سلام
توی دبستان انگشت توی کون بقیه کردن افتخار بود ، هم من افتخار داشتم هم افتخار میدادم ، تا رفتیم راهنمایی ، کم کم یه بچه تجدیدی که عاقلتر بود رفت رو مخ من که تو خیلی قشنگی و بدنت سفیده و این حرفها ، سال سوم راهنمایی یکم تپل شدم ، پسره تموم شده بود اما آخر امتحانات اومد جلو مدرسه ، منو که دید کنار کشید و تنها شدیم ، باهام حرف میزد وبا لبخند میگفت ببین کونت بزرگ شده ، تو به بلوغ رسیدی ، یعنی الان باید استفاده کنی و به کسی غیر من ندی , نکنه کسی دنبالت بیفته ، و این چرت و پرتا .
رفتم اول دبیرستان ، تنها بودم و غریبه ، نگاههای بقیه روی کون من اذیتم میکرد ، حس میکردم یه دخترم توی دبیرستان پسرونه ، همه دوست داشتن بهم نزدیک بشن ، آخه چرا؟ مگه کونم چشه؟ حرفهایاون پسره اومد تو ذهنم ، باخودم کلنجار رفتم که باید قبول کنم کونم مثل کون یه دختره که کونش بزرگه و بقیه رو تحریک میکنه ، توی افکارم خودمم تحریک شدم ، حتی یه روز با دوچرخه رفتم توی منطقشون که پیداش کنم بگم باهام سکس کنه ، اما ندیدمش ، بیخیال شدم ومدتی گذشت ، توی فکرش نبودم دیگه ، گفتم دیگه هروقت دیدمش بهش میگم ، نمیرم دنبالش .
یه روز توی کوچمون یه پسره از ما بزرگتر اومد ، جثه اون خیلی بزرگ نبود ولی نسبت به سن من از من بزرگتر بود ، کمی سبزه ، لاغر و شکم تو رفته ، با یه شلوار ارازلی و اومد سر به سر بچه ها گذاشت ، نمیدونستم کیه تا رفت ، یکی از بچه ها گفت این بهرامه ، بهش میگن بهرام خطر(این کسشعرای بیمزه خطر اون زمان مد بود) و تازه از زندان اومده ،پسر فلان خانوادست که تازه اومدن توی محله ، بهرام نبوده و الان اومده بیرون از زندان ، خلاصه همه ازش میترسیدن ولی همیشه به من لبخند میزد و منم بخاطر همین میگفتم با من خوبه آدم بدی نیست .
یه شب تو کوچه رد میشدیم با یکی از بچه ها که یه صحنه دیدیم ، یکی از بچه های محله کناری ما به اسم میعاد بود ، دیدیم بهرام داره میعاد رو به زور خر کش میکنه توی خونه ، و میعاد هم در حیاط رو گرفته که نره داخل و هی میگه توروخدا اینبار نه ، بعد جالب اینجا بود که برادر میعاد و برادر بهرام هم جلو در وایساده بودن میخندیدن ، ما برامون عجیب بود ، خب چیزی نگفتیم ، چون برادرش اونجا بود و آزاد بود و راحت میخندید ، فرداش به یکی از بچه ها به اسم ممد گفتم ماجرا چی بوده ، بهم گفت بهرام با اینا جلو خونشون بازی میکرده ، هرکی میباخته بهرام میبردش داخل و میکردش ، شاخ درآوردم ، یعنی داداشش؟؟ گفت نه ، میعاد و برادرش دوتاشون اوبی هستن ، برادر کوچیکه رو داداش بهرام میکنه ، اصلا مغزم هنگ بود ، گفتم چرت میگی؟ تو از کجا میدونی؟ گفت بهرام بهم میگه ، گفتم چرا به تو میگه؟ مگه باهاش دوستی؟ گفت آره بابا ، هرروز میرم خونشون پیششم و باهم میشینیم تو خونه ، من هنگ بودم ، آخه تو چرا میری؟ چه کار مشترکی باهم دارین؟ طرف هم پیش ما ادعای لاتی میومد که با گنده ها و حبس کشیده ها میپره .
ما هم همه بچه ، همه کسخل ، از دنیا بیخیر
روبرو خونه بهرام اینا یه خونه خرابه متروکه و قدیمی بود ،که نور اونجا کم بود و تاریکتر از بقیه کوچه بود .
یه شب توی کوچه مشغول قایم شدن واسه بازی من و یکی از بچه ها رفتیم توی اون خرابه قایم شیم ، موقعی که قایم شدیم و سکوت کامل بود یه صدایی اومد ، صداش عجیب بود ، اخه چی بود ، در سکوت گوشمونو دادیم به صدا و اروم دنبالش رفتیم ، ما فکر میکردیم الان جن اونجاست و ته دلمون ترس هم داشتیم ، اما خب تخم جن بودیم ، رفتیم جلو توی حیاط مخروبه یه اتاق از بقیه مخروبه ها تمیزتر بود ،رفتیم اون سمت ، دیدیم یه ضبط شارژی از این قدیمیا گذاشته رو طاقچه اتاقه و مهتابیش روشنه ، اتاق روشن بود با نورش ، یه آهنگ هایده هم با صدای خیلی کم پخش میشد(در میکده عاقل در مدرسه عاشق در صومعه عاید ، نمیدونم درسته یا نه ، یه همچین چیزی میخوند) خلاصه دید کافی نداشتیم ، گفتیم خب معتادن ، اروم اروم رفتیم جلوتر ، دیدیم یه تیکه فرش که انگار بریده شده از یه فرش کامله پهنه و یکی خوابیده:
_وای که شلوارش پایینه و خوابیده
_اره لباسشم اومده بالا
_یکی زیرشه
_نه بابا مطمئنی؟ اره ، دوتاشون لختن
هنوز شرشون معلوم نبود ، اونی که باهام بود ترسید ، فکر کرد من نقشه دارم و آوردمش اینجا بکنمش ، هی میگفت بیا بریم .
اروم سرمو یواشکی بردم جلو ، دیدم ای دل غافل ، بهرام خوابیده رو ممد و مثل سگ میکنه ، ممد چه بخوره ، فکرشو نمیکردم ، برگشتم عقب ، خواستیم بریم من کنجکاو شدم برگردم ، اون یکی در رفت ، قبل رفتنش کسخل شده بود هی التماسم میکرد میگفت توروخدا بیا بریم ، من تا حالا از اینکارا نکردم بدم میاد ،خندمم گرفته بود ، گفتم خره مگه میخوام تورو ببرم اونجا ، تو برو اگه میترسی ، برو چکار من داری اگه اعتماد نداری . احمق بود ، خودم فرستادمش رفت .
برگشتم داخل نگاه کنم ، انگار خوشم اومده بود ، بدن تقریبا سبزه بهرام و بدن خیلی سفید ممد باحال بود ، و یه چیز جالب ممد با وجودی سنش با من اختلافی نداشت(یعنی خیلی از بهرام کوچکتر بود) و قدش از بهرام کوچکتر بود اما وقتی خوابیده بود و بهرام روش بود کونش پهن تر از دور کمر و کون بهرام بود .
یواشکی نگاه میکردم ، چه بزن بزنی ، بهرام حرکت کمرش نرم و قشنگ بود ، ممد هم کم نمیزاشت تو حال دادن ، حرفاشونم بهم فهموند که ممد هرروز کارش همینه .
بهرام میگفت ممد کونتو خوب گنده کردم هاا ، ممد کیف میکرد ، میگفت میخوای بزرگترش کنی .
بهرام میگفت آبم اومد چکار کنم ، ممد میگفت دیروز خوردم ، توروخدا اینبار بریز داخل ، بهرام میگفت ولی توی دهنت یه چیز دیگست .
یا سگ ، اینا چی میگن ، بهرام بلند شد ، وقتی بلند میشد من نگاهم رفت سمت کون ممد ، ناخوداگاه کیر بهرام هم میدیدم ، نمیدونم چرا کیرش تموم نمیشد ، انگار صحنه آهسته شده بودم ، انگار توی نظر آدم کیر طرف مثلا یک متر میشه ولی در اصل بیست سانته ، جذب این صحنه شدم ، کون ممد بعدش برق میزد ، پهن و گنده ، یعنی حق داشت بخوابه روش و به زور بلند بشه .
بهرام نشست و کیرش انگار پایین دسته چتر که قوص داره از بالا قوص برداشته بود بس که بزرگ بود ، هنگ کردم ، کیر شق با این فرم و اندازه ، وااای ، مگه میشه ، چه فرم خوبی داره .
ممد همونجور خوابیده دور خورد سمتش ، شروع کرد خوردن ، تا اونموقع ندیده بودم یکی اینجوری کیرو بکشه تو دهنش ، انگار جاروبرقی تو کونش بود که اینجوری دهنش مکش داشت ، لپاش جمع شده بود ، از ته دل بود ، میخورد ها .
یکم گذشت ممد التماس کرد بکنه که آب بهرامو قورت نده . بهرام قبول کرد .انگار خیلی داده بود خورده بود ، ممد التماس میکرد میگفت اینجوری دوست دارم خیلی وقته نمیزاری
یعنی آبشو بریزه داخل کونش .
حالا بهرام پاشد هموجوری رفت بالاش که بخوابه روش ، چه کون پهنی ، اووف ، کون سفید نرم و گنده پهن ، خوش به حال بهرام ، لایق کیرش بود ، منم بخودم اومدم دیدم راست کردم .
سوراخ ممد رو باز کرد ،واو ، تا اون زمان ندیده بودم یه سوراخ کون اینجوری باشه ، قشنگ جر خورده دائمی بود .کیرشو گذاشت رو سوراخش و بازم اون صحنه تو ذهنم تکرار شد ، واای چرا تموم نمیشه کیرش ، اون چند ثانیه که طول کشید بخوابه روش و کیرش کامل بره داخل واسه من یک ساعت بود ، خوابید و تلمبه بزن ، باحال میکردش ، حق داشت زیرخوابش بشه .
یهو ممدو بغل کرد و بوسش کرد ، قیافه ممد توی اون لحظه دیدنی بود ، معلوم بود خرکیف شده ، ممد میگفت اوووف ، وووی جونم اوووف ، من فکر نمیکردم کسی که زیره اینجوری بشه ، بهرام که خواست بلند بشه دوباره کیرش چشممو گرفت ، وقتی اومد بیرون هنوز ازش آب میچکید ، اقابهرام کونکن حرفه ای و حبس کشیده لوات بود .
بعد از بلند شدن بهرام ، بهرام بالای سرش سرپا وایساده بود و کیرش آویزون بود ، یهو ممد نشست و سرشو دور داد و با یه حرص عجیبی کیرشو کرد تو دهن و خورد و هی بوسش میکرد و میگفت قربونت برم ، حالتش مثل وقتی بود که یه زن خیلی حشری بعد مدتها به کیر رسیده ، باورش سخت بود بعد دادن اینجوریه تا بهرام گفت قدر کیرمو میدونی و دوهزاریم افتاد .
اروم زدم به چاک که تابلو نشه ، اومدم بیرون تو کوچه هنوز کیرم راست بود ، تابلو بود ، هی میخواستم صافش کنم نمیشد ، هی میخواستم حواسم پرت بشه هی کون ممد و کیر بهرام میومد تو ذهنم ، بزور بیخیال بازی شدم و پیچیدم رفتم خونه ، تو خونه تو فکرش بودم و در نمیومدم ، پاشدم رفتم حمام ، گفتم با فکر کون ممد جلق بزنم شاید فکرش رفت ، موقع جلق زدن هی کیر بهرام میومد تو فکرم ، هی میگفتم اووف و بدتر میشدم ، تا جلقمو زدم و سوژه بجای کون ممد شد کیر بهرام و حالتهای کون کردنش ، رفتم و خوابیدم .
تا چند وقت آروم بودم و بیخیالش .
بعد تقریبا یک هفته دوباره هوایی شدم ، تو مدرسه بودم و عصر تعطیل شدیم ، اومدم برم خونه ، هوا داشت تاریک میشد ، دیدم بهرام جلو درشون نشسته ، سلام کردم و با همون لبخند گفت سلام عزیزم ، رد شدم ، متوجه بودم هنوز چشماش رو کونمه و نگاه میکردم میدیدم بعله ، توی توجهشم ، رفتم خونه ، لباسامو عوض کردم و خواستم مشق بنویسم ، دیدم نمیشه ، تو فکرشم ، حرفهای اون لعنتی هم یادم اومد که میگفت به بلوغ رسیدی کونت بزرگ شده یعنی تو باید از حالا به بعد کون بدی ، فکرم خیلی درگیرشون بود ، خواستم جلق بزنم ، گفتم نه ، اصلا ، خودارضایی ممنوع ، خب چکار کنم ، گفتم میرم رد میشم اگه خواست منو بکنه قبول میکنم اگه نه هم چیزی نمیگم ، رفتم رد بشم دیدم هنوزنشسته ، اینبار نزدیکش که بودم بلند شد وایساد ، اینبار با لبخند گفتم سلام ، اونم خندید و با یه دستش کیرشو از رو شلوار مالید و گفت سلام عزیز دلم ، سلام بهترین پسر محله ، و هی کیرشو میمالید ،چشم منم رو دست و کیرش بود و میخندیدم ، فهمید خوشم اومده ، رفتم سر کوچه و برگشتم ، الکی ، اینبار از دور که نگاش کردم لبخندم اومد ، متوجه شد ، همونجوری شد و با شدت بیشتری کیرشو مالید ، و دستشو برداشت ، رسیدم بهش گفتم سلام آقا بهرام ، اینبار لبخندش شد یه لحظه خنده بلند و بعد گفت سلام خوشکل محل ، یه لحظه وایسا ، وایسادم ، گفت کجا بودی ، هوا تاریکه ، خطرناکه ، نمیگی یکی یه بلایی سرت میاره؟ گفتم نه ، کسی نیست ، مثلا چه بلایی سرم میارن آخه عیب نداره . گفت یه توپ افتاده رو پشت بوم ما ، بیا اگه میتونی بیارش و ببر واسه خودت ، گفتم خب خودت برام نمیاری؟ گفت روی پشت بوم انباری بالاست ، راه پله نداره ، بیا بلندت کنم برو بیارش واسه خودت ، گفتم باشه ، رفتیم داخل و بردم رو پشت بوم ، نامرد اول بردم سمتی که جای پا نداشت ،گفت بیا اینجا بلندت کنم نگاش کن ، منو بلند کرد ، منم لبه دیوارو گرفتم و دنبال توپم واقعا ، گفتم نیستش ، اونم به بهانه اینکه تحمل میکنه گفت من با سرمم میگرمت ولی تو خوب نگاه کن تا پیداش کنی ، ماشالله به زورش ، واقعاقوی بود ، سرشو اورد پشت کونم ، نفساش داغ بود ، حالیم میشد ، خوشم میومد ، بهم گفت هروقت دیدیش میارمت پایین ، باید پیداش کنی ، منم دوباره با نفس گرمش پشت کونم تحریک شدم ، گفتم آقا بهرام من نمیتونم پیداش کنم ، چیکار کنیم ، یهو همونجوری سر شلوار کونمو بوس کرد گفت عیبی نداره عزیزم ، من نگهت میدارم ، خدایا خسته نمیشه ، گفتم آقا بهرام من توپ نمیبینم ، بنظر شما چیکار کنیم ، گفت اهان ، حالا شد ، یهو سر شلوار کونمو خورد و لیس زد ، شلوارم خیس شد با آب دهنش ، آوردم پایین ، دید فرار نمیکنم چیزی هم نمیگم ، اخه کیف میکردم ، گفت از اینطرف هم نگاه میکنی؟ گفتم اخه شما اذیت میشی ، گفت نه ، جای پا داره ، از اونطرف رفتیم گذاشتم روی یه ردیف آجر و آویزون به اون لبه بالایی ، مثلا تکیه گاهم بود ، و منم منتظر گرمای نفساش بودم ، اما هی با تکون خوردن یکم شلوارمو میکشید پایین ، تقریبا به نصف رسید ، یکم از خط کونم معلوم بود ، یهو گفت یا خدا جوونم ، گفتم چی شده؟ گفت هیچی ، تو گرما دوست داری یا سرما؟ تابستون یا زمستون؟ گفتم گرما ، سرشو گذاشت روی اون تیکه لخت کونم و حرارت نفس و بینیشو میزد به کونم ، گفت اینجوری دوست داری؟ منم فقط خندیدم فهمید اوکیم ، شلوارمو بیشتر کشید پایین ، کونم کامل لخت شد ، حالا دیگه میخوردش ، من دستام داشت شل میشد و میفتادم ، گفتم جان خودت بیارم پایین ، قسمش که دادم فکر کرد ترسیدم میخوام برم ، گفت اگه آوردمت پایین میخوای بری ، گفتم نه بخدا ، پیشت میمونم ، یهو بغلم کرد و آوردم پایین ، همونجا گوشه دیوار تکیه زد و نشست و منو گذاشت تو بغلش ، لباسمو باز کرد سینمو میخورد ، من لذت میبردم ، کیرش که بلند شد زیر پاهام فهمیدم ، ، گفتم چه بزرگه ، گفت تو که ندیدیش از کجا میدونی ، براش تعریف کردم ، دیگه راحت شد و دید خودم خواستم ، گفت خب دیگه بریم پایین ، از تو راه پله شلوارم پایین بود چسبیده بود بهم تا توی اتاق ، نشست و گذاشتم تو بغلش ، دستم رفت سمت کیرش ،یهو جا خورد گفت خیلی دوست داری ، گفتم فقط خواستم تو دستم باشه ، گفت پیش من این حرفها نیست ، لخت شد و منم لخت کرد ، اوووف چه کیری ، گرفتمش تو دستم ، حالا اونم براش کافی نبود ،
گفت تا حالا ساک زدی؟ گفتم نه ، گفت خب حالا باید بزنی
بهمین راحتی کردش تو دهنم ، راستش خوشم نمیومد ، چون بزرگ بود ، دهنم اذیت میشد ، کم کم که گذشت خوشم اومد ، چون اولش با اختیار اون بود اما بعدش دست خودم بود .
خوابوندم که بکنه ، دید تنگم ، گفت مگه تا حالا ندادی؟ گفتم نه ، گفت تمام پسرای این منطقه دادن تو چرا ندادی تا حالا ، گفتم ندادم دیگه ، گفت شانس آوردی وقتم کمه و الان خانوادم میان وگرنه سوراختو باز میکردم ، خوشحالتر شدم ، گفت اگه همون موقع برگشت از مدرسه میومدی الان آبم داخلت بود ،
خلاصه بلند شد روغن خوراکی اورد ، لای پاهامو چرب کرد ، کیرشو گذاشت لای پاهام و شروع کرد تلمبه زدن ، واای کیف میکردم از داغی کیرش ، هم درد سوراخ نداشتم هم داغی کیرشو بدست آورده بودم ، عالی بود ، گفت اگه کسی بفهمه لاپایی کردمت آبروم میره ، لاپایی که میکرد کیرش میرسید به تممای من ، بذت خوبی بود ، زیر لاپایی دادن بهش آبم اومد ، چند دقیقه بعد آب اونم اومد ریخت روی تخم و کیرم ، بلند شدیم سریع جمع کردیمو تمیزکاری ، اومدم بیام دیگه بهم اوکی دادیم که در ارتباطیم تا دفعه بعدش که پیش اوومد …****
توی دبستان انگشت توی کون بقیه کردن افتخار بود ، هم من افتخار داشتم هم افتخار میدادم ، تا رفتیم راهنمایی ، کم کم یه بچه تجدیدی که عاقلتر بود رفت رو مخ من که تو خیلی قشنگی و بدنت سفیده و این حرفها ، سال سوم راهنمایی یکم تپل شدم ، پسره تموم شده بود اما آخر امتحانات اومد جلو مدرسه ، منو که دید کنار کشید و تنها شدیم ، باهام حرف میزد وبا لبخند میگفت ببین کونت بزرگ شده ، تو به بلوغ رسیدی ، یعنی الان باید استفاده کنی و به کسی غیر من ندی , نکنه کسی دنبالت بیفته ، و این چرت و پرتا .
رفتم اول دبیرستان ، تنها بودم و غریبه ، نگاههای بقیه روی کون من اذیتم میکرد ، حس میکردم یه دخترم توی دبیرستان پسرونه ، همه دوست داشتن بهم نزدیک بشن ، آخه چرا؟ مگه کونم چشه؟ حرفهایاون پسره اومد تو ذهنم ، باخودم کلنجار رفتم که باید قبول کنم کونم مثل کون یه دختره که کونش بزرگه و بقیه رو تحریک میکنه ، توی افکارم خودمم تحریک شدم ، حتی یه روز با دوچرخه رفتم توی منطقشون که پیداش کنم بگم باهام سکس کنه ، اما ندیدمش ، بیخیال شدم ومدتی گذشت ، توی فکرش نبودم دیگه ، گفتم دیگه هروقت دیدمش بهش میگم ، نمیرم دنبالش .
یه روز توی کوچمون یه پسره از ما بزرگتر اومد ، جثه اون خیلی بزرگ نبود ولی نسبت به سن من از من بزرگتر بود ، کمی سبزه ، لاغر و شکم تو رفته ، با یه شلوار ارازلی و اومد سر به سر بچه ها گذاشت ، نمیدونستم کیه تا رفت ، یکی از بچه ها گفت این بهرامه ، بهش میگن بهرام خطر(این کسشعرای بیمزه خطر اون زمان مد بود) و تازه از زندان اومده ،پسر فلان خانوادست که تازه اومدن توی محله ، بهرام نبوده و الان اومده بیرون از زندان ، خلاصه همه ازش میترسیدن ولی همیشه به من لبخند میزد و منم بخاطر همین میگفتم با من خوبه آدم بدی نیست .
یه شب تو کوچه رد میشدیم با یکی از بچه ها که یه صحنه دیدیم ، یکی از بچه های محله کناری ما به اسم میعاد بود ، دیدیم بهرام داره میعاد رو به زور خر کش میکنه توی خونه ، و میعاد هم در حیاط رو گرفته که نره داخل و هی میگه توروخدا اینبار نه ، بعد جالب اینجا بود که برادر میعاد و برادر بهرام هم جلو در وایساده بودن میخندیدن ، ما برامون عجیب بود ، خب چیزی نگفتیم ، چون برادرش اونجا بود و آزاد بود و راحت میخندید ، فرداش به یکی از بچه ها به اسم ممد گفتم ماجرا چی بوده ، بهم گفت بهرام با اینا جلو خونشون بازی میکرده ، هرکی میباخته بهرام میبردش داخل و میکردش ، شاخ درآوردم ، یعنی داداشش؟؟ گفت نه ، میعاد و برادرش دوتاشون اوبی هستن ، برادر کوچیکه رو داداش بهرام میکنه ، اصلا مغزم هنگ بود ، گفتم چرت میگی؟ تو از کجا میدونی؟ گفت بهرام بهم میگه ، گفتم چرا به تو میگه؟ مگه باهاش دوستی؟ گفت آره بابا ، هرروز میرم خونشون پیششم و باهم میشینیم تو خونه ، من هنگ بودم ، آخه تو چرا میری؟ چه کار مشترکی باهم دارین؟ طرف هم پیش ما ادعای لاتی میومد که با گنده ها و حبس کشیده ها میپره .
ما هم همه بچه ، همه کسخل ، از دنیا بیخیر
روبرو خونه بهرام اینا یه خونه خرابه متروکه و قدیمی بود ،که نور اونجا کم بود و تاریکتر از بقیه کوچه بود .
یه شب توی کوچه مشغول قایم شدن واسه بازی من و یکی از بچه ها رفتیم توی اون خرابه قایم شیم ، موقعی که قایم شدیم و سکوت کامل بود یه صدایی اومد ، صداش عجیب بود ، اخه چی بود ، در سکوت گوشمونو دادیم به صدا و اروم دنبالش رفتیم ، ما فکر میکردیم الان جن اونجاست و ته دلمون ترس هم داشتیم ، اما خب تخم جن بودیم ، رفتیم جلو توی حیاط مخروبه یه اتاق از بقیه مخروبه ها تمیزتر بود ،رفتیم اون سمت ، دیدیم یه ضبط شارژی از این قدیمیا گذاشته رو طاقچه اتاقه و مهتابیش روشنه ، اتاق روشن بود با نورش ، یه آهنگ هایده هم با صدای خیلی کم پخش میشد(در میکده عاقل در مدرسه عاشق در صومعه عاید ، نمیدونم درسته یا نه ، یه همچین چیزی میخوند) خلاصه دید کافی نداشتیم ، گفتیم خب معتادن ، اروم اروم رفتیم جلوتر ، دیدیم یه تیکه فرش که انگار بریده شده از یه فرش کامله پهنه و یکی خوابیده:
_وای که شلوارش پایینه و خوابیده
_اره لباسشم اومده بالا
_یکی زیرشه
_نه بابا مطمئنی؟ اره ، دوتاشون لختن
هنوز شرشون معلوم نبود ، اونی که باهام بود ترسید ، فکر کرد من نقشه دارم و آوردمش اینجا بکنمش ، هی میگفت بیا بریم .
اروم سرمو یواشکی بردم جلو ، دیدم ای دل غافل ، بهرام خوابیده رو ممد و مثل سگ میکنه ، ممد چه بخوره ، فکرشو نمیکردم ، برگشتم عقب ، خواستیم بریم من کنجکاو شدم برگردم ، اون یکی در رفت ، قبل رفتنش کسخل شده بود هی التماسم میکرد میگفت توروخدا بیا بریم ، من تا حالا از اینکارا نکردم بدم میاد ،خندمم گرفته بود ، گفتم خره مگه میخوام تورو ببرم اونجا ، تو برو اگه میترسی ، برو چکار من داری اگه اعتماد نداری . احمق بود ، خودم فرستادمش رفت .
برگشتم داخل نگاه کنم ، انگار خوشم اومده بود ، بدن تقریبا سبزه بهرام و بدن خیلی سفید ممد باحال بود ، و یه چیز جالب ممد با وجودی سنش با من اختلافی نداشت(یعنی خیلی از بهرام کوچکتر بود) و قدش از بهرام کوچکتر بود اما وقتی خوابیده بود و بهرام روش بود کونش پهن تر از دور کمر و کون بهرام بود .
یواشکی نگاه میکردم ، چه بزن بزنی ، بهرام حرکت کمرش نرم و قشنگ بود ، ممد هم کم نمیزاشت تو حال دادن ، حرفاشونم بهم فهموند که ممد هرروز کارش همینه .
بهرام میگفت ممد کونتو خوب گنده کردم هاا ، ممد کیف میکرد ، میگفت میخوای بزرگترش کنی .
بهرام میگفت آبم اومد چکار کنم ، ممد میگفت دیروز خوردم ، توروخدا اینبار بریز داخل ، بهرام میگفت ولی توی دهنت یه چیز دیگست .
یا سگ ، اینا چی میگن ، بهرام بلند شد ، وقتی بلند میشد من نگاهم رفت سمت کون ممد ، ناخوداگاه کیر بهرام هم میدیدم ، نمیدونم چرا کیرش تموم نمیشد ، انگار صحنه آهسته شده بودم ، انگار توی نظر آدم کیر طرف مثلا یک متر میشه ولی در اصل بیست سانته ، جذب این صحنه شدم ، کون ممد بعدش برق میزد ، پهن و گنده ، یعنی حق داشت بخوابه روش و به زور بلند بشه .
بهرام نشست و کیرش انگار پایین دسته چتر که قوص داره از بالا قوص برداشته بود بس که بزرگ بود ، هنگ کردم ، کیر شق با این فرم و اندازه ، وااای ، مگه میشه ، چه فرم خوبی داره .
ممد همونجور خوابیده دور خورد سمتش ، شروع کرد خوردن ، تا اونموقع ندیده بودم یکی اینجوری کیرو بکشه تو دهنش ، انگار جاروبرقی تو کونش بود که اینجوری دهنش مکش داشت ، لپاش جمع شده بود ، از ته دل بود ، میخورد ها .
یکم گذشت ممد التماس کرد بکنه که آب بهرامو قورت نده . بهرام قبول کرد .انگار خیلی داده بود خورده بود ، ممد التماس میکرد میگفت اینجوری دوست دارم خیلی وقته نمیزاری
یعنی آبشو بریزه داخل کونش .
حالا بهرام پاشد هموجوری رفت بالاش که بخوابه روش ، چه کون پهنی ، اووف ، کون سفید نرم و گنده پهن ، خوش به حال بهرام ، لایق کیرش بود ، منم بخودم اومدم دیدم راست کردم .
سوراخ ممد رو باز کرد ،واو ، تا اون زمان ندیده بودم یه سوراخ کون اینجوری باشه ، قشنگ جر خورده دائمی بود .کیرشو گذاشت رو سوراخش و بازم اون صحنه تو ذهنم تکرار شد ، واای چرا تموم نمیشه کیرش ، اون چند ثانیه که طول کشید بخوابه روش و کیرش کامل بره داخل واسه من یک ساعت بود ، خوابید و تلمبه بزن ، باحال میکردش ، حق داشت زیرخوابش بشه .
یهو ممدو بغل کرد و بوسش کرد ، قیافه ممد توی اون لحظه دیدنی بود ، معلوم بود خرکیف شده ، ممد میگفت اوووف ، وووی جونم اوووف ، من فکر نمیکردم کسی که زیره اینجوری بشه ، بهرام که خواست بلند بشه دوباره کیرش چشممو گرفت ، وقتی اومد بیرون هنوز ازش آب میچکید ، اقابهرام کونکن حرفه ای و حبس کشیده لوات بود .
بعد از بلند شدن بهرام ، بهرام بالای سرش سرپا وایساده بود و کیرش آویزون بود ، یهو ممد نشست و سرشو دور داد و با یه حرص عجیبی کیرشو کرد تو دهن و خورد و هی بوسش میکرد و میگفت قربونت برم ، حالتش مثل وقتی بود که یه زن خیلی حشری بعد مدتها به کیر رسیده ، باورش سخت بود بعد دادن اینجوریه تا بهرام گفت قدر کیرمو میدونی و دوهزاریم افتاد .
اروم زدم به چاک که تابلو نشه ، اومدم بیرون تو کوچه هنوز کیرم راست بود ، تابلو بود ، هی میخواستم صافش کنم نمیشد ، هی میخواستم حواسم پرت بشه هی کون ممد و کیر بهرام میومد تو ذهنم ، بزور بیخیال بازی شدم و پیچیدم رفتم خونه ، تو خونه تو فکرش بودم و در نمیومدم ، پاشدم رفتم حمام ، گفتم با فکر کون ممد جلق بزنم شاید فکرش رفت ، موقع جلق زدن هی کیر بهرام میومد تو فکرم ، هی میگفتم اووف و بدتر میشدم ، تا جلقمو زدم و سوژه بجای کون ممد شد کیر بهرام و حالتهای کون کردنش ، رفتم و خوابیدم .
تا چند وقت آروم بودم و بیخیالش .
بعد تقریبا یک هفته دوباره هوایی شدم ، تو مدرسه بودم و عصر تعطیل شدیم ، اومدم برم خونه ، هوا داشت تاریک میشد ، دیدم بهرام جلو درشون نشسته ، سلام کردم و با همون لبخند گفت سلام عزیزم ، رد شدم ، متوجه بودم هنوز چشماش رو کونمه و نگاه میکردم میدیدم بعله ، توی توجهشم ، رفتم خونه ، لباسامو عوض کردم و خواستم مشق بنویسم ، دیدم نمیشه ، تو فکرشم ، حرفهای اون لعنتی هم یادم اومد که میگفت به بلوغ رسیدی کونت بزرگ شده یعنی تو باید از حالا به بعد کون بدی ، فکرم خیلی درگیرشون بود ، خواستم جلق بزنم ، گفتم نه ، اصلا ، خودارضایی ممنوع ، خب چکار کنم ، گفتم میرم رد میشم اگه خواست منو بکنه قبول میکنم اگه نه هم چیزی نمیگم ، رفتم رد بشم دیدم هنوزنشسته ، اینبار نزدیکش که بودم بلند شد وایساد ، اینبار با لبخند گفتم سلام ، اونم خندید و با یه دستش کیرشو از رو شلوار مالید و گفت سلام عزیز دلم ، سلام بهترین پسر محله ، و هی کیرشو میمالید ،چشم منم رو دست و کیرش بود و میخندیدم ، فهمید خوشم اومده ، رفتم سر کوچه و برگشتم ، الکی ، اینبار از دور که نگاش کردم لبخندم اومد ، متوجه شد ، همونجوری شد و با شدت بیشتری کیرشو مالید ، و دستشو برداشت ، رسیدم بهش گفتم سلام آقا بهرام ، اینبار لبخندش شد یه لحظه خنده بلند و بعد گفت سلام خوشکل محل ، یه لحظه وایسا ، وایسادم ، گفت کجا بودی ، هوا تاریکه ، خطرناکه ، نمیگی یکی یه بلایی سرت میاره؟ گفتم نه ، کسی نیست ، مثلا چه بلایی سرم میارن آخه عیب نداره . گفت یه توپ افتاده رو پشت بوم ما ، بیا اگه میتونی بیارش و ببر واسه خودت ، گفتم خب خودت برام نمیاری؟ گفت روی پشت بوم انباری بالاست ، راه پله نداره ، بیا بلندت کنم برو بیارش واسه خودت ، گفتم باشه ، رفتیم داخل و بردم رو پشت بوم ، نامرد اول بردم سمتی که جای پا نداشت ،گفت بیا اینجا بلندت کنم نگاش کن ، منو بلند کرد ، منم لبه دیوارو گرفتم و دنبال توپم واقعا ، گفتم نیستش ، اونم به بهانه اینکه تحمل میکنه گفت من با سرمم میگرمت ولی تو خوب نگاه کن تا پیداش کنی ، ماشالله به زورش ، واقعاقوی بود ، سرشو اورد پشت کونم ، نفساش داغ بود ، حالیم میشد ، خوشم میومد ، بهم گفت هروقت دیدیش میارمت پایین ، باید پیداش کنی ، منم دوباره با نفس گرمش پشت کونم تحریک شدم ، گفتم آقا بهرام من نمیتونم پیداش کنم ، چیکار کنیم ، یهو همونجوری سر شلوار کونمو بوس کرد گفت عیبی نداره عزیزم ، من نگهت میدارم ، خدایا خسته نمیشه ، گفتم آقا بهرام من توپ نمیبینم ، بنظر شما چیکار کنیم ، گفت اهان ، حالا شد ، یهو سر شلوار کونمو خورد و لیس زد ، شلوارم خیس شد با آب دهنش ، آوردم پایین ، دید فرار نمیکنم چیزی هم نمیگم ، اخه کیف میکردم ، گفت از اینطرف هم نگاه میکنی؟ گفتم اخه شما اذیت میشی ، گفت نه ، جای پا داره ، از اونطرف رفتیم گذاشتم روی یه ردیف آجر و آویزون به اون لبه بالایی ، مثلا تکیه گاهم بود ، و منم منتظر گرمای نفساش بودم ، اما هی با تکون خوردن یکم شلوارمو میکشید پایین ، تقریبا به نصف رسید ، یکم از خط کونم معلوم بود ، یهو گفت یا خدا جوونم ، گفتم چی شده؟ گفت هیچی ، تو گرما دوست داری یا سرما؟ تابستون یا زمستون؟ گفتم گرما ، سرشو گذاشت روی اون تیکه لخت کونم و حرارت نفس و بینیشو میزد به کونم ، گفت اینجوری دوست داری؟ منم فقط خندیدم فهمید اوکیم ، شلوارمو بیشتر کشید پایین ، کونم کامل لخت شد ، حالا دیگه میخوردش ، من دستام داشت شل میشد و میفتادم ، گفتم جان خودت بیارم پایین ، قسمش که دادم فکر کرد ترسیدم میخوام برم ، گفت اگه آوردمت پایین میخوای بری ، گفتم نه بخدا ، پیشت میمونم ، یهو بغلم کرد و آوردم پایین ، همونجا گوشه دیوار تکیه زد و نشست و منو گذاشت تو بغلش ، لباسمو باز کرد سینمو میخورد ، من لذت میبردم ، کیرش که بلند شد زیر پاهام فهمیدم ، ، گفتم چه بزرگه ، گفت تو که ندیدیش از کجا میدونی ، براش تعریف کردم ، دیگه راحت شد و دید خودم خواستم ، گفت خب دیگه بریم پایین ، از تو راه پله شلوارم پایین بود چسبیده بود بهم تا توی اتاق ، نشست و گذاشتم تو بغلش ، دستم رفت سمت کیرش ،یهو جا خورد گفت خیلی دوست داری ، گفتم فقط خواستم تو دستم باشه ، گفت پیش من این حرفها نیست ، لخت شد و منم لخت کرد ، اوووف چه کیری ، گرفتمش تو دستم ، حالا اونم براش کافی نبود ،
گفت تا حالا ساک زدی؟ گفتم نه ، گفت خب حالا باید بزنی
بهمین راحتی کردش تو دهنم ، راستش خوشم نمیومد ، چون بزرگ بود ، دهنم اذیت میشد ، کم کم که گذشت خوشم اومد ، چون اولش با اختیار اون بود اما بعدش دست خودم بود .
خوابوندم که بکنه ، دید تنگم ، گفت مگه تا حالا ندادی؟ گفتم نه ، گفت تمام پسرای این منطقه دادن تو چرا ندادی تا حالا ، گفتم ندادم دیگه ، گفت شانس آوردی وقتم کمه و الان خانوادم میان وگرنه سوراختو باز میکردم ، خوشحالتر شدم ، گفت اگه همون موقع برگشت از مدرسه میومدی الان آبم داخلت بود ،
خلاصه بلند شد روغن خوراکی اورد ، لای پاهامو چرب کرد ، کیرشو گذاشت لای پاهام و شروع کرد تلمبه زدن ، واای کیف میکردم از داغی کیرش ، هم درد سوراخ نداشتم هم داغی کیرشو بدست آورده بودم ، عالی بود ، گفت اگه کسی بفهمه لاپایی کردمت آبروم میره ، لاپایی که میکرد کیرش میرسید به تممای من ، بذت خوبی بود ، زیر لاپایی دادن بهش آبم اومد ، چند دقیقه بعد آب اونم اومد ریخت روی تخم و کیرم ، بلند شدیم سریع جمع کردیمو تمیزکاری ، اومدم بیام دیگه بهم اوکی دادیم که در ارتباطیم تا دفعه بعدش که پیش اوومد …****
نوشته: مفعول اجباری
3 پاسخ به “فاعلم بهرام (۱)”
جون بقیه اش رو بنویس ببینیم چجوری کرد تو کونت ابش اومد توش
مفعول اجباری!اسمت به داستان نمیخوره
عزیزم از مفعول اجباری خوشم نیومد تو که با اختیار خودت بود