بقدری مترو اون روز شلوغ بود که با زحمت تونستم وارد واگن بشم.
انقدر جمعیت زیاد بود که ناخودآگاه پشت سر یه خانم چادری قرار گرفتم
با هر ترمز قطار مردم به هم میخوردن ولی تحمل میکردن
هیچ انگیزه خاصی نداشتم که بخوام شیطونی کنم چون حسابی از پشت چسبیده بودم به اون خانم ،حتی چهره شو نمیدیدم تا اینکه خودش برگشت و با یه نیش خند همه چیز از اونجا شروع شد.
” شرمنده میشه فاصله رو حفظ کنید
بله ! با من هستید ،باور کنید دست من نیست از عقب فشار میارن، ولی باشه سعی میکنم که نخورم بهتون
این و گفتم ولی توی دلم آشوبی بپا شد
کیرم داشت بلند میشد
تا اون موقع یه خانم چادری به این خوشگلی و خوش بدنی ندیده بودم
چشمای گرد و لبهای باد کرده و لحن حرف زدنش رفت تو مخم
با اینکه بهش گفتم چشم سعی میکنم که فاصله رو حفظ کنم ولی برعکس سعی میکردم مخصوصا بهش بچسبم
با یه دستش چادرش و گرفته بود و با دست دیگه ش از میله مترو
دوباره قطار ترمز کرد برای ایستگاه جدید
دستمو کشیدم پشت کمرش و جوری وانمود کردم که میخواستم خودمو کنترل کنم
هر ایستگاه که قطار ترمز میکرد جمعیت بیشتری سوار میشد و منم بیشتر خودم و بهش میچسبوندم .
اون دستی که از میله گرفته بود و آورد پایین تا مثلا بین خود شو من قرار بده و فاصله بیوفته
ولی انگار برای من بهتر شد
جوری که کف دستش مماس میشد با کیر من
منم که حسابی راست کرده بودم و چند بار مخصوصا ،کیر راستمو زدم به دستش
دوباره اون چهره ناز و قشنگش و دیدم
” آقا تو رو خدا فاصله تون و حفظ کنید!
گفتم شما اگه برگردید سمت من و از میله وسط قطار بگیرید بهتره
اونم به حرفم گوش داد و رخ به رخ شدیم
زل زدم بهش
انقدر حشری شده بودم که نمیتونستم خودمو کنترل کنم
اگه قطار ترمز می کرد من جوری خودمو بهش میچسبوندم که انگار اتفاقی بود ولی این دفعه دستم خورد به ممه هاش
وای نگم که تمام اینا توی چند صدم ثانیه اتفاق می افتد و من حسابی داشتم حال میکردم
ایستگاه هفت تیر رسیدیم و میخواست پیاده بشه
گفتم بذارید خانم میخواد پیاده بشه
براش راه و باز کردم و افتادم جلو
از قطار پیاده شد و من باید چند تا ایستگاه بعد پیاده میشدم ولی نمیتونستم ازش بگذرم .
منم پیاده شدم
افتادم دنبالش
وقتی وارد میدون هفت تیر شد ،هر جا میرفت منم دنبالش بودم
باید کار و تموم میکردم
گفتم خانم ،خانم ببخشید که تو قطار اذیت شدین
جواب نمیداد و به راهش ادامه میداد
گفتم بهر حال خواستم حلالیت بطلبم
یه دفعه وایساد
برگشت و گفت
” آقای محترم نمیتونید خودتونو کنترل کنید چرا مترو سوار می شوید؟
گفتم باور کنید دست خودم نبود
الله و اکبر گفت و بعد گفت شما گناه میکنید
خب میشه حلال کنید من عذاب وجدان گرفتم
“آقای محترم شما زن و بچه مردم و محرم و نامحرم هیچی سرتون نمیشه؟
گفتم اگه سرم نمیشد که الان از شما طلب بخشش نمیکردم
“برید از خدا طلب بخشش کنید
والا تا شما هستید الان حی و حاضر چرا برم از خدا ،شما ببخشید تا خدا هم ببخشه
“شما مگه زن ندارید ؟ که اینجوری تو مترو خودتون و خالی میکنید
زن؟
زنم کجا بود خانم ،من دوست دختر هم ندارم
“پس مخصوصا خودتون و میمالید به خانم ها تو مترو تا ارضا بشید!
دیگه حسابی روم تو روش باز شد
گفتم
میشه شما کمکم کنید؟
“من ،چه کمکی میتونم بکنم
ببینید من مجردم و آماده برای گناه ،شما بیایید ثواب کنید
بلند گفت ” الله و اکبر
آقا برو مزاحم نشو اول صبحی
نه بخدا راست میگم ،شما مگه نماز خون نیستید ؟
“بله من کلاس قرآن دارم.
یعنی مربی قرآنید؟
“بله
کجایید منم تو کلاستون شرکت کنم
انگار نیشش باز شد و یخش آب شد
فهمیدم که اگه بخوام مختو بزنم باید از راه دین و دیانت وارد بشم
کجا کلاس دارید که منم شرکت کنم
با لبخند گفت
“اولا من مربی بچه های مهد کودک هستم
دوما کلاسها برای دختران جوان هست
خب شما که قرآن و حفظ هستید، آیه ای هست که برای من جَوُن ،بی زن و بی دوست دختر باشه
” بله ، شما برید سوره احزاب و بخونید که قوی ترین سوره برای گشایش بخت
شاید زودتر بختتون باز بشه
من بلد نیستم میشه شما برام کلاس قران بذارید؟
میدونم عجله دارید و دیر شده لطفا و خواهشا شماره منو تو گوشیتون سیو کنید اگه خدا خواست به من بنده خدا کمک کنید تا راهم و پیدا کنم
شماره رو دادم بهش و اونم زد تو گوشیش
یک هفته گذشت و دیگه نا امید شدم از اینکه تماس بگیره
شب جمعه بود و ساعت نزدیکای ۱۲ شب بود
داشتم تو نت میچرخیدم که یواش یواش برم بخوابم ،انقدر تو کف بودم که همش دستم روی کیرم بود و فیلم سوپر میدیدم
یه دفعه با یه آیدی ناشناس یه پیام اومد برام توی تلگرام
سلام
سلام ،بفرمایید
“بختتون باز شد؟ با یه استیکر خنده
فهمیدم خودشه!
یه استیکر گریه گذاشتم و گفتم نه بخدا باز که نشد بسته تر هم شد
گفت :
“مگه سوره احزاب و نخوندین
نه خانم من قرآن خوندن بلد نیستم ،قرار شد تو کلاسهای شما شرکت کنم
” یعنی میخواید با بچه ها هم کلاس بشید؟ استیکر خنده
خب چه اشکالی داره ،برای رسیدن به خدا میشه از هر راهی وارد شد
” یعنی شما انقدر اعتقادتون زیاده ؟
بله من تو زندگیم سعی میکنم خطایی نکنم و آلوده به گناه نشم
“جدی میفرمایید؟ اون روز شما تو واگن مترو یعنی آلوده نشدین؟
والا من اگر هم گناهی ازم سر بزنه سعی میکنم تا اون گناه و پاک کنم ،برای همین شماره دادم بهتون تا شما منو ببخشید
“آها پس شما به هر کی شماره میدین برای پاک کردن گناهتون شماره میدین
میشه اسمتونو بگین؟
من که معرف حضورتون هستم، محمد رضا
شما نگفتین اسمتون چیه؟
“من متاهل هستم فکر میکنید درسته که اسمم و بگم به آدم نا محرم؟
خب چه گناهی داره مگه
پس من بهتون میگم زهرا خانم خوبه!
استیکر خنده چند تا پشت سر هم برام فرستاد
چیشد خنده دار بود؟
” نه آخه درست گفتین
ایول پس زهرا هستید
“نمیخوام مزاحمتون بشم، خواستم بگم که من حلال کردم شما هم سعی کنید که دیگه گناهی نکنید و براتون دعا میکنم تا بختتون باز بشه خداحافظ!
همین و گفت و رفت
ای بابا ،چرا ساعت ۱۲ شب ؟ اونم شب جمعه
اومد منو گذاشت تو کف و رفت
انگار اونم بی خواب شده بود و تو کف بود
ولی از اینکه تونستم تو تلگرام آیدی شو پیدا کنم خیالم راحت بود
بهش پیام دادم
استیکر گریه چرا رفتین ؟ من احتیاج به راهنمایی دارم تو رو خدا جواب بدین
یک هفته گذشت دوباره و هر روز و شب بهش پیام میدادم
شب جمعه بعدی یه آیدی جدید بهم پیام داد
“سلام ،من مریم هستم و خانم محبی شما رو معرفی کردن
جواب دادم خانم محبی؟
” بله زهرا محبی.
بله بله چه کاری از من بر میاد براتون انجام بدم.
” انگار من باید برای شما انجام بدم
شما ؟ چه کار گفتن که بکنید میشه واضح تر بگید
” بله
خانم محبی شما رو معرفی کردن و قراره که من یک صیغه یک روزه بخونم و در خدمتتون باشم
یعنی میفرمایید من و شما ،صیغه؟ یک روزه؟ کجا اونوقت؟
” بله شما جایی دارید تا من در خدمتتون باشم؟
نه متاسفانه من با پدر و مادرم زندگی میکنم
” خب اشکالی نداره ،از اونجایی که خیلی سفارشتون و کردن شما میتونید فردا جمعه از ۱۲ ظهر تا ۱۲ ظهر روز شنبه در منزل من باشید
هنگ کردم
نمیدونستم ماجرا چیه
صیغه یک روزه
” هستید ؟ جواب بدین ؟اگه هستید بگید که من لوکیشن بدم ؟
بله ولی میشه بفرمایید خودشون کجا هستن ؟
” خودشون از دوستان صمیمی من هستن .
پس مهریه چی ؟چون من دفعه اولم که فعل صیغه رو میخوام اجرا کنم میشه بیشتر توضیح بدین؟
” بله ! از اونجایی که شما سفارشی هستید برای این دفعه فقط یک شاخ گل رز بیارید تا از نظر شرعی و عرفی صیغه خونده بشه
چنان مغزم به کیرم فرمان بلند شدن داد که دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم و گفتم پس لوکیشن و شماره تماس بدین تا فردا من برسم خدمتتون
” شماره تماس واجب نیست شما تو تلگرام پیام بدین ممنون.
انگار سوره احزاب و برام خودش خونده بود و منم چند وقتی میشد که دلی از عذا در نیاورده بودم و نگاهی کردم به سقف خونه و گفتم
خدایا مرسی
تا صبح همش بفکر زهرا بودم و خانمی که معرفی کرده بود
همش تو این فکر بودم که کاش خودش صیغه رو اجرا کنه کاش میشد با خودش سکس داشته باشم ولی یادم افتاد که متاهل بود و نمیشد کاری کرد
ای کاش که دوستش هم مثل خودش باشه
فردا بعد از رفتن حموم و شیو کردن بهترین لباسمو پوشیدم و پیاده تا سر خیابون رفتم برای خرید یه شاخه گل رز
واقعا از خدا ممنونم
جیبم خالی بود، ولی با یه شاخه گل رز هم میشه زن گرفت، حتی شده برای یک روز!
رسیدم به لوکیشن و با گوشیم یه پیام دادم که من رسیدم
بلافاصله جواب پیام اومد
“پلاک ۴۴ طبقه ۴
انگار در و زودتر با آیفون باز کرده بود
آسانسوری در کار نبود
پله های تمام چهار طبقه رو چند تا یکی رفتم بالا
هر طبقه یه واحد داشت و رسیدم به واحد آخر
نفس نفس میزدم.
در باز شد و یه خانم چادری تعارفم کرد رفتم داخل و گل و دادم بهش
وقتی چادر و دیدم روی سرش فکر کردم که زهرا خودشه
ولی نه این خانم مریم بود
راهنمایی کرد و نشستم روی مبل .
” آقای محمد رضا ! چی بیارم براتون ؟
آب یا شربت؟
گفتم نه اگه میشه اول صیغه رو اجرا کنید تا راحت تر باشیم ،ممنونم ازتون
اومد روبروم نشست
“دفعه اولتونه؟
بله دفعه اولمه
یعنی البته دفعه اولمه که صیغه میخونم
” یعنی تا الان بدون محرمیت بوده؟
خب بله ، چند باری بدون اینکه چیزی خونده بشه
” ولش کنید ،بگذریم
من آیه صیغه محرمیت و میخونم و شما اونجایی که من با سر بهتون اشاره کردم بگید قَبلتُم
متوجه شدین؟
بله ،بله فهمیدم
کیرم داشت از گلوم میزد بیرون
لامصب اینم دست کمی از زهرا نداشت انگار یه گنجی پیدا کرده بودم و داشتم لذتش و میبردم
همش تو این فکر بودم که اول بپرم روش یا اینکه خودش چادرشو در میاره تا اینکه دیدم مریم خانم سرش و داره تکون میده و زل زده به دهن من
منم دستپاچه گفتم قبلتم
فکر کردم تموم شده ولی انگار باز ادامه داشت و باز من گفتم قولتم
بخدا قبلتم ،هزار بار قبلتم ،یک میلیون قبلتم
مریم بلند شد و رفت توی اتاقش
چند دقیقه گذشت
واقعا قلبم داشت از قفسه سینه میزد بیرون
چند دقیقه برام مثل یک شبانه روز گذشت
در باز شد و یه فرشته ی زیبا روی همه چیز تمام با یه دامن و جوراب شیشه ای و بلوز آستین کوتاه که یقه بلوز چنان باز بود که همه دم و دستگاهش معلوم بود ،وارد پذیرایی شد
بلند شدم ،میخواستم حمله کنم بهش
با خنده فهمید که من خیلی حشری هستم
گفت
” کجا کجا ، بشین ببینم
چی بیارم براتون؟
شربت خوبه؟
بله لطفا ممنون میشم
” خب انگار خیلی اوضاع خوبی ندارید؟
چطور؟
“آخه خیلی عجله دارید تا بریم سر اصل مطلب.
خب آره ،آخه خیلی وقته که
خندید و گفت :
“خیلی وقته که شیطونی نکردی؟درست میگم؟
سرم و انداختم پایین و گفتم بله
رفت که از آشپزخونه برام شربت بیاره و صدام زد
رفتم پیشش
“برای خودت لباس راحتی آوردی؟
نا سلامتی الان ما زن و شوهر هستیم!
اصلا به این فکر نبودم
شلوارم و همونجا کشیدم پایین و گفتم لباس راحتی نمیخواد با شورت هم خوبه
خندید و گفت :
“خیلی اوضاعت خرابه
برو روی تخت تو اتاق من یه شلوارک هست بپوش
رفتم تو اتاقش
یه تخت دونفره و میز کنسول آرایشی و همه چیز مرتب بود
لباس راحتی پوشیدم و رفتم تو پذیرایی نشستم رو مبل
با یه سینی شربت وارد شد و جلوم خم شد
خط سینه هاش دوباره حواسم و پرت کرد
گفت آهای کجایی؟
گفتم تو خط سینه هستم
گفت دوست داری بهشون دست بزنی؟
شربت و برداشتم و گفتم دوست دارم تا صبح بخورمشون
گفت تا صبح ؟
شیطنت خاصی تو کلامش بود و منو داشت دیونه میکرد
گفت خیلی سفارش شدی جریان چیه؟
گفتم زهرا خانم خیلی لطف دارن ،کاش اینجا بودن
“عهه نه بابا زیادیت میکنه اونوقت ترش میکنی پس میری ،خیلی انگار به خودت مطمئنی؟ تا صبح میخوای ممه بخوری؟
کمرش و داری حالا؟
شما اجازه بده ببین منم تا صبح نمیزارم بخوابین
“خب ببینیم و تعریف کنیم
شرببتون گرم نشه آقای حشری؟
وقتی گفت آقای حشری ! یه قلپ از شربت خوردم و بلند شدم
انگار میخواست از دستم فرار کنه
دویید به سمت اتاقش
پشت سرش دوییدم و گرفتمش
بوی عطرش دیونه کننده بود
گفت ” میخوای بری حموم؟
گفتم تنهایی ؟
گفت با من دوست داری بری؟
گفتم بریم
گفت برو تا منم بیام
رفتم لباسام و تو رختکن درآوردم و وارد حموم شدم ،خونه قدیمی بود تقریبا
حموش بزرگ بود
آب سرد و گرم و باز کردم
دوش و گرفتم روی کیرم که داشت منفجر میشد
در باز شد و یه حوری بهشتی لخت لخت اومد تو
وای که اگه میگفت ده میلیون بده بابت یک شب صیغه واقعا ارزش داشت
اومد داخل
بخار آب بلند شده بود جوری که شیشه آینه بخار گرفته بود
خجالت کشیدم و جلوی کیرم و با دست گرفتم
ممه هاش بقدری خوشگل و خوردنی بود که دلم میخواست بگیرم تو دستم ،گفت
” چرا جلوشو گرفتی؟
دستم و برداشتم
با چشاش داشت کیرمو میخورد
قدش هم قد خودم بود
اومد مماس جلوی چشمام زیر دوش آب
لباشو آروم گذاشت روی لبام
دستش و برد روی کیرم
لباش انقدر خوشمزه بود که دلم نمی خواست لبامو ازش جدا کنم
انقدر قشنگ با دستش ، کیرم و میمالید که نزدیک بود آبم بیاد
کیرم و از دستش در آوردم و ممه هاش و شروع کردم به مالیدن چشماشو بست و آه و اوهش بلند شد
نوک ممه شو گذاشتم تو دهنم و با دندونم گاز گازش میکردم و هم زمان دستم و روی کسش میمالیدم
به جایی رسید که گفت بریم بیرون روی تخت
اول خودش رفت و بعد یه حوله بهم داد که خودم و خشک کنم
انگار وسط بهشت بودم با یه حوری بهشتی اونم از نوع حلالش
رفتم تو اتاق خواب
خودش و حوله پیچ کرده بود و خوابیده بود روی تخت
ممه هاش رو بالا بود و داشت منو حشری میکرد
افتادم روش
حوله ها رو از تنمون در آوردیم و لخت لخت شدیم
کنارش روی تخت دراز کشیدم
با انگشتم بازی بازی روی نقطه جی حسابی تحریکش کردم و صداشو درآوردم
لبام و گذاشتم روی لباش و با یه دست دیگه با نوک ممه هاش ور میرفتم
انقدری نکشید که ارضا شد و گفت بکن
کیرم و مماس کردم روی کسش و با یه هل کوچیک وارد شد
انقدر تلمبه زدم تا آبم اومد
موقعی که میخواست آبم بیاد گفتم داره میاد گفت بریز توش قرص میخورم
تا قطره اخر آبمو تو کسش خالی کردم و افتادم کنارش
نفهمیدم چند ساعت خوابیدم
بیدارم کرد و گفت گشنه نیستی؟
از اسنپ فود یه ساندویچ و یه پیتزا سفارش دادم و یکی از بهترین روزهای عمرم و کنار یه فرشته ای که خدا جور کرده بود داشتم سپری میکردم
ادامه دارد…
نوشته: شاغلام
17 پاسخ به “من، مترو، سه نقطه… (۱)”
آهای اونیکه میای میگی خاطرات یه کونی جلقی کجایی؟؟😂😂😂
داستانتو شک ندارم یه مشت کس شعر محض البته من خاطرات خیلی خوبی از تانگو دارم چند تا کس تو پ از طریق تانگو کردم اولاً که اسنپ فوت سال ۹۲ نبود بعدم هیچ وقت هیچ زنی به خصوص اون زنی که میگی مذهبی ولین بار نمیگه آبتو بریز تو کسم قرص میخورم طرف باید انقدر دوست داشته باشه یا بشناسدت که حاضر باشه قرص بخوره
یعنی تو روحت پسر اونجا که شلوار دراوردی گفتی لباس راحتی نمیخواد باشرت میگردم یعنی داشتم قاج میخوردم از وسط از خنده دهنت سرویس فقط خواهشا این مطالب تخیلی رو تعریف میکنید یک بچه با طعمه سکس زن میزه و میفهمه زن واسه شوهرش چیز جور میکرده نه تنها بهشت راهش نمیدن بلکه تو جهنم فقط میداده البته اطلاعات
قبلتُخاک تو سر هولت کنن.
عالیعالیعالی
باز بکن تو زده تو کار زن های چادری
من نمیدونم اینایی که میان داستان میخونن بعد ایراد الکی میگیرن دنبال چی هستن ،وقتی داستان درست پیش میره و غلط املایی نداره جایی برا ایراد گرفتن نیست خب اومدی داری داستان میخونی قرار نیست همه داستانها واقعی باشه اگه خوندی و راست کردی بعد کص شعر گفتی کوفتت بشه
عالی بود به اوتایی که میان ایراد میگیرن توجه نکن جزو داستانهای خوبه دنت گرم
آقایونی که میان مترو برای مالوندن حواستون باشه به زن و بچه مردمکاری ندارم به داستان ولی تو اماکن عمومی که نمیشه هر کاری کرد
اونی که اون بالا نظر داده سال نود دو اسنپ فود نبود کجای داستان گفته که این مال سال ۹۲بعد وقتی خودت نمیتونی یه جمله رو درست بنویسی چطور نیتونی ایراد بگیری ،اتفاقا داستان خیلی روان و خوب بود احتمالا قسمتای بعدی بهتر میشه
سامعلیکاولش ۱۰۰۰۰۰۰ لایک و عالی بود و بعدش داش شاغلام واقع مجرد هستی . الهم مرزقنا یه همچین جنده حلال اسلامی که ارز اول ش عین علم یزید سیخ و شق و استوار سرداری شده براخودش . نوش جونت و کیرت و کس مریم خانوم یا همون حوری بهشتی که زهرا بانو گذاشت تو دامنت خدایا واسه ماهم برسون یه میوه و بیوه مفتی و لامصب با پاچه های کلفتی تا کیر ۱۳ و۱۴ سانتی مام هم یه دلی از عزا در بیاره . بعد یه نکته و تذکر شاغلام اون قبلتو یعنی قبول کردم و قبول دارم نه اونیکی تو نوشتی .زت زیاد
خیلی قشنگبود ولی اینکه پول نگرفت باور کردنش سخته یا ریخت توکست باورش سخته قولتو نه قبلتو نکنه ایدز گرفتی خیلی خایه داشتی بی کاندوم گاییدیش
اون بیتا کوس فقط بیاد برو تو کونم رنگی بشو تو کستو بده به کسی کار نداشته که چی میگه چقی بدخته لامپی🤣🤣🤣🤣
میدونم کصشر و فیک بود ولی خب😂
چه خوب ، کس ناب و مکان مجهز با یک شاخه گل رز ،تازه کاندوم هم نمیخاد…خسته نباشی ولی امیدوارم راس گفته باشی وگرنه همون شاخه گل روز از ته تو کون ت 🌹
لایک کردم بخاطر زحمات
عُلماى عزيز كه فحش ميديد ميگيد دروغه ،، راست يا دروغش چه توفيرى برات داره ؟ راست باشه ميخواي بخوني و بزني ! دروغم باشه همينطور 🤣 اين تنها سايتيه كه ميبينم يوزرها بجز فحش و توهين و تحقير همديگه كاري نميكنن ،، فقط انرژى منفى ! 💢 دروغه ؟ بگو دروغه فقط ،توهين ديگه واسه چيه؟!💢