چند ماه اول ازدواج با نگار، همه چی خوب بود و من خیلی احساس خوشبختی داشتم ولی بعد از مدتی دیدم موقع سکس هامون نگار خیلی سرده و اصلا حال نمیکنه. وقتی ازش پرسیدم که چی شده گفت: “میدونستی کل این مدت من هیچوقت با کیرت ارضا نشدم.”
من: واقعا؟! … چرا؟ مشکل چیه؟
نگار: واقعا نمیدونی؟! یا خودتو به اون راه زدی؟… کیرت کلا ۱۰ سانته بعدش میپرسی مشکل چیه؟!
من: نخیر اولاً کیر من ۱۲ سانته. دوماً تقصیر من نیست که اینطوره، چیکار کنم؟
نگار: من نمیدونم… تو شوهر منی و وظیفته نیاز جنسی منو برطرف کنی.
من: خب من که نمیتونم خودمو عوض کنم، میگی چیکار کنم؟… میخوای برات دیلدو یا ویبراتور بگیرم؟
نگار یه پوزخند زد و گفت: اگه دیلدو میخواستم که لازم نبود شوهر کنم.
من: خب میگی چیکار کنم؟ همین مونده برم واست یه بکن کیر کلفت پیدا کنم؟!
نگار: من نمیدونم… مشکل خودته… تا وقتی هم این مشکل حل نشه انتظار سکس از من نداشته باش
من که اعصابم خورد شده بود بهش گفتم: خیلی خب، پس تنها راهی که میمونه طلاقه، بعدش میتونی بری به هرکی که میخوای کس بدی
با شنیدن طلاق، نگار زیر و رو شد و کوتاه اومد و سعی کرد اوضاع رو درست کنه. البته به خاطر علاقش به من نبود. از اولش هم منو بخاطر پولم میخواست، واسه زن خانه دار چه چیزی بهتر از یه شوهر دکتر بود؟ من هم نگار رو بیشتر بخاطر ظاهر جذاب و بدن سکسیش میخواستم. چشمای عسلی و خمار با لب های برجسته داشت که نگاهش تا عمق وجودت رخنه میکرد. پوست سفید و بدن توپر داشت و روی عضلات شکم و پاهاش هم کار کرده بود. من با رون های درشت نگار و ساق پای سفید و عضلانیش معنی فوت فتیش بودن رو درک کردم، بخصوص وقتی جوراب شلواری شیشه ای و فیش نت میپوشید. ممه های بزرگ و خوش فرمش با نوک صورتی و سربالا کیر هر مردی رو شق میکرد. لرزش کونش موقع راه رفتن بی نظیر بود.
بعد از اون اتفاق ماهی یکبار و به اصرار من باهم یه سکس خیلی سرد داشتیم که هیچ لذتی نداشت ولی چون حوصله درگیری جدید رو نداشتم به همین وضعیت راضی شدم.
حدود ۶ ماه بعد من واقعا یه سکس خوب میخواستم، حتی به زنای خوشگل فامیل نگاه سکسی داشتم و به یادشون جق میزدم. اوضاع روانیم اصلا خوب نبود. مدتی میشد که تو کف منشی جدید مطب بودم. اسمش شادی بود و ۲۹ سالش بود. خیلی پر انرژی و باحال بود و از اولین روز با من صمیمی شد و حتی باهم بگو بخند داشتیم. از نگار لاغرتر اما قد بلند تر بود و قیافه خیلی خوشگلی داشت.
بعد از اینکه از شادی مطمئن شدم که قابل اعتماد هست، یه کپی از کلید های مطب رو بهش دادم که قبل از من بره و مریضارو پذیرش کنه. یه شب که از مطب برگشتم خونه میخواستم پیامای تلگرام رو چک کنم که دیدم گوشی نیست و تازه فهمیدم که جا گذاشتم مطب. دوباره برگشتم و وقتی خواستم قفل در رو باز کنم دیدم که از قبل باز بوده. آروم وارد مطب شدم… چراغا خاموش بود و فقط نور لامپ از اتاق معاینه میزد بیرون. صدای یه مرد و زن میومد… اول فکر کردم دزده، رفتم از آبدارخونه یه چاقو برداشتم و تو آستینم قایم کردم و ناگهان درو باز کردم…
باورم نمیشد… شادی کاملا لخت روی تخت قمبل کرده بود و یه پسر داشت میگاییدش. تا منو دیدن سریع دست از کار کشیدن ولی همچنان کیر پسره تو کص شادی مونده بود و از تعجب خشکشون زده بود.
من: اینجا چه خبره؟… واقعا خجالت آوره… با چه اجازه ای اومدین داخل مطب من؟ هان؟
پسره یهو گفت: آها شما آقای دکتر هستی… من علی هستم دوست پسر شادی… داداش راستش قضیه اونطوری نیست که فکر میکنی
من: خب بگو ببینیم قضیه چیه
علی: ما خیلی همدیگرو دوست داریم. ببین خودت دکتری میدونی که آدم حشرش میزنه بالا باید یه جوری خودشو تخلیه کنه… من و شادی جایی نداشتیم و به اصرار من اومدیم اینجا
من: میدونی که همین الان اگه پلیس بگیرتتون، دهنتون گاییدس
علی: آخه قربونت پلیس از کجا قراره بفهمه
من: ببین من بحثی باهات ندارم. همین الان کلیدارو بدین و برین بیرون… شادی خانم شما هم لازم نیست از فردا بیای، آخر ماه بیا برای تسویه حساب
شادی: نه آقای … تورو خدا اخراجم نکن… من خیلی به درآمد اینجا نیاز دارم… بهتون قول میدم دیگه تکرار نمیشه
علی: داداش خداوکیلی اینطوری نکن… واقعا الان چرا عصبانی هستی؟ چه فرقی میکنه من خونه خودم سکس کنم یا اینجا، ما که دزد نیستیم اینطور با ما حرف میزنی، خودت تا حالا سکس نکردی؟
من: از اینجا یه چیزی گم بشه تو حاضری خسارت بدی؟ الان دو نفر هستین پس فردا ده نفر اومدن اینجا رو خالی کردن تو حاضری بری پیش پلیس؟
علی: داداش اگه مارو قبول نداری اصلا خودت بیا اینجا شخصا نظارت کن اصلا ما جلو چشمت سکس میکنیم که خیالت راحت بشه
بعد شروع کرد به آروم تلمبه زدن و با دستاش ممه های شادی رو میمالید
من: من اونقدرها بیکار نیستم که بیام مراقب شما باشم
علی: بابا دکتر یکم شل کن، اینجوری خودت هم حال میکنی، اصلا اگه خواستی میتونی بیای به ما ملحق بشی
علی تلمبه هاشو داشت محکم تر میزد و شادی حشری شده بود و به آه و ناله افتاده بود
من: من زن دارم
علی: خب چه اشکالی داره، اصلا زنتم بیار… اتفاقا بیشتر خوش میگذره
من یه لحظه کیرم تکون خورد و فکرایی اومد تو سرم، بعد از کمی مکث گفتم: ببینم تو اصلا از رو نمیری مگه نه؟
علی: آخه مگه بد میگم… من همش دارم راه حل جلوی پات میذارم
من که با آه و ناله های شادی بدجور شق کرده بودم، صندلی رو آوردم جلو و روبروی اونا نشستم و گفتم: خب الان یکم سرت شلوغه، کارت رو انجام بعدا حرف میزنیم.
علی: حالا شد، الحق که آدم منطقی هستی… راستی اونجا نشین بیا با هم حال کنیم
من: نه مرسی، من فقط آخرش یه کار کوچیک با شادی دارم
شادی تو حالت داگی قمبل کرده بود و علی با هیکل عضلانی و ورزشکاری داشت کیر کلفتشو تا خایه میکرد تو کص شادی و بهش امون نمیداد. حدود ۵ دقیقه بکوب تلمبه زد تا اینکه کل بدن و پاهای شادی شروع به لرزیدن کرد و چند تا آه بلند کشید… علی هم کیرشو درآورد و آبشو ریخت رو کونش
علی: خبر دکتر من کارم تموم شد نوبت توئه، من رفتم روبروی شادی و صورتشو نوازش کردم و گفتم: فکر نمیکردم انقدر هات و خوش سکس باشی… به همین خاطر اخراجت نمیکنم
بعدش رفتم سراغ ممه هاش و نوک ممه هاشو لای انگشتام فشار میدادم و می کشیدم و گفتم: اما شرطش اینه که تو هم با من راه بیای
برگشتم به علی گفتم: پیشنهادت قبوله ولی فقط تا آخر امسال، و کلید ها رو باید تحویل بدین… بعد از اون نه من تورو میشناسم نه تو منو
علی: قبوله اما منم یه شرط دارم، اگه میخوای با شادی حال کنی باید بذاری منم با زنت حال کنم
من: قبوله
بعدش برگشتم خونه… دیدم نگار داره پورن نگاه میکنه، بهش گفتم: نگار این قضیه سکس ما داره به جاهای باریک کشیده میشه
نگار: خب که چی؟
من: یادته میگفتی کیر بزرگ میخوای؟
نگار: آره
من: قراره به خواسته ات برسی
نگار: چی؟! واقعا؟! … جدی یا شوخی؟
من: جدی ولی اگه میخوای جریانو بهت بگم باید یه سکس توپ مهمونم کنی
اون شب بعد از ماه ها از سکس لذت بردم و قضیه رو برای نگار تعریف کردم، اونم موافقت کرد. منم با شادی برای پنجشنبه شب قرار گذاشتم…
نوشته: کاک علی
15 پاسخ به “طرح تعویض همسر (۱)”
**کاک علی؟ بیشتر بهت میاد قاقعلی باشی!پسره قبل از مطبت، کجا کُس میکرد؟
اوووووووووف
گاوعلي معروف به گاولي
بکن تو اینش خوبه که هر کس میتونه هر شغلی دوست داره انتخاب کنه،بقال میشه دکتر،عمله میشه مهندس،معلم مهد کودک میشه استاد دانشگاه.کلا هر کی به هر کی
اول کوسکشیت شروع شد و زنتو بهجندگی کشوندی مبارکه خواستی منم بیام بهتون ملحق بشم
تصورات یک جقی، قسمت ۴۱۲۸۷ظاهرا خانم ایشون قبل از ازدواج خیلی به خودش کیر دیده که تا نگاه میکنه قد و فواره و رنگ و مدلش رو اعلام میکنه بخازر همینه که ارضا نمیشهامادکتر جقی، که اعصاب خرد رو اعصاب خورد مینویسهدکتر جقی که نمیدونه با پایلنه هایه عصبی در همون یکی دو سانت اول آلت تناسلی خانمها هست و تقریبا در ۹۹٪ مواقع با دخول تحریک میشن (ارضا نه، فقط تحریک) اونم دخترهایی که تازه ازدواج کردن و هنوز طبیعی نزاییدندکتری که خیر سرش نمیدونه، نخونده و بلد نیست که یک زن رو چطور به ارگاسم برسونه و نقاط حساس خانمها کجاهاست و ……همون بهتر کیر علی تو کوس زنش.
@لاکغلطگیر کصکش اسم علی قافو کنار این کونی خان نیار
کییر می خواد خو
کیرم؛توکوس وکون زنت وشادی.
اووف کی دلش میخواد بکنش باشم بیاد تهران
آخه احمق بیشعور طرف منشی خودت بوده میتونستی با تهدید اخراج و گهی که خورده هر وقت بخوای بکنیش چه نیازی داشتی زنتو بزاری در اختیار دوست پسر مادرجندش؟؟
خیلی قشنگ بود کیرم حسابی بلند شد. خانممو کردم به یاد تو منشیت
دمت گرم خوشبحالت که زنت درخواست کرده . واقعا عالیه . ایکاش زنهای بی وجدان ما یاد بگیرن
آفرین دکیوختی کردیشون در کونشونم بخیه بزن که نتونن برینن بعد بترکن بمیرن
از جاکشی به کوص کشیپیشرفت خوبی داشتیسال دیگه مفعولی را هم امتحان کنکه پکیج ت کامل بشه.