من داستانی رو میگم که برای 17سالگیمه
از خودم بگم پسر معمولی با موی و ریش خرماییم و چشمام یکم سبزه البته قیافم معمولیه
بگذریم
داستان رو بگم خدمتتون
من و خانوادم تو یه مهمانسرا سرایداریم
داستان برمیگرده به یه خانم 43 ساله که تنهایی اومد مهمون سرا از یکی از شهر های استان گیلان
ایشون خیلی خوشگل بودن و به سن نمیخورد قیافه و اندامش خیلی سکسی و لوند بود ولی خیلی جدی بود
اولین بار که رفتم اتاقش رو نشون بدم داشت فرم هارو پر میکرد زل زده بودم بهش اصلا مهوش شده بود
اسمش ستاره بود
اندام خیلی سکسی داشت و پوست سفید انگار پوست به دختر 18 ساله بود لامصب
بگذریم روز اول که همو دیدم جدی بود و تخم نکردم چیزی بگم به مدت 3 هفته بود
هیچی دیگه روز اول گذشت و روز بعدش به بابام زنگ زد گفت بیاید رادیاتور گرما نداره و سردمه
بابام گفت برو درستش کنم منم شیر هواگیری برداشتم مو رفتم بالا در زدم باز نکرد یه یاالله گفتم رفتم تو دیدم هیچکی نیس تا رفتم سراغ رادیاتور هواگیری کنم دیدم یهو بدون لباس و لخت خیس از حموم اومد بیرون ناموسا ریدم تو خودم انقدر ترسیدم
هیچی اونم یه جیغ زد و منم از اتاق اومدم بیرون تا لباس بپوشه بعدش اومد بیرون و گفت بفرمایید درست کنید منم گفتم ببخشید معذرت میخوام زیاد در زدم جواب ندادید و منم یا الله گفتم اومدم تو خیلی عجیب بهم گفت مشکلی نیست تقصیر خودم بود بعدش تموم شد و اومدم پایین دوباره دو روز گذشت و زنگ زد گفت بیاید بالا شیر حموم خراب شده بابام که سنش بالا بود گفت من نمیتونم برو بالا اخرشم گفت چشماتو درویش کنی این خانم مهون ماست منم گفتم چشم و رفتم بالا
سلام کردم و گفتم کجاش خراب شده گفت شیر آب گرمش
داشتم درست میکردم که اومد و هی بالا سرم میومد و میرفت تلفنش زنگ خورد با یکی حرف زد وسط حرفاش فهمیدم مجرده و قبلا شوهر داشته و طلاق گرفته
اومد بالا سرم و گفت خیلی طول میکشه میخوام دوش بگیرم منم گفتم نه الان درست میشه گفت اخه من باید برم بیرون کار دارم گفتم هر روز میرید حموم تمیزید که همین و که گفتم یه جوری نگام کرد تخم کردم ناموسن گفتم االان یا میزنه زیر گوشم یا به آقام میگه گفت تو از کجا میدونی من تمیزم بچه جون گفتم اخه بو تمیزی میدید و خوش بوید گفت خیلی پرویی ها گفتم معذرت میخوام قصد بی ادبی نداشتم فقط مشامم زیادی تیزه گفت پسر جون به چسب به درس و زندگیت نه به بوی عطر خانم ها و دخترا گفتم منم جوونم خب خیلی یهویی پرسید دوس دختر مگه نداری منم تعجب کردم گفتم نه من زیادی خجالتیم نمیتونم با دخترا ارتباط بگیرم گفت تا جوونی از زندگیت لذت ببر بعدش رفت اون ور دیوار حموم سوتینش رو در اورد طوری که من نبینم منم دید زدم از آینه حموم که رو به بیرون دید داشت دیدمش درست کردم شیر اب گرم و اومدم پایین اون شب تا صبح بهش فکر کردم که منظور از زندگیت لذت ببر چیه یه دس جقم باهاش زدم تا اینکه گفتم باید اینو مخ بزنم و بکنم واقعا بدنش رو مخم بود البته خوشگلم بود خداییش دیگه تا یه هفته ازش خبری نبود تا وقتی گفت مایع ظرفشویی تموم شده رفتم بالا پر کردم حین این پر کردن اومد تو آشپزخونه سلام کردم اینا گفتم باسه چه کاری اومدید گفت برای ایثارگری پدرم اومدم که فوت شده منم دیگه روم باز شده بود پرسیدم که مجرید چرا تنها اومدید گفت چقدر پرویی تو گفتم واقعا برام سواله ببخشید میپرسم گفت با این که زیادی پرویی ولی میگم مجردم گفتم خانمی مثل شما خوشگل و محترم چرا باید مجرد باشه گفت دو خط بهت خندیدم پرو نشو گفتم واقعا خوشگلید خب مگه دروغ میگم گفت کارتو بکن
رفتم پیشش نشستم و گفتم من ازت خوشم اومده دوست دارم گفت برو پسر جون تا به بابات نگفتم خیلی بی تربیتی کلی بهم دری وری گفتو منم با چشمای گریون اومدم پایین و اشکامو پاک کردم
بعد چند روز که گذشت دم در وقتی داشت میرفت تو دیدمش بی توجه اومدم برم تو که صدام زد گفت ببخشید اون روز بد باهات حرف زدم گفتم اشکالی نداره حقم بود من بی ادبی کردم گفت نه من بد برخورد کردم معذرت میخوام منم گفتم این چه حرفیه و یه سری تعارف الکی
.
.
.
.
دو روز بعدش اون حرف به بابام زنگ زد گفت تلویزیون آنتن نمیده شبکه ها برفکه رفتم بالا دوباره با دو هزار تا غر زدن که نمیرم طوری که دلم نمیخواد البته دلم میخواست برم بالا فقط غر میزدم که بابام بگه اشکالی نداره برو بالا رفتم
رفتم بالا دیدم یه تیشرت پوشیده یه شلوارک که کون خوشگل و گوشتیش معلوم بود سوتین هم نداشتو خط سینش معلوم بود سلام کردم و سلام کرد تلویزیون داشت شبکه ها رو تنظیم میکردم که گفت واقعا دوسم داری ترسیدم و با ترس گفتم اره واقعا
گفت چرا گفتم اخه خیلی خوشگلی من تا به حال زنی مثل شما ندیدم خندید و گفت تو ام پسر خوبی هستی ولی من ازت خیلی بزرگترم گفتم سن که مهم نیست هیچی دیگه شمارشو گرفتم با هام یه سه روزی چت کردیم و وسط چت چند تا گیف سکسی و لب گرفتن فرستادم براش که گفت اینا چیه گفتم خوبه که گفت دوست ندارم
خودم سر خود یه روز بعد از ظهر که مدرسه تموم شده بود رفتم بالا لباس راحتی یه تاپ و شلوارک پوشیده بود سلام کردم و نشستم کنار گفتم دوست دارم بغلش کردم هیچی نگفت گفتم میشه ببوسمت هیچی نگفت منم یه لب جانانه ازش گرفتم و شروع کردم میک زدن گردنش رفتم پایین در سمت سینه اش دست بردم سمت سینه اش گفت نکن گفتم اذیت نکن چند روز دیگه میری بزار یکم با هم عشق بازی کنیم که با یه روی خجالتی گفت باشه فقط بریم تو اتاق رفتیم تو ااتاق تاپشو در اورد سینه هاش انگار ملکه مصر بود از سفیدی و خوشگلی لخت شدم و کیرمو که دید گفت بچه خوب تغذیه شدی کیر خیلی خوبه گرفت دستش یه کمی نگاش کرد گذاشت دهنش ساک زد برام رو ابرا بودم انقدر که خوب بود اصلا یه جوری بود هر لحظه احساس میکردم الان ابم میاد گفتم بسه به رو به رو خوابندمش پاهاش رو گذاشتن رو سینه اام کیرم که خیس بود رو یکم از رو شرتش مالیدم و بعد شرتش که در اوردم کصشو که دیدم پشمام ریخت بدون یک زره مو سفید و خوشگل گفت بخور برام کصشو یکم خوردم گفت بسه بلد نیستی کیرم گرفت فرستاد تو منم یه چند تا تلمبه زدم دیدم نزدیکه ابم بیاد گفتم برگرد از کون بکنم که گفت از کون نمیدم هزار جور خواهش که بزار از کون بکنم نذاشت و بازم گذاشتم تو کوسش یه سه دقیقه ای تلمبه زدن ابم داشت میومد گفتم داره میاد گفت در بیار درش که اوردم خالی کردم رو شکمش
گفت همین خیلی زود آبت اومد گفتم ببخشید اولین بارمه گفت باشه حالا کصمو بخور یه پنج دقیقه ای کصشو خوردم گفت بسه یه بوسش کردم و گفتم من میرم پایین اونم رفت حموم
بعد اون سکس یه چند روز دیگه موند و بعدش رفت همین که برگشت شهرشون بلاکم کرد و دیگه ازش خبری ندارم اما تا الان کص مثل ستاره رو ندیدم
مرسی که خوندید امیدوارم دوست داشته باشید
نوشته: اشکان
13 پاسخ به “مسافری از آسمان”
تڕحێوو
تا الان کصی مثل کص ستاره ندیدمبچه جون تو اولین واخرین کصی که دیدی همین یه دونه کص بچه جانباز بوده هنوز راه درازی پیش رو داری زوده، بزار یه ده تا کص بزنی بعد خط کش و گونیات رو بیار قیاس کن
تو داستان فقط همون قسمتی که حق زدی صحت داشت
کیرم؛توکوس وکون ستاره.
لایک دادمچون بدون غلط نوشتیو از لغات خارجی استفاده نکردیاماااااااول ؛ این نوشته هیجان نداشت و بدرد دفتر خاطراتت میخورددوم ؛ کص یعنی آوازکُس درستهسوم ؛ اسم قومیت ها رو ننویسبیشتر داستان بخوناگر میخای بنویسی با هیجان تر بنویس
بزار تابستون شه بعد تعطیلات مدرسه بیا بکن تو کص شعر بگو الان فکرت مشغولِ یادت نیست چه قدر تو دستشویی دست کاریت کردن
سلام شماره اش رو بفرست واسم منم گیلانم شاید مخش رو زدم
داستانت هیجانی و تحریک کننده نبود / سعی کن لز این به بعد نگی طزف اهل کجا بوده همان توصیف بدن اندام تناسلی و برآمدگی های بدن و رنگ پوست کافیه / وقتی قومیت طرف میگی ممکنه یکی سوء استفاده کنه یا یکی آدم متعصب باشه بعد یه چیز بد بنویسه مثلا بگه پسر خوب حتما طی مدت جانباز کیر کلفت هم آمده اون روز های که کون مثل دسته گل تو دادی از اون ها هم بنویس یا یه چیز بدتر بنویسه که بعد ناراحت بشی .
دو ماه اونجا مونده برای کارایثارگری مگه جقدر کاردارنبعدشم چقدر مهمانسراتون مشکل داشته اوف ریدم به اون مکان
خوبه چاخاناش نسبت به بقیه کمتر بود. خوب کردی کصش خوردی ،ایشالله سیرکص بشی🤣🤣🤣
دوستان آسمان کدوم یکی از شهرهای شماله ؟اگر هم واقعا مسافر ایشوناز آسمان آمدهچطور پدافند هوایی نزدش ؟وسیله پروازش چی بوده 😂👉
همون درست بخون و اینقدر خواب و خیال تعریف نکن 🤣🤣
من کوردستانم چرا نگفتی منم بیام خخخخخ