من و لیلا جون

سلام به بچه و دوستای بکن تو خودم
داستانی که میخوام واستون بگم واقعی واقعیه> داستان از اون جایی شروع شد که ی شب که با دوستام داشتم میرفتم فوتبال،تو ماشین دوستم نشسته بودم که ی شماره همش تک میزد منم اولا بهش پا ندادم ولی بعد ی مدت دیدم که میخواد ارتباط برقرار کنه،منم کم کم باهاش راه افتادمو من هم که عشق سکس بودم با خودم فکر میکردم که خدا اینو برام رسونده>>><< چند وقت از ارتباطمون گذشته بود که شروع کردم به حرفهای سکسی و صحبت های سکسی< اوایل خودشو میزد به اون راه و پا نمیداد ولی کم کم راه افتاد و قضیه کامل برعکس شد و حالا دیگه اون به من حال میداد و واسم از فیلم و رابطه سکسی و … حرف میزد و تحریکم میکرد>>

ی روز دلو زدم به دریا و بهش پیشنهاد سکس دادم اونم بدون هیچ مخالفتی قبول کرد>فقط مشکل کار اینجا بود که تو شهر ما یعنی ایلام این کارا زیاد اتفاق نیفته و چون شهر کوچیکه همه همدیگه رو میشناسن و خونه خالی خیلی کم پیش میاد!!!

تعطیلات نوروز بود که کسی خونمون نبود همه ی خانواده رفته بودن مسافرت ولی من نرفتم!!ی روز که بدجور حشری شده بودم به لیلا جون (اسم مستعار عشقم) اس دادم که ببینم در چ حاله و چیکارا میکنه،اونم که امسال کنکوریه واس خاطر اینکه درس بخونه نرفته بود بیرون منم از خوشحالی داشتم بال در می آوردم،بهش زنگ زدم و خلاصه هرجوری که شده راضیش کردم که بیاد پیشم نزدیک ظهر بود که اومد پیشم منم که اتاقم از فضای کلی خونه جداست و تقریبا” مجزاست اونجا از پذیرایی میکردم کم کم کیرم داشت سیخ میشد و اون هم متوجه این وضعیت شده بود،شالشو در آورد و نشست پای کامپیوترم منم که داشتم منفجر میشدم دلو زدم به دریا و رفتم بغلش کردم و شروع کردم به خوردن لباش جالب اینجا بود که هیچ مخالفتی نکرد انگار که از وقتی که اومده بود منتظر این وضع بود منم که دیدم خوشش میاد شروع کردم به درآوردن لباساش وای که چ بدن و چه هیکل مشتی داشت سینه های گرد و کوچولو با باسن سفید تپل و کس خوشکل تنگ همین که کسشو دیدم بدجور حشری شدم و دوس داشتم بدون هیچ مقدمه ای برم سراغش و… کم کم شروع کردم به خوردن سینه هاش آخه من عشقم سینه س،زیر بغلشو خوردم و کلی ازش لب گرفتم،تو این مدت اونم بیکار نبود و همش با کیرم داشت بازی میکرد وای چه لحظاتی بود انگار تو آسمونا بودم کم کم رفتم پایین تر و شروع کردم به خوردن کوسش وای که چه مزه ای میداد انگار داشتم هلو میخوردم لیلاجونم که از من بدتر حشری شده بود و سینه هاشو گرفته بود تو دستش و همش میمالیدشون داشت ارضا میشد ولی من داشتم از فشار کیرم میترکیدم وای که بدجور داغ شده بودم کیرموگذاشتم لای کوسش و فشار دادم تو وای که چه حالی بهم همین طور که داشتم تلمبه میزدم لیلاجونم همش آه و اوه میکرد و همش میگف پوریا یواش منم که از خوشحالی گوشام نمیشنید متوجه شدم که آبم داره میاد ی دفه کیرمو درآوردم و گذاشتم تو دهنش و همه آبمو ریختم تو دهنش ولی فک کنم که از این کارم ناراحت شد و دوس نداشت ولی به خاطر اینکه من ناراحت نشم تموم آبمو خورد وای که چه حالی کردیم با هم کاشکی خسته نمیشدیم و خوابمون نمیبرد ی یکی دو ساعاتی خوابیده بودم از خواب که بلند شدیم هوا داشت تاریک میشد با هم رفتیم حموم تو حموم هم ی دس دیگه هم از جلو و هم از عقب خوب کردمش و دیگه باید میرفت منم که اصلا دوس نداشتم از پیشم بره و دوس داشتم امشبو پیشم بخوابه ولی باید میرفت خونه عمه ش خلاصه سرتونو درد نیارم رفتم رسوندمش خونه عمه ش و دیگه از اون روز تا حالا ندیدمش آخه دار واسه کنکور میخونه و خیلی هم درس خونه… بچه دعا کنین که ی رتبه خوب بیاره تو شهر دیگه تا منم به راحتر بتونم ببینمش آخه تو ایلام این کارا خیلی سخته>>>>>>>>>> دوستون دارم ممنون که داستان منو لیلا جونمو خوندین>>>>>>>>>>>>>>

نوشته: پوریا

بازدید 7,710

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “من و لیلا جون”

  1. برای عشقت که نه!/ ولی اگه وقت کردم برای خودت و امثالت دعا میکنم/راستی چی میزنی؟!نکنه آجر میزنی 😀

  2. من هم که عشق سکس بودم با خودم فکر میکردم که خدا اینو برام رسونده>استغفرالله ، آره دیگه خدای قادر متعال کار دیگه نداره جز این که واسه تو بساط کردن جور کنه .ایلامی که من بیست سال پیش دیدم،‌زن غیر چادری توش نبود، زن ها اجازه پارک و سینما رفتن نداشتن و بالا ترین آمار خود سوزی رو بین زنا داشت . مرداشون هم وافور و قل قلی رو زمین نمی ذاشتن. چه پیشرفته شدن الان. دخترا از جلو می دن ککشون هم نمی گزه. ولله.

  3. سلام به بچه و دوستای بکن تو خودمداستانی که میخوام واستون بگم واقعی واقعیه> :W :W :W :W :W :W :W اینو نوشتی تا ته موضوع رو گرفتم اخه نمیدونم جدیدا مد شده این روش اره عزیزم واقعیه و دوستانو مدیون میکنم که باور نکنن… /:) /:)اها راستی عید نوروز همیشه تو سکس نقش مهمی داره یادتون باشه همیشه تو داستان ها از عید نوروز اسمس ببرین شاید فرجی بر دل بعضی شه :)) :))

  4. جلقکی بود، ننویس. . . . . . . . . . .این هفته همش منتظر یک داستان سوپر تخمی بودم که به لطف پروردگار قادر و متعال سر راهم قرار داد که همانا داستان شما بود. مگه اشکالی داره که جلقتو بزنی و فیلم سکسی ببینی و باز جلقتو بزنی و بخوابی؟ خر گازت گرفته که بیایی تخیلات جلقولانه خودتو اینجا بنویسی؟ ننویس بچه جان، ننویس.

  5. سلام، اين داستاني كه براتون مينويسم كاملا واقعي هركي باور نكنه خره، اصلا شامپو تو چشمش، مو تو غذاشكس و شعر از اونجا شروع شد كه من داشتم با دوستام ميرفتم باشگاه، يادم رفت بگم من بدنسازي كار ميكنم و هيكلم حرف نداره ١٨٠ قد و ٨٥ كيلو وزن يه چيزي ميگم يه چيزي ميشنويااسمم هم كاظمه، خلاصه توراه ترك موتور بوديم كه گوشيم هي زنگ ميخورد، منم كه شماره غريبه جواب نميدم٣٠٠-٢٠٠ باري زنگ زد، بعد كلي اس داد كه تورو خدا جواب بده، منم جواب دادم اولش پا ندادم و گفتم من راني فلاسكم داداش روني كلمن و با شماها نميپرم و ازين حرفا ديگه كلي التماس و گريه و خواهش كرد تا من يكم كوتاه اومدم و دوست شديماوايل من محلش نميداشتم اما اون همش حرف از فيلم و عكس سكسي ميزد و منتظر يه فرصت بود كه به من بدهبعد چند روز كه زده بود زير گلوم زنگ زدم گفتم بيا خونمون ميخوام بكنمتاونم ديگه داشت بال در مي آوردمنتها چون تو شهر ما كه شهر كوچيكيه هيچ كس سكس نميكنه و همه فقط جلق ميزنن يكم سخت بود. ناگهان خانواده من رفتن مسافرت و من موندم خونه خانواده اونم رفتن خودشونو گم و گور كردن كه صغرا ( اسم مستعار زيدم ) بياد و با خيال راحت به من بدهبعد اومد خونه و من رفتم تو حياط استقبالشهمونجا دم در دست داديم و من بوسش كردم بعد هلش دادم رو تخت و چادر گلدارشو در آوردم كه گفت چقدر هولي اول بريم تورفتيم تو سالن پذيرايي و من دوباره يه لب ازش گرفتم و هلش دادم رو تخت و اومدم لباسشو در بيارم كه گفت اول يه چيزي بخوريمما هم رفتيم تو آشپزخونه و يكم نخودچي كشمش خورديم بعد هلش دادم رو تخت و ازش لب گرفتم كه گفت بريم تو اتاق خودتديگه رفتيم تو اتاقم و من هلش دادم رو تخت و لختش كردم واي كه چه بدني داشت هيكل خود شكيرا قيافش هم خيلي بهتر از دختر بتول خانوم همسايمون بود منم شروع كردم به خوردن كسش كه لرزيد منم فهميدم ارضا شد بعد شروع كردم به كردنش از عقب و جلو و بالا و پايين و چپ و راست منم كه ورزشكارم و كم كم ٥٠ دقيقه بايد تلمبه بزنماما كيرم خيلي بزگ نيستا ١٠٠ سانتهبعدم تا فردا خوابيديم و بازم كردمش و رفت خونشون هيچ خري هم نگفت تو كجا بوديخلاصه صغرا هم كه پشت كنكوري بود و اوپن اما دفعه اولش بودا آخه تو شهر ما اصلا سكس نميشه همه مثل من جلقي هستن…اين بود خاطره من كه كاملااااا واقعي بود و بايد قول بديد باور كنيد تا باز هم براتون خاطره بزارم…قربان شما كاظم جلقي

  6. تو ایلام یه دختر پشت کنکوری تعطیلات عید مهمتر از همه اوپن بودن طرفبوی صابون گلنار رو حس میکنم

  7. اسکول…آخه دختر 18ساله کنکوری چجور اپنهخودم بچه ایلاممروزی 10تا دختر میکنم.خخخخخخاگه میشناسی بیا پی ویم…خونه و همه امکانات رفاهی هم از من

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید