سلام دوستان این داستان بر اساس واقعیت هست هر کس هم باور نمیکنه نکنه هری کی هم دوست نداشت نخونه داستان از اونجا شروع میشه که من با خواهرم رابطه داشتیم من از دختر همسایه مون که اسمش محبوبه بود خوشم میومد و با خواهرم در میون گذاشتم بهش گفتم محبوبه رو راضی کنه بیاد با هم حال کنیم چون تجربه سکس گروهی رو با خواهرم داشتیم مشکلی نبود یه روز که قرار بود محبوبه بیاد پیش خواهرم با هم بازی کنم و درس بخونن به خواهرم گفتم با محبوبه صحبت کنه ببینه نظرش چی هست گفت آخه چجوری صحبت کنم چی بگم بهش گفتم اول از دوست پسر صحبت کن ببین چی میگه دوست پسر داره یا نه اگه داشته باشه راحت هست اگه گفت نداره در مورد سکس ولذت سکس باهاش حرف بزن از لحظه ارضا شدن حس ارضا شدن اگه راه داد باهاش ور برو تا ارضا بشه گفتش بعد تو رو چجوری بگم گفتم فعلا نمیخواد بگی من خودم میدونم چجوری وارد بازی بشم فعلا ببین چجوری هست خلاصه محبوبه آمد خونه ما از اینجا به بعد از زبون خواهرم بشنوید .
محبوبه آمد خونه ما رفتیم توی اتاق و مشغول درس خواندن شدیم بعد یک ساعت گفتم محبوبه خسته شدم بیا بازی کنیم گفت چی بازی کنیم گفتم یه چیز بپرسم راستش رو میگی گفت بگو گفتم دوست پسر داری گفت نه ندارم تو چی داری گفتم اره دارم خیلی هم باحال هست گفت کی هست گفتم فعلا بعد میگم بهت تو چی داری گفت بخدا ندارم میترسم گفتم از چی میترسی گفت از این که یکی ببینه یا کاری بکنه بی آبرو بشم گفتم نه بابا بی آبرو برای چی اگه حواس جفت تون باشه کار به بی آبرویی نمیرسه گفت تو که داری چکار میکنید گفتم هم دیگه رو بغل میکنیم میبوسیم هم رومیمالیم هم دیگه رو گفت خوب دیگه چی گفتم تو تا الان کوست رو مالیدی گفت یه چند بار مالیدم گفتم چه حالی شدی گفت حال داد لذت میبردم گفتم حالا فکر کن یه پسر بیاد کوست رو بماله یا یکی دیگه کوست رو بماله چقدر لذت میده گفت نمیدونم برای تو میماله گفتم آره خیلی حال میده گفت نمیترسی یهو پرده ات رو پاره کنه گفتم نه مراقب هست انگشتش رو توی کوسم نمیکنه گفت بعد تو براش چکار میکنی گفتم منم براش میمالم گفت بعد چکار میکنید گفتم بعد میخوابم میاد روم کیرش رو میزاره لای پام تلمبه میزنه گفت حال میده بهت گفتم آره اگه راز دار باشی بهت میگم دیگه چکار میکنه گفت بخدا به هیچ کس نمیگم گفتم تازه توی کونم هم میکنه گفت وای واقعا دردت نمیگیره چجوری میکنه گفتم آره اول چرب میکنه کونم رو بعد اروم با کونم بازی میکنه بعد کیرش رو میکنه توی کونم اولش یه زره درد داره اما کم کم عادت میکنی حال میده گفت نمیدونم چی بگم گفتم میخوای برات بمالم حال کنی گفت نه میترسم ، گفتم نترس ، ترس نداردحال میده بهت دیدم ارو داره نگاهم میکنه رفتم سمتش شروع کردم به بوسیدنش و مالوندن سینه هاش آروم رفتم سمت لبهاش اول مقاومت میکرد دید داره حال میده بهش اونم همراهی کرد و لب هام رومیبوسید شروع کردیم به لب گرفتن دستم رو بردم زیر لباسش و سینه هاش رو میمالیدم دیدم داره شل میشه درازش کردم و لباسش رو دادم بالا شروع کردم به خوردن و لیسیدن سینه اش خیلی داشت حال میکرد گفتم محبوبه چه سینه های خوشمزه ای داری فکر کن الان بجای من یه پسر سینه ات رو میخورد چه حالی میداد بهت همش توی حس بود و حرفی نمیزند سینه اش رو میخوردم ودستم رو بردم پایین از روی شلوار شروع کردم به مالیدن کوسش یه آهی کشید داشت حال میکرد دستم رو بردم توی شلوارش و شروع کردم به مالیدن کوسش کوسش خیس شده بود داشت لذت میبرد یه مقدار مالیدم که یه آه ریزی کشید و ارضا شد گفت بسه دیگه گفتم حال داد بهت لذت بردی گفت آره یه تجربه تازه ای بود خیلی حال داد گفتم دیدی بهت گفتم حال ببین یه پسر برات این کار رو بکنه چه حالی میده گفت میترسم گفتم نترس فقط فکر لذت بردنت باش با پسر هم مثل همینه نهایت یه لاپایی یا بکنه توی کونت که اونم حال خودش رو داره گفت آخه توی کون که درد داره خوب گفتم دردش هم لذت داره اول یه ذره درد میگیره بعد لذت میبری مخصوصا وقتی که آبش رو بریزه توی کونت گفت آبش رو خطر ناکه حامله نشه آدم گفتم نه دیوونه توی کون که حامله نمیشیم باید بریزه توی کوس تا حامله بشیم . خلاصه اون روز محبوبه رفت خونه شون و من رفتم پیش خواهرم و گفتم چی شد زینب گفت دوست پسر نداره فقط یکی دو بار خودش با خودش ور رفته بود گفتم خوب چکار کردی گفت هیچ یه حالی به خانم دادم و رفت خونشون بیا با هم حال کنیم که من خیلی توی کف هستم گفتم باشه ولی دفعه بعد بیشتر باهاش حال کن انگشتت روچرب کن بکن توی کونش گفت باشه بیا حالا که مردم رفتم و شروع کردیم به خوردن و بوسیدن همدیگر و بعد کردم توی کونش و آبم رو ریختم توش پاشدم گفت حسن میدونی وقتی آبت رو میریزی توی کونم خیلی حال میده انگاره تشنه هست کونم آبت میریزه توش سیر آب میشه آروم میگیره خندیدم و گفتم تو محبوبه رو جور کن من هر روز آب میدم به کونت گفت آره جون عمه ات مثل قبل که مریم بود بیشتر مریم رو میکردی تا من رو حالا هم محبوبه اصلا حالا که این جوری شد محبوبه رو جور نمیکنم گفتم زینب جون من و تو همیشه کنار هم هستیم هر موقع بخوایم میتونیم حال کنیم اما محبوبه فوقش بتونه در هفته یکی دوبار بیاد پیشت گفت باشه بابا خر شدم .
دو روز بعد باز محبوبه آمد خونه ما زینب اون رفتن اتاق بعد درس خواندن محبوبه به زینب میگه میشه بازم با هم حال کنیم زینب میگه آره مثل اینکه خیلی بهت مزه داده گفت آره خیلی حال داد شروع میکنن به خوردن هم دیگه و زینب کوس محبوبه رو میماله وقتی میبینه رفته توی حس آروم انگشتش. رو چرب میکنه و سوراخ کون محبوبه رو هم زمان میماله ارو آروم انگشتش رو فرو میکنه توی کون محبوبه بعد از مدتی انگشتش رو عقب جلو میکنه یه محبوبه میگه حال میده میگه آره خیلی میگه انگشتم رو کردم توی کونت درد نداره میگه نه خوبه حال میده زینب میگه کیر پسر هم مثل همینه خیلی حال میده بیشتر کوس محبوبه رو میماله و انگشتش رو در میاره چرب میکنه دو تا انگشتی میکنه توی کون محبوبه یه اخی میکشه میگه یکم درد داره زینب میگه تحمل کن الان آروم میشه بعد مدتی انگشت هایش رو عقب جلو میکنه میگه خوبه الان محبوبه میگه آره شروع میکنه به بازی کردن با سوراخ کونش و کوسش رو میماله تا محبوبه ارضا میشه پا میشه زینب بهش میگه چجوری بود میگه خوب بود خیلی حال داد از دفع پیش بیشتر لذت بردم مگه دیدی گفتم اولش یه ذره درد داره بعد حال میده حالا کیر پسر بره توی کونت بیشتر حال میده بهت محبوبه میگه آخه میترسم من زینب میگه نترس مثل همینه هست ترسی نداره میگه بعد نمیشه اعتماد کرد به پسر نره بعدا به کسی بگه گفت نه بابا باید یکی رو پیدا کنی که مورد اعتماد باشه نره به کسی چیزی بگه ،محبوبه ، آخه به کی اعتماد کنم چجوری برو بگم بیا من رو بکن ، زینب ، نه بابا بزار خودشون میان سمتت بعد اول ببین آدم مورد اعتمادی هست اون وقت خودش بهت پیشنهاد میده، محبوبه ، نه بابا نمیتونم من ، زینب ، میخوای من یکی رو برات پیدا کنم ، محبوبه ، چجوری ، زینب ، تو اوکی بده من پیدا میکنم یکی که مورد اعتماد باشه . محبوبه سکوت میکنه و زینب میگه فهمیدم نگران نباش خودم یکی مورد اعتماد برات پیدا میکنم اول باید سوراخ کونت رو آماده کنم که اذیت نشی آخه تو دوست عزیز من هستی نمیخوام اذیت بشی باید لذت ببری ، محبوبه میگه باشه حالا پامیشه خودش رو مرتب میکنه و میره خونه زینب هم اتفاقات رو برام تعریف میکنه میگه دیگه باید چکار کنم بهش گفتم سری بعد باید با یه خیار باریک بکنی توی کونش فقط خیلی آروم که زیاد دردش نگیره ، زینب ، باشه فعلا که تو شدی سر مربی و منم شدم مربی آموزش تا ببینم چه نقشه ای داری دو سه روز بعد دوباره محبوبه میاد و همینجور که گفته بودم زینب با خیار میکنه تو کونش حال میده بهش همینجور این اتفاقات ادامه داشت تا یه روز به زینب گفتم این سری آمد یه خیار بزرگ بکن توی کونش اول حال بده بهش بعد خیار رو بزار توی کونش بمونه گفت چرا بمونه گفتم سوراخ کونش عادت کنه بعدا اذیت نشه ، زینب ، پس برای من چرا همچنین کاری نکردی گفتم برای تو فرق میکرد اول اون زمان کیرم کوچک بود سوراخ کونت هم زمان با بزرگ شدن کیرم و کلفت شدنش عادت کرده بود احتیاجی به خیار و این چیز ها نداشت ، زینب ، بله اوستاد . محبوبه باز آمد و رفتن توی اتاق زینب بهش گفت این سری اول حال کنیم بعد درس بخونیم قبول کرد و مشغول شدن و زینب خیار رو برداشت چرب کرد فرو کرد توی کون محبوبه ، دردش گرفت گفت این سری خیلی درد داره زینب گفت آخه این سری خیارش کلفت تره باید سوراخت عادت کنه که بعداً اذیت نشی مشغول شدن محبوبه رو ارضا کرد آمد پاشه خیار رو در بیار زینب بهش گفت نه در نیار همینجوری بزار بمونه توی کونت گفت چرا گفت سوراخت عادت کنه باز بشه همینجوری شورت و شلوارت روبپوش بشینیم درس بخونیم محبوبه پوشید و نشست گفت زینب اینجوری اذیت هستم تمرکز ندارم درس بخونم ، زینب نگران نباش عادت میکنی یه مقدار بشینی باز میشه یه چند دقیقه ای گذشت زینب گفت چطوری الان گفت درد ندارم ولی حس میکنم توی کونم پر هست یه حسی عجیبی دارم زینب گفت خوب میشه یه چند دقیقه دیگه درش میارم تقریبا یک ساعتی گذشت محبوبه گفت میشه در بیاری حس میکنم باید برم توالت زینب گفت باشه همینجوری برو توالت درش بیار محبوبه رفت توالت و خیار بدست آمد گفت این چی هست مردی توی کونم پاره کردی کونم رو که ، زینب نه بابا پاره نشده تازه کونت آماده شده که کیر پسر بره توی کونت ،
محبوبه ، سر کوندخودت هم همین بلا رو آوردن ، زینب ، نه من از اول با کیر پسر باز شده کونم عادت کرده ، محبوبه ، چجوری ، زینب ، به وقتش برات تعریف میکنم اگه قول بدی به کسی چیزی نگی ، محبوبه ، بخدا نمیگم مگه این همه کار کردیم گفتم بعد امروز یه خیار به این بزرگی رو کردی توی کونم ، زینب ، باشه میگم بهت ولی حالا نه اما وقتی بهت گفت هیچی نمیگی گوش میکنی فقط محبوبه رفت خونه شون زینب ماجرا رو برام تعریف کرد گفتم الان وقتش هست دیگه این سری آمد بگو برات یکی رو پیدا کرد فقط نه و نو نیار دیدی بازی در میاره بگو خودت هم هستی و مراقبی بعد ماجرای خودمون رو تعریف کن براش .
محبوبه چند روز بعد میاد و هین حال کردن زینب بهش میگه یکی رو برات پیدا کردم محبوبه میگه کی ، زینب ، حسن رو
محبوبه ، کدوم حسن ، زینب ، حسن داداشم ، محبوبه ، نه از اون خجالت میکشم ، زینب ، خجالت چی خودم میگم بهش اصلا بخوای خودم کنارت هستم خجالت نکشی ، محبوبه ، تو جلوی داداشت خجالت نمیکشی بعد اصلا حسن جلوی تو میکنه ، زینب ، وقتی من دارم حسن روجور میکنم بهش میگم بهش هم میگم به شرطی که منم باشم پیش تون مطمئن باش قبول میکنه بعداز اینکه حسن تو رو کرد منم ماجرای کون دادنم رو برات تعریف میکنم ، محبوبه ، جلوی حسن ، زینب ، آره اون موقع تو رو کرده نمیتونه حرفی بزنه. محبوبه که کنجکاویش گل میکنه میگه باشه نمیدونم خودت میدونی فقط آبرو ریزی نشه . زینب ، نگران نباش بسپار به من دو روز دیگه مادرم داره میره پیش خاله ام بیا اینجا بقیه اش با من .
خلاصه روز اجرا رسید و مادرم رفت محبوبه آمد خونه با زینب رفتن توی اتاق محبوبه استرس داشت زینب با محبوبه ور میرهدحالذمیده بهش میگه استرس نداشته باش از این بیشتر بهت حال میده محبوبه میگه نگرانم و خجالت میکشم زینب میگه اصلا میخوای چشمات رو ببندم حسن رو صدا میزنم وقتی دیدی حال میده بهت چشمات رو باز میکنم ، محبوبه ، نمیدونم خودت میدونی هر کار میکنی بکن. زینب چشمای محبوبه رومیبنده و من رو صدا میزنه رفت توی اتاق دیدم چشمای محبوبه بسته است اشاره کردم چرا گفت اینجوری راحت تر هست رفتم پیش محبوبه و بوسیدمش تمام بدنش به لرزه افتاد و زینب گفت نترس عزیزم من اینجا هستم حواسم هست حسن زیاد روی نکنه رومرد به من و گفت حسن حواست به دوستم باشه ها اذیتش کنی من میدونم و تو به محبوبه هم گفت عزیزم استرس نداشته باش حال کن برای خودت لذت ببر شروع کردم به بوسیدن و خوردن آبهای محبوبه و همزمان سینه آهی محبوبه رو میمالیدم زینب هم آمد کنار مون لباس محبوبه رو بالا زد شروع کرد به خوردن سینه هاش محبوبه رو هوا بود داشت حال میکرد دیگه صدای حشریت اش در آمده بود رفتم پایین شروع کردم به مالوندن کوس محبوبه خیس خیس بود کوسش محبوبه هم هی آخ جون مامان جون میگفت داشت لذت میبرد زینب هم همزن لخت شد همزمان لباس های محبوبه رو از تنش در آورد رفت شلوارش رو در بیاره محبوبه دستش رو گذاشت روی شلوارش گفت خجالت میکشه زینب گفت خجالت نکش عزیزم چشمات بسته است هر موقع خودت خواستی باز میکنم شلوار شرت محبوبه رو در آورد من کوس محبوبه رو دیدم یه کوس کوچولو ملوس شروع کردم به مالوندن کوسش بی اختیار رفتم پایین و کوسش رو بوسیدم که محبوبه یه آهی کشید بدنش شروع کرد به لرزیدن و ارضا شد زینب رفت چشمای محبوبه رو باز کرد به محبوبه گفت چطور بود ، محبوبه ، عالی بود فکر نمیکردم اینقدر حال بده ، زینب ، حسن کارش رو بلده میدونه چجوری یه دختر رو سر حال بیاره . تازه محبوبه چشماش دید خوب پیدا کرد که دید زینب مثل خودش لخت هست گفت وای زینب تو لختی جلوی داداشت ، زینب ، آره چی هست مگه تازه حسن توی کونم هم کرده اون دوست پسری که میگفتم دارم حسن هست ، محبوبه ، چجوری آخه تو و حسن خواهر برادر هستید ، زینب ، آره خواهر برادریم ولی از حسن مورد اعتماد تر کی هست تازه حواسش هم هست که آبرو ریزی برای من درست نشه ، محبوبه ، خوب تو خواهرشی آبروریزی درست نمیکنه برات من چی من گفتم نگران نباش تو هم مثل زینب خیالت راحت زینب آمد از من یه لب گرفت و گفت قربونت داداش گلم بشم دست کرد توی شلوارم کیرم و گرفت دستش منم سینه اش رو گرفتم و مشغول خوردن شدم محبوبه با تعجب نگاه میکرد بهش گفت بیا جلو آمد شروع کردم به خوردن سینه محبوبه زینب شلوارم رو در آورد دست محبوبه رو گرفت گذاشت روی کیرم محبوبه انگار برق وصل کرده بودن بهش گفت وای چقدر سفت هست گفتم تا الان کیر ندیدی گفت داداشام بچه بودن دیدم اما مال اون ها کجا مال تو کجا این بره توی کونم پاره میشه کونم گفتم نگران نباش عزیزم اون خیار ها کار خودشون رو کردن پاره نمیشه گفت تو از کجا میدونی گفتم میدونم دیگه همین که میبینی من و زینب چیز پنهونی از هم نداریم دستم رو گذاشتم روی باسن محبوبه و شروع کردم به مالوندن باسنش خیلی نرم بود باسنش داشتیم حال میکردیم به محبوبه گفتم دراز بکش شروع کردم به مالوندن باسنش از هم باز میکردم باسنش رو سوراخ کونش رو میدیم و گفتم جون چه سوراخ کون باحالی داری محبوبه حرفی نمیزند داشت حال میکرد برای خودش به زینب اشاره کردم کرم رو آورد مالوندم به سوراخ کونش و انگشت کردم توش یه انگشتی بعد دو انگشتی دیدم سوراخ کونش باز شد میرم روچرب کردم گذاشتم رو سوراخ کونش آروم فرو کردم توکونش خیلی راحت تر از اون چه فکر میکردم رفت توی کونش محبوبه یه آخی گفت درد داره گفتم الان آروم میشه شروع کردم به تلمبه زدن یه چندقیه زدم زینب هم داشت کوسش رو میمالید محبوبه داشت حال میکرد و میگفت آخ جون مامان چقدر کیف میده چه لذتی داره یه چند تا تلمبه زدم ابم آمد ریختم توی کونش و گفت آخ سوختم چقدر داغ آبت وای چه گرمای خوبی آخ بدنش لرزید و ارضا شد بلند شدم از روش دستمال گذاشتم رو سوراخ کونش که ابم رو پس زد لباسش کثیف نشه مادرش بفهمه بلند شدیم گفت خوب بود گفت آره خیلی حال داد زینب دستت درد نکنه ، زینب دیدی بهت گفت خیلی حال میده . من گفتم محبوبه تا الان کون داده بودی گفت نه بخدا اولین بار بود گفتم پس خیلی راحت رفت توی کونت کیرم گفت آخه آخرین بار که زینب خیار کرد توی کونم اون کلفته رو وقتی رفتم خونه هوس کردم رفتم خیار برداشتم کردم توی کونم یه چند باری خودم خیار میکردم توی کونم قبل از این که بیام اینجا هم خیار کردم توی کونم بعد آمدم گفتم ای اول بابا تو عجب کونی هستی از این به بعد هر موقع خواستی بیا خودم میکنم تو کونت نمیخواد خیار بکنی توش محبوبه گفت راستی یه دوست دارم منا میشه اونم بیارم برای اونم تعریف کردم اونم مثل من هست ولی برای تو رو حسن چون نمیدونستم چجوری هست الان ببینمش تعریف میکنم چه حالی میده میشه اونم بیارم یه بار گفتم آره میشه فقط ازش مطمئن هستی دهن قرص هست گفت آره دهن قرص هست همه راز ها مون رو بهم میگیم
خوب دوستان ببخشید داستان طولانی شد دوست داشتید دستان منا رو هم براتون تعریف میکنم
محبوبه آمد خونه ما رفتیم توی اتاق و مشغول درس خواندن شدیم بعد یک ساعت گفتم محبوبه خسته شدم بیا بازی کنیم گفت چی بازی کنیم گفتم یه چیز بپرسم راستش رو میگی گفت بگو گفتم دوست پسر داری گفت نه ندارم تو چی داری گفتم اره دارم خیلی هم باحال هست گفت کی هست گفتم فعلا بعد میگم بهت تو چی داری گفت بخدا ندارم میترسم گفتم از چی میترسی گفت از این که یکی ببینه یا کاری بکنه بی آبرو بشم گفتم نه بابا بی آبرو برای چی اگه حواس جفت تون باشه کار به بی آبرویی نمیرسه گفت تو که داری چکار میکنید گفتم هم دیگه رو بغل میکنیم میبوسیم هم رومیمالیم هم دیگه رو گفت خوب دیگه چی گفتم تو تا الان کوست رو مالیدی گفت یه چند بار مالیدم گفتم چه حالی شدی گفت حال داد لذت میبردم گفتم حالا فکر کن یه پسر بیاد کوست رو بماله یا یکی دیگه کوست رو بماله چقدر لذت میده گفت نمیدونم برای تو میماله گفتم آره خیلی حال میده گفت نمیترسی یهو پرده ات رو پاره کنه گفتم نه مراقب هست انگشتش رو توی کوسم نمیکنه گفت بعد تو براش چکار میکنی گفتم منم براش میمالم گفت بعد چکار میکنید گفتم بعد میخوابم میاد روم کیرش رو میزاره لای پام تلمبه میزنه گفت حال میده بهت گفتم آره اگه راز دار باشی بهت میگم دیگه چکار میکنه گفت بخدا به هیچ کس نمیگم گفتم تازه توی کونم هم میکنه گفت وای واقعا دردت نمیگیره چجوری میکنه گفتم آره اول چرب میکنه کونم رو بعد اروم با کونم بازی میکنه بعد کیرش رو میکنه توی کونم اولش یه زره درد داره اما کم کم عادت میکنی حال میده گفت نمیدونم چی بگم گفتم میخوای برات بمالم حال کنی گفت نه میترسم ، گفتم نترس ، ترس نداردحال میده بهت دیدم ارو داره نگاهم میکنه رفتم سمتش شروع کردم به بوسیدنش و مالوندن سینه هاش آروم رفتم سمت لبهاش اول مقاومت میکرد دید داره حال میده بهش اونم همراهی کرد و لب هام رومیبوسید شروع کردیم به لب گرفتن دستم رو بردم زیر لباسش و سینه هاش رو میمالیدم دیدم داره شل میشه درازش کردم و لباسش رو دادم بالا شروع کردم به خوردن و لیسیدن سینه اش خیلی داشت حال میکرد گفتم محبوبه چه سینه های خوشمزه ای داری فکر کن الان بجای من یه پسر سینه ات رو میخورد چه حالی میداد بهت همش توی حس بود و حرفی نمیزند سینه اش رو میخوردم ودستم رو بردم پایین از روی شلوار شروع کردم به مالیدن کوسش یه آهی کشید داشت حال میکرد دستم رو بردم توی شلوارش و شروع کردم به مالیدن کوسش کوسش خیس شده بود داشت لذت میبرد یه مقدار مالیدم که یه آه ریزی کشید و ارضا شد گفت بسه دیگه گفتم حال داد بهت لذت بردی گفت آره یه تجربه تازه ای بود خیلی حال داد گفتم دیدی بهت گفتم حال ببین یه پسر برات این کار رو بکنه چه حالی میده گفت میترسم گفتم نترس فقط فکر لذت بردنت باش با پسر هم مثل همینه نهایت یه لاپایی یا بکنه توی کونت که اونم حال خودش رو داره گفت آخه توی کون که درد داره خوب گفتم دردش هم لذت داره اول یه ذره درد میگیره بعد لذت میبری مخصوصا وقتی که آبش رو بریزه توی کونت گفت آبش رو خطر ناکه حامله نشه آدم گفتم نه دیوونه توی کون که حامله نمیشیم باید بریزه توی کوس تا حامله بشیم . خلاصه اون روز محبوبه رفت خونه شون و من رفتم پیش خواهرم و گفتم چی شد زینب گفت دوست پسر نداره فقط یکی دو بار خودش با خودش ور رفته بود گفتم خوب چکار کردی گفت هیچ یه حالی به خانم دادم و رفت خونشون بیا با هم حال کنیم که من خیلی توی کف هستم گفتم باشه ولی دفعه بعد بیشتر باهاش حال کن انگشتت روچرب کن بکن توی کونش گفت باشه بیا حالا که مردم رفتم و شروع کردیم به خوردن و بوسیدن همدیگر و بعد کردم توی کونش و آبم رو ریختم توش پاشدم گفت حسن میدونی وقتی آبت رو میریزی توی کونم خیلی حال میده انگاره تشنه هست کونم آبت میریزه توش سیر آب میشه آروم میگیره خندیدم و گفتم تو محبوبه رو جور کن من هر روز آب میدم به کونت گفت آره جون عمه ات مثل قبل که مریم بود بیشتر مریم رو میکردی تا من رو حالا هم محبوبه اصلا حالا که این جوری شد محبوبه رو جور نمیکنم گفتم زینب جون من و تو همیشه کنار هم هستیم هر موقع بخوایم میتونیم حال کنیم اما محبوبه فوقش بتونه در هفته یکی دوبار بیاد پیشت گفت باشه بابا خر شدم .
دو روز بعد باز محبوبه آمد خونه ما زینب اون رفتن اتاق بعد درس خواندن محبوبه به زینب میگه میشه بازم با هم حال کنیم زینب میگه آره مثل اینکه خیلی بهت مزه داده گفت آره خیلی حال داد شروع میکنن به خوردن هم دیگه و زینب کوس محبوبه رو میماله وقتی میبینه رفته توی حس آروم انگشتش. رو چرب میکنه و سوراخ کون محبوبه رو هم زمان میماله ارو آروم انگشتش رو فرو میکنه توی کون محبوبه بعد از مدتی انگشتش رو عقب جلو میکنه یه محبوبه میگه حال میده میگه آره خیلی میگه انگشتم رو کردم توی کونت درد نداره میگه نه خوبه حال میده زینب میگه کیر پسر هم مثل همینه خیلی حال میده بیشتر کوس محبوبه رو میماله و انگشتش رو در میاره چرب میکنه دو تا انگشتی میکنه توی کون محبوبه یه اخی میکشه میگه یکم درد داره زینب میگه تحمل کن الان آروم میشه بعد مدتی انگشت هایش رو عقب جلو میکنه میگه خوبه الان محبوبه میگه آره شروع میکنه به بازی کردن با سوراخ کونش و کوسش رو میماله تا محبوبه ارضا میشه پا میشه زینب بهش میگه چجوری بود میگه خوب بود خیلی حال داد از دفع پیش بیشتر لذت بردم مگه دیدی گفتم اولش یه ذره درد داره بعد حال میده حالا کیر پسر بره توی کونت بیشتر حال میده بهت محبوبه میگه آخه میترسم من زینب میگه نترس مثل همینه هست ترسی نداره میگه بعد نمیشه اعتماد کرد به پسر نره بعدا به کسی بگه گفت نه بابا باید یکی رو پیدا کنی که مورد اعتماد باشه نره به کسی چیزی بگه ،محبوبه ، آخه به کی اعتماد کنم چجوری برو بگم بیا من رو بکن ، زینب ، نه بابا بزار خودشون میان سمتت بعد اول ببین آدم مورد اعتمادی هست اون وقت خودش بهت پیشنهاد میده، محبوبه ، نه بابا نمیتونم من ، زینب ، میخوای من یکی رو برات پیدا کنم ، محبوبه ، چجوری ، زینب ، تو اوکی بده من پیدا میکنم یکی که مورد اعتماد باشه . محبوبه سکوت میکنه و زینب میگه فهمیدم نگران نباش خودم یکی مورد اعتماد برات پیدا میکنم اول باید سوراخ کونت رو آماده کنم که اذیت نشی آخه تو دوست عزیز من هستی نمیخوام اذیت بشی باید لذت ببری ، محبوبه میگه باشه حالا پامیشه خودش رو مرتب میکنه و میره خونه زینب هم اتفاقات رو برام تعریف میکنه میگه دیگه باید چکار کنم بهش گفتم سری بعد باید با یه خیار باریک بکنی توی کونش فقط خیلی آروم که زیاد دردش نگیره ، زینب ، باشه فعلا که تو شدی سر مربی و منم شدم مربی آموزش تا ببینم چه نقشه ای داری دو سه روز بعد دوباره محبوبه میاد و همینجور که گفته بودم زینب با خیار میکنه تو کونش حال میده بهش همینجور این اتفاقات ادامه داشت تا یه روز به زینب گفتم این سری آمد یه خیار بزرگ بکن توی کونش اول حال بده بهش بعد خیار رو بزار توی کونش بمونه گفت چرا بمونه گفتم سوراخ کونش عادت کنه بعدا اذیت نشه ، زینب ، پس برای من چرا همچنین کاری نکردی گفتم برای تو فرق میکرد اول اون زمان کیرم کوچک بود سوراخ کونت هم زمان با بزرگ شدن کیرم و کلفت شدنش عادت کرده بود احتیاجی به خیار و این چیز ها نداشت ، زینب ، بله اوستاد . محبوبه باز آمد و رفتن توی اتاق زینب بهش گفت این سری اول حال کنیم بعد درس بخونیم قبول کرد و مشغول شدن و زینب خیار رو برداشت چرب کرد فرو کرد توی کون محبوبه ، دردش گرفت گفت این سری خیلی درد داره زینب گفت آخه این سری خیارش کلفت تره باید سوراخت عادت کنه که بعداً اذیت نشی مشغول شدن محبوبه رو ارضا کرد آمد پاشه خیار رو در بیار زینب بهش گفت نه در نیار همینجوری بزار بمونه توی کونت گفت چرا گفت سوراخت عادت کنه باز بشه همینجوری شورت و شلوارت روبپوش بشینیم درس بخونیم محبوبه پوشید و نشست گفت زینب اینجوری اذیت هستم تمرکز ندارم درس بخونم ، زینب نگران نباش عادت میکنی یه مقدار بشینی باز میشه یه چند دقیقه ای گذشت زینب گفت چطوری الان گفت درد ندارم ولی حس میکنم توی کونم پر هست یه حسی عجیبی دارم زینب گفت خوب میشه یه چند دقیقه دیگه درش میارم تقریبا یک ساعتی گذشت محبوبه گفت میشه در بیاری حس میکنم باید برم توالت زینب گفت باشه همینجوری برو توالت درش بیار محبوبه رفت توالت و خیار بدست آمد گفت این چی هست مردی توی کونم پاره کردی کونم رو که ، زینب نه بابا پاره نشده تازه کونت آماده شده که کیر پسر بره توی کونت ،
محبوبه ، سر کوندخودت هم همین بلا رو آوردن ، زینب ، نه من از اول با کیر پسر باز شده کونم عادت کرده ، محبوبه ، چجوری ، زینب ، به وقتش برات تعریف میکنم اگه قول بدی به کسی چیزی نگی ، محبوبه ، بخدا نمیگم مگه این همه کار کردیم گفتم بعد امروز یه خیار به این بزرگی رو کردی توی کونم ، زینب ، باشه میگم بهت ولی حالا نه اما وقتی بهت گفت هیچی نمیگی گوش میکنی فقط محبوبه رفت خونه شون زینب ماجرا رو برام تعریف کرد گفتم الان وقتش هست دیگه این سری آمد بگو برات یکی رو پیدا کرد فقط نه و نو نیار دیدی بازی در میاره بگو خودت هم هستی و مراقبی بعد ماجرای خودمون رو تعریف کن براش .
محبوبه چند روز بعد میاد و هین حال کردن زینب بهش میگه یکی رو برات پیدا کردم محبوبه میگه کی ، زینب ، حسن رو
محبوبه ، کدوم حسن ، زینب ، حسن داداشم ، محبوبه ، نه از اون خجالت میکشم ، زینب ، خجالت چی خودم میگم بهش اصلا بخوای خودم کنارت هستم خجالت نکشی ، محبوبه ، تو جلوی داداشت خجالت نمیکشی بعد اصلا حسن جلوی تو میکنه ، زینب ، وقتی من دارم حسن روجور میکنم بهش میگم بهش هم میگم به شرطی که منم باشم پیش تون مطمئن باش قبول میکنه بعداز اینکه حسن تو رو کرد منم ماجرای کون دادنم رو برات تعریف میکنم ، محبوبه ، جلوی حسن ، زینب ، آره اون موقع تو رو کرده نمیتونه حرفی بزنه. محبوبه که کنجکاویش گل میکنه میگه باشه نمیدونم خودت میدونی فقط آبرو ریزی نشه . زینب ، نگران نباش بسپار به من دو روز دیگه مادرم داره میره پیش خاله ام بیا اینجا بقیه اش با من .
خلاصه روز اجرا رسید و مادرم رفت محبوبه آمد خونه با زینب رفتن توی اتاق محبوبه استرس داشت زینب با محبوبه ور میرهدحالذمیده بهش میگه استرس نداشته باش از این بیشتر بهت حال میده محبوبه میگه نگرانم و خجالت میکشم زینب میگه اصلا میخوای چشمات رو ببندم حسن رو صدا میزنم وقتی دیدی حال میده بهت چشمات رو باز میکنم ، محبوبه ، نمیدونم خودت میدونی هر کار میکنی بکن. زینب چشمای محبوبه رومیبنده و من رو صدا میزنه رفت توی اتاق دیدم چشمای محبوبه بسته است اشاره کردم چرا گفت اینجوری راحت تر هست رفتم پیش محبوبه و بوسیدمش تمام بدنش به لرزه افتاد و زینب گفت نترس عزیزم من اینجا هستم حواسم هست حسن زیاد روی نکنه رومرد به من و گفت حسن حواست به دوستم باشه ها اذیتش کنی من میدونم و تو به محبوبه هم گفت عزیزم استرس نداشته باش حال کن برای خودت لذت ببر شروع کردم به بوسیدن و خوردن آبهای محبوبه و همزمان سینه آهی محبوبه رو میمالیدم زینب هم آمد کنار مون لباس محبوبه رو بالا زد شروع کرد به خوردن سینه هاش محبوبه رو هوا بود داشت حال میکرد دیگه صدای حشریت اش در آمده بود رفتم پایین شروع کردم به مالوندن کوس محبوبه خیس خیس بود کوسش محبوبه هم هی آخ جون مامان جون میگفت داشت لذت میبرد زینب هم همزن لخت شد همزمان لباس های محبوبه رو از تنش در آورد رفت شلوارش رو در بیاره محبوبه دستش رو گذاشت روی شلوارش گفت خجالت میکشه زینب گفت خجالت نکش عزیزم چشمات بسته است هر موقع خودت خواستی باز میکنم شلوار شرت محبوبه رو در آورد من کوس محبوبه رو دیدم یه کوس کوچولو ملوس شروع کردم به مالوندن کوسش بی اختیار رفتم پایین و کوسش رو بوسیدم که محبوبه یه آهی کشید بدنش شروع کرد به لرزیدن و ارضا شد زینب رفت چشمای محبوبه رو باز کرد به محبوبه گفت چطور بود ، محبوبه ، عالی بود فکر نمیکردم اینقدر حال بده ، زینب ، حسن کارش رو بلده میدونه چجوری یه دختر رو سر حال بیاره . تازه محبوبه چشماش دید خوب پیدا کرد که دید زینب مثل خودش لخت هست گفت وای زینب تو لختی جلوی داداشت ، زینب ، آره چی هست مگه تازه حسن توی کونم هم کرده اون دوست پسری که میگفتم دارم حسن هست ، محبوبه ، چجوری آخه تو و حسن خواهر برادر هستید ، زینب ، آره خواهر برادریم ولی از حسن مورد اعتماد تر کی هست تازه حواسش هم هست که آبرو ریزی برای من درست نشه ، محبوبه ، خوب تو خواهرشی آبروریزی درست نمیکنه برات من چی من گفتم نگران نباش تو هم مثل زینب خیالت راحت زینب آمد از من یه لب گرفت و گفت قربونت داداش گلم بشم دست کرد توی شلوارم کیرم و گرفت دستش منم سینه اش رو گرفتم و مشغول خوردن شدم محبوبه با تعجب نگاه میکرد بهش گفت بیا جلو آمد شروع کردم به خوردن سینه محبوبه زینب شلوارم رو در آورد دست محبوبه رو گرفت گذاشت روی کیرم محبوبه انگار برق وصل کرده بودن بهش گفت وای چقدر سفت هست گفتم تا الان کیر ندیدی گفت داداشام بچه بودن دیدم اما مال اون ها کجا مال تو کجا این بره توی کونم پاره میشه کونم گفتم نگران نباش عزیزم اون خیار ها کار خودشون رو کردن پاره نمیشه گفت تو از کجا میدونی گفتم میدونم دیگه همین که میبینی من و زینب چیز پنهونی از هم نداریم دستم رو گذاشتم روی باسن محبوبه و شروع کردم به مالوندن باسنش خیلی نرم بود باسنش داشتیم حال میکردیم به محبوبه گفتم دراز بکش شروع کردم به مالوندن باسنش از هم باز میکردم باسنش رو سوراخ کونش رو میدیم و گفتم جون چه سوراخ کون باحالی داری محبوبه حرفی نمیزند داشت حال میکرد برای خودش به زینب اشاره کردم کرم رو آورد مالوندم به سوراخ کونش و انگشت کردم توش یه انگشتی بعد دو انگشتی دیدم سوراخ کونش باز شد میرم روچرب کردم گذاشتم رو سوراخ کونش آروم فرو کردم توکونش خیلی راحت تر از اون چه فکر میکردم رفت توی کونش محبوبه یه آخی گفت درد داره گفتم الان آروم میشه شروع کردم به تلمبه زدن یه چندقیه زدم زینب هم داشت کوسش رو میمالید محبوبه داشت حال میکرد و میگفت آخ جون مامان چقدر کیف میده چه لذتی داره یه چند تا تلمبه زدم ابم آمد ریختم توی کونش و گفت آخ سوختم چقدر داغ آبت وای چه گرمای خوبی آخ بدنش لرزید و ارضا شد بلند شدم از روش دستمال گذاشتم رو سوراخ کونش که ابم رو پس زد لباسش کثیف نشه مادرش بفهمه بلند شدیم گفت خوب بود گفت آره خیلی حال داد زینب دستت درد نکنه ، زینب دیدی بهت گفت خیلی حال میده . من گفتم محبوبه تا الان کون داده بودی گفت نه بخدا اولین بار بود گفتم پس خیلی راحت رفت توی کونت کیرم گفت آخه آخرین بار که زینب خیار کرد توی کونم اون کلفته رو وقتی رفتم خونه هوس کردم رفتم خیار برداشتم کردم توی کونم یه چند باری خودم خیار میکردم توی کونم قبل از این که بیام اینجا هم خیار کردم توی کونم بعد آمدم گفتم ای اول بابا تو عجب کونی هستی از این به بعد هر موقع خواستی بیا خودم میکنم تو کونت نمیخواد خیار بکنی توش محبوبه گفت راستی یه دوست دارم منا میشه اونم بیارم برای اونم تعریف کردم اونم مثل من هست ولی برای تو رو حسن چون نمیدونستم چجوری هست الان ببینمش تعریف میکنم چه حالی میده میشه اونم بیارم یه بار گفتم آره میشه فقط ازش مطمئن هستی دهن قرص هست گفت آره دهن قرص هست همه راز ها مون رو بهم میگیم
خوب دوستان ببخشید داستان طولانی شد دوست داشتید دستان منا رو هم براتون تعریف میکنم
نوشته: حسن
12 پاسخ به “من و خواهرم و دختر همسایه”
اسم کستان:آبجی پایه وکسخولیعنی باید رید تومغزجفتتون با دختر همسایه…سه مالخولیایی
کونی خان همه که مثل خودت و خواهرت کونی نیستن، اینجوری که تو داری ادعا میکنی همکلاسی های خواهرت رو گائیدی عمو جانی کون نکرده.
👎
داستان تکرای کسشر با حذف داداش دختره
زینب محبوبه رو برات جور کرد ، محبوبه گفت مونا رو برات میارممنا ، فاطی رو برات میاره ، فاطی فریده و فرشته رو میاره خلاصه تا بخودت میای روزی ۵۰ تا ۶۰ نفر رو از کون داری میکنیما هم مثل کصخلا حسرت میخوریم و جق میزنیم
توی داستان اولت که کون میدادی به دوستت حالا شدی یک بکن قهار که همه رو میکنه ؟؟برو کونتو بده و جقت رو بزن عمو جان
گفتیم سال نوجقی ها و توهمی هاکمتر میشن و داستانها بهتر👀انگار کسخلهای جقی توهمیبیشتر هم شدند😂👉
آغزیوا اوستوروم کس کس
دوست دختر دبیرستانی دارم 14سالشه.تا حالا 15تا از همکلاسی ها شو آورده سوراخ کون همشون کردم.این نسل جوان همه هاتن.مریم دوست دختر دبیرستانی من به بهانه درس خواندن دوستاشو میاره خونه بعد لخت میکنه و بعد وسط کار با مشروب مست و سر آخر من میام وسط کار میگامشون بعضی هاتون هم کص هم دادن بهم.الناز ،مینا،سمیرا،پانته ا،لیلا،فاطیما،اکرم،نسترن،سودا،ساغر،ریحانه.الهام مهسایکی از یکی خوشگل تر.توله سگ ها بدن ها لاغر سفید .همه 40,45وزنشون کصا بدون مو.جوری ساک میزنند آبت بیاد نمیدونم میرن مدرسه درس بخوانند یا دورهمی بگیرن که چجوری باید شهوات خالی کرد
از صمیم قلب برات آرزو میکنم کون دختر رو از نزدیک ببینی
روشنفکر هم زیاد شدهاونقدر زیاد که همون اول داستان میگه تجربه سکس گروهی با خواهرم داشتم… …
داستان کاملا واقعی بود ،بایه اختلاف کوچیک این وسط توبودی که به بقیه معرفی می شدی برای گایش الانم دچار پارگی معقد شدی 😁