سلام بر دوستان عزیز. اسامی اشخاص و اماکن عوض شده.
درود
از دوران راهنمایی با سایت بکن تو آشنا بودم و همیشه داستان های اون را می خوندم و خیلی از داستان بیغیرتی خوشم میومد و دلم می خواست این حس را تجربه کنم برای همین با دختر همسایه خودمون نازنین ازدواج کردم. نازنین اندام و تیپ فوقالعاده سکسی و جذابی داشت و زیاد دیده و شنیده بودم که با پسرای محل رابطه داره و توی دوره عقد و نامزدی هم چند بار فهمیدم با یه پسر رابطه داره ولی بهش نگفتم.
بعد عروسی ازش خواستم لباسهای باز بپوشه و اون هم مانتو را کنار گذاشت و با ساپورت و تی شرت میرفت بیرون ولی وقتی از حس بیغیرتی بهش گفتم و ازش خواستم جلوم سکس کنه قبول نکرد و فکر کرد میخوام امتحانش کنم.
یه روز عصر که ۲ ساعت زودتر از همیشه برمی گشتم خونه یک کوچه قبل از خونه دیدم نازی داخل ماشین یک پسر هم سن خودم نشسته و دارن حرف میزنند. پشت یه درخت مخفیانه ازش فیلم داشتم می گرفتم که نازی یه لب به پسره داد و پیاده شد و رفت طرف خونه. منم با فاصله پشت سر نازی راه افتادم و نیم ساعت بعدش رفتم خونه. وقتی رسیدم خونه نازی رفته بود حموم. رفتم روی تخت و شروع کردم به دیدن فیلم لب دادن نازی که حسابی برام لذت داشت و بعدش رفتم بکن تو تا داستان بخونم .
وقتی نازی از حموم اومد بیرون از وسایلم که گذاشته بودم روی اپن متوجه اومدن من شده بود و اومد داخل اتاق و احوالپرسی کرد و رفت سر کمد لباس. ازش خواستم خودش را خشک کنه و لخت بیاد کنارم دراز بکشه.
وقتی اومد کنارم بغلش کردم و شروع به مالیدن و زدن حرف های بی غیرتی کردم و گفتم چرا جلوم با دوست پسرت سکس نمی کنی که انکار می کرد دوست پسر داشتن را که بعد کلی مالیدن و خوردن سینه هاشو رفتم سر گوشیم و فیلم را براش گذاشتم.
بعد دیدن فیلم خیلی ترسیده بود و با صدای لرزون پرسید حالا میخوای چیکار کنی؟ شروع به ناز و نوازش کردم و وقتی آروم شد دوباره حرف های بیغیرتی زدم و گفتم اگه می خواستم کاری کنم همون موقع می کردم و شروع به مالیدن سینه و کوسش کردم تا حشری بشه. وقتی که حسابی رفت توی حس ازش خواستم از سکس های بعد ازدواج با من تعریف کنه ، اونم که دیگه باور کرده بود که نمی خواهم امتحان یا اذیتش کنم بهم راحت تعریف کرد و گفت امروز با مهران رفته بوده باغ و سکس کرده باهاش و بعدش کلی از مهران تعریف کرد و گفت فردا زود بیا تا بریم شهربازی تا بگم مهران هم بیاد و با یک نقشه با هم دوست بشید و باهم رفت و آمد داشته باشیم بعدش به مهران زنگ زد و گفت فردا با منصور قراره بریم شهربازی و تو هم بیا تا به یه بهونه باهاش دوست بشی و بتونی بیایی خونه ما و بعدش جلوش سکس را آزاد کنیم. همین طور که نازی داشت با مهران حرف میزد منم از پشت باهاش سکس کردم.
فردا اضافه کاری نموندم و زود اومدم خونه. توی راه به نازی زنگ زدم و گفتم دارم میام. وقتی رسیدم نازی داشت آرایش میکرد و خودم رفتم دوش گرفتم و اومدم لباس پوشیدم و منتظر نازی نشستم تا اونم اومد و گفت بریم. نگاه کردم دیدم خیلی خوب بود ولی دلم میخواست بازم سکسی تر باشه برای همین ازش خواستم بدون شورت بیاد و زیر ساپورت شورت نپوشه.
درود
از دوران راهنمایی با سایت بکن تو آشنا بودم و همیشه داستان های اون را می خوندم و خیلی از داستان بیغیرتی خوشم میومد و دلم می خواست این حس را تجربه کنم برای همین با دختر همسایه خودمون نازنین ازدواج کردم. نازنین اندام و تیپ فوقالعاده سکسی و جذابی داشت و زیاد دیده و شنیده بودم که با پسرای محل رابطه داره و توی دوره عقد و نامزدی هم چند بار فهمیدم با یه پسر رابطه داره ولی بهش نگفتم.
بعد عروسی ازش خواستم لباسهای باز بپوشه و اون هم مانتو را کنار گذاشت و با ساپورت و تی شرت میرفت بیرون ولی وقتی از حس بیغیرتی بهش گفتم و ازش خواستم جلوم سکس کنه قبول نکرد و فکر کرد میخوام امتحانش کنم.
یه روز عصر که ۲ ساعت زودتر از همیشه برمی گشتم خونه یک کوچه قبل از خونه دیدم نازی داخل ماشین یک پسر هم سن خودم نشسته و دارن حرف میزنند. پشت یه درخت مخفیانه ازش فیلم داشتم می گرفتم که نازی یه لب به پسره داد و پیاده شد و رفت طرف خونه. منم با فاصله پشت سر نازی راه افتادم و نیم ساعت بعدش رفتم خونه. وقتی رسیدم خونه نازی رفته بود حموم. رفتم روی تخت و شروع کردم به دیدن فیلم لب دادن نازی که حسابی برام لذت داشت و بعدش رفتم بکن تو تا داستان بخونم .
وقتی نازی از حموم اومد بیرون از وسایلم که گذاشته بودم روی اپن متوجه اومدن من شده بود و اومد داخل اتاق و احوالپرسی کرد و رفت سر کمد لباس. ازش خواستم خودش را خشک کنه و لخت بیاد کنارم دراز بکشه.
وقتی اومد کنارم بغلش کردم و شروع به مالیدن و زدن حرف های بی غیرتی کردم و گفتم چرا جلوم با دوست پسرت سکس نمی کنی که انکار می کرد دوست پسر داشتن را که بعد کلی مالیدن و خوردن سینه هاشو رفتم سر گوشیم و فیلم را براش گذاشتم.
بعد دیدن فیلم خیلی ترسیده بود و با صدای لرزون پرسید حالا میخوای چیکار کنی؟ شروع به ناز و نوازش کردم و وقتی آروم شد دوباره حرف های بیغیرتی زدم و گفتم اگه می خواستم کاری کنم همون موقع می کردم و شروع به مالیدن سینه و کوسش کردم تا حشری بشه. وقتی که حسابی رفت توی حس ازش خواستم از سکس های بعد ازدواج با من تعریف کنه ، اونم که دیگه باور کرده بود که نمی خواهم امتحان یا اذیتش کنم بهم راحت تعریف کرد و گفت امروز با مهران رفته بوده باغ و سکس کرده باهاش و بعدش کلی از مهران تعریف کرد و گفت فردا زود بیا تا بریم شهربازی تا بگم مهران هم بیاد و با یک نقشه با هم دوست بشید و باهم رفت و آمد داشته باشیم بعدش به مهران زنگ زد و گفت فردا با منصور قراره بریم شهربازی و تو هم بیا تا به یه بهونه باهاش دوست بشی و بتونی بیایی خونه ما و بعدش جلوش سکس را آزاد کنیم. همین طور که نازی داشت با مهران حرف میزد منم از پشت باهاش سکس کردم.
فردا اضافه کاری نموندم و زود اومدم خونه. توی راه به نازی زنگ زدم و گفتم دارم میام. وقتی رسیدم نازی داشت آرایش میکرد و خودم رفتم دوش گرفتم و اومدم لباس پوشیدم و منتظر نازی نشستم تا اونم اومد و گفت بریم. نگاه کردم دیدم خیلی خوب بود ولی دلم میخواست بازم سکسی تر باشه برای همین ازش خواستم بدون شورت بیاد و زیر ساپورت شورت نپوشه.
نوشته: ناشناس
12 پاسخ به “آرزو داشتم زنم را در حال سکس ببینم (۱)”
کیرم تو آرزوهاتبسه دیگه خارکصه ها همش بیغیرتی بیغیرتیچی تو آب و نون شماها میریزن که اینقد پست میشید
خیلی دیگه کسشعره از داستان تخیلی هم فراتره
قبل اینکه میخاستید از در بیاید بیرون یه نگاهی توی سایت بکن تو می انداختی… کس کش جقی مشنگ
ملجوق
این کوس تان بود حق زدی ابتداند داستان تمام شدش
دوستداری هم خودت هم نازی رو بکنم
👍 👍
داستانت ساده و جذابه . از این سبک تعریف کردن و روایت کردن ماجرا خوشم میاد . دمت گرم .
@Xxxxxxxxxbv
ممنونمعالی
واقعا تریسام لذت داره مخصوصا وقتی شوهره داره نگاه میکنه و همزمان با گاییدن زنش جلوت جق میزنه
رفتی بقیه داستانتو درست کنی؟