سلام من یه دختر ۲۰ ساله با اندام تپل و سینه های ۹۰ و باسن بزرگم! داستان برمیگرده به وقتی که ۹ سالم بودم. چون من از لحاظ قد و هیکل از تموم هم سن و سالام درشت تر بودم همیشه سعی میکردم لباسای پوشیده تری بپوشم ! اون زمان خونه ی ما خیلی دورتر خونه ی پدربزرگم بود من ۶ تا عمو دارم که همه جوونن و آخریش که اسمشو میذاریم سعید ده سال از من بزرگتره و همیشه باهاش صمیمی بودم
خب بریم سر اصل ماجرا
عروسی عمه ام نزدیک بود و همه مشغول کمک به مادربزگم بودن مامان بعضی شبا تا دیروقت خونه ی مادربزرگ میموند و چون محیط شلوغ بود و منم فوق العاده شر بودم منو نمیبرد یه شب قرار شد که دیر برگردن خونه برای همین سعید اومد پیشم تا تنها نمونم همه چیز عادی بود تا وقتی که ساعت هشت و نیم شد و من بخاطر فعالیت زیادم خواستم بخوابم
تو خواب بودم که متوجه شدم یه چیزی لای پاهامه ترسیدم و شک زده از جا کنده شدم که عمو رو دیدم که با قیافه ی ترسیده داره نگام میکنه و کیرش بیرونه
همونجوری مات نگاهش میکردم بالاخره یه چیزایی از سکس میدونستم وفهمیدم ک داشت چیکار میکرد
یهو عمو به خودش اومد خودشو جمع کرد و اومد بغلم کرد سعی کردم پسش بزنم ترسیده بودم انگار یه کار بی نهایت بد انجام دادم اونم سعی میکرد با حرفاش آرومم کنه و میگفت دیگه کاریت ندارم بیا بغلم بخواب یکم آروم شدم منو بغلش دراز کرد و موهامو ناز میکرد گردنمو ناز میکرد و میبوسید هم استرس داشتم هم خوشم میومد
میگفت میخوای یه کاری کنیم که خیلی خوشت بیاد؟ مثل مامان بابا ها
با تموم بچگیم میفهمیدم منظورش رو نزدیک ده سالم بود
هیچی نگفتم که دستاشو برد زیر لباسم و سینه های تازه نوک زدمو گرفت توی دستش و نوکشو میمالید! برای منی که تا حالا دست کسی به سینه هام نخورده بود لذن خیلی زیادی داشت حس میکردم کسم قلقلکش میاد
عمو بلوزمو که یه تیشرت آبی بود درآورد و شروع کرد ب خوردن نوک سینه هام من فقط نفس نفس میزدم و دوس داشتم همینجوری بخورتش که یهو دستشو برد زیر شلوارم و کسمو مالید یه وای بلند گفتم که عمو سریع لبمو بوس کرد لختم کرد و گفت میخوام امشب شوهر بشم برات قول بده زن خوبی باشی
فقط سرمو تکون دادم کیرشو کمی تف زد و اومد روم
جوری کیرشو تنظیم کرد که لای کسم بود و به چوچولم میخورد ! محکم گردنشو گرفته بودم و سرشو میکشیدم که سینمو بخوره اونم تند تند لاپایی میزد و من پاهامو بهم فشار میدادم تا اینکه حس کردم لای کسم خیسه و عمو آروم تر لاپایی میزنه چند لحظه صبر کرد و دوباره منو بوسید بعد برم گردوند و چهار دست و پا منو نشوند کیرشو لای لمبرای کونم میکشید و میگفت جوووون چه کونی کاش میشد جرش بدم زن خشگلم کاش کستو میکردم عموووویی
همینجوری حرفای حشری میزد وکیرشو لای کونم تکون میداد و سرشو فشار میداد توی کونم که خیلی درد داشت و نمیذاشتم بیشتر فشار بده گفتم نکن عمو درد میکنه
گفت بخاطر عمویی تحمل کن مگه دوسم نداری؟ مگه زنم نیستی؟ پس بذار بکنمت کس من انقد فشار میداد که دردم میگرفت و میخواستم پاشم ک نذاشت و قفلم کرد
درسته هیکلم مثل ۱۷ ساله ها بود ولی تحمل درد نداشتم اونم منو قفل کرده بود از شهوت زیاد چشاش کور شده بود و اشکامو نمیدید فقط کیرشو تف زده بود و فشار میداد توی کونم فقط سرش رفته بود تو کونم و من جیغ میزدم که با دستش دهنمو گرفته بود هی عقب جلو کرد که سر کیرش راحت جاافتاد تو کونم و حالا همشو فرستاد توش
کونم میسوخت و انگار پاره شده بود اما نامرد دست برنمیداشت و بیشتر فشار میداد انگار اشکام و دردم تحریکش میکرد که محکمتر فشار بده و تلمبه بزنه ده دقیقه همینجور تلمبه زد و جون جون میکرد که حس کردم توی کونم داغ داغ شد و بدتر سوخت
بعد ولم کرد و دراز کشید منم خودمو جمع کردم و از ترس سکس دوباره رفتم توی حموم و درو قفل کردم یک ربع بعد اومد پشت در حموم و شروع کرد به معذرت خواهی و قول گرفتن از من که به کسی نگم …
با تموم لذتی که داشت این سکس برام دردناک شد چون منو با دنیای سکس و خودارضایی آشنا کرد من بعد از اون هیچ وقت یه دختر عادی نشدم لذت سکس رو چشیده بودم و بارها امتحانش کردم
پایان
خب بریم سر اصل ماجرا
عروسی عمه ام نزدیک بود و همه مشغول کمک به مادربزگم بودن مامان بعضی شبا تا دیروقت خونه ی مادربزرگ میموند و چون محیط شلوغ بود و منم فوق العاده شر بودم منو نمیبرد یه شب قرار شد که دیر برگردن خونه برای همین سعید اومد پیشم تا تنها نمونم همه چیز عادی بود تا وقتی که ساعت هشت و نیم شد و من بخاطر فعالیت زیادم خواستم بخوابم
تو خواب بودم که متوجه شدم یه چیزی لای پاهامه ترسیدم و شک زده از جا کنده شدم که عمو رو دیدم که با قیافه ی ترسیده داره نگام میکنه و کیرش بیرونه
همونجوری مات نگاهش میکردم بالاخره یه چیزایی از سکس میدونستم وفهمیدم ک داشت چیکار میکرد
یهو عمو به خودش اومد خودشو جمع کرد و اومد بغلم کرد سعی کردم پسش بزنم ترسیده بودم انگار یه کار بی نهایت بد انجام دادم اونم سعی میکرد با حرفاش آرومم کنه و میگفت دیگه کاریت ندارم بیا بغلم بخواب یکم آروم شدم منو بغلش دراز کرد و موهامو ناز میکرد گردنمو ناز میکرد و میبوسید هم استرس داشتم هم خوشم میومد
میگفت میخوای یه کاری کنیم که خیلی خوشت بیاد؟ مثل مامان بابا ها
با تموم بچگیم میفهمیدم منظورش رو نزدیک ده سالم بود
هیچی نگفتم که دستاشو برد زیر لباسم و سینه های تازه نوک زدمو گرفت توی دستش و نوکشو میمالید! برای منی که تا حالا دست کسی به سینه هام نخورده بود لذن خیلی زیادی داشت حس میکردم کسم قلقلکش میاد
عمو بلوزمو که یه تیشرت آبی بود درآورد و شروع کرد ب خوردن نوک سینه هام من فقط نفس نفس میزدم و دوس داشتم همینجوری بخورتش که یهو دستشو برد زیر شلوارم و کسمو مالید یه وای بلند گفتم که عمو سریع لبمو بوس کرد لختم کرد و گفت میخوام امشب شوهر بشم برات قول بده زن خوبی باشی
فقط سرمو تکون دادم کیرشو کمی تف زد و اومد روم
جوری کیرشو تنظیم کرد که لای کسم بود و به چوچولم میخورد ! محکم گردنشو گرفته بودم و سرشو میکشیدم که سینمو بخوره اونم تند تند لاپایی میزد و من پاهامو بهم فشار میدادم تا اینکه حس کردم لای کسم خیسه و عمو آروم تر لاپایی میزنه چند لحظه صبر کرد و دوباره منو بوسید بعد برم گردوند و چهار دست و پا منو نشوند کیرشو لای لمبرای کونم میکشید و میگفت جوووون چه کونی کاش میشد جرش بدم زن خشگلم کاش کستو میکردم عموووویی
همینجوری حرفای حشری میزد وکیرشو لای کونم تکون میداد و سرشو فشار میداد توی کونم که خیلی درد داشت و نمیذاشتم بیشتر فشار بده گفتم نکن عمو درد میکنه
گفت بخاطر عمویی تحمل کن مگه دوسم نداری؟ مگه زنم نیستی؟ پس بذار بکنمت کس من انقد فشار میداد که دردم میگرفت و میخواستم پاشم ک نذاشت و قفلم کرد
درسته هیکلم مثل ۱۷ ساله ها بود ولی تحمل درد نداشتم اونم منو قفل کرده بود از شهوت زیاد چشاش کور شده بود و اشکامو نمیدید فقط کیرشو تف زده بود و فشار میداد توی کونم فقط سرش رفته بود تو کونم و من جیغ میزدم که با دستش دهنمو گرفته بود هی عقب جلو کرد که سر کیرش راحت جاافتاد تو کونم و حالا همشو فرستاد توش
کونم میسوخت و انگار پاره شده بود اما نامرد دست برنمیداشت و بیشتر فشار میداد انگار اشکام و دردم تحریکش میکرد که محکمتر فشار بده و تلمبه بزنه ده دقیقه همینجور تلمبه زد و جون جون میکرد که حس کردم توی کونم داغ داغ شد و بدتر سوخت
بعد ولم کرد و دراز کشید منم خودمو جمع کردم و از ترس سکس دوباره رفتم توی حموم و درو قفل کردم یک ربع بعد اومد پشت در حموم و شروع کرد به معذرت خواهی و قول گرفتن از من که به کسی نگم …
با تموم لذتی که داشت این سکس برام دردناک شد چون منو با دنیای سکس و خودارضایی آشنا کرد من بعد از اون هیچ وقت یه دختر عادی نشدم لذت سکس رو چشیده بودم و بارها امتحانش کردم
پایان
نوشته: دختر بد
29 پاسخ به “عموی پست فطرت”
داستان دردناکی بود متاسفم
من از طرف عموت از تو معذرت میخوام. خدا لعنت کنه این اخوند های بی پدر رو که اگه یه جنده خونه تو ایران بود تو الان نا خواسته جنده نبود. بدرود
خدا لعنتش کنه،،،،،،
كيرم تو كون عموي كس كش و نامردت اي روزگار ببين چي شده كيرم تو هوسي ك نشه كنترلش كرد
تابلو بود که تخیلیه!
آخ بمیرم برات
آخ
حتی اگر این داستان هم تخیلی باشه ولی. اصل ماجرا دروغ نیست و متاسفانه وجود داره
خدمت دختر بد باید بگم که خودت چندین بار گفته بودی تجربه سکس را نداری . ومیگفتی که من نمدونم از کون دادن درد داره یا نه چون تجربه اس نکردی … اگر داستان بود بد نبود احساسب ومنقلب کننده بود . ولی اگر واقعییت داشته باشه باید بگم عموی تو خیلی نامرد و بی شرفه. .خلاصه بجای خود ارضایی پیام خصوصی بده . درخدمتم
نه به اون عنوان داستان نه به این حالی که میگی بردی…شگفتا!
با منم نا خواسته خیلی کارها شداما مقصر اولین بار اونا بودن بعدش خودمنفرین بر من نفرین بر منمرگ بر لذتمرگ بر هوسمرگ بر انتقامپسر بد رضا .
فرهنگه مملکتمون واقعا ضد انسانیه…کیره هرچی مرد تو دنیاس تو دهنه تمامه علما و مراجع این دین لامصب…تو اون اسلام اگه گفته زنا نکن,واسه اونایی گفته که راحت میتونه ازدواج کنه …اما وقتی شرایط ازدواج وجود نداره که نمیشه به دختر و پسرای بدبخت بگی تقوا پیشه کن…کاره عموی این دختر بیچاره در اصل تقوا حساب میشه…ینی کثافت کاریاتو مخفیانه انجام بده ولی بیا تو جامعه و حرفی از نیازات و ضعفات نزن که آقایون یوقت چرتشون نپره
مگه این پست فطرت کسی دیگر را ندیده بود
خیلی عصبی شدم ؛ خیلی بی شرفه عموت
همون لحظه اول که از خواب پريدي بايد عموي ناقص العقلتو به گوه خوردن مينداختي ولي تو اين كارو نكردي پس خودتم تنت ميخاريده !
کاش من ادرس عموت رو داشتم میکردمش اون نامردوتف به شرف هر کسی از اعتماد سوءاستفاده میکنهتف به شرف کسی که دست به شلوار محرم بزنه
کیرم تو کس عمت ک میشه ابجیه این بیشررررفdash1ریدی تو اعصابم
هم تخیلی بود هم نویسنده ش مرد هست… هم جقی!
کیر تو کون عموی بی شرفت.
من کار عموی پستت رو تایید نمیکنم اما قبول کن اگه وقتی بیدار میشدی شروع به داد و فریاد زدن و گریه و زاری میکردی، عموت میترسید و بی خیالت میشد. درسته کم سن بودی ولی بی میل نبودی و خودت اجازه دادی تا ته بره!! فقط به نظرم نامردی عموت این بود که بعد از پا دادن تو، تا ته تو کونت کرد!! در ضمن بار اول زوری بود، بارهای بعدی و با دیگران دیگه چرا خودت رفتی؟؟
سینه نود ای بابا
حیفه کیرم که بخوام نثاره عمویه بی شرفت کنم واقعا براش متاسفم نه برای اون برای همه ی ادم هایی که مثل عموتن،به ظاهر آدم ولی یه حیونی هستن که … .
پس فــرهنگ لمپنیســم داره جا میوفته …
چطور این داستانم رو حذف کنم؟؟؟؟ راهنماییم کنید لطفا
دختر ۱۰ ساله ای ک به بلوغ رسیده باشه توی تمام نقاط حساس بدنش حسی داره جناب
من نزری ندارم
کیرتوروح مادربزرگت باین پسززن جنده اش.عموی کسکش زن قحبه(زن قهوه)
چرا دختر بد ؟ … تو هیچ گناهی نداری … حتی اگه لذت هم برده باشی و بعد از اون ماجرا بارها و بارها خود ارضایی و سکس کرده باشی گناهی نداری … خطا از عموت بوده که با یه دختر کوچک همچین کاری کرده … تو هم سعی کن با یک نفر که بتونی بهش اعتماد کنی مثل یک مشاور درد دل کنی و در ضمن عموتو ببخشی … این کار کمکت میکنه که زندگی دوباره و زیبایی رو شروع کنی ?
لعنت به عموو