ماساژ بهونه بود

سلام هومن هستم۳۵ ساله متاهل دوتابچه دارم از ازدواج اولم یه دختر از ازدواج دومم یه پسر

تو فروشگاه تایر فروشی پدرم کار میکنم تو سن کم وقتی ۲۴ سالم بود به اصرار خانواده ام با مهشید ازدواج کردم مهشید دختر یکی از دوست های بابام بود اونم ۱۷ سالش بود ازدواج مون خوب بود همو دوست داشتیم بعد از ۲ سال دخترمون عسل به دنیا اومد تو سکس من بیشتر هات بودم اما زندگیمون نابود شد هنوز دخترم ۲ سالشکامل نشده بود تو یه مهمونی همسرم ایست قلبی داد اونو به بیمارستان رسوندیم احیای قلبی هم انجام دادیم اما فایده نداشت من موندم و دخترم و یه دنیا غم زندگیم سخت میگذشت برای دخترم پرستار گرفتم اما کافی نبود روزا فروشگاه بودم شب ها هم خسته با یه دختر کوچولو که نیاز به مادر داشت خانواده ام پشتیبانم بودن از هیچ کمک دریغ نمیکردن جتی خانواده همسر مرحومم ولی کافی نبود به مادر احتیاج داشت تو همه افرادی که بیشتر حامی من بودن مادر زنم بود مادر زنم سهیلا جوان بود و پر انرژی مثل دخترش تو سن کم ازدواج کرده بود موقع ازدواج منو و مهشید مادر زنم ۳۵ سالش بود بعد از مرگ همسرم سهیلا ۳۹ سالش بود خوش اندام خوشگل به خودش میرسید هر روز بهم زنگ میزد منو دلداری میداد دخترمو میبرد پیش خودش بهش محبت میکرد

یه روز ساعت ۸ وقتی خواستم برم فروشگاه عسل رو بردم پیش سهیلا پدر زنم خونه بود خیلی پیش اومده بود با سهیلا تنها باشم اما چیزی بینمون اتفاق نمی افتاد بعد از خوردن صبحونه مادر زنم از پدر زنم خواست عسل رو ببره بیرون براش عروسک بخره من موندم و سهیلا تو خونه تنها .سهیلا جلوی من عادی رفتار میکرد زیاد لباس باز میپوشید اون روزم با یه تیپ عادی دامن بلند و تاپ آستین دار ظاهر شده بود.بعد از رفتن دخترم و پدر زنم سهیلا سفره صبحونه رو جمع کرد منتظر بودم چایی بیاره و برم فروشگاه بعد از چن دقیقه سهیلا اومد رو مبل سفره کنارم نشست از زندگیم از همه چی پرسید منم بغض کرده بودم و از خاطرات زنم گفتم میخواستم گریه کنم سهیلا دستامو گرفت و شروع به نوازش دستام کرد بی اختیار سرمو گذاشتم رو شونه سهیلا اونم منو دلداری میداد دست میکشید به صورتم به موهام چند بار صورت و دستامو بوسید گریه میکردم تو فاز سکس و اینا نبودم سرم به سینه هاش خورد سرمو گذاشتم رو پاهاش رونای تپل و گوشتی اونم مرتب نوازشم میکرد بعد از چن دقیقه گریه ام کم و کمتر شد بلند شدم سهیلا روبه روم وایساد منو بغل کرد ازش تشکر کردم هیچ وقت تو چن حالت هایی با مادر زنم نبود شاید بغل کردن کوتاه بود اما نوازش و بوسه برای اولین بار بود
تو راه شرکت حس عجیبی داشتم اولین حس به مادر زنم بوسه ها سینه هاش روناش انگار جرقه سکس بود نیاز داشتم دوباره به این نوع نوازش
بارها دوباره باز سهیلا تنها شدم ولی مثل قبل نوازشم نمی کرد فقط حرف میزد انگار فهمیده بود بهش حس پیدا کردم یکی دوبار کوتاه بغلم کرد اونم وقتی خودمو نزدیکش کردم اونم انگار مجبور بود
نمیدونستم چنار میکنم واقعا میخواستم به سهیلا پیشنهاد سکس بدم اما نمیدونستم یه روز دوباره عسل رو بردم پیشش عسل رو خوابوند اومد تو هال اندامش رو برانداز میکردم داشتم با چشمام میخوردمش خودش فهمیده بود رو زمین دراز کشید حالت دمر گفتم هومن جان کمرم درد میکنه میشه یکم برام بمالی منم از خدا خواسته شروع کردم به ماساژ از کف پا تا شونه هاش وقتی رونا و کمرش رو میمالیدم کیرم شلوارمو پاره میکرد جراتمو بیشتر کردم و کون تپلش رو از دامن مالیدم اصلا حرف نمیزد ساکت بود دامنو دادم بالاتر برای اولین بار پشت پاها و رون سفید مادر زنم رو دیدم سفید مثل برف دامن رو کونش بود دوست داشتم بزنم کنار و کونش رو ببینم یهو سهیلا اروم گفت دامنم رو در بیار بدون حرف زدن دوطرف دامنش رو کشیدم پایین وای خدا چی میدیدم یه کون سفید و تپل شروع به مالیدن کردم میلرزوندم کپل های کونش رو تپل با دستام لای کونش رو باز کردم سوراخ نسبتا تیره معلوم بود از کون داده سهیلا گفت بسه ولی من میمالیدم کونش گفت یهو دوباره گفت بسه منم دیگه کاری نکردم به پشت خوابید کصش نمایان شد سهیلا :هومن اول لخت شو بخواب روم بغلم کن لباسمو کامل در اوردم سهیلاهم تاب و سوتینش رو درآورد هردومون لخت مادر زاد شدم خوابیدم روش شروع به بوسه کردم سهیلا هم منو بوسید از لب و زیر کردنش سینه هاشو خوردم سینه های بزرگ و ۸۵ سهیلا ارروم گفت اروم بزار توش کصش هم مثل کونش تپل بود سرشو کردم تو اروم اخ کشید بعد از مرگ همسرم دوباره داشتم سکس میکردم بعد مدت ها داشتم حال میکردم سکس مون بیصدا بود ولی رمانتیک بود آبم اومد ریختم بغلش رونش سهیلا طاق باز دراز کشیده بود دستمال کاغذی اوردم آبم رو از رو روناش پاک کردم و رفتم کیرمو شستم زود برگشتم ولی سهیلا تو همون حالت دراز کشید بود هردومون لخت بودیم کنارش نشستم شروع کرد به اروم حرف زدن میدونم نیاز داری خواستم بهت حال بدم حرفشو قط کردم گفتم من سیر نشدم هنوز و دستشو گذاشتم رو کیرم یعنی کیرمو بمال سهیلا گفت الان سیرت کردم یعنی دوباره میخوای گفتم اره بالش گذاشتم زیر سرش کیرمو بردم سمت دهنش ساک بزنه گفت نه حال بهم زنه این کار کیرمو گذاشت دهنش دهنش داغ بود کیرمو دندون زد دیدم بلد نیس بخوره گفتم خایه هامو لیس بزن یا سرشو میک بزن یکم بهتر شد کیرم شق شد بلندش کردم حالت داگی لای کونشو باز کردم فهمید از کون میخوام بکنم کونشو سفت کرد چن تا اسپنک زدم کونشو باز کردم شروع کردم به لیس زدن کصش زبونم که به سوراخ کونش خورد خودشو کشید جلو گفت چیکار میکنی کثیفه از زیر شکمش رو گرفتم دوباره کشیدم سمت خودم شروع کردم به لیس زدن کونش سهیلا انگار کفری بود از کارم دیگه وقت کردن بودکیرم مالیدم به کوس اوردم سمت کونش فهمید نمیتونه اعتراض کنه سر کیرمو کردم تو کونش تنگ بود ولی معلوم بود داده بود قبلا آروم تا نصفه کردم تو صداش دراومد گفت همون جا وایسا درد دارم بزار جا باز کنه کامل خوابید رو زمین یکم بیشتر فرو کردم آروم جیغ میزد چندتا تلمبه زدم ابم اومد ریختم رو کونش سکسمون عالی بود حداقل هفته یک بار سکس کردیم تا اینکه ازدواج کردم الان از زن دومم یه پسر دارم البته سکسم با مادر زن سابقم کم شد اما الان ماهی یه بار میکنمش

ممنون خوندید

نوشته: هومن

بازدید 12,629

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “ماساژ بهونه بود”

  1. خاک تو سرت باداشتن رن به عشق مادرزن می جقی فکرکنم زنت جزء ابادگران هستش من مخاطب فهمیدم ولی خودت نمی دانی از هالویی و نفهمی خودته

  2. اول از همه کوص مامان احمد شاه چهارمبعدش دو تا بچه از ازدواج اول شد فقط عسل؟؟لاستیک فروشی شد شرکت؟؟من شک کردم نکنه سهیلا غلامرضا بوده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید