شدم هووی خواهرم

من ن هستم 26 سالمه یه سال هم هست مربی ایروبیک هم هستم عقد کردم ولی هنوز مراسم عروسی نگرفتیم شوهرم هم خیلی دوست دارم خیلی هم واسم مایه میزاره ولی…
اول داستان من برمیگرده حدود 7 سال قبل که خواهر بزرگم که از من 6 سال بزرگتره ازدواج کرد با شوهرش باهم دوست بودن از قبل دیده بودمش و می شناختمش خیلی سکسی و معلوم هم بود که خیلی حشری هم هست در ضمن اینم بگم که خواهر من یه مزاج سردی داره از رفتار و حرکاتش معلومه و بعد ها هم شوهر خواهرم این نظر منو تاییدش کرد .
خلاصه خواهرم که از این به بعد (پ) خطابش میکنم و شوهر خواهرم که هومن ه همون اسمشو میگم
(پ) قبل از ازدواج با هومن قرار میذاشت بعضی وقتام دزدکی می آوردش خونه و گاهی شبا هم به بهونه خونه دانشجویی دوستش میتی که دارن با هم درس میخونن می رفت میموندی پیشش من همه اینارو میدونستم ولی به روی هم نیاوردیم ولی وقتی خواهرم از خونه هومن برمی گشت چشا پف کرده و کاملا بی حال بود معلوم بو شب تا صبح نخوابیده و یه سره هم می رفت حموم
تو اون سال ها من یه دوس پسر داشتم که یه گوشی از خط ثابت خونه دزدکی کشیده بودم اتاقم شبا با اون صحبت می کردم اخه خط موبایلم تالیا بود یه شب گوشی برداشتم بزنگم دیدم (پ) داره با شهرام حرف میزنه راجع به کاری که با هم کرده بودن صحبت می کردن عین همین مطلب هارو می گفت :
** وقتی کیرم میره تو کونت چه حسی بهت دست میده **
(پ):
اولش می سوزه و درد داره ولی بعدش انگار دنیا مال منه خیلی باحال قابل وصف نیست **
باورم نمیشد هومن یا (پ) از این حرفا بزنن چون خیلی متین و باوقار رفتار می کنن
اونشب تا می تونستم به یاد کیر هومن که تو کس منه دو بار خودمو ارضا کردم
یه روز خواهرم به من گفت مامان تو جریانه تو هم بدون منو هومن میخواهیم با هم ازدواج کنیم
قند تو دلم آب شد بیشتر از (پ) من خوشحال بودم ولی هنوز حسی نسبت به هومن نداشتم چون ما داداش نداشتیم حضور یه مرد غیر از بابام تو خونواده واسم خیلی جالب بود واسه مامانم همین طور بود
روز خواستگاری فرا رسید هومن با خانوادش اومدن و ما هم همه آماده بودیم
رسید به مراسم عقد اونم با حضور خانواده ها و فامیل های نزدیک برگزار شد زدیم و رقصیدیم کلی خوش گذرونی
هومن کمتر خونه ما میومد بیشتر اوقات سر کار بود اون مهندسه عمرانه
من و مامانم هم هر روز از (ع) می پرسیدیم کی میاد من کمتر مامانم بیشتر
ما یه خونواده راحتی از نظر طرز پوشش داریم منم پیش هومن راحت می گشتم
هومن کمتر حرف میزد و ولی وقتی حرف میزد حسابی گل می کرد خیلی با سواد وبا مدرک وبا موشکافی هر قضیه رو توضیح می داد معلومه سخت اهل مطالعه هست
یکی دو تا مسافرت رفتیم کم کم خودشو تو قلبمون جا کرده بود خیلی هم زرنگ و تیز بود از نظر اقتصادی هم خیلی زرنگ بود و هم خیلی لارج
مامان من افه ای (ع) بهش سپرده بود زیاد با مامانم و من صمیمی نشه اونم مراعات می کرد بعد از پنج یا شش ماه بهش علاقه شدیدی پیدا کردم من دوس پسر داشتم و سکس لا پاییم انجام می دادم ولی بوی هومن چیز دیگه ای بود
خیلی پاچه خواری (ع) رو میکردم هر جا باهم می رفتن باهاشون میرفتم وقتی هومن میومد لباس های بدن نمای سکسی میپوشید و اینم بگم من خوش قیافه هستم و خیلی مواظب اندامم بودم
و می خواستم حواسشو به خودم جلب کنم ولی دریغ اونم خیلی متین و با وقار با من رفتار میکرد یه جورایی بهش ابراز علاقه میکردم ولی دریغ
هر شب کیر هومن و تو ذهنم تداعی می کردم که تو کسم عقب جلو میکنه و خودمو ارضا میکردم
خواهرم عروسی کرد رفت خونه خودش منم یک روز در میون میرفتم .
تو لپ تاپ هومن رفتم پر عکس سکسی و کس و کون بو د عکسا رو زدم تو موبایلم و یکی رو ادیت کردم زدم تو موبایلم
بهش نشون دادم گفتم از لپ تاپ تو برداشتم منظور منو گرفت باهام رفتارش عاطفی تر شد
خیلی تو کف هومن و کیرش بودم مسافرت با هم زیاد می رفتیم دستمو میگرفت بهم نزدیک میشد ولی باز عقب نشینی می کرد
خیلی تو کفش بودم قضیه رو با مونا یکی از هم رشتهای ها ی دانشگاهم که بچه شهرستان هم بود در میون میزاشتم اونم نظراتی میداد تا اینکه یه روز در خونه ما اونم هومن دید گفت کیه گفتم شوهر خواهرم هومن
خیلی خوشش اومده بود یه روز داشتیم راجع به هومن باهم حرف میزدیم بحثمون سکسی شد
شروع کردیم به یاد هومن به مالیدن کس های خودمون هرکی مال خودشو چه حالی داد هر کدوم یه چیزی می گفتیم خیلی حشری شده بودم به تحریک مونا یه اس سکسی با گوشی مونا بهش دادیم اونم ده دقیقه بعد جواب داد شما
نوشتم من شما رو میشناسم دوست خواهر زنتون هستم بدش نیومد باهام اس بازی سکسی کرد خیلی حشری شدم گفتم قرار بزاریم و مونا رو فرستادم اومده بود با هم چرخ هم زده بودن مونام نامردی نکرد و من ساده رو دور زد باهم دوست شدن حتی چندین بار سکس هم کردن
گروه خونی من Oمثبته خواهر مونا بعد عمل زایمان تو رشت خون لازم داشت اونم منم خونشون بودم گلسار بودن من با کمال میل یه کیسه خون دادم بعد هم خانوادش کلی تشکر کردن مونا با من سر سنگین تر عمل میکرد
یه جشن تولد تو گلسار رفتیم یکم هم شراب خوردیم موقع برگشتن مونا که یه پراید نقره ای آورده بود زرد کنارو بهم گفت من سرم سنگینه ولی بزار بگم در حقت نامردی کردم من با هومن دوست شدم چند بار هم با هم سکس کردم ولی تو به خواهر من خون دادی
دنیا واسم تیره و تار شد انگار شوهرمو ازم دزدیده بودن
احساس می کردم هم به خودم خیانت شده هم به خواهرم هیچی نگفتم رسیدیم خونشون گفتم من باید برم پدر و مادر و خواهر کوچیکترش خیلی گیر دادن تو چند روز دیگه می خواستی اینجا بمونی ما برنامه دریا داشتیم و …با مونا حرفت شده گفتم کار پیش اومده باید برم با اتوبوس 12 شب برگشتم اومدم تهران
یه هفته ای دپرس بودم که چرا مونا این کارو کرد ولی اس داد و گفت تو هم همین کارو با خواهرت میخوای بکنی حرفش منطقی بود
با هومن بد رفتاری می کردم اونم فهمیده بود چیزی بهم نمی گفت ولی از نگاهش معلوم بود میگه چته چی میگفتم
ده روز بعد به مونا زنگ زدم گفتم میبخشمت ولی به شرط اینکه راجع به سکس با هومن همه چی واسم تعریف کنی
مونا خیلی سفید و دس داشتنیه در یک کلام بقول پسرای دانشگاه شاه کسه قد من 170 اونم 175 کشیده و خیلی هم ناز با سینه های درشت و کون رو فرم باشگاهی باهم باشگاه میریم
شنبه بود گفت دوشنبه میام تهران گفتم یه سره بیا خونه ما نرو خوابگاه اونم با اکراه قبول کرد دوشنبه اومد مامان ناهار درست کرد خوردیمو رفتیم دانشگاه شب هم اومدیم خونه یکم مشروب داشتم ودکا اسمیرنوف بود زدیم ازش خواستم از سکس با هومن تعریف کنه راجع به کیرش گفت حدود 19 سانت زیاد کلفتم نیست متوسطه خوب میکنه ناز میکشه کس لیسی میکنه از کون بیشتر علاقه داره بکنه و موقع کردن هم از طرفش می خواد بگه جرم بده کسم بگا کونم می خواره و قرص مصرف می کنه که زودم ابش نیاد
تا اینارو گفت رفتم تو حس تصور میکردم هومن داره منو میگاد و یهو نظرم به مونا جلب شد رفتم طرفش اونم زیاد مقاومت نکرد کسشو خوردم ازش خواستم کسمو بخوره اولین بارم بود لز میکردم اونم هم سینه هام و هم کسمو خورد معلوم بود بلده کلی حال کردیم
به هومن اس دادم گفتم مونا دوست منه و همه چی رو راجع به کارایی که باهم کردین به من گفته اونم جوابی نداد 4 -5 ماهی باهم سرد بودیم ولی نگاهش به من سکسی تر شده بود منتظر بود من پیشنهاد بدم ومن هم منتظر بودم اون به من پیشنهاد بده
من پارسال من با شوهرم آشنا شدم سرع هم عقد کردیم تو تمام مراسمات بود و خیلی هم خوب ظاهر شد یکی از نقاط قوت خانواده من بود
چند باری با دوست پسرام حال لاپایی کرده بودم ولی سکس کامل رو اولین بار با شوهرم کردم خیلی خوب بود وقتی تصور می کردم این لذت را خواهرم از کیر هومن برده دیوونه میشدم سعی کردم هومن رو از یادم ببرم و تا حدودی موفق هم شدم ولی یه روز موبایل مونارو از رو کنجکاوی دید زدم خیلی با تعجب کردم عکس مونا و هومن تو بغل هم بودن و دیدم بازم حس حسادتم گل کرد بلوتوث کردم به گوشی خودم یه روز هم نگرش داشتم بعد به خاطر عواقبش پاک کردم
دوباره فکر شهرام اومد تو ذهنم اس دادم مونارو من فرستادم تو هم نامردی نکردی قبولش کردی اونم گفت
گفتم خیلی خواستم بهت بگم دوست دارم قبول نکردی از من جواب داد
** یه ضرب المثل گینه بیسائویی هست میگه ماهی و هروقت از آب بگیری تازش دیر که نده
البته حالت طنز اس داده بود
بازم هومن اومد به زندگیم نسبت به شوهرم احساسم ضعیفت شده بود رمضان 91 مامانم هم فامیل های نزدیکو افطاری دعوت کرد خونه پدری من بزرگه گفت می خاد کارگر بیاره شهرام در کمال تعجب همه کارا رو گردن گرفت من گفتم من هم هستم شوهر من سوسوله گفت من راضیم پول 10 تا کارگرو بدم ولی کاری نکنم تو حین انجام کارا هی خودمو به هومن نزدیک می کردم اونم میومد طرفم افطاری برگزار شد رابطمون بهتر شد عید فطر قرار مسافرت 3 شب اقامت تو قلعه رودخان رو گذاشتیم همه رفتبم خیلی خوش گذشت من و هومن با پسرش که خواهر زادم میشه که الان 4 سالشه رفتیم پیاده روی کسی با ما نیومد منم خیلی خوشحال شدم که نیومدن من هومن ونیکان 3 ساله تو راه که از پله ها بالا میرفتیم حرفای خنده دار میزدیم کمکم شروع کردیم به جک گفتن و جوکای سکسی و بعد من راجع به مونا پرسیدم اونم ازمن بخاطر اینکه ای رابطه رو به کسی نگفتم تشکر کرد ویه داستان راجع به خودش تعریف کرد که تو 21 سالگی با دختر عمه اس سارسنا رابطه سکسی داشتند و این قضیه لو رفته و بعد از 10 سال هنوزم با خانواده عمش قطع رابطه کردن و تصمیم می گیره دیگه با دخترای فامیل رابطه ای نداشته باشه
بعدشم به من گفت خواهر زن نون زیر کبابه از خود کباب هم خوشمزه تره به قله رسیدیم تا میتونستیم به نگهبان قلعه گفتیم از ما عکس بگیره اونم این کارو کرد همدیگرو بغل می کردیم زن و شوهری با هم عکس می گرفتیم یه توریست زن اسپانیایی هم اومده بود گفت
شما زن و شوهر خوشبختی هستین من با این حرف خیلی حال
اودیم تهران به هومن اس دادم گفتم نون زن زیر کبابتو کی می خوری گفت اگه امادس همین امروز گفتم کاملا
گفت ساعت 4 بیا میدون محسنی دفتر کار م اماده شدم رفتم حموم و خرید لباس بعدشم ارایشگاه ساعت سه تو هوای گرم شهریور ماشین برداشتم رفتم دفتر کار هومن رسیدم گفت نیم ساعت کارش طول میکشه بهم خیلی برخورد من بال بال دارم میزنم این بی خیال
بعد 20 دقیقه دیدم آماده چراغ و س حال اومد از اتاق بیرون گفت ماه شدی گفتم خوش تیپ کردی گفت بریم خونه یکی از دوستاش تو انتهای جردن خ گلدان رفتیم تو خونه همه چی بود بعدا اطراف کرد اینجا خونه مجردیه با دوستاش اجاره کردن مشروب خوردیم شروع کردیم به لب و لوچه هم خوردن انگار تو بغل کسی هستم که از همه بهم نزدیکتره لباسامو در اورد منم لباسای اونو در آوردم رفتیم تو اتاق خواب تخت 2 نفره بود رو اون خوابیدم نزدیک 10 دقیقه از نوک انگشتای پاهام خورد تا لبم واقعا حشری شده بودم هفت سال یا بیشتر منتظر چنین لحظه ای بودم دست میکشید رو کسم آه از نهادم بالا می رفت چه عطر خوبی داشت بعدشم 10 دقیقه ای کسم خورد گفت تا نگی من کیر میخوام میکنمت
منم از مونا شنیده بودم چی باید بگم گفتم جرم بده کس منو بکن گفت بکن نه بگا حرفاش حشری ترم کرد کیرشو اورد در سوراخ کسم چقد داغ بود فشار داد رفت تو مردم ودوباره زنده شدم تقریبا از کیر شوهرم بزرگتر بود و کلفتی شم همون اندازه بود نزدیک یه ربع ساعت جلو عقب کرد خیلی محکم می کرد داشتم ارگاسم میشدم به خواهرم حسودی می کردم که این کیرو هفت سال تو کسش جا میده وحل شو میکنه هومن دست شو می برد طرف سوراخ کونم می دونستم از کون می خواد بکندم گذاشتم تا می تونست باهاش بازی کرد اونقدی که دو تا انگشتشو می کرد توش منم اخ واوخم همه جارو ورداشته بود گفتم کارتو بکن گفت نه درستش اینه من کونم کیر میخاد منم گفتم من کونم کیر هومن و می خاد اونم کیرو مالید کله شو گذاشت فشار داد کله اش واقعا جرم داد تا حالا از کون به کسی نداده بودم اورد بیرون دوباره گذاشت سه چهار بار این کارو کرد خیلی حال داد یهو احساس لذت کردم یاد حرف خواهرم افتادم که می گفت اولش درد داره بعدش حال میده 5 دقیقه ای هم از کونم گائید ابش اومد و من شدم برای همیشه هوو ئ خواهرم و زن شوهردوم یعنی شوهر اصلیم و از همه مهمتر سوگلیه شهرامم

نوشته: Mi

بازدید 5,518

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

22 پاسخ به “شدم هووی خواهرم”

  1. داستان تکراری مینویسی حداقل غلط های املاییش رو بگیر. پیش تو اطراف کرد یا اعتراف؟ مغزتو گاییدم با نوشتنت

  2. اگزوز موتور یاماها ۱۰۰قدیمی مستقیم تو مغز سراسر توهمت کنم ش ع ه م خ ز د خخخخخخ

  3. ع غ و ن شهرام هومنخب یه اسم مستعار بذاراز وسط داستان ع رو وارد کردی نفهمیدیم این ع کیه

  4. به شهرام که رسیدم فهمیدم خیالپردازی و اراجیف یه کسخل کم حافظه هست که یه دونه اسم رو هم نمیتونه حفظ کنه و ادامه ندادم دیگه

  5. شما که خانوادگی جنده بودین چرا ازدواج کردین،سرسوپاپ مغزت گاییده شده ان قدر کص گفتی

  6. کیر اسب ابی تو کون هرکس که داری این همه چوسه امدی وتعریف کردی از شوهر خواهره معلومه خود کونیشی اگه کیر دلت میخواد رک بگو دیگه چرا خودتو جا دختر میزاری بعدشم میمون رید تو قیافه نحیت چه طرز نگارش و نوشتنه زنت زیر اسب جر خورد

  7. عاخه الاغ كون نشور جقي مگه دبستانه كلاس آموزش الفبا گذاشتي ديگه اين وسط عين چه گوهيه لاشي

  8. کیر تو اسم گذاریت کصکش اخر نفهمیدم هومن شهرامه یا (ع)همون اولش مشخص شد چقد کصشره🤦🏻‍♂️

  9. کوس مغز ، اگه دوست پسر خواهرت هومنه که قرار بود بگی (ه) پس شهرام کیه؟ اگه شهرام شوهر خواهرته پس (ع) چه کوسکشیه!؟در ضمن بیسواد جون مادرت دیگه ننویس ، هم ریدی هم تگری زدی هم شاشیدی با این سطح سواد و جمله بندی و …!اطراف!!! نه ، اعتراف !!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید