من و دایی امیر (۴)

هفته آخر شهریور بود که همه خانوادگی رفتیم شمال آخرین بار موقع جنگ دور هم بودیم و تفاوت این دفعه این بود که طلاق من قطعی شده بود و روحیه‌ام هم خیلی خیلی بهتر از قبل شده بود
چهار پنج روزی گذشت و تو این مدت امیر مثل همیشه حواسش زیادی بهم بود که این باعث اعتراض بقیه خواهرزاده برادرزاده‌هاش ( یعنی دختر خاله‌هام و پسر دایی‌هام) میشد و همشون معتقدن که امیر منو زیادی لوس کرده
ولی جواب امیر در مقابل همه اعتراضات شون همیشه این بوده که نیلو اولین عشق من تو زندگیم بوده و از روزی که اولین بار نوزاد بود بغلش کردم عاشقشم
از روزی که سحر خونمون اومده بود و پسش زده بودم خیلی باهام سرسنگین بود و جو بینمون دیگه مثل قبل صمیمی نبود گرچه منم از این شرایط استقبال میکردم ( قسمت قبلی رو بخونی متوجه میشی ماجرا چی بود )

یه روز غروب توی تراس امیر از پشت بغلم کرده بود و سرش رو روی شونه‌ام گذاشته بود و دستاش سفت دور کمرم حلقه شده بود تو همون لحظه دلم میخواست فقط خودمون دوتا باشیم و یه بار دیگه توی این تنهایی تمام بدنم غرق لذت بشه

-به چی فکر میکنی قشنگم؟
-به اینکه چقدر دلم برای سوییتم تنگ شده دوست دارم برگردم
-تنهایی؟
-نه قطعا با تو
-پس مسئله چیز دیگست به سوییت خیلی ربط نداره
-اووووهووووومممم
نرم پایین گوشم رو بوسید و آروم تو گوشم گفت:
-حشری کوچولوی من وایسا یه کاریش میکنیم
-اینجا !!! اصلا حرفشم نزن
حلقه دستاش دور کمرم تنگ‌تر شد و من به خودش فشار داد و تو گوشم گفت
-بسپرش به من کاری به چیزی نداشته باش
از تصور سکس باهاش هم تحریک میشدم و همین بیشتر اذیتم میکرد
امیر ازم جدا شد و رفت داخل منم تو تراس فکرم مشغول این بود که چیکار قرار بکنه

تو ویلا تقریبا هر کدوممون اتاق های خودمون رو داریم و منم بی‌حوصله رو تخت اتاقم دراز کشیده بودم و گوشیم رو چک میکردم
یه ساعت بعد مکالممون تو تراس امیر و سحر تصمیم گرفتن برن ویلای مادر سحر اینا که یه ساعتی با ویلا پدربزرگم فاصله داشت و با اصرار زیاد سحر قرار شد منم باهاشون برم کل مسیر سحر در حال ور رفتن با امیر بود و این موضوع جدیدا به شدت حالمو بد میکرد چشمام رو بستم و خودمو زدم به خواب تا کمتر اذیت شم چون اون حق طبیعیش بود که با همسرش باشه و من هم واقعا خوابم برد

با حس نوازش صورتم چشمام رو باز کردم امیر در سمت عقب رو باز کرده بود و تقریبا روی بدنم بود و با فاصله کمی از صورتم، با پشت دستش صورتم رو نوازش میکرد تا بیدار شم
-بیدار شو خوابالو رسیدیم
مغزم هنوز خواب بود و تشخیص موقعیت برام سخت بود نگام ثابت روی لبای امیر مونده بود که خودشو عقب کشید
-عزیزم رسیدیم پیاده نمیشی؟!
تازه فهمیدم کجاییم و دستپاچه پیاده شدم امیر موذیانه میخندید تو حیاط دستش انداخت دور کمرمو منو چسبوند به خودش و تو گوشم آروم گفت:
-یکی طلبت
از خجالت اینکه فهمیده دوست داشتم لباشو ببوسم سرمو انداختم پایین و از بغلش بیرون اومدم
خانواده سحر مهمون داشتن و این منو معذب کرده بود و فهمیدم اصرار سحر برای رفتنم به خونشون این بود که منو با پسر داییش که دو سال قبل از همسرش جدا شده بود آشنا کنه و رسما خانوادش بعد شام تو جمع داشتن ازم خواستگاری میکردن از رفتار سحر واقعا ناراحت شدم و فکر میکردم امیر هم از موضوع خبر داره که بهش پیام دادم
-واقعاااا که
-به جون جفتمون نمیدونستم الآنم اندازه تو عصبانی‌ام از این مسخره بازی خودم با سحر صحبت میکنم به وقتش / اگر اذیتی زودتر برگردیم؟
-من خودم اسنپ میگیرم میرم تو بمون
امیر پیش‌دستی کرد و قبل اینکه حرکتی انجام بدم گفت
-سحر جان بریم ؟
-وا امیر تازه اومدیم دیگه امشب رو بمونیم اینجا
-خبر خونه چرا نگفتی عزیزم برنامته شب بمونی هم من به بابا قول دادم صبح زود باهاش برم شهرداری برای کارهای زمینش هم نیلو راحت نیست برای شب موندن کاش بهم گفته بودی / شما بمون من و نیلو برمیگردیم فردا هر کی دوست داشتی بگو میام دنبالت
تو تمام مدتی که اونجا بودیم من کاملا ساکت بودم و فقط زمانی که زن داییش ازم خواسته بود با پسرش صحبت کنم در جوابش گفته بودم قصد ازدواج ندارم و نمیخوام وارد رابطه با کسی بشم
خانواده‌اش هم که اخلاق امیر رو میدونن و میدونن پدربزرگم چقدر براش اولویته دیگه اصرار نکردن و منو امیر برگشتیم سمت ویلا پدربزرگم و سحر هم‌ خیلی شاکی‌وار موند خونه مادرش

تو ماشین جفتمون ساکت بودیم و من به شدت از دست سحر دلخور بودم
-عزیزم ببخشید بابت امشب سحر کار اشتباهی کرد و خیلی زود بابت اشتباهش ازت معذرت خواهی میکنه
به زور بغضم رو قورت دادم و با صدای آروم گفتم
-مهم نیست / مهم اینه که تو هم در جریان نبودی
-اگر در جریان بودم که محال بود ببرمت خودم میرفتم کاسه کوزه‌شون رو جمع میکردم
اشکم دراومده بود صورتم رو برگردوندم که امیر متوجه حالم نشه
-عزیزم ببینمت؟ دیوونه چرا گریه میکنی؟ دختر جذاب داشتنم دردسر داره ها هی میخوان ازت بگیرنش
-امیر چرت و پرت نگو حوصله ندارم
-دورت بگردم من، من که میدونم چیکار کنم تو حوصله داشته باشی / بیا تو بغلم ببینم
-نمیخوام رانندگیت رو بکن خطرناکه
بازوم رو کشید سمت خودش و سرمو گذاشت روی شونش
-حالا شد / نبینم دیگه سر چیزای مسخره گریه کنیا / ببینمت
سرمو که بالا آوردم کوتاه و عمیق لبام رو بوسید
-این طلبت موقعی که از خواب بیدار شدی:))) / قبل از اینکه بریم خونه میخوای بریم ویلای بهنام؟
-نه حوصله ندارم امیر بریم خونه
-غلط کردی مگه خودت نگفتی دوست داری تنها باشیم؟
-الان میخوام خودم تنها باشم بریم خونه امیر
-باشه عزیزم هر چی تو بخوای

وقتی رسیدیم تقریبا همه خواب بودن اتاق من طبقه دومه که اتاق بابابزرگم و مامانم اینا و یه خاله دیگم هم همونجاست و اتاق امیر هم طبقه بالا دقیقا بالای اتاق منه
تا داخل اتاق باهام اومد و پشت در اتاق لبامو نرم میخورد و یه دستش روی دستگیره اتاق بود و یه دستش دور کمرم تمام وجودم میخواستش و پشیمون بودم که چرا نرفتیم ویلای بهنام و ازش شاکی بودم که چرا امیر بیشتر اصرار نکرد
وقتی لبامون جدا شد پایین گردنمو بوسید و تو گوشم گفت
-هر وقت از تنها بودنت خسته شدی پیام بده بیام پیشت
رفت بالا و من موندم کلی حس های متناقض هم میخواستم تنها باشم هم میخواستم امیر پیشم باشه هم دلم سکس میخواست هم حوصلشو نداشتم وضعیت عجیبی بود رو تخت دراز کشیده بودم و یه ساعتی گذشت و خوابم نمیبرد
صدای مکالمه امیر از بالا میومد و حدس میزدم که با سحر صحبت میکنه از صدای تند تند راه رفتنش روی سقف میدونستم که عصبیه و احتمال میدادم سر قضیه امشب خیلی از دست سحر شاکی باشه
بعد از تموم شدن صدای صحبتش ده دقیقه بعدش پیام داد
-خوابی؟
-نچچچچ
-بیام پیشت؟
-اووهوووم

چون تختای خونه قدیمیه و خیلی سر و صدا داره قبل اومدن امیر پتوم رو زمین پهن کردمو و پایین تخت دراز کشیدم امیر آروم اومد داخل اتاق و کنارم دراز کشید و بدون حرف منو کشید تو بغلش
طاق باز خوابیده بود و سرم روی سینش بود و آروم با موهام بازی میکرد هر از چندگاهی روی موهام رو میبوسید
چند دقیقه‌ای گذشت تا صدای ضربان قلبش منظم شد و مطمئن شدم که از حال عصبی خارج شده به پهلو کنارش خوابیدم که چرخید سمتم و لباشو روی لبام گذاشت
با ولع خاصی لبامو میخورد و آروم سینه‌ام رو میمالوند پاهامون به هم پیچیده بود و تمام بدنم چفت بدنش بود و به راحتی متوجه برجسته شدن کیرش میشدم
لبامو بی وقفه میخورد و دستش رفت زیر بلوزم به محض برخورد پوست دستش با بدنم تو بغلش بدنم به وضوح لرزید نوک سینه‌ام رو بین انگشتاش گرفته بود و آروم میمالوند
-سرتقی دیگه بهت گفتم بیا بریم ویلای بهنام
-اهههه شاید باید بیشتر اصرار میکردی
-موافقم باهات / حالا چیکار کنم حشری کوچولوی من
آروم دستم رو روی کیرش کشیدم و نرم فشارش دادم
-آخه نه که تو کاملا اوکیی الان فقط من مسئله ام
چشماشو بسته بود و موذیانه می خندید و دستاش نرم سینه‌ام رو میمالید
-نیلو چقدر خوب میمالیش
جمله‌اش بهم جرات داد تا دستمو ببرم تو شلوارکش و کیرش رو بمالم چشماش رو بسته بود و صدای نفساش نشون میداد که حسابی تحریک شده آروم خودمو کشیدم پایین و با پایین کشیدن شلوارکش سر کیرش رو آروم لیس زدم
-لعنت بهت که نیومدی بریم
سر کیرش رو میک میزدم و آروم پایین کیرش و تخماش رو میمالیدم کاملا کیرش سیخ شده بود و رگای روش برجسته بود از تخماش تا سر کیرش رو لیس میزدم و سرش رو آروم میک میزدم تا صدایی آزمون در نیاد بیشتر از نصف کیرش توی دهنم بود و آروم عقب جلو میکردم و امیر با دستش سرم رو بیشتر فشار میداد تا جایی که کیرش کامل داخل دهنم بود میدونستم امیر تو این حالت خیلی زیاد تحریک میشه و خیلی زود ارضا میشه همینم شد ده دقیقه ساک زدن کافی بود برای اینکه ارضا بشه
موقعی که میخواست ارضا شه بهم هشدار داد ولی خودم کیرش رو تو دهنم نگه داشتم و محکم سرش رو میک میزدم تا توی دهنم ارضا شد و آبش رو کامل داخل دهنم خالی کرد از میز کنار تخت دستمال کاغذی برداشتم و آبش رو خالی کردمو و لب و دهنمو تمیز کردم امیر هنوز نفس نفس میزد و لباساش رو مرتب میکرد
کنارش که دراز کشیدم تقریبا روی بدنم خوابیده بود و با ولع لبام رو میخورد و زبونش رو توی دهنم میچرخوند وقتی نفس کم آوردیم آروم با صدای بمش تو گوشم گفت
-خوب بلدی چجوری دیوونم کنی فردا پاره‌ات میکنم صبر کن
تیشرتم رو داد بالا و با ولع سینه‌هام رو میخورد و از روی شلوار چسبونم کسمو میمالید
کمرم رو بلند کردم و خودم شلوار و شورتم رو پایین کشیدم
حالا انگشتاش مستقیم روی کس خیسم بود و نرم میمالیدش
و فقط بین شیار کسم حرکتش میداد و سینه‌ام رو میک میزد
وقتی چوچولم رو میمالید خفه کردن صدام کار خیلی سختی بود
-آهههه امییییررررر
-جوووونممم آروم نفسم
برای اینکه صدام درنیاد لبامو به گردنش چسبونده بودم و زیر دستش پیچ و تاب میخوردم به حدی تحریک شده بودم که جمله‌ای که محال بود روم بشه تو هر حالتی بهش بگم رو گفتم
-امیر کیرتو میخوااام
-فردا نفسسسم الآن که نمیشه
-میخوااامش
-تا تو باشی که حرف منو گوش بدی
با شدت بیشتری کسمو میمالوند و موقع ارضا شدنم لباشو روی لبام گذاشت تا مطمئن شه صدام در نمیاد
بعد ارضا شدنم کلی لبای همو خوردیم و خودمو تو بغلش جا کردم انقدر با موهام بازی کرد که خوابم برد فقط بین خواب و بیداری احساس کردم که معلقم
امیر بغلم کرده بود و روی تخت خوابوندتم پتو رو روم کشید و لبامو بوسید و از اتاق رفت بیرون و منم در آرامش کامل خوابیدم

صبح با سر و صدای بیرون بیدار شدم که دیدم امیر پیام داده عزیزم من با بابا میرم بیرون حدود ساعت دوازده بگو با دوستات داری نهار میری بیرون برو ویلای بهنام کلیدش تو کیفته تا منم بیام ( بهنام دوست صمیمی امیر که مهاجرت کرده و کلید ویلای شمالش و آپارتمان تهرانش دست امیر و هیچ کس جز من و سحر از این ماجرا خبر نداره)

ساعت یازده بود و خیلی فرصت نداشتم خدا رو شکر حموم خالی بود سریع دوش گرفتمو حسابی به خودم رسیدم و آرایش کردم یه ست مشکی ساتن تنم کردم با کراپ نارنجی که تضاد رنگش با پوست بدنم خیلی جذاب بود و شلوار جین ذغالی و روش هم یه شومیز زغالی
شلوارک کراپم برداشتم تا اونجا بپوشم
به سختی همو رو پیچوندم تا کسی باهام نیاد و اسنپ گرفتم سمت ویلا
به محض اینکه ماشین اسنپ از کوچه بیرون پیچید امیر اومد داخل کوچه و با تعجب بهم نگاه کرد چون از ساعتی که گفته بود نیم ساعتی دیرتر حرکت کرده بودم بهم پیام داد
-چرا دیر کردی پس؟
-طول کشید تا همه رو بپیچونم مخصوصا سارا و سودا
-اوکی رسیدی در رو قفل کن حتما من نهار میگیرم میام
-امیر صبحونه ام نخوردم خیلی گشنمه
-باشه قشنگم سریع میام
رسیدم ویلا پنج دقیقه فقط طول کشید تا قفل‌ها رو باز کنم وقتی رفتم داخل سریع لباسام رو درآوردم و شلوارکم رو پوشیدم و موهام رو باز کردم تا دورم باشه
جلو آیینه تصمیم گرفتم تا شورت و سوتینم رو در بیارم
کراپ و شلوارکش بدون شورت و سوتین تنم بود که خیلی جذاب بود
بخاطر چسبون بودن لباسم برجستگی نوک سینه ام، خط کسم و باسنم کاملا مشخص بود و باسنم رو خیلی جذاب نشون میداد رژمو تمدید کردم و امیر زنگ زد که پشت در تا در رو براش باز کنم
-اووووووف جذاب سکسی من
منو کشید تو بغلش و لبامو با ولع میخورد و با دست آزادش باسنم رو فشار میداد
غذا رو میز گذاشتم تا بخوریم که امیر منو کشوند سمت خودشو روی پاهاش نشوند
-شما امروز اینجا میشینی نهار میخوری
-اذیت میشی عزیزم
-عالیه جات تکون نخور/ چرا صبحونه نخوردی؟
-دیر بیدار شدم تازه بدو بدو حاضر شدم اون موقع از خونه زدم بیرون
موقع نهار خوردن لبای همو میخوردیم و منم نرم باسنم رو روی کیرش حرکت میدادم که کاملا برجسته شده بود چشمای جفتمون خمار خمار بود و منتظر یه اشاره بودیم تا بهم امون ندیم
در جعبه پیتزای نصفه رو بستم و گذاشتم کنار
-بقیه‌اش رو بعدا بخوریم الان خوراکی های دیگه میخوام
همزمان روی پاش چرخیدم و کامل تو بغلش نشستم دو تا پاهام دو طرف بدنش بود کسم کاملا روی کیرش بود و دستای امیر دور کمرم حلقه بود
خمار زل زده بودم به چشماش و یکی یکی دکمه‌ها پیرهنش رو باز میکردم و خیلی آروم پایین تنه‌ام رو روی پاهاش حرکت میدادم
تو تمام مدت امیر نگام میکرد و به لبخند خاص خودش روی لباش بود
دستام بدنش رو نوازش میکرد و نفسای جفتمون به شدت نامنظم بود و سینه‌‌ام بالا پایین میشد
-لوند بازیات تموم شد پاره‌ات کنم
-نچچچچچ
زبونمو روی لباش کشیدم و لبش رو میک زدم امیر چشماش رو بست و سرش رو به پشتی صندلی میز ناهارخوری تکیه داد
دوباره تکرارش کردم و حلقه دستای امیر تنگ‌تر شد و منو بیشتر به خودش نزدیک کرد آروم گردنش رو لیس میزدم و میدونستم تا چه حد تحریکش میکنه و همزمان از روی شلوار کیرش رو میمالیدم از روی صندلی بلند شد و منو چسبوند به دیوار آشپزخونه و لبامون توهم گره خورد بین بدنش و دیوار اسیر بود و پاهام دور کمرش قلاب بود و دستش زیر باسنم رو نگه داشته بود از روی لباسم نوک سینه‌ام رو گاز میگرفت که خودم تاپم رو درآوردم سینه‌هام دقیقا جلوی صورتش بود با ولع سینه‌ام رو میخورد و باسنم رو تو دستش فشار میداد وقتی از خوردن سینه‌هام خسته شد منو نشوند روی کانتر آشپزخونه و شلوارکم رو درآورد کسم خیس خیس بود آروم با انگشتش کسم رو نوازش میکرد و لبامو میخورد
-دیشب چی میخواستی؟
-امییییررررر اذیتم نکن
-نههههه پس هنوز مثل دیشب حشری نشدی
تمام بدنم رو لیس زد تا رسید به کسم صورتش نزدیک کسم بود و همچنان با انگشتش نوازشش میکرد و نفسای داغش به کسم میخورد و حالمو بدتر میکرد چند دقیقه‌ای تو همین حالت بود که ناخودآگاه دستم پشت سرش رفت و صورتش رو به کسم چسبوند و همزمان زبونش شروع به حرکت کرد
صدای آه و ناله‌ام تو خونه پیچیده بود
-جووون کسی صداتو نمیشنوه تا میتونی ناله کن که صدات دیوونم میکنه
از پایین تا بالای کسم رو لیس میزد و بالاش رو میک میزد و یا زبونش رو داخل کسم میچرخوند و با این کاراش دیوونم میکرددد
-امیر میخوامش
-چی میخوای؟
-امیر کیرتو میخوام
چشماش خمار خمار بود که سریع شورت و شلوارش رو با هم درآورد و پرت کرد رو مبل و منو دوباره کشید تو بغلش
با دستش کیرش روی کسم میکشید و بیشتر تحریکم میکرد تا خودم دستم رو پایین بردمو و سرش رو فرستادم داخل کسم
همزمان جفتمون آه کشیدیم و امیر منو چسبوند به خودش و از رو کانتر بلندم کرد و برگشت سمت دیوار
پاهام دور کمرش حلقه بود و کمرم کاملا به دیوار چسبیده بود و امیر با حرکت باسنم روی دستاش تو کسم تلمبه میزد
لذت حرکتش فوق‌العاده بود و میدونم عاشق سکس تو پوزیشن هایی که نمیتونه بخاطر جثه سحر باهاش تجربه کنه اینم از پوزیشنهای مورد علاقه‌اش با من بود
سینه هام جلوی صورتش بود و با هر حرکت بالا پایین میشد که بیشتر تحریکش میکرد و خودمم انقدر تو فضا بودم که از صدای آه و ناله‌ام خودم حشری میشدم چه برسه به اون
موقع ارضا شدنم تقریبا جیغ میکشیدم و امیر تندتر حرکت میکرد تا خودش هم به اوج رسید با عجله کیرش رو بیرون کشید و توی دستش ارضا شد
دستمال رو آوردم و بعد از تمیز کردن دستش روی صندلی ولو شد و منم روی پاش نشستم دستام دور گردنش بود و سرمو کنار سرش به صندلی چسبوندم
قلب جفتمون تند میزد و نفس نفس میزدیم که دستای امیر دور کمرم پیچید و منو محکم به خودش فشار میداد
-فقط مال خودمی لوند سکسی

همونطور تو بغلش بودم و لبامون تو هم گره خورده بود رفت سمت اتاق خواب و رو تخت ولو شدیم انقدر سکسمون ازش انرژی گرفته بود که سریع خوابش برد
از جام بلند شدم گوشی جفتمون رو سایلنت کردم و تو بغلش خوابیدم با حس بوسیده شدن لبام چشمام رو باز کردم
-چطوری سکسی من؟
-عاااالی
-خوش گذشت؟
-خیییلیییی زیاد مرسی ازت عزیزم

گوشیش رو‌ چک کرد که چندباری سحر تماس گرفته بود
جانم سحر؟ خونه خیلی شلوغ بود خسته بودم اومدم ویلا بهنام خوابیدم یه دو ساعت دیگه حرکت میکنم وسیله ای نمیخوای؟ خبر ندارم ازش از دیشب ندیدمش من چه میدونم نه نمیارمش نه سحر جان بس کن دیشب صحبت کردیم تمومش کن لطفا عزیزم سحر اخطار آخرمه ها بکش بیرون از نیلوفر کار به کارش نداشته باش گفتم که بعدا جور دیگه برخورد کردم از دستم ناراحت نشی نمیخواد بهش زنگ بزنی خدافظ
-شب میری خونه مامان سحر؟
-آره عزیزم فردا غروب برمیگردیم
خودمو تو بغلش فرو کردم
-باشههه ولی من دلممم برات تنگ میشه
-خب فردا صبح برمیگردم فقط امشب چون تولد مامانش میدونم تا دیر وقت طول میکشه سخته اون موقع بیام
لباشو نرم بوسیدم
-گفتم دلم تنگ میشه نگفتم که زودتر برگردی
-ولی من زودتر برمیگردم چون دل خودمم از همین الآن برات تنگ شده

منو کشید رو بدنش و لبامو میخورد و تمام بدنم رو نوازش میکرد و کم‌کم‌ کیرش در حال برجسته شدن بود پایین تنه‌ام رو بیشتر به کیرش فشار میداد و کس خودمم کاملا خیس بود باسنم رو بالا کشیدمو امیر کیرش رو داخل کسم هدایت کرد
-آههههه امیر
-جووونمممم بالا پایین شو ببینم
رو بدنش نشسته بودمو خودمو بالا پایین میکردمو و امیر هم سینه‌هام رو محکم فشار میداد موقع ارضا شدنم امیر باسنم رو نگه داشته بود و با سرعت تو کسم تلمبه میزد تا من ارضا شدم بی حرکت روی بدنش افتادم که چرخید و منو کشید زیر خودش
با ولع سینه و گردنم رو میک میزد و آروم کیرش رو روی کسم میکشید
-نیلو بچرخ
دمر روی تخت خوابیدم تا با انگشتاش بره سراغ سوراخ کونم
همزمان هم کسمو میمالوند هم سوراخ کونم رو آماده میکرد
با یه فشار آروم سر کیرش داخل کونم رفت هنوزم خیلی درد داشت ولی کمتر از دفعه‌های قبل با حوصله کارش رو میکرد و با چند فشار کیرش کامل داخل کونم بود سنگینی بدنش روی دستاش بود و کمرم رو لیس میزد و کیرش داخل کونم عقب جلو میشد
همیشه تو سکس دوم خیلی دیر ارضا میشه تو پوزیشن‌های مختلف کیرش تو کونم بود و همزمان با دستش کسمو میمالوند تا من برای بار دوم ارضا شدم و امیر هم کامل آبش رو توی کونم خالی کرد و روی بدنم خوابید
بدن جفتمون خیس عرق بود باهم رفتیم توی حموم من که رو پاهام بند نبودم امیر تن جفتمون رو شست و با یه حوله تمیز اومدیم بیرون همونطور لخت رو مبل ولو بودیم لبای همو میخوردیم
ساعت از شش گذشته بود هم من باید میرفتم خونه هم امیر باید میرفت ولی هیچ کدوممون تمایلی به رفتن نداشتیم
-سحر میخواست دعوتت کنه تولد مامانش میای؟
-نه عزیزم میرم خونه همون دیشب بس بود
-دیگه اتفاق نمیفته قشنگم بهت قول میدم

جفتمون به شدت گرسنه بودیم غذای نصفمون رو خوردیم و بعد مرتب کردن خونه بهنام زدیم بیرون امیر منو تا نزدیکای ویلا بابابزرگم رسوند و خودش رفت…

اینم یکی دیگه از روزای سکسی و جذابمون بود

نوشته: نیلو

ادامه…

بازدید 6,491

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “من و دایی امیر (۴)”

  1. حس بدیه وسط بودن هم‌میخای هم توش گیر کردی و علاقه زیاد تر میشه هم میدونی درست نیست ولی سکسش داغه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید