معلم زبان من

من پناهم ۱۷ ساله
من با پسر داییم که از بچگی میشه گفت رو هم کراش داشتیم وارد رابطه شدم و چند سالی هست که رابطه داریم و قصدمون جدی و ازدواجه
من به اون بینهایت وفادار بودم تا اینکههههه…
رفتم کلاس زبان و دبیر اونجا یه آقایی بود که ۱۲ سالی از بنده بزرگ بود
من کلا آدم شوخ طبعی هستم و همیشههه توی کلاس خنده و شوخی های مثبت به راه بود
یه روز ک شوخی ها از حد معمول رد شد و کمی احترام ها و حد و مرز ها بین ما و دبیر کلاسمون شکسته شد
از اون روز به بعد ادامه پیدا کرد و ما شوخی های مثبت هجده هم داشتیم ولی هیچگونه لمسی بین دبیر و من و دانش آموزان دختر صورت نمی گرفت و در نهایت شوخی و خنده حواسمون به یه سری چیزا بود
من اصلا تو باغ نبودم ولی یکم ک گذشت دیدم دبیر مدل شوخی هاش با من فرق داره و خیلی به اینکه#34; سعی داره درخواست یه رابطه رو بده”، شبیه است .
من اون شوخی هارو هم متوجه میشدم ولی چون توی یک رابطه بودم فقط خنده و لبخند جوابم بود
تا اینکه بعد از مدتی فهمیدم مثل اینکه حسی که به وجود اومده در هر دو طرف جدی جدی علاقس
ولی من هیچ وقتتتت نمیخواستم رابطم با پسر داییم عرفان رو از دست بدم عاشقش بودم.
یه روز که رفتیم کلاس دیدم تنها دانش آموزی که اومده منم! به شدت تعجب کردم ولی گذاشتم روی حساب اینکه نزدیک امتحانات خرداده و به خاطر اون بچه ها نیومدن (ولی بعد گندش در اومد ک ظاهرا معلم یکی یکی به همه دانش اموزا زنگ زده و گفته ک کلاس کنسله تا بتونه فرصت تنهایی با من رو داشته باشه )
آقای معلم ما هم گفت ک چون دانش اموزا نیستن به جای درس صحبت میکنیم
یکم گذشت بعد از صحبت و شوخی های عادی اینبار معلمم بدون شوخی و کاملا جدی احساسش رو بیان کرد و گفت ک بشدت بهم علاقمند شده
من مونده بودم . کسی جلوم نشسته که واقعا مدتیه ک دوسش دارم و از اون ور هم با حرفایی که الان میزنم عرفان و رابطه ۳ سالم زیر سوال میره
دیگ فکر نکردم و هرچیزی که از دلم میومد بیرون رو به زبونم راه میدادم
همونجور که از خجالت با دستام بازی میکردم گفتم ک آقا اگر بخواهم صادق باشم این حسی که به وجود اومده متقابله و من هم خیلی وقته متوجه این احساس شدم ولی مشکل اینه ک من رابطه ای جدی و نزدیک به ازدواج دارم و قطعا اگر این موضوع نبود انقدر حسم نسبت به شما جدی هست که خودم پا پیش میزاشتم
چهرش بشاش تر از قبل شد گفت با گفتن حرفی که زدی جرات این رو دادی که منم اعترافی کنم منم تو رابطم و منم به اون رابطم احترام میزارم و حاضر نیستم از دستش بدم
ولی حسی که به وجود اومده فکر و ذهنم رو هر شبانه روز درگیر کرده و دست و بال من رو بسته
شرمندم بابت اینکه دارم انقدر پیشنهاد بی شرمانه ای میدم متاسفم ک به روح پاکت توهین میکنم ولی میشه فقط یه ارتباط فیزیکی کوچک بینمون اتفاق بیوفته فقط یکی
تو چشماش نگاه کردم واقعاااا حرفی که توی اون لحظه زدم با عقل الانم جور در نمیاد و کاملا احمقانه بود ملتمسانه گفتم ک تیچر من نسبت به کسی که بهش علاقه دارم خیلی سستم لطفا دوباره ازم نخواین
اونم ک متوجه شد من تو دلم دارم با احساسات و تصمیم هام میجنگم دستشو گذاشت رو دستم و برای اولین بار لمسم کرد و خواهشانه گفت به اینکه حداقل یک بار توی آغوشم لمست کنم نیاز دارم میدونم ک تو هم موافقی
اضافه کرد اصلاااا دلم نمیخواد بهت فشار بیارم میتونی فکر کنی یا هرچی همون لحظه دستشو از رو دستم برداشت
حالا توی سرم و دلم غوغا بود واقعااا نمیدونستم باید چیکار کنم
مونده بودم نمیتونستم به عرفان خیانت کنم
من؟ من نمیخواستم این اتفاق بیوفته
من نمیخواستم ولی زبونم اون لحظه چیزی برعکس این گفت : نمیدونم ، شاید راستش، گیجم ، ولی شاید یه روزی . باشه .
چشماش برق افتاده بود . همونجا من رو دعوت کرد به یک دیت توی ماشین و دیدن یه فیلم چون هردو عاشق فیلم دیدن بودیم
به خاطر اینکه اذیت نشم بقیه تایم کلاسو برگشتیم به شوخی ها و صحبت های عادی تر تا بشه فردا و زمان موعود
قرارمون جلوی آموزشگاه زبانم بود . سوار ماشینش شدم . گرم سلام کرد و چند لحظه سکوت کرد انگار داشت فکر میکرد دست بده یا نده و بالاخره دستشو دراز کرد منم سست و با دست های سردد و پر از استرس بهش دست دادم
از اونجا به بعد اون حس گناه و عذاب کم شده بود و گرما و احساس شور از همون دست توی تموم وجودم پخش شد
با گفتن احوالپرسی های معمولی راه افتادیم اول به سمت یک مغازه توی طرقبه رفتیم و برای دیدن فیلم کلی خوراکی گرفتیم و بعد هم تا انتهای جاده طرقبه رفتیم جایی ک تقریبا خاکی و خالی از سکنه بود . گوشی رو فیکس کرد سر جاش و فیلم شروع شد و ما هم شروع کردیم به دیدن فیلم و خوردن خوراکی ها
همه چیز خوب بود تا اولین سکانس بوسه ای که تو فیلم اتفاق افتاد و با اولین بوسه دستشو گذاشت روی پام حالا ک انقد از مرز ها پامو فراتر گذاشته بودم دیگه دستشو پس نمیزدم
گذشت اون سکانس و سکسی که تو اون قسمت فیلم اتفاق افتاد تموم شد و سکس بعدیه دو شخصیت فیلم تقریبا ۲۰ دقیقه بعد دوباره شروع شد . آقا هم حرکات دستش که رو پام بود رو متوقف کرد دستشو گذاشت رو چونم و صورتم رو به سمت صورتش برگردوند به چشمام خیره شد و اولین بوس رو روی پیشونیم کاشت
به همین ترتیب ریز ریز شروع کرد به بوسیدن و بالاخره رسید به لب هام
با گذاشتن لبهاش روی لبهام دلم میخواست تموم وجودمو در اختیارش بزارم عطش و داغی لب هاش به کل وجودم حرارت انداخت لبهاشو جدا کرد سرشو عقب برد و این بار با شدت بیشتر منو بوسید . بعد چند لحظه لبهاش رو از هم باز کرد و آروم زبونش رو روی لبهام کشید
همون صندلی جلو خوردن لب هارو شروع کردیم بوسه هاش رو به گردنم انتقال داد و با هُرم نفس هاش دیوانه شدم با باز کردن اولین دکمه از مانتوم به صندلی عقب دعوتم کرد
عقب رفتیم و مرحله مرحله داشتیم فرایند های سکس رو پیش میرفتیم
اونجا توی اون ماشین من تمام حیا و شرمم رو به بدن داغ معلمم باختم
و بعد از اون قضیه مثل قبل شوخی و خنده داشتیم ولی با هم چشم تو چشم نمیشدیم تنها نگاهمون به هم فقط جهت یادآوری اون لحظه هامون با هم بود و نتیجش یه لبخند و دزدین سریع نگاهمون از هم بود

نوشته: ♡

بازدید 3,652

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “معلم زبان من”

  1. جنده اینطوری و به این سریعی پا نمیده .تیچررررررر😬😬😬😬😬😬😬😬😬😬

  2. یکی دو بار دیگه بهش بدی ، عذاب وجدانت کم رنگ و بلاخره بی رنگ میشه و شاید خودت به عرفان مطلق برسی و عارف بشی انوقت عرفان بیچاره رو پشم کصتم حساب نمیکنی

  3. دوستان توجه داشته باشید کلاس تو ایرانِ ومعلم با بچه ها شوخی های مثبت ۱۸ می کنه ،این تو خارج هم قفلِ داستان سراسر تخماتیک وغیر واقعی بود

  4. و اینگونه شد که پناه داستان ما شد پناهی برای دول چیزه ببخشید دل پاره شده تیچر

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید