منِ نفرت انگیز (۱)

سلام به دوستان بکن تو باید بگم که این داستان واقعیه هرچند مانند فیلم سینمایی میمونه ولی واقعیه
ومن اسلاً به کامنتا نگاه نمی‌کنم چون این داستانو برای
اینکه چیزای توی دلمو بریزم بیرون می‌نويسم و برام مهم نیست که فکر میکنین واقعی یانه

اسم من بهمنه و الان 38 سالمه و فعلاً نمیخام درباره این که بدنم چه جوریه صحبت کنم داستان من از این جا شروع میشه که من در یک خانواده معمولی و تقریباً مذهبی به دنیا آمدم معمولی که میگم یعنی توی یک خونه قدیمی که حیاتش نسبتا بزرگ بود و مادری که خانه دار بود و پدر راننده ی بیرون شهر و وضع مالی مونم متوسط بود نه خیلی زیاد نه خیلی کم
اخلاق پدرم هم متوسط روبه پایین بود یعنی بد اخلاق بود سر چیزای الکی منو میزد و تا یک اشتباه کوچیک میکردم بهم فحش میداد و میگفت احمق این احمق احمق گفتنش یک عادت بود و اصلاً نیازی به اشتباه کردن من نبود که بخاطرش اینو بگه البته تعریف از خود نباشه من یکم باهوش هستم چون یک تست گرفتم و ایکیوم
روی 145 بود که باهوش حساب میشه البته این تستو وقتی تقریباً 20 سالم بود گرفتم بگذریم من بیشتر یک آدم کتاب خون بودم و در باره همه چیز یک مقدار اطلاعات داشتم من از سن 9 سالگی در باره سکس فهمیدم البته باید بگم که من فقط میدونستم و هیچ حسی در باره سکس نداشتم به طوری که اگه اگه یک زن خیلی خوشگل و لخت می دیدم به هیچ جام نبود من چون زیاد بیرون نمی رفتم و توی خونه بودم همش کتابهای روان شناسی فلسفی و رمان و… را می‌خواندم و پدرم
هم برایم هر کتابیو که میخواستم میخرید درباره درسامم که همیشه در دوران آبتدایی خیلی خوب
و در دوران دبیرستانم 20 یا 19 یا خیلی کم که میخواستم بگیرم 18 بود ولی با این وجود پدرو مادرم منو اصلاً جدی نمی گرفتن به خاطر همینم بی خیال جلب توجه اونا شده بودم و واسه خودم درس می خوندم
من در سن 14 سالگی تازه به سکس علاقه پیدا کرده بودم ولی به خاطر این که در اون زمان رابطه داشتن از قتلم حکمش بالاتر بود دنبالش نرفتم و حتی جق هم نزدم چون میدونستم اگه بزنم دیگه نمیتونم ترکش کنم گذشت و من 18 سالم شده بود و تازه دیپلمم کامپیوترم رو توی یکی از بهترین هنرستان های شهرمون گرفتم برای ادامه تحصیل به دانشگاه رفتم و سریع برای گرفتن گواهینامه رانندگی اقدام کردم
راستی باید بدونی من آدم پر از غرور و جامعه شناس که از تکنیک های روان شناسی سیاه استفاده میکنه بودمو هستم در اون زمان من هم دانشگاه میرفتم هم کار میکردم و خانواده هم هی به من فشار میاوردن که زن بگیر 2سال گذشت و شد 20 سالم و چون تک فرزند بودم از سربازی معافم کردن باید بگم چون من همیشه جوری رفتار میکردم که دخترا عاشقم و پسرا رفیقم میشدن ودیگه آنقدر خانواده می گفتن باید زن بگیری
ویکیو معرفی میکردن که دیگه بهشون گفتم صبر کنید من خودم یکیو پیدا میکنم با خودم گفتم که بالاخره که باید ازدواج کنم بیا مخ یک دختر پولدارو بزنم باهاش ازدواج کنم بهتون گفتم که من چون همش از تکنیک روان شناسی سیاه استفاده می کردم همه از من خوششون میومد و اگه میخواستم میتونستم سریع
با یکی برم تو رابطه
خلاصه من یک دوست داشتم که خیلی وقت بود همو میشناختیم وتو دانش گاه منم درس میخوند ولی در رشته الکترونیک اون تنها کسی بود که از راز من خبردار بود که شخصیتی که نشون میدم شخصیت خودم نیست و ظاهر گرایی(شخصیت من اینجوریه
که خیلی آدم مغروریم و برای سوءاستفاده از بقیه از روانشناسی سیاه استفاده میکنم البته نه روی اون دوستم و اینکه من یک آدم سادیسمی هستم که رابطه ارباب و برده دوست دارم اعتقاد دارم که زن ها فقط برای برده بودن ساخته شدند حالا بعداً میگم راجبش)
و همینطور تنها دوستی بود که من اونو واقعاً به عنوان یک دوست میدیدم و مثل خودم بود ازش کمک خواستم که بهم کمک کنه که
مخ اون دختر پولداره که اسمش فاطمه هست رو که توی رشته اون تحصیل میکرد بزنم اونم قبول کرد اسم دوستم حامده
من. ببین حامد آمار اون دختره رو برام در بیار
حامد. برای چی نگو که عاشق شدی
من. نکنه دیوونه شدی معلومه که نه
حامد. پس اماره این دختره فاطمه رو برای چی می خوای
من. احمق خودت یعنی نمیفهمی میخوام مخ دختره رو بزنم بعد به خاطر پول باباش باهاش ازدواج کنم
حامد. هه نه بابا بالاخره به فکر این کارم افتادی چرا اصلاً
به فکر من نرسید نه اصلاً کمکت نمیکنم برای خودمه (به شوخی گفت چون اون زیاد بلد نیست این کارا رو انجام بده)
من. ساکت بابا من که میدونم تو از این کارا نمی کنی
خودتم میدونی که من توی این کار متخصص از بچگی تمرین میکردم
حامد. یعنی چی که تمرین میکردم مگه تا حالا با چند نفر بودی به من نگفتی کلک
من. با کسی نبودم ولی خیلی راجبش تحقیق کردم
و همین طور با بدست آوردن دل دیگران و جلب اعتمادشون تمرین میکردم به علاوه خودت میدونی که
من بهتر از تو بلدم از روان شناسی سیاه استفاده کنم
حالا این حرفارو ول کن فقط بگو تو نقشم بهم کمک میکنی یا نه
حامد کمی فکر کرد و گفت : باشه ولی وقتی بهش رسیدی باید شیرینی منم بدی
من. باشه وقتی بهش رسیدم یک خونه وکی چیز دیگه برات میخرم قبوله
حامد. قبوله حالا باید چیکار کنم
من. بورو تعقیبش کن ببین خونشون کجاست از کدوم مسیر میره با کی میگرده تم روزانش چیه
از کجا ها خوشش میاد تیپ شخصیتیش چیه
حامد. اووووهههااا چقد چیز بابا اینارو 4 ماه طول میکشه تا بفهمم تازشم تو این مدت ممکنه بفهمه دارم
تعقیبش میکنم و امارشو در میارم
من. باباتو از وقتی میشناسمت ماهر ترین تعقیب کننده بودی یبار شرط بستیم سر این موضوع برو و این کارو بکن که اگه به نتیجه برسه آینده هر دوتامون تامینه
حامد. باشه ولی 4 ماه تقریباً وقت میبره صبر کن
من. باشه خدافظ
حامد. خدافز

بعد از صحبت با حامد رفتم سرکار راستی نگفتم من بعد این که دیپلم کام پیوترم و گرفتم با استفاده از روان شناسی سیاه و اینکه داخل یکی از بهترین هنرستانهای شهرمون 3 تا مونده به بالاترین نمره رو گرفته بودم داخل یک شرکت متوسط که اسمشو نمیارم مشغول کار نیمه وقت شدم منظورم
از نیمه وقت اینه که فقط 6 ساعت در روز رو آنجا سپری میکردم و بقیه رو یا دانشگاه بودم یا داشتم درس میخوندم اون موقع ها هم چون افراد در رشته من زیاد نبودن راحت کار گیر میومد بگذریم من توی این دوسال فقط پول جمع میکردم و تمام هزینه هام با پدرو مادرم بود ( البته اونا نمیدونستن که کار میکنم
وگرنه تامینم نمی‌کردند) بگذریم دوستان میدونن اون موقع ها خرید خونه خیلی راحت بود بخاطر همینم مقداری پول از بابام قرض کردم ( البته بیشتر این بود که خرشون کردمو ازشون گرفتم) البته چون بابام خیلی اهل پس انداز بود و برای منم پس انداز می‌کرد تونستم راحت پول یک خونه متوسط روبه بالا رو ازش بگیرم
و اون پولو به پس انداز خودم اضافه کردم و یک زمین تو یک مکان خیلی خوب گرفتمو کارگر آوردم برام بسازن به معمارشم گفتم طراحی چجوری میخوام طرحی هم که بهش گفتم کمی داخلش روانشناسی سیاه استفاده کردم ( من توی همه چی از روان شناسی سیاه استفاده می‌کردم)
البته این من نبودم که طراحیش کردم معمار کرد
من فقط گفتم چه مدلی برام طراحی کنه
بگذریم تو این چهار ماهی که حامد کردش 5 ماه
ساخت خونه تموم شد وقتی واردش شدم احساس
کردم بهترین خونه دنیارو دارم یک خونه دو طبقه بود که بهترین طراحی رو داشت در مکان هایی که گفته بودم جای گلدون قرار داشت که با سرامیک های زیبا
تزئین شده بود هر طبقش 3 تا اتاق داشت که تزیینات
بسیار زیبایی داشتند و پذیرایی فوق العاده و بزرگ که جا لامپی
زیبایی روی سقفش وصل شده بود هرچی از زیبایی
آن خانه بگم کم گفتم فکر کنم الان باید قیمتش 25.26 میلیاردی باشه
بعد دیدن خونه از معمار تشکر کردم و پولشو دادم
وبعد وسایل خونه رو خریدمو جاساز کردم اون موقع
وسایل خونه انقد گرون نبود و بخاطر همینم از یک عمده فروش که دوست بابامم بود با کلی تخفیف
کلی وسایل خریدم و با چندتا کارگر جاساز کردم
البته قبلش گل های زیبا رو که خریده بودم داخل گلدونای روی دیوار کاشتم و با وسیله های مختلف خونرو از اونی که بود زیباتر کردم (این زمانی بود که موقعی که 4 ماه گذشته بود و چون حامد هنوز کارش تموم نشده بود و یک ماه دیگه هم فرصت می خواست
منم تواین مدت کار آماده سازی خونه رو تموم کردم (البته به اون دوستانی که میگن مگه تو چقد پول داشتی که اون خونه رو ساختی باید بگم اولندش بالای
هر چیزی تا میتونستم تخفیف میگرفتم بعدشم اون چیزی که یک خونه رو زیبا و خوب میکنه 2 چیزه
1.مقدار و مکان زمین
2. معمار
زمین که اون موقع ارزون بود کارگر و مواد ساختمانیم
ارزون بود میمونه معمار که اونم به سختی جورش کردم)
و7 ماه دیگه هم لیسانسمو می گرفتم خلاصه بعد از
تموم کردن خونه دو روز بعدش با حامد قرار گذاشتم
توی یک کافه من زودتر رسیدم و اونم بعد 10 دقیقه رسید به همراه یک پوشه توی دستش
من. سلام حامد چه خبر
حامد. سلام ببین بهمن دهنم سرویس شد چند بار نزدیک بود گیر بیوفتم این یک ماهم که اضافه شد به خاطر درد سراش بود اگه نتونی مخشو بزنیو باهاش ازدواج کنی
بلایی به سرت میارم که به غلط کردن بیفتی
من. باشه بابا حالا چرا اینجوری میکنی
حامد. دهنم سرویس شد یک دفه باباش فهمید دنبالشم اومد دهنمو سرویس کرد به زور تونستم
بپیچونمش
من. باشه بابا حالا بگو ببینم چی دستگیرت شد
حامد. باید بگم همون موردی که میخوایم باباش رییس 3تا کار خونس و زیاد خونه نیست مادرشم که وقتی شوهرش میره بیرون اونم میره داخل خونه خالی
و با مردای دیگه عشقو حال (منظورم سکس بود)
و بخاطر همینم رفتم به یک نفر خیلی خوشتیپ پول دادم دادم که مخشو بزنه و موقع سکس از سکسش فیلم
بگیره و صورت خودشو شطرنجی کنه فیلمشو بده به من که ازش اتو داشته باشیم خود دختره فاطمه هم
باید بگم خیلی خنگه راحت میتونی مخشو بزنی فقط
اون تاحالا های بایک پسرم در ارتباط نبوده و باید خیلی
آروم بهش نزدیک بشی که ازت فراری نشه
من. از پدرش چیز دیگه ای نمیدونی
حامد. زیاد نتونستم امارشو در بیارم ولی میدونم که
یک زن دوم پنهانی داره ولی نتونستم ازش آتویی بگیرم اونم بخاطر همونی که بهت گفتم
من. خیلی خوب به نظر میتونیم پدر و مادرشو
راضی کنیم چون هم من یک خونه خیلی خوب
گرفتم هم از زنه آتو داریم خیلی خوب از دختره
بیشتر بگو
حامد. همونطور که بهت گفتم دختره تا الان رنگ کیرم
ندیده و 20 سالشه البته خواستگار زیاد داره ولی همشو رد میکنه
من. چرا
حامد. نمیدونم ولی یک بار که با دوستاش حرف میزد داخل کلاس شنیدم که می‌گفت قصد ازدواج نداره
من. پس سخت شد
حامد. چرا
من. آخه نادون اگه همچین حرفی زده فقط دو حالت داره اولی این که ممکنه عاشق یکی شده که پدرو مادرش بهش اجازه ازدواج نمیدن که احتمالش خیلی زیاده و دیگر اینکه فعلا دوست نداره ازدواج کنه
که در دو حالت ماجرا سخت میشه
حامد. ببین من نمیدونم باید مخشو بزنی این پوشه رو هم بگیر که بقیه اطلاعات داخلشه
من. باشه تمام سعیمو می کنم
یکم دیگه باهم حرف زدیم خداحافظی کردیم
این جا بود که داستان مخ زدن من شروع شد


اثبات اینکه زن ها فقط برای برده بودن ساخته شدند

آقا همونطور که میدونید من اعتقاد دارم که زن ها فقط برای برده بودن ساخته شدند ولی فقط این نیست من همینطور اعتقاد دارم مردا فقط برای ارباب بودن
ساخته شدند و دلیل هامم به چند شاخه طبقه بندی میشه که عرض میکنم

1-، روحیات
حتماً میدونید که دخترها دوست دارن پسرا بهشون توجه کنن ولی نمیدونید که در واقعه چیو دوست دارن
در یک خانواده که هیچی توش مهم نیست دختر آن خانه همیشه با آرایش و لباس خوشگل جلوی پسرا می گرده
ممکنه که حتی دنبال دوست پسرم نباشه ولی این کارو
میکنه حالا چرا چون دخترا از اینکه پسرا اون هارو نگاه کنن لذت ببرن لذت می برند یعنی این که بقیه ازشون لذت ببرن لذت میبرند واین می‌تواند دلیلی برای این که
زن ها برای برده بودن ساخته شدن باشد واز تر فیم
همه می‌دوند که مردا از زن های مطیع خوششون میاد
اون مرداییم که میگن نه دارن خودشونو گول میزنن و همینکه بیشتر مردا حس سلطه طلبی دارند اینم دلیلی برای ارباب بودن مردا

2-آمار
بیشتر زن ها و مردها از سکس خشن لذت می برند
و در بیشتر رابطه های ارباب و برده ارباب مرد و برده زن هست البته درسته که بیشتر داستان های ارباب و برده در این سایت ارباب زنه برده مرد ولی باید
بدونید که قرار نیست چون تو این سایت اینجوریه
توی دنیای واقعی هم اینجوری باشه برای مثال اگر تو اینترنت سرچ کنین سکس ارباب و برده و داخل
عکسا برید می فهمید که بیشتر که نه 99 درصد
زنا برده هستند

3-آناتومی بدن

خب این دیگه معلومه موهای بلند زنا به عنوان قلاده طبیعی شون عمل میکنه و پوست بدون مو شون برای
اینه که وقتی بهشون شلاق میزنی قرمزی پوستشون
معلوم بشه سینه هاشونم برای اینه که فشارشون بدی
وحرستو روشون خالی کنی کسشون پرده داره که
برای بار اول که میکنی توشون دردشون بگیره و بفهمند
برای لذت بردن باید درد بکشن دستای مرد ها سنگینه
که بهتر بتونن زنارو بزنن تن صدای زنا نازکه تا بتونن
بهتر نقش آینکه حقیر هستن رو ایفا کنن وتن صدای مردا کلفته تا بهتر بتونن به زنا بفهمونن که ارباب کیه
مردا قوی تر از زنها زاده میشن تا بتونن به زنا زور بگن
زنها بیشتر از مردا گریه میکنن تا زمانی که درد میکشن
با گریه کردن خود را تخلیه کنند و لذت برایشان بماند
مردا گریه نمی کنند که خود را روی زن ها تخلیه کنند
واز این کار لذت ببرند و…

فرض کنین یک زن ویک مرد لخت روبروی هم هستند و می‌خواهند باهم سکس ارباب و برده انجام بدن ولی هیچ وسیله ای ندارند اگر زن بخواد ارباب باشد
نمی تواند یعنی نهایتن مرد را تحقیر می‌کند آن را به پای خودش می اندازد تا پاهایش را لیس بزند و به آن
میگوید که کسش را لیس بزند ولی اگر مرد ارباب باشد
موی زن را می‌کشد و از آن به عنوان قلاده استفاده می‌کند کیرش را با یک فشار در کون زن می‌کند که فریادش بره هوا و همان کیرراهم تا خایه در دهان زن فرو می‌کند تا نفسش بالا نیاید و با دست های سنگینش
به صورت و کون طرف سیلی می‌زند البته خیلی کارا رو
میشه انجام داد که حوصله ندارم دو ساعت بنویسم
به هر حال این مرد هست که زنو میگاد آیا دیدید در یک رابطه معمولی که مرد خیلی معمولی زنو میگاد مرد
دردش بگیره؟ ولی دیدید که زن دردش بگیره
همین دوباره دلیلی برای اثبات حرف منه
دلایل دیگه ای هم هست که حوصله ندارم بنویسم
هرکیم میگه دلایت به کیرم خب بکیرم که به کیرته
اینارو گفتم که آدمای باشعور بفهمن وبه خودشون بیان
من همیشه از مردای که از برده بودن خوششون میاد
و زنانی که از ارباب بودن خوششون میاد متنفرم واونارو
مریض روانی میدونم البته بیشتر زنایی که از ارباب بودن خوششون میاد در واقع برده بودن رو امتحان نکردن که
از این کار خوششون میاد بخاطر همینم من وقتی داستان
هایی که ارباب زنه برده مرد هست رو میخونم اعصابم بیشتر از مرده خورد میشه که همچین اجازه ای
به زنه میده بخیال برگردیم به داستان خودمون اینارو
برای اینکه خالی بشم گفتم

داشتم میگفتم قبل از این که حامد بره بهش گفتم سیعی کنه یک اتو از پدره بگیره وهمین تور شماره تلفن
کارمندا پدره و قومو خویشان و نزدیکان همسایه هاشون رو برام بیاره
کلی غرغر کرد و گفت 3ماه دیگه میارم بعد خداحافظی کردیم و رفتیم پی کار خودمون من تقریباً یک ماه روی مخ دختره کار کردم ولی فقط یک خورده نرم تر شده بود بچه خیلی سفت بود لامصب منی که یک بدن خوب داشتم و بلدم بودم با دختر چجوری صحبت کنم به طوری که توی اون مدتی که توی دانشگاه بودم
2تا دختر خودشون اومدن پیشنهاد دوستی دادن
یک جوری بود که مطمئن بودم هرکیو بخوام میتونم
سر 1 هفته یا دیگه خیلی سفت میبودن 2 هفته ای مخشونو میزدم ولی این یکی دختره فاطمه به معنای واقعی کلمه سفت بود چون 1 ماه
بود رو مخش کار کردم فقط یکمی نرم تر شده بود
و این واقعا نوبر بود خب بگذریم من 6 ماه روی مخش کار کردم و حامدم امین موقع ها کارش تموم شد چون اونم کارو زندگی داشت نمیتونست دائم بره زاغ
اون رو چوب بزنه به هر حال کارش تموم شدو دوباره رفتیم تو رستوران قرار گذاشتم

من. سلام حامد خوبی
حامد. آره خوبم ولی تو خیلی بیشتر از منی مرد حسابی
همه کارا رو انداختی رو دوش من خودت کارای آسونا
رو میکنی
من. حامد فکر نکن کار منم آسون 6ماه دارم روی مخش کار میکنم ولی هنوز به مرحله این نرسیدم که ازش درخواست خواستگاری کنم درسته که یکمی خنگ بنظر میاد ولی خیلی سفته
حامد. برو بابا فکر میکردم 2 هفته ای مخشو میزنی
نکنه که
من. ساکت بابا من طوریم نیست این دختره خیلی سفته
ولی نگرانش نباش 2ماه دیگه ازش خواستگاری میکنم
حالا بگو چیکار کردی
حامد. از پدره که اتوی خاصی گیر نیاوردم فقط 7 تا دونه عکس از باهم بودنشون گیر آوردم که توی یکیشون همدیگرو بغل کردن شماره هاییم که خواستی
روی این کاغذ نوشته شده
من. با این عکسایی که از پدرش گرفتی نمیتونیم نقشه رو عملی کنیم باید ویدیو سکس زن دومشو بگیری
حامد. ناموساً این یکی رو دیگه من نمیتونم تا همینجاشم خیلی زور زدم این یکیو دیگه نیستم
من. این یکی رو با من
حامد. چه جوری
من. نگرانش نباش
یکم دیگه حرف زدیم و رفتیم
بعدش من رفتم فیلم سکس شونو بدست آوردم
حالا اینکه رفتم تو شرکت پدره و چطوری اونجا استخدام و اینکه چطوری فیلم و عکس های سکس
اونو زن دومش رو از توی گوشیش به گوشی خودم انتقال دادم بماند راستی نگفتم اسم پدره آرشه و اسم مادره حمیده هست و اون زن دوم در واقع اصلاً زنش نبود فقط زن صیغه ایش بود برگردیم سر بحثمون
تا این کارا رو بکنم 3ماه گذشت و فاطمه هم به من علاقه پیدا کرده بود و چون من توی شرکت پدرش کار می‌کردم و پدرشم به من خیلی اعتماد داشت و دیگه دست راست که نه ولی دست چپش شده بودم ( با مهارت های روانشناسی سیاه) کار راحت شده بود
این جوری بگم که دیگه بهم ابراز علاقه های کوچولو می‌کرد خب بگذریم من داشتم به نقشم نزدیک میشدم
یک ماشین خوبم برای خودم گرفته بودم چون همانطور که گفتم پدر و مادرم نمیدونستن که من کار دارم
اونا فکر میکردن که من هنوز میخوابمو
درس میخونم و میرم دانشگاه بخاطر همینم برام پول می‌فرستادن ومنم درآمدمو همشو جمع میکردم البته من دانشگاه میرفتم مدرک فوق دیپلمم گرفته بودم
و داشتم میرفتم دانشگاه برای لیسانس
با همین پولای جمع شدم یک ماشین خوب گرفتم
بگذریم نقشه من داشت عملی میشد ولی من یخورده
سطح نقشمو بیشتر کردم چون میتونستم بدون استفاده از اتو پدرشو راضی به ازدواج دخترش کنم
پس تمام اتو هایی که ازش به دست آورده بودم و برش ناشناس فرستادم و گفتم اگه 10 میلیارد تومن برام نفرسته
پخشش میکنم اولش قبول نمیکرد ولی وقتی شماره هایی رو که میخواستم براشون بفرستم بهش نشون دادم
قبول کرد چون بیشتر شماره ها ماله دشمنانش بودن
و بقیشون افراد نزدیکش بودن یعنی اگه اون عکس ها برای اونا فرستاده می‌شود به معنای واقعی کلمه بد بخت میشد اینکه چه جوری پولو بهم تحویل بده رو بهش گفتم و به صورت ناشناس پولو ازش گرفتم و تموم شد
البته سعی کرد گیرم بندازه ولی نتونست بعد از اون
روی مادره هم همین کارو کردم البته از مادره فقط 2 میلیارد گرفتم چون 2ونیم میلیارد بیشتر نداشت

واقعاً پول زیادی بود به خاطر همینم 2 میلیارد شو دادم به حامد که بهم کمک کرده بود البته اون نمی‌دونست که 10 میلیارد دیگه دارمو از 12 میلیارد
فقط 2 میلیارد به اون دادم بگذریم من 8 میلیارد و الماس خریدم و گذاشتم توسندق امانت داری بانک
برای 2 میلیارد دیگش رو هم یک حساب باز کردم و گذاشتم اونجا 1 سال گذشت ومن لیسانس رو هم گرفتم
البته یک لیسانسه پولدار چون قیمت الماس رفته بود بالا تر و البته من توی کارمم خیلی پیشرفت کردم و دیگه شده بودم دست راست پدره و دختره فاطمه هم
دیگه کاملاً عاشقم شده بود فقط منتظر بود ازش خواستگاری کنم جون خودش خیلی خجالتی بود
دیگه همه چی گل و بلبل بود این حامد هم با پارتی بازی من یک جای خوب توی شرکت استخدام شد البته
حقشم بود چون فوق لیسانس گرفته بود اون موقع
فوق لیسانس رشته الکترونیک خیلی حرف بود
به پدر و مادرم در باره کارم گفتم و دیگه از این به بعد من براشون پول می‌فرستادم خلاصه باید بگم که خیلی وضعم خوب شده بود البته همه اینارو مدیون روانشناسی سیاه بودم بعد از یکی دو ماه که قشنگ اعتماد این خانواده رو جلب کردم به فاطمه گفتم با من
ازدواج میکنی خلاصه یکهو جوری احساساتی شد که نگو
آخرشم گفت بله بعد گرفتن جواب بله از فاطمه اونو
از پدرش خواستگاری کردم که با جواب مثبت زیادی
زود هنگام روبه رو شدم این جوری بود که
من. سلام رئیس میخواستم راجب موضوعی باهاتون
صحبت کنم
آرش. بله بفرمایید آقا بهمن
من. راسیتش من اومدم دخترتونو ازتون خواستگاری کنم
آرش. …
من. میدونم خیلی یهویی شد ولی من دیگه طاقت ندارم
میدونم من لایق دخترتون نیستم ولی میشه حداقل
بیام خواستگاری منزلتون
آرش. بله دوروز دیگه با خانوادتون تشریف بیارین
در مورد نظر منم اینکه از الان مثبته باید برای ازدواج
دخترمو راضی کنید
من. واقعاً
آرش. بله این مدتی که برام کار کردی شناختمت پسر خوبی هستی وضع مالیتم خوبه بعدشم دختر من تا الان
هرچی خواستگار براش اومده رو رد کرده بالاخره باید شوهرش بدیم شماهم گزینه مناسبی هستی میتونین
دو روز دیگه بیاین خواستگاری ولی باید باور کنی
این که دخترمو راضی به ازدواج کنی کار آسونی نیست
تا الان کلی خواستگار رد کرده امیدوارم به شما جواب
مثبت بده
من. خیلی ممنون
یک مقدار دیگه باهم حرف زدیمو رفتم بیرون
با خودم گفتم این یه جوری بود انگار که میخواد
دخترشو به من بندازه ولی این دختر هم خوشگل بود
هم بابای پول داری داشت یک لحظه فکری به مغزم خطور کرد که لرزیدم با خودم گفتم نکنه دختره دوجنسه باشه یا اینکه نتونه باردار بشه سریع برگشتم دفتر گفتم به خاطر یک سری مشکلات یک هفته دیگه
میام خواستگاری اونم قبول کرد منم سریع با فاطمه تو رستوران قرار گذاشتم من سریع تر رسیدم وقتی اومد گفت

فاطمه. سلام بهمن
من. سلام (با لحن ناراحت و عصبانی)
فاطمه. چرا اینجوری حرف میزنی
من. خودت میدونی
فاطمه. منظورتو نمیفهمم (با حالت مضطرب)
من. چرا خوب میفهمی
فاطمه. من واقعاً نمیدونم داری راجب چی حرف میزنی(با حالت مضطرب تر)
من. اگر فقط یک کلمه دیگه انکار بشنوم از اینجا میرمو
دیگه هم برنمیگردم ولی اگه خودت توضیح بدی ممکنه ببخشمت
فاطمه. من چیزو ازت مخفی نکردم (اون لحظه با نگاه
کردن به حالاتش و زبان بدنش فهمیدم داره چیزی رو از من مخفی میکنه)
داشتم بلند میشدم که یهو فاطمه زد زیر گریه و گفت
فاطمه. باشه میگم تورو خدا نرو میگم
من نشستمو گفتم. بگو
فاطمه. من زمانی که 16 سالم بود یک روز داشتم از دبیرستان برمیگشتم خونه که یهو یک نفر یک دستمال گذاشت جلوی دهنم و منو برد تو ماشین
بعد نفهمیدم چی شد وقتی به هوش اومدم دیدم یک مرده که ماسک پوشیده داره به من تجاوز میکنه
اول از همه یک درد زیادی احساس کردم انگار داشتم از درون پاره میشدم بهش التماس کردم که بس کنه ولی اون تند تر این کارو کرد تا اینکه یهو ایستاد و آب داغی رو درون خودم احساس کردم این تجاوز ها
به مدت 5 روز ادامه داشت هر روز 20 نفر به من تجاوز می کردند بعد 5 روز منو توی خیابون ول کردن سریع از یکی کمک خواستم که به پلیس زنگ بزنه خانوادم
هر چقدر سعی کردند اون آدما رو پیدا کنن نتونستن
از اون روز من از مردا متنفر شدم زمانی که تورو دیدم
چون از پسرا بدم میومد از توهم بدم اومد ولی بعد یک مودت فهمیدم آدم خوبی هستی و عاشقت شدم لطفاً
منو ول نکن من بدون تو می میرم (همراه با گریه فراوان)

من از این قضیه شوکه شدم با خودم گفتم حالا فهمیدم
چرا انقد سخت بود حالا چیکار کنم آها میتونم از این قضیه استفاده کنم به هر حال من که برا باکره بودن یا نبودنش نمیخوام که باهاش ازدواج کنم پس گفتم
من. اشکالی نداره ترکت نمیکنم اون اتفاقاتی که افتاده تقصیر تو نبوده تو نباید تقاص اون کارا رو پس بدی ولی تو نباید این قضیه رو ازم پنهون میکردی
فاطمه. ببخشید غلط کردم هرکاری بگی برای جبران اشتباهم میکنم فقط تورو خدا ترکم نکن
من. باشه میبخشم فقط منم یک مشکلاتی توی زندگی دارم که تو باید باهاشون بسازی و کنار بیایی اگه قبول کنی منم با مشکل تو کنار میام
فاطمه. چه مشکلاتی
من. وقتی ازدواج کردیم میفهمی
فاطمه. باشه هرچی تو بگی
من. با بابات صحبت کردم قرار شد جمعه بیایم خونتون برای خواستگاری
فاطمه. واقعاً (با خوشحالی فراوان)
من. آره فقط قرارمون یادت نره تو باید با اخلاقای من بسازی
فاطمه. باشه معلومه اصلاً نمی‌گفتیم همین کارو میکردم
مطمئن باش برات زن خوبی میشم
من. میبینیمو تعریف میکنیم
خلاصه یک مشت حرفای دیگه زدیمو رفتیم یخورده
چرخیدیمو از هم جدا شدیم بعدش من با خودم
گفتم که این دختره همچی رازی داشته و ما خبر نداشتیم

اگر نظرات مثبت باشه بقیشو هم تعریف میکنم

نوشته: شرور

بازدید 10,228

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “منِ نفرت انگیز (۱)”

  1. من اسلاً به کامنتا نگاه نمی‌کنم چون این داستانو برایاینکه چیزای توی دلمو بریزم بیرون می‌نويسمواگر نظرات مثبت باشه بقیشو هم تعریف میکنم

  2. لاک غلط گیر دمت گرم تازه خواستم بگم نویسنده شماکه به کیرت بسته بودی کامتتو اخرکارنظرت عوض شد.نکنه بااستفاده از روان شناسی سیاه اینکاروکردی.حالم بدشدهی تکرار.درضمن کلا ۳۸ ساله هستی دیگه اونزمانی که شما میگی اونموقع دیگه قبل انقلاب که نبود.به شعورخواننده هااحترام بزار.چه اسراری به واقعی بودن داری شماتعریف کن بنویس هرکس هرجورخواست درک میکنه.کسی اسرارکرد بدون ازبیخ تووهمی بیش نیست

  3. داشتم میخوندم دیدم بالا ۵بار از کلمه روانشناسی سیاه استفاده کردی و فهمیدم در آینده هم میخوای با همین کلمه مغزمو بگایی واسه همین ادامه ندادمتازه این کلمه رو یاد گرفتی؟

  4. خیلی از خود مچکریا … روانشناسی زرد کم بود، تو سیاهم بهش اضافه کردی!کاری میکردی که دخترها همه عاشقت بشن و پسرها همه رفیقت! این تکنیک رو یاد بده 😐😶

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید