لیزر لز (۱)

امروز چهارمین باریه که میبینمش،هر بار استرسم بیشتر میشه چون وقتم کمتر میشه. ماهی یکبار برای لیزر موی بدن باید برم پیشش اما از جلسهٔ ششم فواصلش بیشتر میشه و در واقع فرصتم کمتر.
تو این سه جلسه ای که دیدمش تونستم در حدی باهاش ارتباط بگیرم که بفهمم بعد از پنج سال زندگی مشترک شش ماهه که به خاطر اعتیاد شوهرش طلاق گرفته و تنها زندگی میکنه،دوست صمیمی ای نداره و بااینکه دختر گرمی بوده به خاطر مشکلات زندگیش سرد شده. و این چیزیه که تصمیم دارم روش مانور بدم،باید اون دختر گرم درونش رو بیدار کنم.
وارد کلینیک که شدم نوبتم بود،حساب کردم و رفتم توی اتاق،لباسام رو کامل درآوردم،موهام رو بالای سرم جمع کردم،محافظ چشمم رو زدم و روی تخت دراز کشیدم. نیلوفر که اومد داخل با هم خوش و بش کردیم و کارش رو شروع کرد،برای اینکه تایم بیشتری داشته باشم با اینکه دردی حس نمی کردم هی آخ و اوخ کردم و ازش خواهش کردم آروم تر انجام بده.
گفت:چقدر نازک نارنجی شدی،الان که دیگه ریشه های موهات ضعیف شده نباید درد داشته باشی!
_فکر کنم بدنم ضعیف شده، هیچکسم نداریم بهمون برسه دختر
_تو که شوهر داری بهت برسه پرروی، من چی بگم شش ماهه که تنهام قبلشم که بود و نبودش فرقی نداشت
یه آخی که یعنی دردم اومد گفتم و باز ادامه دادم:قربونت برم منم که قبلاً بهت گفته بودم وضعم دست کمی از تو نداره، اصلاً نیست که بخواد کاری کنه!
_آره راستی، گفته بودی، ولی خب عوضش دغدغهٔ مالی نداری.
_نمیخوام غر بزنما،ولی خب پول یه بخشی رو ارضا میکنه،ارضای اصلی میمونه.
یه چشمک زدم و هردو خندیدیم و نیلوفر در حالیکه داشت ژل رو روی پای چپم می ریخت گفت:خب واسه اون چیکار میکنی سحر؟تو مثل من سرد نشدی؟
_نه عزیزم،من هر روز گرم تر هم میشم(و غش غش خندیدم)، تو هم مطمئن باش سرد نشدی،فقط داری خودتو گول میزنی
یه آهی کشید و گفت: چی بگم والا،شایدم. آخه خیلی وقته اصلاً موقعیتی پیش نیومده بفهمم تحریک میشم یا نه.
خوشحال از اینکه داریم تو مسیر درستی پیش میریم با تعجب ازش پرسیدم: واااا،یعنی تو نه پورن میبینی نه خودارضایی میکنی؟!!!
ادای خجالت کشیدن رو درآورد که دلم ضعف رفت واسش و گفت: نه بابااا،انقدر این سالها ذهنم درگیر بود و غصه و اعصاب خُردی داشتم که اصلاً بهش فکر نمیکردم،تا چند ماه بعد طلاق که باز است رسای اون زمان بود هنوز، تازه چند وقته یه کم آروم شدم و دارم به خودم میام.
دست آزادش رو گرفتم و با مهربونی گفتم:دیگه وقتشه یه کم به خودت برسی،خوشگلی،جذابی،سکسی هستی،چندسال عمرت حروم شده،نذار بقیه اش هم حروم شه،از باقی زندگیت لذت ببر.
از تعریفام چشماش برق زد و با لبخند گفت:مرسی که انقدر حس خوب بهم میدی،واقعا حرفاتو قبول دارم،ولی اصلاً نمیدونم باید چیکار کنم،انگار تو این پنج سال خوشگذرونی هم یادم رفته،مخصوصاً که به لطف اون مرتیکه همهٔ دوستامم از دورم تاروندم،الان حتی کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم یا بیرون برم،تنهایی هم واقعاً نمیتونم.
با کلی زور ذوقمو کنترل کردم و خیلی آروم گفتم: نیلو جونم میتونی رو دوستی من حساب کنی،منم مثل خودت تنهام،خیلی خوشحال میشم یه دوست خوب و مهربون مثل تو داشته باشم تا باهم وقت بگذرونیم،اگه تو هم کسی شماره ات رو بده تا باهم در ارتباط باشیم.
_وای من که از خدامه،حتما عزیزم
شماره اش رو وارد گوشیم کردم و براش یه میس کال انداختم.ازش پرسیدم اهل مسافرت هست، که گفت از خداشه و چقدر هم الان بهش نیاز داره.
گفتم پس حتما تو اولین فرصتی که تونستی مرخصی بگیری با هم میریم رامسر ویلای ما،ریلکس میکنیم،مست میکنیم،میرقصیم، و تمام سختی های گذشته رو میندازیم دور.
با خنده گفت: از همین الان دل تو دلم نیست که زودتر بریم،من به خاطر کارای طلاقم و حال بدیای بعدش خیلی مرخصی گرفتم،این یه ماه رو بچسبم به کار ماه دیگه بریم.
بقیهٔ وقت به صحبت دربارهٔ برنامه هایی که میتونیم داشته باشیم و اینکه روی سرد شدنش باید کار کنه،فیلم ببینه،خودش رو لمس کنه تا احساسش رو زنده کنه گذشت تا رسید به لیزر بیکینی. من که به خاطر دیدن نیلو و صحبتامون حسابی تحریک شده بودم و خیس خیس بودم،مضطرب شدم. هم دوست داشتم نیلوفر متوجه این قضیه بشه هم میترسیدم حس بدی بهش دست بده و نقشه هام بر باد بره. خدا خدا میکردم قبل اینکه لب هام رو باز کنه اول ژل بریزه که از شانس اول لاشو باز کرد و یه هیییییی گفت که چه خبره! تو چرا انقدر خیسی؟!
صورتم رو با دست پوشوندم و با خجالت گفتم:راستش من خیلی داغم،انقدر دربارهٔ سکس و تحریک و ارضا شدن حرف زدیم که حالم خراب شد. داشتم از ترس سکته میکردم که خندید و گفت:والا تو انقدر پرحرارت حرفای سکسی زدی که من سردم یه جوریم شد،تو که جای خود داری. هر دو خندیدیم.
من که از برخوردش جرات پیدا کرده بودم با خنده گفتم: ببین رفیق نیستم اگه تو رو دوباره حشری نکنم.
دستگاه رو کشید روی کسم و به مسخره گفت: جووون،فعلاً که من دارم تو رو میکنم.
منم با همون حالت خودش گفتم: آاااخ کاش همیشه یه سکسی جذاب مثل تو میکردم.
نمیدونم کلاً به مسخره و شوخی گرفته بود یا اون هم فازم رو گرفته بود،هرچی که بود اون چند دقیقه لیزر کسم به همین شوخیا گذشت و برام جالب بود که اونم کم نمیاورد و ادامه میداد و من خوشحال از اینکه کارم راحت تر از اون چیزیه که فکرش رو میکردم…

نوشته: Mania

بازدید 2,743

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “لیزر لز (۱)”

  1. کسشر، از اونجایی که نوشتی «اهل مسافرت هستی؟» دیگه نخوندم، چه کسشریه آخه، کسی پول داشته وقت داشته باشه خب معلومه میره سفر، بعد طرف سه بار کس یکیو لیزر کرده برنامه شمال باهاش نمیچینه

  2. جووونممم همیشه عـاشق دیدن دو تا لز بودم که دارن با هم سکس میکننزودتر ادامه شو بزار لطفا… 😍 😍

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید