شبی که دوستم خواهرمو کرد

هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر بی جنبه باشم که ظرفیت دیدن چندتا فیلم سوپر رو هم نداشته باشم و تا این حد تحت تاثیر قرار بگیرم که حاضر باشم تمامی خط قرمزهایی رو ، که جزء اصول و قواعد اساسی هر پسری بود رو براحتی قربانی شهوتم کنم
بدتر اینکه ، حالا تو ذهنم چیزایی رو آرزو میکردم که قبلا شرمم میشد حتی بهشون فکر کنم ، چه برسه به اینکه به صورت جدی نقشه بکشم که چطور عملیشون کنم و حالا تو ذهنم داشتم فکر میکردم که …

ماجرا از مسافرت مامانم شروع شد ، مدتها بود که من منتظر فرصتی بودم که شرایط مساعد بشه تا حسین به قولی که بهم داده بود عمل کنه و چندتا فیلم سکسی بیاره با هم ببینم ، جالب اینکه برای دیدن این فیلمها من و حسین باید همکاری می کردیم چون هرکدوم نصف چیزی که مورد نیاز بود را داشتیم ما دستگاه پخش داشتیم ، ولی امکان تهیه فیلمهای آنچنانی را نداشتم و در مقابل حسین به اینجور فیلمها دسترسی داشت ، ولی به دلیل فقر مالی خانواده اش قادر به تهیه و خرید دستگاه پخش ویدیو نبودند ، چون برخلاف خانواده من که از خانواده های متمول و ساکن یکی از بهترین محلات بالای شهر بودیم حسین از یک خانواده پر جمعیت بود که پدرش یک کارگر ساده ساختمانی بود و دستمزدش بزور تکافوی سیر کردن شکم خانواده اشون رو میداد
من و حسین تو هنرستان با هم آشنا شدیم وبسرعت اونقدر صمیمی شدیم که بیشتر وقتمون رو با هم بودیم

شاید براتون مضحک باشه ولی من تا اون زمان که دیگه داشتم از هفده سالگی عبور میکردم و تو مرز 18 سالگی بودم حتی‌ یه تصویر سکسی هم ندیده بودم ولو در حد یه تصویر تبلیغاتی لباس زیر زنانه
ماجرا این بود که من یه بچه مثبت خونگی بودم که بشدت مامانم کنترلم میکرد و حتی دوستام رو هم اول مامانم باید تایید میکرد تا من اجازه داشته باشم باهاشون رفاقت کنم
در نتیجه همکلاسی هام هم منو جدی و تحویلم میگرفتن و کل دوستای صمیمم همه بچه های فامیل یا دوستای مامانم بودن که همه بدتر از خودم‌ بودن و فکر میکردن مامانشون زمانی که حامله شده شکر خورده
اما آشنا شدن من با حسین شاید بزرگترین اتفاق زندگیم تا اون زمان بود که کلا مسیر زندگی منو تغییر داد
نکته ایی که اون زمان نتونستم پاسخ منطقی براش پیدا کنم این بود که چطور مامانم در مورد حسین سخت گیری نکرد؟ که البته هنر حسین در نقش بازی کردن رو نمیشه ندید گرفت ، طوری که وقتی به پست مامانم میخورد بخوبی نقش یه بچه مثبت رو بازی میکرد، اما بعدها بود که به دلیل واقعیش پی بردم که اون چهره و ظاهر حسین که فوق العاده پسر خوش تیپ و خوش چهره ایی بود سبب شده بود مامانم همیشه بصورت ویژه ایی حسین رو تحویل بگیره و نکته عجیب و شگفت آوری رو که کشف کردم و باور نکردنی بود اینکه مامانم گلوش پیش حسین گیر کرده بود و عاشقش بود که این هم خودش خیلی عجیب بود
اوایلی که متوجه شدم باورش برام سخت بود چون مامان من زن جلف و هرجایی نبود و هیچوقت ندیده بودم در برخورد با جنس مخالف دست و دلش بلرزه و وقتی حسین صادقانه همه چیز رو بمن گفت و ازم پرسید که چیکار کنه ، من به حسین گفتم از نظر من هیچ مانعی نداره اگه مامانم خودش دوست داره میتونی باهاش باشی و حتی بخوابی و خود منم تا حد ممکن هواشون رو داشتم و سعی میکردم بیشتر مواقع تو خونه تنهاشون بزارم و مزاحم براشون نباشم تا با هم راحت باشن ، البته این کار من دو دلیل داشت اول اینکه حسین صادقانه مثل همیشه کل ماجرا رو با من در میون گذاشت و رفاقتشو بهم ثابت کرد و دوم سالها قبل یروز که دوست مامانم خونمون بود من ناخواسته صحبتهاشون رو میشنیدم که البته بیشترحرفهاشون اونموقع برام نامفهوم بود مامانم برا دوستش تعریف کرد که پدرم فوق العاده آدم سرد و از نظر جنسی ضعیف هست این در حالیه که خودش فوق العاده گرم مزاج و شهوتی هست و پدرم هر دو سه ماه یکبار که چند روزی میاد خونه کلا دو سه بار آمیزش میکنه اونم هر بار به دقیقه نکشیده ارضا میشه و فقط مامانمو بیشتر تحریک میکنه به همین خاطر روابطشون هم خیلی سرد شده ، حتی دوست مامانم بهش پیشنهاد کرد که یه شریک جنسی برای خودش پیدا کنه ولی مامانم گفت دوست نداره و البته از تبعاتش میترسه بهمین خاطر هم احساس میکردم که مامانم اگه با حسین هم براش نشه بسراغ یک نفر دیگه میره دستکم با حسین حاشیه درست نمیشد و تبعاتی نداشت برای هممون

بهرحال مادر بزرگم حالش بد شد و مامانم مجبور شد بره تهران و خواهر کوچیکم رو هم با خودش برد منتها من و شیوا خواهر دیگه ام که با من تفاوت سنی خیلی کمی داشت و اغلب کسایی که نمیشناختنمون تصور میکردن دوقلو هستیم خونه موندیم
بعد از رفتن مامانم به حسین اطلاع دادم که خونه اکی هست و اونم قرار شد فیلمها رو با خودش بیاره
حسین سه تا فیلم آورده بود که همه سکسی بودن و ما چند ساعتی میشد که فقط فیلمهای آنچنانی نگاه میکردیم دیدن فیلمها خیلی حال منو خراب کرد مخصوصا یکی از فیلمها که داستانی بود و در مورد دو همکلاسی بودن که این یکی وضعیت رو مساعد میکرد تا اون همکلاسیش بیاد خواهرشو بکنه و برادره نگاه میکرد و از کرده شدن خواهرش لذت میبرد
حین دیدن فیلم چقدر دلم میخواست جای پسره بودم و همش تو ذهنم تصور میکردم من اون پسره هستم و شیوا رو ردیف کردم حسین بکنه و تصورش هم منو به اوج لذت میرسوند
یهو تو ذهنم یه جرقه خورد و با خودم گفتم چرا عملیش نکنم فرصت به این خوبی داریم ، شهوت زیاد هم خیلی جسورم کرده بود و آروم بلند شدم رفتم در اتاق شیوا خواهرم که یه دختر 16 ساله فوق العاده زیبا بود ، دیدم حین درس خوندن خوابش برده و چراغ اتاق هم روشن مونده کنارش وایستادم و آروم چن بار صداش زدم دیدم خوابه
سریع برگشتم حالا نمیدونستم چطور به حسین بگم بهرحال هر طوری بود به حسین هم گفتم
قطعا اگه تو موقعیت دیگه ایی بود شاید حسین زیر بار نمیرفت ولی بدتر از من اونم اینقدر حشری بود که اگه یه خر رو هم بهش میدادن ازش نمی گذشت وای به اینکه یه دختر زیبا و خوش اندام مثل خواهر منو
البته حسین اول فکر کرد من میخوام امتحانش کنم ، ولی وقتی دید من کاملا جدی میگم کمی کلاس گذاشت اما خیلی زود راضی شد این کارو بکنه
برنامه هم این بود حسین بره اطاق شیوا ولی من بیرون از اتاق نگاه کنم که اگر یه موقع شیوا بیدار شد و اوضاع بهم ریخت مثلا من اطلاع نداشتم و برم یه جوری جمع کنم
با حسین بلند شدیم و راه افتادیم سمت اطاق شیوا تو راه حسین دستمو گرفت و منو نگه داشت و گفت داداش فکراتو کردی ؟ الان حشری هستی ولی زمانی که جق بزنی و آبت بیاد اوضاع فرق میکنه و ممکنه پشیمون بشی از چشم من نبینی ؟ دیدی خودت بزور منو مجبور کردی
گفتم دیگه دوست ندارم در این مورد بحثی کنیم من تصمیمو گرفتم و فقط برو انجامش بده
راه افتادیم و به در اطاق شیوا رسیدیم من در اطاق رو کامل باز کردمو و خودمو کشوندم تو تاریکی مسئله مثبت این بود که چراغ اطاق شیوا روشن بود حسین کنار تخت شیوا نشست و آروم دستشو گذاشت رو شکم شیوا و از روی لباس کمی مالید و بعد آروم تیشرت شیوا رو جمع کرد و حالا تا زیر سینه های خواهرم برهنه بود عجب بدن زیبا و تحریک کننده ایی داشت شیوا انگار قالبش گرفته بودن ، یه پوست فوق العاده سفید که مثل شیشه صاف بود و اثری از مو نداشت اینبار دستشو گذاشت رو شکم بدون پوشش و عریان شیوا زمانیکه دست حسین با شکم شیوا تماس گرفت شیوا یه تکون کوچیک خورد که باعث شد حسین سریع دستشو بکشه و چند لحظه هیچ کاری نکنه منم برا یه لحظه نزدیک بود قلبم از ترس وایسه و تمام شهوتم پرید و حتی میخواستم به حسین بگم بی خیال بشه و ادامه نده ، اما حسین بلند شد پیراهنشو در اورد و شلوا و شرتش رو رو هم با یک حرکت از پاش در آورد و حالا کاملا برهنه بود در حالیکه اونقدر حشری بود که کیرش کاملا سیخ بود اولین باری بود که کیر یک نفر دیگه رو میدیدم ، و بدجوری دوباره از دیدن کیر حسین حشری شدم
کونده عجب کیری هم داشت از کیر من خیلی بزرگتر و کلفت تر بود و هر چند لحظه سر کیرش یه تکون کوچیک میخورد موهای دور کیر و زیر شکم حسین اونقدر بلند بود که انگار هیچ وقت نزده بودشون بعد حسین خم شد و بدون اینکه نگران بیدار شدن شیوا باشه لباس شیوا رو تا زیر گلوش بالا زد
و سینه بندش رو هم مثل لباسش داد بالا یهو پستونای خواهرم تو دید افتاد ، سینه های شیوا خیلی درشت بودن دست کم برای یه دختر شونزده ، هفده ساله سایز سینه هاش خیلی بزرگ بود اما کاملا گرد بود در مقابل نوک سینه هاش خیلی کوچیک و اندازه یه قرص خیلی ریز بود
حسین خم شد رو خواهرم و چنگ زد به سینه هاش و بنوبت میذاشت تو دهنش و میک میزد و همزمان آروم دستشو برد تو شلوار شیوا و حالا دستش رو کس شیوا بود
چیزی که خیلی عجیب بود اینکه حسین کاملا بی خیال احتیاط شده بود و این در کنار تکونهای گاه و بی گاه شیوا منو به این نتیجه رسوند که شیوا بیداره و حسین اینو فهمیده کمی بعد حسین دستش رو در اورد و شرت و شلوار شیوا رو کشید پایین و از پاش در اورد حالا خواهرم تقریبا برهنه بود و من برای اولین بار بدن کاملا برهنه اشو میدیدم ، البته زیاد قبلا لخت دیده بودمش اما اینکه شرت پاش نباشه اولین بار بود ، چه استایل زیبایی داشت رونهای چاق و پری داشت که از رو لباس بچشم نمی اومد بالای کس شیوا‌ تپل و برجسته بود ولی موهای پر پشت و بلندی که رو کسش بود سطح کس شیوا رو پوشونده بود و از جاییکه من بودم غیر از یه کپه مو چیز دیگه ایی نمیشد دید حسین در حالیکه یه دستش به سینه شیوا بود با دست دیگه اش اول کمی رونهای شیوا رو مالید و بعد ددستشو گذاشت رو کس شیو و انگشت وسطش رو لای خط کس شیوا میکشید حالا دیگه صدای نفس نفس زدنهای شیوا رو میشنیدم و جالب اینکه سینه های شیوا هم کاملا شق و رق شده بود یهو من بدون اینکه دست به کیرم بزنم ارضا شدمو آبم اومد جلوی شرتم بدجوری خیس بود و حالا هم آبم ریخت تو شرتم چند دقیقه ای که گذشت دوباره کیرم سیخ شد اونقدر حشری بودم که با یکبار ارضا شدن آتش شهوتم فروکش نمیکرد کمی بعد حسین رفت روی تخت شیوا و کمی پاهاشو از هم باز کرد و خودشو لای پاهای شیوا جا داد و با دستش کیرشو گرفت و سرش رو گذاشت رو کس شیوا و کیرشو ، رو خط کس شیوا میکشید از بالای خط کسش تا زیر کسش مدام کیرشو میکشید حالا کاملا تابلو بود که شیوا بیداره و فقط چشمهاش رو هم هست من دیگه طاقت نیاوردم از دور نگاه کنم و آروم رفتم کنار تخت شیوا و دستمو بردم و کیر حسین رو تو دستم گرفتم با این کارمن حسین دستشو از رو کیرش برداشت و اونو در اختیار من گذاشت با دست چپم کیر حسین رو تو مشتم گرفته بودم و با دست راستم سینه شیوا رو سینه دیگه اش هم تو دست حسین بود ناخوداگاه خم شدم رو خواهرمو شروع به میک زدن سینه هاش کردم و بعد دستمو از رو سینه شیوا برداشتم و گذاشتم رو بالای کسش و موهای کسش رو لای انگشتام میگرفتمو و اروم باهاشون بازی میکردم حالا کیر حسین تو یه دستم و کس خواهرمم تو دست دیگه ام بود کمی بعد با دستم لای خط کس شیوا رو از هم باز کردم و کیر حسین رو روی ورودی کس شیوا گذاشتمو یکم هل دادم تو ، حالا سر کیر حسین در حد خیلی کمی وارد کس شیوا شده بود و همونجوری که کمی از سرکیر حسین فرو رفته بود برا کیر حسین جق میزدم حسین دیگه نتونست طاقت بیاره و حرکت من به اوج رسوندش و گفت داره میاد ، من سریع کیرش رو از کس شیوا در آوردم و سرش رو به بالای خط کس شیوا چسبوندم یهو آب حسین اومد رو بالای خط کس شیوا خالی شد ، بخاطر بالا بودن شهوت حسین کلی آب منی از کیرش ریخت رو کس شیوا و از لای خط کسش بسمت پایین جاری بود
کمی مکث کردم و بعد سر کیر حسین رو روی موهای بالای کس شیوا کشیدم و همزمان چند بار دستمو از انتها دور کیرش گرفتم و فشار دادم و بسمت سر کیرش کشیدم و وقتی اب کیرش کامل بیرون زد دستمو برداشتم
حسین همونجوری خودش رو روی شیوا رها کرده بود سریع دستمال آوردم و لای کس شیوا رو پاک کردم و به حسین اشاره کردم بریم حسین آروم گفت بزار یکم دیگه باهاش بکنم و بعد بریم و کمی بعد همونجوری که رو شیوا خوابیده بود دستش رو برد زیر بدنش و کیرش رو گذاشت رو کس شیوا و شروع به جلو و عقب کردن کیرش کرد چند دقیقه بعد برای بار دوم آبش اومد وبین شکم خودش و شیوا ریخت و بعد از چند لحظه از رو شیوا بلند شد جالب اینکه اب حسین رو سوراخ ناف شیوا ریخته بود و ناف شیوا پر اب منی شده بود دوباره شیوا رو تمیز کردم و با حسین رفتیم تو اتاق من و دراز شدیم من اروم خودمو کنار حسین کشوندم و دستمو بردم تو شلوار حسین و کیرش گرفتم تو مشتم ، دیگه بین من و حسین رودربایستی وجود نداشت انگار حسین هم دوست داشت من با کیرش بازی کنم چون هیچ حرکتی نکرد و اعتراضی نکرد
بدون اینکه با حسین حرفی بینمون رد و بدل بشه کیر حسین رو از شلوارش در اوردم و در حالیکه کاملا شق شده بود و تیک میزد انقدر مالیدم تا یکبار دیگه آبش تو دست من اومد و کامل روی دست من ریخت و کاملا دستم آغشته به آب حسین شده بود ، اما جالب اینکه من اصلا حالم بد یا چندش نداشتم و همچنان کیر حسین رو میمالیدم که حالا بخاطر ریختن آبش تو دست من شلق شلق صدا میداد اونقدر مالیدم که نمیدونم کی خوابم برد صبح که از خواب بیدار شدم خواهرم رفته بود سر کلاس حسین هم نبود ، اینکه حسین باز با شیوا کاری کرده بود یا نه رو چون خواب بودم نمیدونستم اما چیزی که محرز بود حالت پشیمونی و عذاب وجدان من بود که بدجوری حالمو بد کرده بود
تا مدتها من و شیوا سعی می کردیم چشم تو چشم نشیم و شدیدا از هم خجالت میکشیدیم ولی کم کم روابطون عادی شد
بین من و حسین هرگز در مورد اونشب حرفی رد و بدل نشد و طوری هر دو برخورد می کردیم انگار اون شب اصلا وجود نداشته من خیلی دوست داشتم یک بار دیگه حسین شیوا رو بکنه اما رابطه حسین با مامانم باعث شد که دیگه تکرار نشه تا حسین هم مامانمو و هم خواهرمو کرده باشه البته بر خلاف خواهرم که تنها یک بار بود مامانم هر چند روز یکبار با حسین رابطه داشت

نوشته: ش . م

بازدید 19,576

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

23 پاسخ به “شبی که دوستم خواهرمو کرد”

  1. عجب وضعیتی شدهبیشتر از اینکه بخوام تایید یا انتقاد کنمدوست دارم بیشتر فکر کنماصلا چرا ما باید تو یه همچین دهه هایی زندگی کنیم؟!؟!

  2. اصل کاری رو ننوشتی که . داستان مامی رو هم بنویس که چجوری زیرش میخوابیده و آه ناله میکرده

  3. آقا یسوال دارم… قسمت دوم حسین باباتو می‌کنه یا مادربزرگ مریضتو.‌‌.‌. یعنی ریدم تو مغزت ویدیو واسه دهه ۶۰ و ۷۰ یعنی تو الان حداقل ۶۰ سالته بعد آمدی از شاهکارهای گذشته تعریف میکنی … برو عمو دست نوهاتو بگیر برو پارک کس نگو… کون گلابی

  4. نمیخام داستانتو دیس کنم، چون اینم یه نوع داستانه، ولی هر موقع داستانای تابو میخونم، ناخودأگاه یاد اون ادمایی میفتم که سر ناموس اعدام شدن یا زیر حکمن و منتظر اعدام و زندانی ان ،

  5. ابنه تی کون نشسته عقده ای حتم دارم برعکسه دوست حسین گذاشته کونش لنگای خواهرشو داده بالا اینم از حرصش این داستان رو نوشته وگرنه بجز کون دادن و جق زدن هیچ نمی دونه کیر زنا چه شکلیه شکل کدو هست یا خربزه

  6. من نفهمیدم چطوری تو بچه دو ایکس لارج بالا شهری با حسین اسمال پایین شهری همکلاس بودینمعمولا نود درصد مدارس بالا غیرانتفاعی هستن مگه اینکه مادرت اونه از پایین شهر آورده باشه و خرجش میکنه تا از کیرش بهره ببره

  7. تازگیا یه مشکل به مشکلات من اضافه شده، اول فقط شاکی بودم که خدایا چرا من تو ایران بدنیا اومدم، چند وقته این داستانا رو میبینم بدتر شاکیم که چرا این بیمارهای روانی همزمان با من تو ایران زندگی میکنن،

  8. ننتو گایید خواهرتو گایید خودت فقط با کیرش بازی میکردی🗿کیرم تو کونت اسکلاون ننتو میکرده تو واسش جق میزنی کونی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید