داشتم فکر میکردم بیام خاطرمو بگم
از بس زیر پستم و خصوصی دوستان عکس کیرشونو فرستادن و گفتن خوبه کلفته دوست داری بیا ال کن بل کن
گفتم میام یه خاطره و رازمو میگم شاید قشنگ نوشتم و خوشتون اومد
من مینام صاحب یه اکانت تو بکن تو با اندامی به نظرم خوب
کمی ساعت شنی باسن بزرگ و گودی کمر مناسب و سینه های سایز ۷۵ خلاصه بدنی تو پر با قد ۱۶۳ موهای فر
من سال ۹۱ جدا شدم و تنها زندگی کردم
و تا الان حتی یه دوست پسرم نگرفتم که رابطه عاطفی با کسی شکل نگیره
سال ۹۵ تصمیم گرفتم برم سفر البته این اولین سفرم نبود و بعد کمی تحقیق مالزی رو انتخاب کردم هم هزینش پایین بود و مناسب هم جاهای گردشی خوبی داشت البته جاهای دیگه هم قبل و بعدش رفتم ولی این سفرم متفاوت از هر چیزی بود
دیدی یه وقتا نسبت به کاری که داری انجام میدی یا قصد انجامشو داری یه حالی ازت میگذره و یه جورایی تحریکت میکنه حس شهوت برات به وجود میاره
از وقتی پلن این سفرو چیدم همچین حالی شدم
و حس میکردم لازمه که تو این سفر سکس کنم
اول به ذهنم رسید با دوستی چیزی پیدا کنم این سفرو برم که هم خوب هزینم کم بشه هم حیفه پول هتل خوب بدیو سکس نکنی توش
خلاصه بعد کلی کلنجار با خودم پشیمون شدمو گفتم ولش کن تنها میرم
تهش میرم یه ماساژ میگیرم و دیلدو میخرم اونجا اگر پیدا کردم
تور هماهنگ کردم و یه هتل نسبتا خوب برام رزرو کردن تو کوالالامپور و روز سفر رسید
انقدر بالا بودم که از وقتی سوار آژانس شدم حشری بودم دم گیشه تو گیت سالن انتظار همه رو با حشریت گذروندم
تا بالاخره وارد خاک شهید پرور مالزی شدم
رفتم سمت هتل و تا رسیدم تو اتاقم لخت لخت شدم و پرده اتاقو باز کردم تا بیرونو بهتر ببینم و برا خودم قدم میزدم تو اتاق و وانو پر آب کردم رفتم اروم لم دادم تو وان حس خودارضایی و این حرفا نبودم فقط فکرم درگیر شهوت بود و افکار شیطانی تو ذهنم فراوون
این که به روم سرویس اتاق بدم
برم تو شهر بدم
برم این بدم به اون بدم
کل مدتی که تو حموم بودم تو خیالات خودم به کل مالزی دادم و پروتکل های بهداشتی هم رعایت نکردم
از حموم اومدم بیرون و حولمو پیچیدم دور خودمو موهامو بستم رفتم جلو ایینه تا روتین پوستی رو انجام بدم
که در اتاقو زدن و اجازه ورود دادم
از لحظه ورود خدمتکار اتاق که اومد پتو ملحفه بیاره و اگه زباله ای دارم ببره حواسم بهش بود که زیر چشمی داشت نگام میکرد و منم پشت بهش رو به ایینه دراور با یه حوله سفید که تا زیر کونم بود و خط سینم از بالا مشخص بود خودمو کنترل کردم تا فکرا احمقانه از سرم بره بیرون و موفق شدم به خودم که اومدم دیدم خدمه رفتو درو پشت سرش بست و حالا من حشری تر از قبل
غروب رفتم بیرون تو شهر دور بزنم از رو گوگل جاهای نزدیک هتلو در میاوردم میگفتم خوشبختانه هتلمم نزدیک برج دوقلو بود
با ترکیب حس های هیجان ذوق شهوت کلافگی تنهایی و …رفتم سمت یه بار و برا خودم تنهایی یه جشن کوچولو با کوکتل های خوشمزه گرفتم اندازه ای که هوشیار بمونم که هتلو گم نکنم به فنا برم
برگشتم هتل و خوابیدم و صبح تصمیم گرفتم برم ماساژ
ولی برخلاف فیلم سوپرا طرف فقط ماساژ داد حتی هپی مپیم نداشت البته خودمم هپی نخواسته بودم ولی دستای مردونش گرماش رو کمرم عالی بود ذهنمو خالی کرده بود
روز دومم با خرید و بازار گردی گذشت
شب که برگشتم هتل تصمیم گرفتم فرداش برم پارک آبی
سرپوشیده نیست زوج و فرد نیست کلی آدم میبینی که کیرم دارن
خلاصه صبح یه مایو خوشگل برداشتم و رفتم سمت پارک ابی و اولش کمی طبق معمول خجالت کشیدم و رفتم سمت بارش و نشستم و یه ابمیوه خوردم
و از اون جهت که تنهایی قطعا تجربه کردین خیلی از کارای هیجانی تو پارک و استخر باید حداقل دو سه نفر باشین در نتیجه یکی دوتا سرسره رفتمو رفتم سمت ساحل مصنوعی یکم دراز کشیدم آفتاب بگیرم
که دریاش نظرمو جلب کرد از اینا که موج مصنوعی داره دیدم خلوتم هست آروم آروم رفتم سمتش و وارد آب شدم و تا بالای شکمم رفتم جلو ولی هیچ موجی نمیزد
یهو بوقو که زد کل مالزی انگار یورش آوردن سمت اب و جا نبود تکون بخوری …حالا من با فسقل قد لای این جماعت …این دیگه موج به حساب نمیومد سونامی میشد
منم همراه با جمعیت کشیده شدم جلوتر و تا گردنم رفتم تو اب و موج که زد پرت شدم
پرت شدنم همانا و نمیدونستم کجای ابم الان شرق وغربو گم کرده بودم زیر آب که یه دستی رسید و منو کشید بالا
سرمو که از اب اوردم بالا چشمامو که باز کردم اولش ترسیدم
یه سیاه پوست با قد بگم دو متر بگم سه متر لامصب تموم نمیشد من واقعا یه ده پونزده سانت بالاتر از نافش بودم
ازش تشکر کردم و ازش فاصله کردم
میگم سیاه از اینا که شکلاتی رنگن نه سیاه سیاه بود از اب اومدم بیرون و رفتم دوباره دراز کشیدم
رو شنا یکم که گذشت یکی کنارم یه سرفه ریز کرد و گفت میتونم صحبت کنم باهات اگه با رنگ بدنم مشکل نداری
از حالت درازکش بلند شدم و نیم خیز نشستم و گفتم نه رنگ پوستت خیلیم جذابه من نژادپرست نیستم
گفت حس کردم تو اب ازم ترسیدی
گفتم اره چشممو که باز کردم اولش یکم ترسیدم ولی نه به خاطر رنگ پوستت برا قدت
گفت از وقتی رفتی تو اب حواسم بهت بود رفتی جلو پشت سرت پنج نفر بودن که انگار فهمیدن تو تنهایی از عمد اومدن پشت سرت که تو موج پشتت باشن
برا همین نزدیکت شدم که اگه اذیتت کردن باشم
از غیرتش خوشم اومد فقط ایرانیا انگار با غیرت نیستن باقی دنیام همینه
ازش پرسیدم اهل کجاست که گفت آفریقای جنوبی و خودمونو معرفی کردیم به هم اونم برا تعطیلات اومده بود مالزی با دوستش
انگلیسی حرف زدنش یه جوری بود انگار داشت رپ میخوند و من هر جمله که میگفتو باید ازش خواهش میکردم دوباره تکرار کنه
اسمش فینیانک بود و پنج ماه ازم بزرگتر بود
یکم حرف زدیم تا بهش گفتم من تنهام میای بریم سرسره های پارکو سوار بشیم تنهایی خوش نمیگذره اونم استقبال کرد و دستمو گرفت و رفتیم وقتی دستمو گرفت تمام تنم یخ شد و گرم ترین چیز دست فینیانک بود که کنار هم راه میرفتیم من برا دیدنش باید سرمو کامل می بردم عقب که ببینمش …
شای نزدیک یک ساعت یک ساعت ونیم همه پارکو گشتیم و واقعا خوش گذشت پیشش حس امنیت داشتم هم صداش دورگه بود هم با اون جثه کسی تخم نمیکرد نزدیکم بشه و یه جوری کنارش بودم انگار چند ساله پارتنر همیم
بعد یه ربع منتظر بودن رسیدیم به تیوپ سواری تو سرسره آبی که باید روبروی هم چهار نفری میشستیم که منو فینی و یه دختر پسر دیگه با هم رفتیم تو تیوپ و منو فینی روبروی هم نشسته بودیم که یهو چشمم افتاد به مایوش که واقعا برجسته بود مشخص نمی شد راسته یا خوابه اون اون لحظه ولی واقعا چیز ترسناکی بود
تا اون لحظه فکر سکس باهاش نبودم یه لحظه حشری شدم ولی از ترس حشرم خوابید
لامصب ترکیب حس کنجکاوی و ترس روانتو میگاد
برگشتیم سمت دریا همونجا که موج میزد و اهنگ گذاشته بودن و همه میرقصیدن
منم یکم لوس بازیم گل کرد و یکم برا فینی رقصیدم و پشت کردم بهش و آروم داشتم ریتم رقصمو میرفتم و اونم با اون هیکل همراهیم کرد و لبخند قشنگی داشت رو لباش
یکم که گذشت گفت من باید برم دوستم باهاش قرار دارم بریم بیرون اون چون از آب زیاد خوشش نمیاد استخر نیومد
گفتم منم باید برگردم هتل و با هم از پارک اومدیم بیرون و به هم شماره دادیم و خداحافظی کردیم و هر کس رفت سمت خودش
ادامه در قسمت بعد ببخشید طولانیه
از بس زیر پستم و خصوصی دوستان عکس کیرشونو فرستادن و گفتن خوبه کلفته دوست داری بیا ال کن بل کن
گفتم میام یه خاطره و رازمو میگم شاید قشنگ نوشتم و خوشتون اومد
من مینام صاحب یه اکانت تو بکن تو با اندامی به نظرم خوب
کمی ساعت شنی باسن بزرگ و گودی کمر مناسب و سینه های سایز ۷۵ خلاصه بدنی تو پر با قد ۱۶۳ موهای فر
من سال ۹۱ جدا شدم و تنها زندگی کردم
و تا الان حتی یه دوست پسرم نگرفتم که رابطه عاطفی با کسی شکل نگیره
سال ۹۵ تصمیم گرفتم برم سفر البته این اولین سفرم نبود و بعد کمی تحقیق مالزی رو انتخاب کردم هم هزینش پایین بود و مناسب هم جاهای گردشی خوبی داشت البته جاهای دیگه هم قبل و بعدش رفتم ولی این سفرم متفاوت از هر چیزی بود
دیدی یه وقتا نسبت به کاری که داری انجام میدی یا قصد انجامشو داری یه حالی ازت میگذره و یه جورایی تحریکت میکنه حس شهوت برات به وجود میاره
از وقتی پلن این سفرو چیدم همچین حالی شدم
و حس میکردم لازمه که تو این سفر سکس کنم
اول به ذهنم رسید با دوستی چیزی پیدا کنم این سفرو برم که هم خوب هزینم کم بشه هم حیفه پول هتل خوب بدیو سکس نکنی توش
خلاصه بعد کلی کلنجار با خودم پشیمون شدمو گفتم ولش کن تنها میرم
تهش میرم یه ماساژ میگیرم و دیلدو میخرم اونجا اگر پیدا کردم
تور هماهنگ کردم و یه هتل نسبتا خوب برام رزرو کردن تو کوالالامپور و روز سفر رسید
انقدر بالا بودم که از وقتی سوار آژانس شدم حشری بودم دم گیشه تو گیت سالن انتظار همه رو با حشریت گذروندم
تا بالاخره وارد خاک شهید پرور مالزی شدم
رفتم سمت هتل و تا رسیدم تو اتاقم لخت لخت شدم و پرده اتاقو باز کردم تا بیرونو بهتر ببینم و برا خودم قدم میزدم تو اتاق و وانو پر آب کردم رفتم اروم لم دادم تو وان حس خودارضایی و این حرفا نبودم فقط فکرم درگیر شهوت بود و افکار شیطانی تو ذهنم فراوون
این که به روم سرویس اتاق بدم
برم تو شهر بدم
برم این بدم به اون بدم
کل مدتی که تو حموم بودم تو خیالات خودم به کل مالزی دادم و پروتکل های بهداشتی هم رعایت نکردم
از حموم اومدم بیرون و حولمو پیچیدم دور خودمو موهامو بستم رفتم جلو ایینه تا روتین پوستی رو انجام بدم
که در اتاقو زدن و اجازه ورود دادم
از لحظه ورود خدمتکار اتاق که اومد پتو ملحفه بیاره و اگه زباله ای دارم ببره حواسم بهش بود که زیر چشمی داشت نگام میکرد و منم پشت بهش رو به ایینه دراور با یه حوله سفید که تا زیر کونم بود و خط سینم از بالا مشخص بود خودمو کنترل کردم تا فکرا احمقانه از سرم بره بیرون و موفق شدم به خودم که اومدم دیدم خدمه رفتو درو پشت سرش بست و حالا من حشری تر از قبل
غروب رفتم بیرون تو شهر دور بزنم از رو گوگل جاهای نزدیک هتلو در میاوردم میگفتم خوشبختانه هتلمم نزدیک برج دوقلو بود
با ترکیب حس های هیجان ذوق شهوت کلافگی تنهایی و …رفتم سمت یه بار و برا خودم تنهایی یه جشن کوچولو با کوکتل های خوشمزه گرفتم اندازه ای که هوشیار بمونم که هتلو گم نکنم به فنا برم
برگشتم هتل و خوابیدم و صبح تصمیم گرفتم برم ماساژ
ولی برخلاف فیلم سوپرا طرف فقط ماساژ داد حتی هپی مپیم نداشت البته خودمم هپی نخواسته بودم ولی دستای مردونش گرماش رو کمرم عالی بود ذهنمو خالی کرده بود
روز دومم با خرید و بازار گردی گذشت
شب که برگشتم هتل تصمیم گرفتم فرداش برم پارک آبی
سرپوشیده نیست زوج و فرد نیست کلی آدم میبینی که کیرم دارن
خلاصه صبح یه مایو خوشگل برداشتم و رفتم سمت پارک ابی و اولش کمی طبق معمول خجالت کشیدم و رفتم سمت بارش و نشستم و یه ابمیوه خوردم
و از اون جهت که تنهایی قطعا تجربه کردین خیلی از کارای هیجانی تو پارک و استخر باید حداقل دو سه نفر باشین در نتیجه یکی دوتا سرسره رفتمو رفتم سمت ساحل مصنوعی یکم دراز کشیدم آفتاب بگیرم
که دریاش نظرمو جلب کرد از اینا که موج مصنوعی داره دیدم خلوتم هست آروم آروم رفتم سمتش و وارد آب شدم و تا بالای شکمم رفتم جلو ولی هیچ موجی نمیزد
یهو بوقو که زد کل مالزی انگار یورش آوردن سمت اب و جا نبود تکون بخوری …حالا من با فسقل قد لای این جماعت …این دیگه موج به حساب نمیومد سونامی میشد
منم همراه با جمعیت کشیده شدم جلوتر و تا گردنم رفتم تو اب و موج که زد پرت شدم
پرت شدنم همانا و نمیدونستم کجای ابم الان شرق وغربو گم کرده بودم زیر آب که یه دستی رسید و منو کشید بالا
سرمو که از اب اوردم بالا چشمامو که باز کردم اولش ترسیدم
یه سیاه پوست با قد بگم دو متر بگم سه متر لامصب تموم نمیشد من واقعا یه ده پونزده سانت بالاتر از نافش بودم
ازش تشکر کردم و ازش فاصله کردم
میگم سیاه از اینا که شکلاتی رنگن نه سیاه سیاه بود از اب اومدم بیرون و رفتم دوباره دراز کشیدم
رو شنا یکم که گذشت یکی کنارم یه سرفه ریز کرد و گفت میتونم صحبت کنم باهات اگه با رنگ بدنم مشکل نداری
از حالت درازکش بلند شدم و نیم خیز نشستم و گفتم نه رنگ پوستت خیلیم جذابه من نژادپرست نیستم
گفت حس کردم تو اب ازم ترسیدی
گفتم اره چشممو که باز کردم اولش یکم ترسیدم ولی نه به خاطر رنگ پوستت برا قدت
گفت از وقتی رفتی تو اب حواسم بهت بود رفتی جلو پشت سرت پنج نفر بودن که انگار فهمیدن تو تنهایی از عمد اومدن پشت سرت که تو موج پشتت باشن
برا همین نزدیکت شدم که اگه اذیتت کردن باشم
از غیرتش خوشم اومد فقط ایرانیا انگار با غیرت نیستن باقی دنیام همینه
ازش پرسیدم اهل کجاست که گفت آفریقای جنوبی و خودمونو معرفی کردیم به هم اونم برا تعطیلات اومده بود مالزی با دوستش
انگلیسی حرف زدنش یه جوری بود انگار داشت رپ میخوند و من هر جمله که میگفتو باید ازش خواهش میکردم دوباره تکرار کنه
اسمش فینیانک بود و پنج ماه ازم بزرگتر بود
یکم حرف زدیم تا بهش گفتم من تنهام میای بریم سرسره های پارکو سوار بشیم تنهایی خوش نمیگذره اونم استقبال کرد و دستمو گرفت و رفتیم وقتی دستمو گرفت تمام تنم یخ شد و گرم ترین چیز دست فینیانک بود که کنار هم راه میرفتیم من برا دیدنش باید سرمو کامل می بردم عقب که ببینمش …
شای نزدیک یک ساعت یک ساعت ونیم همه پارکو گشتیم و واقعا خوش گذشت پیشش حس امنیت داشتم هم صداش دورگه بود هم با اون جثه کسی تخم نمیکرد نزدیکم بشه و یه جوری کنارش بودم انگار چند ساله پارتنر همیم
بعد یه ربع منتظر بودن رسیدیم به تیوپ سواری تو سرسره آبی که باید روبروی هم چهار نفری میشستیم که منو فینی و یه دختر پسر دیگه با هم رفتیم تو تیوپ و منو فینی روبروی هم نشسته بودیم که یهو چشمم افتاد به مایوش که واقعا برجسته بود مشخص نمی شد راسته یا خوابه اون اون لحظه ولی واقعا چیز ترسناکی بود
تا اون لحظه فکر سکس باهاش نبودم یه لحظه حشری شدم ولی از ترس حشرم خوابید
لامصب ترکیب حس کنجکاوی و ترس روانتو میگاد
برگشتیم سمت دریا همونجا که موج میزد و اهنگ گذاشته بودن و همه میرقصیدن
منم یکم لوس بازیم گل کرد و یکم برا فینی رقصیدم و پشت کردم بهش و آروم داشتم ریتم رقصمو میرفتم و اونم با اون هیکل همراهیم کرد و لبخند قشنگی داشت رو لباش
یکم که گذشت گفت من باید برم دوستم باهاش قرار دارم بریم بیرون اون چون از آب زیاد خوشش نمیاد استخر نیومد
گفتم منم باید برگردم هتل و با هم از پارک اومدیم بیرون و به هم شماره دادیم و خداحافظی کردیم و هر کس رفت سمت خودش
ادامه در قسمت بعد ببخشید طولانیه
نوشته: مینا
12 پاسخ به “من و فینی در مالزی (۱)”
خوب بود
قسمت های بعدشو به زودی میزارم
خوب بود ادامه بده
خوب بود ، ولی نمیدونم چرا از بعضی کلماتت احساس میکنم به پسر هستی که قراره با این داستانت ایستگاه هممنون رو بگیری
صاحب یه اکانت تو بکن تو!چه افتخاری دادی واقعا اصلا تو ثریا بختیاری ای:)
رفتم تو اکانتت و عکسای مالزی و دیدم دمت گرم ادامه بده خوب بود
قشنگ نوشتی،،
سلامبنظرم بین کامنتها زیاد خودت وگرفتار نکن وبرای رضایت دیگران ننویس اونچه رضایت خودت وبرآورده میکنه رو بنویس ولذت ببر
پسر جان بنویس فانتزی دارم یه کیر کلفت و سیاه جا بدم داخلم
حالا قرار نیست اگع ی جماعتی بیغیرت زیاد دارهدیگه همشون اینطوری باشن خانوم 😕 😬
خاک تو کله پوک نژاد پرستت (میتونم صحبت کنم باهات اگه با رنگ بدنم مشکل نداری) مغز کوچیکت تو تصوراتش بیشتر یاریت نداده
منتظر قسمت بعدیتم بی صبرانه