شوهرداری که زنم شد

سلام
بهنام هستم ۳۶ساله .اگه غلط املایی دارم متاسفم
چند وقت پیش توی مغازه نشسته بودم که خانومی حدود ۴۵ ساله چادری و روسری کاملا پوشیده با پسر ۲۲ساله وارد مغازه شدن
چهره ش ترکیب شبیه المیرا شریفی مقدم و نیکی کریمی که اومدن مغازه برای انتخاب لوستر
منم از بس این خانم با حجب و‌حیا بود نمیتونستم سرمو بالا بگیرم تا قیمت پرسیدن سرمو اوردم بالا که جواب بدم دیدم روسری رفته کنار برجستگی سینه هاش از کنار بازوهاش مشخصه.
که خانومه گفت ما بریم مجدد مزاحم میشیم و براتون مشتری زیاد میفرستم و هرکی گفت از طرف یونسی بدونید من فرستادم.وقتی رفتن همش تو دلم میگفتم عجب فرشته ای بود لامصب
گذشت چند روز بعد خانوم یونسی اومد مغازه تا انتخابشو قطعی کنه انتخابش که اوکی شد نشست روی صندلی مغازه بهش گفتم شما خیلی انرژی مثبت دارید و تعریف کردن ازش و در آخر گفت اسنپ بگیرم برم خونه.منم گفتم خونتون کدوم سمته که گفتم ادرستون تو مسیرمه خودم میرسونمتون .که قرار شد باهم بریم موقع نشستن توی ماشینم عقب نشست که گذاشتم جلو درب خونه شون.
فردا صبح به بهونه اینکه لوسترا رو نصب کردن زنگ زدم عمدا صدامو اروم کردم گفتم سلام تونستید نصب کنید اونم با لحن ملایم گفت سلام محمد پسرم خوابه بیدار بشه نصب میکنیم. که مشتری اومد داخل مغازه با لحن اروم گفتم ((مشتری دارم بعدا باهات تماس میگیرم مواظب خودت باش)))
خانوم یونسی هم گفت باشه
جوری با این کلمه نصف راهو رفتم
توی پیام ها تا میتونستم ازش تعریف میکردم شما قشنگترین زنی هستید که دیدم مثل شما نیست و آهنگ (((دل به دل راه داره رو براش فرستادم)))
توی صحبتهامون بهم گفت از الان بگم اهل سکس نیستم اگه قصدت سکسه همینجا تمومش کن .منم گفتم منم اهل سکس نیستم حتی اگه توهم بخوای من نمیخوام.
تعریف میکرد میگفت توی محل همه منو حاج خانوم صدا میزنن
و یه پسری بهم زنگ میزنه کلی خواهش و التماس من ازت خوشم میاد بیا همو ببینیم با قسمم داد که بیاد.
بعد میگفت توی پاساژی قرار گذاشتیم من به پسره گفتم تو همسن پسرمی برو خجالت بکش میگفت از پسره دور شدم نگو داره دنبالم خونه مونو پیدا کرده اومده زنگ خونه مونو زده منم از پنجره نگاه کردم دیدم پسره ست از ترس اینکه محمد بفهمه رفتم پایین پسره رو‌کشوندم سر کوچه یقه شو گرفتم خوابوندم زیر گوشش که بار اخرت باشه اینورا پیدات میشه پدرتو در میارم.پسره هم از ترسش سوار موتورش شد پشت سرشم نگاه نکرد.خلاصه چندتا عکس بفرست اینم چندتا عکس با حجاب کامل برام فرستاد بعد دیدنشون پاک میکردم .تا اینکه بهش گفتم فردا صبح میام دنبالت از شب تا صبح کلی لحظه شماری کردم ساعت ۹صبح بود پیام دادم بیا سر کوچه که با نیم ساعت معطلیم اومد رفت عقب نشست منم بهش گفته بودم دنبال سکس نیستم فقط در حد دست گرفتن و بوسیدن.
خلاصه سوار ماشین شد بردمش سمت مغازه .مغازه مونو جوری طراحی کردم که از بیرون داخل دید نداره.شروع کردم دستشو گرفتن و از پیشونیش بوس کردن .میدونستم اگه مستقیم لبشو بوس کنم مانع میشه .شروع کردم دستای تپل و نرمشو بوسیدن و از پیشونیش میبوسیدم کم کم اومدم پایین از لبش بووسیدم .اومدم روسریشو بردارم نگذاشت گفت بهم قول دادی .اگه اذیتم کنی دیگه نمیام پیشت منم قبول کردم یه کمی باهاش ور رفتم ولی جلوتو نرفتم.که بردم گذاشتم سر کوچه شون .بعد شبش بهش پیام دادم که صبح میام گفت نه نمیشه.گفتم تو قول دادی که اگه کاری باهات نکنم بازم میای.اینو که گفتم قبول کرد فردا برم دنبالش.فردا مثل روز قبل رفتم سر کوچه شون اومد سر کوچه.منم قبل اینکه برم پیشش کیرمو اسپری دندان زده بودم حسابی بی حس شده بود اوردمش مغازه ایندفعه هم مثل روز قبل دستاشو لمس میکردم چند تا لب ازش گرفتم روسریشو خواستم بزنم کنار مقاومت کرد .گفتم میخوام گردنتو بوس کنم کاری ندارم .خودشو شل کرد شروع کردم گردنشو بوسیدونو خوردن یه لحظه نگاه کردم دیدم بر عکس روزه قبل که مانتو بسته پوشیده بود این بار دکمه دار بود اروم دکمه بالایی رو باز کردم با دستش گرفت نگذاشت گفتم فقط همین یه دونه رو باز میکنم میخوام قفسه سینه تو بوس کنم قبول کرد چند بار که بوسیدم اروم رفتم پایین تر شروع کردم خط سینه هاشو خوردن دیگه شل کرده بود پیرهنشو دادم بالا سینه های سفیدشو لیس میزدم که تو همین اوضاع اروم دستمو بردم سمته کوسش دستمو گرفت گفت تو به من قول دادی .منم گفتم کاری ندارم دیگه یه کمی کوسشو مالیدم دستمو کردم توی شلوارش.یه کوس بزرگ و نرم و تپل.اروم زیپمو دادم پایین کیرمو دراوردم گفت نکن زشته .منم گوش نمیدادم بعد شلوارشو کشیدم پایین از خجالت قنبل کرد منم زبونمو میمالیدم به کوسش .خیلی ترشح کرده بود کاملا تمیز و ترش مزه .همینجوری ابشو لیس میزدم که بازی دربیارم.اگه اشتباع نکنم یکشنبه اول ماه رمضون میشد بهش گفتم شنبه بیا چون یکماه ماه رمضونه بعدش هم عیده نوروزه همه مسافرتیم که برگشت گفت بعد عید هم ما نیستیم که گفتم حداقل شنبه بیا شنبه صبح اوردمش نشست رو صندلی منم شروع کردم ازش لب گرفتن دستای تپلشو محکم گرفته بودم میمالیدم دیگه مقاومت نمیکرد روسریشو برداشتم شروع کردم زیر‌ گوششون خوردن زیر انداز انداختم چادرشو با مانتو شلوارشو گوله کردم گفتم بزار زیر سرت گفت نه قنبل کرد گفت اینجوری راحت ترم .کوسش خیلی خیلی تنگ بود هرکاری میکردم تو نمیرفت مثل دفعه ی قبل فقط با این حساب که اسپری کم زده بودم .کاندومو کشیدم رو کیرم فشار دادم رفت تو صدای ناله ش بلند شد .منم آروم میگفتم جووووون عجب کوسییییی .وقتی تلنبه میزدم کونش میلرزید با کلی فشار آبم اومد توی کاندوم ریختم عصرش حرف میزدیم میگفت بدجور کمرم درد میکنه .شبش هم شوهرش خواسته بیاد سمتش قبول نکرده بود میگفت خسته ام .تا الان این همه کوس که کردم هیچکدوم مثل یونسی نمیشد.به بهونه ماه رمضون سعی کردم دیگه سمتش نروم که بعدش عید بود بعد اونم رفتن مسافرت زیارتی باز که برگشتن دلم طاقت نمی اورد بهش پیام دادم گفت این چند وقت کجا بودی چون بهش گفته بودم دوست دارم توبه کنم ولی از بس کوس خوبی بود نتونستم تحمل کنم بازم سعی کردم بزارمش کنار تا اینکه امروز به بهونه اینکه دلم خیلی تنگ شده با کلی التماس میگفت باز بلند شده یادم افتادی.اولش قبول نمیکرد.میگفتم عاشقت شدم نمیتونم از ذهنت دربیام اگه محمد ازدواج کرد میخوام بگیرمت گفت شوهرم چی پس
گفتم جدا میشی منم جدا میشم . دیگه به زور قبول کرد که فقط باهام بیاد بیر

نوشته: بهنام

بازدید 11,590

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “شوهرداری که زنم شد”

  1. داستانت واقعی بودازنگارشت مشخصه … تا وسط های داستانت من همراهی کردم اما یکدفعه وقتی فهمیدم طرف شوهرداره یکدفعه تو ذوقم خورد…چون اصلا بدون مقدمه بودتااون لحظه فکرکردم بیوه باشه…اگر داری ادامه میدی بنظرم کات کن…بنفعته

  2. از وقتی ایران افغانی هارو اخراج کرد طالبان لج‌کرده جنس آشغال می فرسته ایران ، این دوستمون مصرف می کنه سیم کشی مغزش می سوزه این جفنگیات رو می زاره

  3. تقویم نگاه کن ببین چند سال دیگه بعد تموم شدن ماه رمضون عید نوروز میشه که من برم همون موقع داستانت رو بخونم

  4. جهت اطلاع وقتی با زن شوهرداری زنا کنی اون زن بهت حروم میشه،نمیتونی بعد از بیوه شدنش باهاش ازدواج کنیلوستر تو کونت

  5. کاملا مشخصه از چادری جماعت غیض و حرص داری و با داستان تخمی تخیلیت قصد داری هیت بدیچه وضع نوشتنت کیر تو اول و اخرت

  6. از زیر روسری سینشو دیدی؟محجبه و چادری؟همین یذره رو درک کنم بقیشو‌میخونم

  7. بی مقدمه یکی عین المیرا شریفی مقدم از این همه آدم جنابعالی رو انتخاب کرد و یه دفعه بهت داد . برج میلاد از ته تو کون آدم دروغگو

  8. اشکالی نداره من طلاقت میدمبرو بشو زنه اون‌مردهکه میخاد زنش رو طلاق بده😁همون زنه که سینه هاش از کنار بازوش از زیر روسریش معلوم بود🙈خدا وکیلی یابو از تو شعورش بیشتره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید