من و سید احمد بکنم (۱)

سلام دوستان سیا هستم الان سنم بالاست و میخوام خاطره بچگیام رو بگم
من از ۱۵سالگی عاشق گی بودم فرقی نمیکرد فاعل یا مفعول هرکی نفر مقابلم بود از لذت غش میکرد.
بیشتر با هم سن های خودم اینکارو میکردم تا یه روز ک رفته بودم مسجد داشتم برمیگشتم یکی از صدام کرد صدا تقریبا آشنا بود ولی فقط شنیده بودمش باهاش حرف نزده بودم برگشتم دیدم سید احمده
سید احمد ۳۵ساله جانباز و اسیر عراق بود هر دفعه تو محل اینو میدیدم میگفتم این تو سن پایین اسیر بوده چقد عراقی آ کون این گذاشتن اصن فک نمیکردم که یه روزی میرسه خودم معتاد کون دادن بهش میشم.
برگشتم و سلام و احوالپرسی و چیکار میکنی یهو بی مقدمه گفت یه چیزایی درباره ت شنیدم بگو راسته یا نه گفتم سید من از کجا بدونم چی شنیدی که بگم راسته یا نه ، چسبیده به خونه شون مغازه داشتن در مغازه رو باز کرد و گفت بیا تو اینجا جاش نیست منم که نمیدونستم چه خبره رفتم داخل،
شروع کرد به چای دم کردن گفت تو پسر خوبی هستی ، درس خون ، با ادب ، پدر مادر با آبرو چرا اینکارا میکنی ؛ گفتم سید جان من هنوز منظورتو متوجه نشدم ، گفت ای بابا مگه چند تا کار میکنی که نمیتونی تشخیص بدی منظورم چیه ، سیگاری و میگم دیگه چرا سیگاری میکشی بدبخت میکنی خودتو ، ابروی خونواده تو میبری نکن اینکارا رو اگه دنبال خلاف کردنی میخای کاری کنی بیا اینجا مغازه پیش خودم ۲پیک عرق بدم بخوری ولی دنبال دود نرو ، شروع کردم به انکار که دیدم ۲تا استکان اورد و یه شیش خانواده عرق ، یه کم واسه من یه کم بیشتر واسه خودش، سومی رو ک خوردیم گفت با هر بی سروپایی میشینی هرکاری میکنی همه جا میپیچه منم گرم شده بودم گفتم جون سید دیگه نمیکشم گفت کشیدن ک هیچی من شنیدم با بچه ها وقتی خونه هاتون خالی میشه میرید یه کارایی میکنی و هم زمان اومد جلو در و کرکره داد پایین من که پشتم بهش بود گفتم سید کرکره نمیکشیدی داشتم میرفتم و همزمان پیک ۵ام یا ۶مو سر کشیدم یه لحظه یه صدای زیپ مانندی شنیدم تا برگشتم دیدم چی میگی یه کیر خوب انگار با دستگاه CNC تراش دادی گفتم سید احمد مست کردی نشاشی رو ما، یه خنده ای کرد و گفت یه کم میگیری دهنت (ما قبلش فقط لاپایی حال کرده بودیم، ساک ماک نداشتیم، نمیدونم کی بهش چی گفته بود)گفتم جون سید بیخیال شو من تا حالا ازین کارا نکردم گفت من چکار دارم چی گردی الان مگه میخای چی کنی یه لحظه بگیری دهنت تمومه ، اون اصرار و من انکار بخودم اومدم دیدم کیرشو چسبونده به لبم گفتم باداباد ، کیرش خواب بودم اول ادای تنگا رو دراردم و فقط سرشو میک میزدم که نم نم راست شد(۱۲ یا ۱۳سانت) و بود و اون اب اولیه هه ک مثه اب میمونه هر چند ثانیه مزه شو تو دهنم حس میکردم گفت الان سرشو بخوری یا همشور چ فرقی میکنه منم ک دیگه مست کرده بودم و شهوت زده بود بالا شروع گردم ب حسابی خوردن چشاش چپ شده بود و هی میگفت جون جون جون ازین ببعد مادرشو میگام هرکی نزدیکت شه خوب ک راست کرد گفت پاشو خم شو همش فک میکردم خم شم نکنه بکنه تو ما همیشه لاپایی بودیم دیدم بله یه تف گنده انداخت رو کیرشو و هی تنظیم میکنه رو سوراخ کونم فقط هر دو تا مست بودیم نمیشد گفتم سید من نمیتونم خیلی درد داره دیدم موکت پهن کرد گفت بیا یه کم بخور خیسش کن پشت ب زمین دراز کشید و منم شهوتی و مست و از ترس پاره نشدن کون شروع کردم ساک مجلسی پر تف به امید اینکه آبش بیاد و نکنه تو بعد یه کم خوردن گفت پاشو خودت بشین روش اروم اروم هرجوری ک دردت نمیگیره بشین روش دیدم نه کارم تمومه بعد گفتم ک کیرش خوش تراش ، دلتون نخواد نشستم روش دقیق تنظیم کردم سر سوراخ بازی بازی یه کم کلاهکش رفت تو تازه فهمیدم چه کار دارم میکنم برق از سرم پرید مستی پرید گفتم سید کار من نیست و پا شدم …
ادامه دارد…

نوشته: SiA60

بازدید 4,695

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “من و سید احمد بکنم (۱)”

  1. در قسمت بعدی معجزه ی حضرت کیر را خواهیم دید … کیر بزرگترین پیامبر دنیاست

  2. ننویسید این داستانارو … اگه سواد نوشتن ندارید اگه مغز رویابافی ندارید خواهشا این چرت و پرتای فضاییو بااین لحن ننویسید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید