فوت فتیش تو دهه ۶۰

سلام به همه دوستان که میخوان این داستان رو بخونن بهروز هستم فقط قبلش یه نکته رو میگم این داستان من نیست بلکه یه داستان خیالی هست که توی دهه ۶۰ روایت میشه داستان درمورد شخصی به نام حجت هست که متولد ۱۳۴۰ هست و اتفاقات توی سال ۱۳۶۵ هست امیدوارم که از داستان لذت ببرید

مقدمه: سلام من حجت هستم ۲۵ سالم هست و سال ۶۵ هست و سال های جنگ و بمب باران هست و سال های خیلی سختی هست بخاطر جنگ همه چی کوپونی هست و ۴ ولگرد دیوانه همه جای شهر پرسه میزنن تا برای مردم مزاحمت و دردسر درست کنن خلاصه روز های سختی بود سال ۵۹ قرار بود وارد دانشگاه بشم برای رشته برق اما بعد از انقلاب ضد فرهنگی و درگیری و دستگیری حزب اللهی ها با مارکسیست ها در دانشگاه و کشته شدن چندین استاد و دانشجو و دستگیری اخراج دانشجو و استاد ها دانشگاه ها ۳ سال بسته شد و تمام زحماتم برای درس خوندن از بین رفت چون نتونستم برم دانشگاه باید میرفتم خدمت رفتیم برای خدمت تو جبهه خدمت من بیشتر طول کشید بعد ۳ سال خدمتم تموم شد و کارت پایان خدمت گرفتم سال ۶۱ بود برگشتم اما همچنان دانشگاه ها بسته بود رفتم تو مغازه پدرم کار کردن حداقل بهتر از بیکاری بود ۱ سال گذشت و بالاخره دانشگاه ها با کلی محدودیت باز شدن من رفتم دوباره اقدام کردم برای رشته برق که تایید شد تونستم برم دانشگاه یه چند سال درس خوندم برای لیسانس برق و بعد از اینکه مدرکم رو گرفتم با کمک عمو و داییم که توی شرکت برق کار میکردن پارتی من شدن منم تونستم استخدام بشم کار خوبی بود حقوقش هم خوب بود شغلم مناسب با رشته ام بود.

داستان: همه چی عادی بود میرفتم سر کار و میومدم خونه البته هنوز خودم خونه نداشتم و با پدر مادرم زندگی میکردم بگذریم اون موقع یه رفیق داشتم به اسم حبیب همیشه آخر هفته ها با هم میرفتیم تو زیرزمین مغازه عموش که نوار کرایه میداد البته نوار های قانونی داشت غیر قانونی هاش رو تو زیرزمینش جا ساز میکرد که هیچکی جز خودش و عموش نمی‌دونست برای همین با حبیب می‌نشستیم فیلم های مختلف رو می‌دیدیم البته بیشتر وقت ها برق ها میرفت اما عموی حبیب یه ژنراتور تونسته بود با آشنایی که داشت بگیره و همینطور از جای مطمئن براش بنزین بگیره هر وقت برق میرفت منو حبیب با خیال راحت می‌نشستیم فیلم می‌دیدیم البته لابه لابه های فیلم ها فیلم سوپر هم بود حبیب استاد زبان انگلیسی تو دانشگاه بود سوپر ها رو میذاشتیم و حبیب هم ترجمه میکرد و ۲ تایی با هم میخندیدیم اصلا یادمون میرفت که داشتیم سوپر می‌دیدیم هر وقت میرفتم حموم همون جا به یاد فیلم های که دیده بودم جق میزدم سریع پشت بندش غسل میکردم همینجوری گذشت یه روز با حبیب داشتیم فیلم می‌دیدیم که حبیب گفت حجت این فیلم سوپر ایتالیایی هست گفتم از کجا میدونی گفت روش نوشته ایتالین پورن گفتم خب پس بزار یکم بخندیم گفت داداش این ایتالیایی هست انگلیسی نیست گفتم خب اشکال نداره بزار ببینیم چی هست گذشت همه چی عادی بود البته نه من نه حبیب رومون نمیشد جلوی هم جق بزنیم و فقط فیلم هارو نگاه میکردیم فیلم همه چیش عادی بود منظورم مثل بقیه سوپر های دیگه ای بود که می‌دیدیم تا اینکه رسید به آخر فیلم یه یارو کت و شلواری با یه زنه که لباس مجلسی تا بالای زانوش پوشیده بود با یه جوراب سفید تا بالای زانوش و یه کفش پاشنه بلند از ماشین پیاده شدن رفتن توی هتل رفتن تو اتاق مرده یه سیگار برگ تو دهنش بود زنه هم یه چوب سیگار یه چند دیقه سیگار کشیدن و با هم صحبت کردن بعد اینکه سیگارشون رو کشیدن مرد از رو صندلیش بلند شد رفت سمت زنه که رو لبه تخت نشسته بود شروع کردن از هم لب گرفتن رفتن رو تخت یکم از هم لب گرفتن بعد مرد رفت سراغ کفش های زنه کفش هاش رو از پاش درآورد بعد پاهای زنه رو گرفت شروع کرد لیس زدن پاهای زنه انگشتاش رو کف پاش رو پاشنه پاش رو منو حبیب به هم با چشمای باز نگاه میکردیم گفتم حبیب داداش این چرا داره پاهای زنه رو لیس میزنه تو چیزی نمیدونی میگفت داداش منم مثل تو چه میدونم انگلیسی نیست که بفهمم چی میگن بعد چند دیقه شروع کردن سکس کردن و مرد آخر کار پاهای زنه رو حلقه کرد دور کیرش و شروع کرد باهاشون کیرش رو مالیدن پاهای زنه رو بالا پایین میکرد و در آخر آبش اومد ریختش رو جوراب های زنه اون روز گذشت منم میرفتم سر کار و برمیگشتم تو خونه همش داشتم به اون چیزی که دیده بودم فکر میکردم اما به کسی چیزی نمیگفتم حتی به حبیب به طوری که فکر می‌کرد از یادم رفته بدجوری ذهنم رو درگیر کرده بود و هر سری که میرفتم حموم با یادش جق میزدم شرایط هم طوری نبود که بشه پاهای زن هارو تو خیابون دید یا کامل چادری بودن و چادر پاهاشون رو پوشونده بود یا کفش پاشون بود خیلی دوست داشتم امتحان کنم اما متاسفانه ناکام موندم و هفته ها و حتی ماه ها گذشت و من دیگه کم کم بیخیال ماجرا شده بودم شب بود داشتم با مادر پدرم شام میخوردم دیدم دارن دره گوش هم پچ پچ میکنن گفتم مامان چیزی شده گفت پسرم خانواده حسینی رو میشناسی گفتم همون که ۳ تا بچه داره گفت آره گفتم اتفاقا پسر بزرگش سجاد همکارم هست میشناسمش پسر خوبیه مادرم گفت کی درمورد پسرشون حرف میزنه گفتم خب پس راجب کی حرف میزنی دختر بزرگشون که ازدواج کرده مادرم گفت دارم درمورد کوثر حرف میزنم منم گفتم کی کوثر مادرجان اون که هنوز خیلی بچه هست مدرسه میره مادرم گفت چی میگی واسه خودت سال دیگه دیپلم میگیره کجا بچه هست البته مادرم درست میگفت خیلی وقت پیش تو تولد سجاد دیده بودمش و خیلی کوچیک بود اون موقع گفتم خب مگه چی شده داری اینارو میگی مادرم گفت دیگه وقتش هست سرو سامون بگیری ازدواج کنی اونم کی بهتر از کوثر دختر حاج محمود گفتم خب چی بگم آخه من هنوز پول کم دارم برای اجاره خونه بابام گفت هر چقدر کم داری بگو خودم بقیه اش رو میدم منم پاشدم دست روی پدرم رو بوسیدم گفتم دست جفت تون درد نکنه مادر پدر نیستید که تاج سرید گفت چیکار کنم به اکرم خانم بگم که پدرم گفت خانم بزار فردا بره خونه رو بگیره بعد که مادرم گفت باشه پس خونه رو گرفتی بهم خبر بده گفتم روی چشم فردا رفتم سر کار بعد از کار راه افتادم سمت بنگاه یه چند تا مورد نشون داد تا یه واحد ۷۰ متری مناسب پیدا کردم قرار داد بستم شب با شیرینی رفتم خونه مادر پدرم کلی خوشحال شدن قرار شد فردا ببرمشون خونه رو ببینن فردا بعد کار رفتم دنبالشون یه تاکسی گرفتیم ۳ تایی رفتیم خونه رو دیدن مادرم هم برای خونم قرآن آورده بود گذاشت روی تاقچه خونه و گفت پسرم ایشالله این خونه برات اومد داشته باشه منم گفتم ایشالله و بعد رفتیم سوار ماشین شدیم و برگشتیم خونه فردا من رفتم سر کار مادرم بهم گفت حجت جان زنگ زدم قرار شد چهارشنبه ساعت ۷ من گفتم باشه ایشالله که خیر باشه گذشت چهارشنبه رسید از سر کار اومدم رفتم حموم لباسام رو پوشیدم رفتم گل و شیرینی گرفتم راه افتادیم سمت خونه آقای حسینی ۲ تا کوچه بالاتر از ما بودن مادرم با اکرم خانوم تو مسجد آشنا شده بود رسیدیم جلوی درشون چند مرتبه درشون رو زدیم تا بعد چند دیقه صدای سجاد می اومد که می گفت اومدم درو باز کرد گفت سلام سلام خوش اومدین بفرمایین پدرم هم یه یالله بلند گفت رفتن داخل خود حاج محمود هم دم در واستاده بود بعد اینکه مادرم رفت منم رفتم داخل سجاد منو دید درو بست باهم تو حیاط سلام علیک کردیم و سجاد بغل کردم گفتم داداش خیلی وقته ندیدمت درسته همکار بودیم اما اون توی بخش دیگه ای بود و اصلا سر کار همدیگه رو نمیدیدم مادر و پدرم داشتن جلو در ورودی با اکرم خانوم و حاج محمود سلام علیک میکردن سجاد هم دستش رو انداخته بود گردن منو داشتیم باهم صحبت میکردیم راه میرفتیم تا رسیدیم جلو در مادر رو پدرم رفته بودن داخل فقط حاج محمود جلو در بود اکرم خانوم هم رفته بود داخل رسیدم جلو در بلند گفتم سلام حاج محمود اونم گفت سلام پسرم بفرما داخل گفتم با اجازه رفتم داخل سجاد حاج محمود هم پشت سر من اومدن از یه راهرو کوچیک و کوتاه رد شدم رفتم سمت چپ دیدم پدر مادرم و اکرم خانوم دختر بزرگش با دوماد بچه اش اونجان همه نشستن رو زمین تکیه دادن به مبل شروع کردن از قدیم صحبت کردن بعد مادرم گفت حاج محمود اومدیم برای خاستگاری دخترت حاج محمود گفت برای کوثر اومدین هنوز داره درس میخونه مادرم گفت یعنی به ما نمیدیش که حاج محمود گفت حاج خانوم این چه حرفیه کی باشه از شما بهتر مادرم گفت ازدواج کنه درسشم بخونه مشگلی نداره بعد ا‌کرم خانوم حاج محمود یکم در گوش هم صحبت کردن بعد شروع کردن سوال کردن حاج محمود گفت پسرم شغلت چیه گفتم مهندس برق هستم تو شرکت برق کار میکنم از حقوقم پرسید و اینکه خدمت رفتم گفتم بله سال ۶۰ رفتم و آخرین سوال رو هم پرسید گفت پسرم خونه داری گفتم آره همین چند روز پیش یه جا رو اجاره کردم بعد اینا صحبت شد درمورد مهریه که به نیت ۱۴ معصوم ۱۴ تا سکه مهر کردیم بعد موقعه ای شد که کوثر چایی آورد اول به بزرگ تر ها تعارف کرد چادر سفید گل گلی سر کرده بود و با چادرش نصف صورتش رو پوشونده بود قرار شد منو کوثر بریم توی حیاط روی تخت چوبی کنار حیاط بشینیم قرار شد خواهرزاده اش هم بیاد بشینه بین منو‌ کوثر رفتیم نشستیم شروع کردیم صحبت کردن ازم سوال پرسیدن مثل کارم و اینکه بخواد درس بخونه مشگلی ندارم یا نه منم گفتم نه مشگلی نداره به نظرم دختر خوبی میومد من از وقتی بچه بود میشناختمش آخرش هم پرسید شما اصلا به من علاقه دارید یا به اصرار پدر و مادرتون هست منم گفتم نه هیچ اصراری در کار نیست مادرم شما رو پیشنهاد کرد و چون هم آشنایی قبلی داشتیم هم من شما رو میشناسم شما هم دختر خوبی هستید چرا ازدواج نکنم با چادرش اون نصفه صورتش رو هم از خجالت پوشوند و گفت خیلی ممنون آقا حجت نظر لطفتون هست بعد از جاش بلند شد دست خواهرزاده اش رو گرفت و گفت اقا حجت من دیگه حرفی ندارم شما چی گفتم منم همینطور میخوایید بریم داخل اول تعارف کردم کوثر بره داخل گفت ببخشید رفت داخل منم رفتم کوثر رفت نشست پیش مادرش اون طرف منم این طرف اتاق پدرش بهش گفت کوثر جان نظرت چیه مادرش هم گفت بگو دخترم نظرت چیه کوثر سرش پایین بود گفت با اجازه پدر و مادرم و بزرگ تر ها بله همه خوشحال شدن قرار شد از فردا بریم محضر و آزمایشگاه بعدم خرید حلقه قرار شد بعد جواب آزمایش قرار عروسی رو بزاریم بعد صحبت یه چند دیقه نشستیم بعد پاشدیم که بریم کلی اصرار کردن که بمونید برای شام اما ما قبول نکردیم باید فردا میرفتم سر کار مارو تا دم در بدرقه کردن رفتیم سر کوچه یه تاکسی سوار شدیم و برگشتیم خونه لباسام رو عوض کردم شام خوردیم و رفتم خوابیدم صبح رفتم سر کار از سرکار برگشتم مادرم گفت اکرم خانوم زنگ زد فردا جمعه برید محضر از اونورم برید آزمایشگاه گفتم باشه گذشت جمعه صبح ساعت ۷ منو مادر و پدرم و کوثر مادر و پدرش رفتیم محضر برای صیغه محرمیت راستش تا اون روز صورت کوثر رو ندیده بودم یه صورت لاغر و کوچولو با چشمای درشت قهوه ای دماغ کوچولو لبای معمولی با یه مانتو بلند اونجا بود که تونستم صورت کوثر رو ببینم خیلی خوشگل و قشنگ بود بگذریم بعد تا موقعه ای که جواب آزمایشمون بیاد خلاصه رفتیم آزمایش دادیم منتظر شدیم تا جواب آزمایش ها بیاد بعد گذشت چند دیقه جواب آزمایش ها اومد و مثبت بود مشگلی هم نبود برای همین رفتیم برای خرید حلقه صبحش رفتیم محضر و عقد کردیم عروسی رو هم توی خونه حاج محمود برگزار کردیم البته قبلش به کمیته اطلاع دادیم عروسی داریم قراره موزیک بزاریم گفتن فقط خیلی صداش بلند نباشه و زیادم طول نکشه خلاصه یه ۱ ساعتی مردم زدن و رقصیدن و شام خوردن مراسم تموم شد منم اون شب ماشین یکی از همکارام رو گرفته بودم گل زده بودم کوثر رو سوار کردم راه افتادیم سمت ماشین در رو برای کوثر باز کردم کوثر یه لباس عروس ساده پوشیده بود با یه چادر سفید هم از ماشین پیاده شد گفتم کوثر جان این کلید رو میگیری بری در خونه رو باز کنی منم ماشین رو قفل کنم میام کوثر هم گفت باشه و رفت در رو باز کنه‌ منم چند ثانیه بعد پشت سرش اومدم رفتیم تو خونه من رفتم تو آشپزخونه تا آب بخورم لیوان رو برداشتم گرفتم زیر شیر آب که کوثر هم اومد گفت ببخشید یه لیوان هم به من آب میدین هنوز از هم خجالت می‌کشیدیم مخصوصا کوثر گفتم حتما چرا که نه به روی چشمم براش آب ریختم تو لیوان دادم بهش وقتی داشت آب می‌خورد دستاش می‌لرزید بهش گفتم خوبی حالت خوبه اگه چیزیت شده بریم دکتر گفت نه آقا حجت خجالت میکشم منم گفتم آقا حجت چیه بگو حجت الان ما دیگه زن و شوهر هستیم نمیخواد انقدر خجالت بکشی خلاصه با یکم شوخی یخ بینمون داشت آب می‌شد و دیگه کوثر هم استرس نداشت گفتم چیزی میخوری برات از یخچال بیارم میوه ای چیزی گفت نه ممنون منم کلی میوه و شیرینی خورده بودم میل نداشتم جفتمون سیر بودیم هم شام خورده بودیم تو عروسی هم کلی میوه و شیرینی کوثر بالاخره چادرش رو درآورد گفتم میخوای بریم لباس هامون رو عوض کنیم لباس راحتی بپوشیم گفت باشه رفتیم تو اتاق من پیرهن و شلوارم رو درآوردم با جوراب هام رو یه شلوار گشاد پوشیدم با همون زیر پیرهنی که از قبل تنم بود کوثر هم لباس عروسش رو درآورد و یه پیرهن پوشید با یه شلوار نخی اونجا تونستم کل هیکل کوثر رو برانداز کنم. موهای خرمایی موج دار بلند تا پایین شونه هاش بدن لاغر کون معمولی یکم بزرگ با سینه های ۶۵ لاغر بود وزن فکر کنم ۵۵ و ۵۶ کیلو با قد ۱.۶۸ و اونجا چشمام به پاهاش خورد تا پاهاش رو دیدم کل صحنه های اون فیلم از جلو چشمم رد شد پاهای کوچیک کوثر با انگشت های خوش فرم ناخن های بدون لاک سایز پاش ۳۷ بود سایز پاش رو رفته بودیم براش کفش بخریم فهمیدم بعد اینکه لباس هامون رو عوض نشستیم رو تخت میخواستیم شروع کنیم اما خب خجالت می‌کشیدیم گفتم بزار با ماساژ شروع کنم به کوثر گفتم بخواب گفت بخوابم به کمر گفتم نه به شکم خوابید گفتم بزار میخوام مشت و مالت بدم اول از دست چپش شروع کردم مالیدن انگشتاش مچ دستش ساعدش بازوش و در آخر شونه هاش دست راستش رو هم همینطور مثل دست چپش بعد دوباره رفتم سراغ شونه هاش با دستام شروع دوباره مالیدن شونه هاش کردم همینجوری میومدم پایین تر تا کمرش شروع کردم مالیدن کمرش پهلوهاش تا گودی کمرش استرس داشتم که میتونستم پایین تر برم تا حالا دختری رو نمالیده بودم آروم آروم از‌ گودی کمرش حرکت کردم سمت لپ های کونش شروع کردم مالیدن کونش کون نرمی داشت لپای کونش رو داشتم از رو شلوار میمالیدم یه چند دیقه لپای کونش رو مالیدم بعد از رون پای چپش شروع کردم همینجوری مالیدن اومدم تا ساق پاهاش از زیر شلوار ساق پاش رو میمالیدم دست میکشیدم روش همینجوری مالیدم تا رسیدم به کف پای چپش پای چپش رو گرفتم تو دستم آوردم بالا تمام تجربه ام از فیلم هایی که دیده بودم بود فقط یه مشگل بود چه بهونه ای باید می‌آوردم که راضی می‌شد پاهاش رو لیس بزنم و واکنش منفی نشون نده اول یکم با دستم شروع کردم پاهاش رو مالیدن پاشنه پاش رو کف پاش رو همزمان شروع کردم با دندون گاز گرفتن انگشتاش که کوثر گفت داری چیکار‌ میکنی حجت گفتم یه جور‌ ماساژ هست کلی دلیل و علمی و غیر علمی الکی از خودم درآوردم تا قانع شد هیچی نگفت دیگه شروع کردم دوباره انگشت هاش رو گاز گرفتن و بعدش میک زدن و لیس زدن دیگه کوثر واکنشی به کارای من نشون نمیداد شروع کردم به لیس زدن انگشتاش از کوچیکه تا بزرگ شروع کردم لیس زدن شصتش همزمان پاهاش رو هم میمالیدم با دستام ساق پاش رو گرفتم شروع کردم مثل همون فیلم لیس زدن کف و پاشنه پاش شروع کردم زبون کشیدن لیس زدنشون پای راستش رو هم همینطور‌ مثل پای چپش لیس زدن بعد لیس زدن جفت پاهاش زیر پیرهنم رو در آوردم دست انداخت شلوار کوثر رو هم درآوردم پشت بندش شرتش رو هم همینطور شروع کردم از کف پای چپش بوس کردن همینجوری بوس کردم از ساق پاش و رونش رو همینطور کونش رو شروع کردم بوس کردن مالیدن لپ های کونش پاهاش رو از هم باز کردم خود کوثر هم همکاری میکرد شروع کردم لیس زدن کصش کوثر هم دستش رو گرفته بود جلو دهنش که یه وقت صدای ناله اش بلند نشه یه چند دیقه کصش لپای کونش رو لیس زدم از جام بلند شدم کوثر هم چرخید و به کمر خوابید من شلوارم رو هم از پام درآوردم کوثر هم پیرهنش رو درآورد فقط سوتینش موند منم همزمان شرت و شلوارم رو با هم در آورده بودم کیرم سفت سفت شده بود پاهای کوثر رو گرفتم حلقه کردم دور کیرم میخواستم عین اون فیلم انجامش بدم اما نه من بلد بودم نه کوثر بعد نزدیک چند ثانیه بالا پایین کردن بی‌خیال شدم رفتم نزدیک کوثر رفتم سراغ گردنش یه چند بار گردنش رو بوس کردم چند بار هم لباش رو همزمان دستام رو هم بردم پشت کوثر تا سوتینش رو باز کنم بعد باز کردن و در آوردن سوتینش از گردنش بوس کردم لیس زدم تا اومدم رسیدم به سینه هاش شروع کردم سینه هاش رو مالیدن و خوردن یکی رو میمالیدم یکی دیگه رو میخوردم بعد چند دیقه نوبت کصش شد کوثر که نشسته بود دوباره به کمر خوابید من دوباره رفتم سراغ کصش دوباره شروع کردم لیس زدن هم کصش رو خیس کردم هم کیرم رو کوثر گفت حجت آروم انجامش بدی خیلی میترسم منم گفتم نه نترس آروم آروم پیش میرم که اذیت نشی شروع کردم آروم آروم پیش رفتن پاهای کوثر رو دادم بالا کیرم رو نزدیک کصش کردم شروع کردم کیرم رو بالا پایین مالیدن رو کصش کم کم فشار دادن به داخل هر سری که فشار می‌دادم به داخل کوثر خودش رو جم میکرد منم هر سری بیشتر سعی میکردم فشار بدم داخل و هم کیرم رو حسابی خیس کرده بودم هم کوص کوثر رو بعد چند دیقه تلاش و آروم آروم پیش رفتن بالاخره سر کیرم رو‌ کردم تو کص کوثر تا سر کیرم رفت داخل کوثر یه جیغ زد میگفت آی آی درش بیار خیلی درد داره تا تونست خودش رو جمع کردم منم گفتم الان درست میشه یه چند لحظه صبر کن بعد گذشت چند ثانیه کوثر که از شدت خجالت و ترس و استرس بدنش داشت می‌لرزید و خیس عرق بود بعد گذشت چند ثانیه که هم کوثر دیگه عادت کرد و استرس و دردش هم کم شد شروع کردم آروم آروم بقیه کیرم رو هم داخل کردن تا کیرم رفت داخل شروع کردم خیلی خیلی آروم عقب جلو کردن کوثر با دستاش بازو های منو گرفته بود و با هر بار جلو عقب کردن من با دستاش بازو هام رو فشار میداد به طوری که ناخن های انگشتش تو بازوم فروم میرفت بعد دیقه که گذشت دیگه کوثر اذیت نمی شد درد کمتری داشت منم همینجوری سرعت عقب جلو کردنم رو بیشتر کردن کوثر هم داشت آه و ناله های ریزی میکرد و حتی یبار هم بدنش لرزید از شدت لذت منم همزمان که عقب جلو میکردم پاهای کوثر رو هم میبوسیدم و کف پاش و انگشتاش رو هم گه گاهی لیس میزدم بعد چند دیقه طولانی دیدم آبم داره میاد کیرم رو درآوردم که خونی شده بود آبم رو ریختم روی رون های کوثر بعد ریختن آبم سریع از رو تخت امدم پایین رفتم سریع چند تا دستمال کاغذی آوردم هم کیرم رو پاک کردم هم رون و کص کوثر رو واقعا فوق العاده بود و کوثر هم لذت برده بود کمکش کردم بره حموم منم رفتم دستشویی بعد منتظر شدم کوثر از حموم بیاد به کوثر گفتم چیزی میخوری برم گرم کنم بیارم که گفت آره تا خودش و موهاش رو خشک کنه رفتم یکی از غذا های عروسی رو از تو یخچال برداشتم ریختم تو قابلمه و گذاشتم رو گاز تا گرم بشه بعد چند دیقه خود کوثر اومد رفتیم نشستیم تو حال غذامون رو خوردیم بعدش رفتیم خوابیدیم یکی از بهترین شب های زندگیم رقم خورد خب دوستان این بود از اولین قسمت این داستان امیدوارم خوشتون امده باشه یه قسمت دیگه ام داره که بعدا براتون تعریف میکنم خداحافظ

نوشته: بهروز

بازدید 3,879

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “فوت فتیش تو دهه ۶۰”

  1. اولا دهه ۶۰ از این مزخرفاتی که میگی نبود پس یا ننویس یا نوشتی چرت و پرتی ننویس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید