفتم برو تو اتاق من، رفت داخل اتاق منم پشت رفتم دم در وایسادم ببینم بدنشو، شلوارشو در اورد دیدم ی شورت زرد خوشگل سکسی پوشیده بود منم شق کردم آروم رفتم پشتش از پشت کیرشو گرفتم گفت کص کش داری چیکار میکنی گفتم میخام بدن سکسیتو ببینم اونم خوشش اومده بود یکم از روی شورت کیرشو مالیدم و شورت شو در اوردم دیدم بلععع ی کیر تقریبا ۱۳ سانتی سفیددد همون که خودش گفته بود تازه موهاش جوونه زده بود تو دلم گفتم به آرزوم رسیدممممم
چون همه آرزوشون بوده بدن نیما رو ببینن، براش ساک پنج دقیقه زدم کیرش انقدر تمیز بود که داشت برق میزد، دوست داشتم آبش رو تو دهنم بریزم ولی یکم منی خارج شد منم راضی شدم، اون روز که گذشت فرداش امتحانو ریدیم و برگشتیم، دو هفته بعد با دوچرخه اومدم دم درشون که بریم دوچرخه سواری، زنگ خونشون رو زدم مامانش گفت داخل پارکینگه داره دوچرخه‌شو در میاره ، در زدم و صداش کردم از پارکینگ اومد گفت بیا کمک دوچرخه رو دربیاریم منم از خدا خواسته رفتم، داخل انباری از پشت یکم کونشو مالیدم سریع ترسید گفت اینجا نه! منم اصلا توجه نکردم به کارم ادامه دادم یکم گردن‌شو خوردم اونم با آرنج زد تو سرم منم دستاشو گرفتم از پشت با سوراخ کونش بازی کردم اونم دیگه تسلیم شده بود خودشو ول کرد کیرشو گرفتم از داخل شلوار،کیرش خواب خواب بود. ادامه جا نشد لطفا لایک کنید ادامشو بزارم قسمت بعدی مهمتره. ممنون.

نوشته: طاها

بازدید 8,046

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “نیما سلیطه”

  1. داداش کاربر خسته واقعا حق داری. حتی یه جت هم بلند نشد. البته از بالا سر باید دستور بدن خلبان ها فقط اطاعت میکنن. همه اف ۱۴ های شاه را توی آشیانه زدن.ولی ما می‌آییم بکن تو جق بزنیم برای چند ثانیه هم شده. وضعیت مزخرف زندگی و مملکت و فراموش کنیم.کامنت و که خواندم کلا خوابید.😊عزیز نویسنده داستان تو رابطه گی معلوم کن مفعولی یا فاعل دیگه هی جا عوض نکنید. آدم کیج میشه. اگه مفعولی دیگه چرا کونش و میمالی زانو بزن ساک بزن یا زیر دست و پای نیما کون بده. اگه فاعلی دیگه ساک زدنت چی بود؟

  2. کسکش کونی زن جنده کیرشو در آوردی تا قسمت بعد به اول آخر ناموسی کنی عرضه داستان نوشتن نداری ننویس جای زود ارضا آبت که اومد داستان ول کردی رفتی

  3. خیلی بی سر و ته بود مگه کسی تو رو اجبار کرده که کوسشعر بنویسی حداقل برای خودت ارزشی قائل شو !

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید