ایستگاه مترو

با درود به همه
حال همگی خوب باشه
اسم من آرش هست و 32 ساله تهران ، وضعیت مالی عادی دارم ، برای خودم کار می کنم ، حالا بریم سراغ ماجرای چند روز پیش که برام اتفاق افتاد ، طبق معمول از خواب بیدار شدم و آماده شدم برم سمت دفتر کارم ، سوار مترو شدم ، یکم نگاه کردم دیدم مورد جذابی توی ایستگاه مترو هست که کسی نظرمو جلب نکرد و مترو رسید و سوار شدم ایستگاه تربیت مدرس ، چند تا ایستگاه که رفت فکر کنم ایستگاه جهاد بود که دیدم یه خانومی مانتویی با ظاهری معمولی قد متوسط ولی اندامی خوب یه گوشه ایستاده ، یکم نگاهش کردم و دیدم جالب به نظر میرسه ، ولی اینقدری برام ایجاد انگیزه نکردش که بخوام برم دنبالش ، به ایستگاه بهشتی که رسیدم پیاده شدم که دیدم اونم داره پیاده میشه ، یکم رفتم سمتش البته به مرد دیگه هم زودتر از من بهش نزدیک شده بود حتی موقع بالا رفتن از پله برقی فکر کنم بهش یه لحظه چسبید چون برگشت و به مرده یه نگاهی کرد ، منم با فاصله چند نفر پشتش بودم وقتی بیرون مترو رسیدیم رفتم سمتش و شروع کردم با اون استراتژی خودم نزدیک شدن بهش و صحبت کردن ، بهش گفتم شمارتونو می تونم داشته باشم که گفت نه ، منم گفتم چه بد ، روزم خراب شد حالا بدون انرژی باید برم دفتر کارم ، گفت مگه چیکاره ای ، گفتم یه دفتر دارم که کار می کنم ، گفت اگر راست میگی بریم دفترت ، گفتم مگر چقدر بقیه بهت دروغ گفتن که باورت نمیشه ، خب بریم ، همون موقع سوار تاکسی شدیم و رفتیم ، وقتی رسیدم دم ورودی ساختمان ، بهم گفت واقعا دفتر خودته ، گفتم تا اینجا که اومدی یکم دیگه صبر کن خودت ببین که دروغی توی کار نیست ، رفتیم بالا و من درو باز کردم رفتیم داخل گفت چه عالی ، منم گفتم خوش اومدید و رفتیم توی اتاق که من رفتم سمتش و گفتم مانتو رو در بیار که ازش گرفتم و زدم به چوب لباسی ، بهم گفت اسمت چی بود ، گفتم آرش ، گفت یه چیزی بهت بگم که به خواستت نمی رسی ، منم گفتم تشکر از اینکه همین اول خیالمو راحت کردی که تلاش زیادی نکنم ، گفتم فقط تا اینجا اومدی حداقل بلند شو یکم بغلت کنم ، گفت فقط بغلا ، گفتم باشه ، بلند شد بغلش کردم و یکم از پشت بهش چسبیدم ، در گوشش گفتم حداقل یه کاری برام بکن ، برگشت گفت فقط برات ساک می زنم ، منم گفتم همین هم خوبه ، نشست روی کاناپه و یکم برام خوردش ، بهش گفتم حداقل برگرد بزارم لای پات تا ابم بیاد گفت فقط لای پا بزاریا ، گفتم باشه ، برگشت و شلوارشو کشید یکم پایین ، منم که حسابی وحشی ، کلا من نمی دونم چرا مثل یه آدم عادی نمیتونم رابطه داشته باشم ، گذاشتم لای پاش ، یکم جلو عقب کردم بهش گفتم حالا که تا اینجا اجازه دادی بزار بکونمت دیگه ، گفت خوشم اومد بهت بدم ، باشه عوضی ، تا گفت باشه سریع خمش کردم ، گذاشتم توی کوصش و شروع کردم تلمبه زدن بهم گفت فقط آبتو نریزیا منم چون یکم توی رابطه بد دهن میشم بهش گفتم خفه شو ، گفت بهت میگم نریزی تو ، منم گفتم حتما یادم می مونه ، ولی یادم نموند و …
بهش گفتم تشکر عزیزم که شماره ندادی ولی خودت اینقدر خوب دادی بهم ، اونم گفت منم از اولش خوشم اومد ازت و دوست داشتم بهت بدم ، دوس داشتم منو بکنی ولی نمی شد از اولش بهت بگم بفرما برو توو
یه شربت باهم خوردیم و بعدش گفت من دیگه برم .
خداحافظی کرد و رفت ، دیگه ندیدمش ، شماره شو هم نداد فقط خودش داد.
از یک شروع معمولی توی مترو رسیدیم به یک سکس غیر منتظره ،
ولی من دوس دارم رابطه سه نفره رو با یک زوج کاکولند تجربه کنم . این تجربه رو داشتم حتما براتون می نویسمش.
تشکر

نوشته: آرش

بازدید 6,888

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “ایستگاه مترو”

  1. حدق اقل بزار بغلت کنم… حد اقل س ساک بزن… حد اقل بزارم لاپات حداقل بزار بکنمت… منم حد اقل یکم برینم تو این داستانت😅

  2. آبدارچی‌ها هم دیگه مخ زن و بکن شدن. شاشیدم تو اون چایی که هر روز صبح برای رئیس جاکشت میریزی و میبری. پوالدارِ کی بودی تو، که هنوز نتونستی یک پیکانی برای خودت بخری؟

  3. توبکن تو یاهمه جندن یابعداجنده شدن یاروخیلی راحت اعتمادکرد اومدتوشرکت نداشتت باتوسکس کرد،شرکت داری بعدبامترومیری این ور اون ور

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید