پاشدم و رفتم برگه آزماشو گرفتم جرات نگاه کردن بهشو نداشتم میترسیدم از اتفاقی که شاید افتاده باشه… یه راست رفتم مطب دکتر شلوغ بود و این شلوغی اعصابمو بیشتر و بیشتر داغون میکرد دلهره داشتم بالاخره نوبتم شد رفتم تو دکتر مرد میانسالی بود سلام کردمو با ترس و لرز برگه آزمایشو بهش دادم این چند وقت اخیر حالم خیلی بد بود هم روحی هم جسمی داشتم داغون میشدم
-دخترم تاریخ آخرین پریودتون کی بوده
هرچی فکر کردم یادم نمیومد
-دکتر این چند وقته درگیر بودم درست یادم نیست که اصلا پریود شدم یا نه
-شما که امروزی و حتما تحصیل کرده ای چرا همچین بلایی رو سر خودت آوردی متاسفانه باید خبرای بدی بهت بدم
یادمه گفتی مجردی درسته؟؟
-بله مجردم
-آخرین باری که رابطه جنسی داشتی کی بوده؟
- سه ماه پیش
-دفعه قبلی که پیشم اومدی یه سری آزمایش کامل واست نوشتم ولی نتایجش اصلا خوشحال کننده نیست
متاسفانه شما بار دارید
دیگه بقیه حرفاو نصیحتاشو نمیشنیدم پاشدم که برم داغون بودم خیلی داغون
-خانوم شایگان یه چیز دیگه م هست
منتظر بودم مطئن بودم اتفاق بدتری نمیتونه باشه
-بله دکتر ؟؟
-شما و جنینتون مبتلا به اچ آی وی هستید
بعد کلی صحبتو نصیحت و… اومدم بیرون فکر میکردم وضعیتم بدتر نمیشه ولی انگار همیشه اتفاق بدتریم هست که بیوفته…
گوشیم زنگ خورد مادرم بود
-سلام هستی جون خوبی فدات بشم یادت باشه یه حال از ما نمیپرسیا
-سلام مامان جون خوبین شما پدر خوبن ببخشم مامان خوشگلم میدونی که درسام سخت و سنگینه …
بالاخره بعد 5-6 دقیقه مادرم قطع کرد نمیدونستم چجوری برم شهرستان و تو چشای مادر پدرم نگاه کنم منی که با رتبه ی عالی تو یکی از بهترین دانشگاهای ایران درس میخوندم تا باعث افتخار پدر مادرم بشم
حالا با یه بچه تو شکمم و آلوده به ایدز چقدر افتخار آفرین شده بودم…
رفتم خونه م شماره ی امید و گرفتم جواب نمیداد گرفتم و گرفتم تا بالاخره جواب داد
-هان چه مرگته باز نمیبینی جواب نمیدم یعنی مزاحم نشو
صدای ضبط زیاد و قهقه ی چند تا دختر و پسر میومد
-امید …
-ها چیه باز اسم منو از بر کردی چی میخوای
- باید باهات حرف بزنم رو در رو خواهش میکنم
-فعلا که سرم شلوغه
-امید خواهش میکنم
-ساعت 10 میام خداحافظ
و قطع کرد…
دوست داشتم اینقدر گریه کنم که بمیرم ولی عجیب این بود که اصلا نمیتونستم گریه م بکنم مات شده بودم به قاب عکس کنار تختم منو امید کنار هم…
ماله اون وقتی بود که هنوز این روی خودشو نشونم نداده بود
دختر خوشگلی بودم همیشه پسرا دورم بودن ولی به هیچکدومشون محل نمیذاشتم ولی امید خیلی سمج بود خسته شده بودم ازش 5 ماهه تموم دنبالم بود هرجا میرفتم بالاخره تصمیم گرفتم باهاش دوست بشم قیافه خوب و هیکل ورزشکاری و جذابی داشت و فوق العاده پولدار بود جوری که جلوش احساس حقارت میکردم رابطمون 2 سال طول کشید اولا باهام خیلی خوبو مهربون بود جوری که دوست داشتم همه چیزمو بهش بدم
24 ساعته باهم بودیم
یاد سکسایی که باهاش داشتم میوفتم
راستی تو کدومش این بلا رو سرم آورد خیلی حشری بود همیشه از تو آسانسور شروع میکرد لب گرفتن
به تختم نگاه کردم یاد اولین سکسمون افتادم …
((امید من خیلی میترسم خیلی واسم سخته نمیشه بیخیال شی ؟؟
-هستی جان عزیز دلم تو تمام هستی منی عشقم تو نامزد منی چند وقت دیگه ازدواج میکنیم الان ندی اون موقع باید این کس خوشگلتو بهم بدی جووووون فدای خودتو کست بشم جون من قبول کن …
-اگه این زبونو نداشتی چیکار میکردی باشه فقط مرگ من آروم
هنوز حرفم تموم نشده بود که لباشو گذاشت رو لبام من رو لبام خیلی حساسم و امید اینو میدونست دوست داشتم بوسه هامون کوتاه و ممتد باشه به نظرم اینجوری شهوت انگیز تره اومده بود روم لبامو میخورد و با یه دست سینمو میمالید با یه دست کسمو که حسابی خیس شده بود دیگه حال خودمو نمیدونستم فقط از ته دلم آهههههههههههه میکشیدم
-جوووون قربون آه کشینت دوست داری بگامت
زبونشو از رو گردنم تا رو سینهام میکشید با زبونش دور نوک سینهام یه دایره میکشید و یهو سرشو میکرد تو دهنشو میک میزد کیرشم گذاشته بود وسط کسمو و میمالید رو چوچولم
سینه هامو ول کرد شکممو نافمو میلیسیدو میبوسید هر لحظه بیشتر خیس میشدمو خلإ کیرشو تو کسم حس میکردم رسید به کسم -ووووای فدای این کست بشم من کیرم اومده مهمونی خونه کست در و باز میکنی براش؟؟
-اههه در این کس همیشه به رو کیرت بازه عزیزم
شروع کرد به خوردن زبونشو از بالای کسم میکشید تا سوراخ کونم و چوچولمو میک میزد و تند تند کسمو میمالید یهو با چند تا لرزش شدید ارضا شدم -جوون بده به من این شرابه نابو ممممممم و همهی آبمو خورد
-هستی خانوم خانوم مهندس عروس خانوم نمیخوای یه حالیم به ما بدی ؟؟؟
-بیا عزیزم امیدم به امیدم ندم به کی بدم
خوابوندمش و خودم نشستم رو شکمش همیشه تو خونه فقط با یه شلوارک میگشت و بدن برنزه و شیش تیکشو لخت میذاشت
شلوارکشو در آوردم و کیرشو که مثل سنگ شده بود از رو شرت مالیدم بعد آروم درش اوردم و سرشو بوسیدم و یه لیس بهش زدم که آههه امید در اومد -وای هستی بخورش دیگه دیوونم کردی دختر حسابی واسش ساک زدمو تخماشو میکردم تو دهنمو میمکیدم …-بسه دیگه هستی جون میخوام عروست کنم پاهامو باز کرد یه خورده دیگه واسم خورد بعد کیرشو گذاشت رو سوراخم -اجازه میدی عزیزم – اگه اجازه ندم فرقی میکنه؟؟-نه چون تو باید مال من بشی اینجوری خیالم راحت میشه و لبامو بوسیدو کیرشو آروم کرد تو یهو تموم وجودمو درد گرفت خواستم جیغ بزنم ولی لبام زندونی لبای امید بود اون تلمبه میزد و منم کم کم داشتم لذت میبردم که کیرشو کشید بیرونو با یه فریاد آبشو رو شیکمم خالی کردو ولو شد روم))
با صدای زنگ به خودم اومدمو رفتم درو باز کردم خودش بود -سلام -سلام و زهر مار مگه نگفتم دیگه بهم زنگ نزن ها
نفسش بوی الکل میداد بردمش تو اتاقو همه چیزو واسش گفتم ولی به جای حمایت کردن عصبی شد
-به به انگار جنده شدی آره به کی دادی جنده خانوم که حالا گند کاریتو میخوای بندازی گردن من من تو رو واسه این میخواستم که چند صباحی باهات خوش باشم تقصیر خودتم بود چون خیلی خوشگلی حالام نه تو رو میخوام نه اون بچه رو ولی میخوام بهت یه درس خوب بدم که دیگه جنده گری نکنی
و با یه حرکت سریع هلم داد رو تخت و شلوارمو در آورد شرتمو وحشیانه در آورد و کیرشو خشک خشک و محکم کرد تو کسم و تلمبه میزد جوری که داغی خونو که از کسم بیرون میریختو حس میکردم
انقدر ددرد داشتمو شک شده بودم که حتی نمیتونستم یه کلمه اعتراض کنم چشمم ابتاد به قاب عکس فلزی کنار تخت برش داشتم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست و محکم کوبیدمش تو سر امید خون از سرش مثل شیر آب میریخت تلو تلو خورد و افتاد رو زمین دیگه واینسادم ببینم چی میشه میدونستم تو ماشینش همیشه بنزیزن داره سوییچو کبریتو برداشتمو رفتم پایین بنزینو برداشتم تو ماشین نشستم درارو قفل کردم بنزیزنو ریختم رو خودمو کبریتو زدم…
پایان
-دوستان عزیزم از اینکه داستان طولانی شد واقعا معذرت میخوام فکر کردم بهتره داستان اول تک قسمتی باشه تا بیشتر سبک نگارشمو نشون بده تا اونجا که تونستم سعی کردم غلط املایی نداشته باشم ولی اگه بود بازم شرمنده
هرکجا هستید شادو سربلندو پیروز باشید
نوشته: مهسا
14 پاسخ به “شاید برای شما هم اتفاق بیفتد”
داستان تا نصفه خیلی خوب بودهمه چیو خوب توصیف کرده بودیولی مثه سریالای آبکی ایرانی، انگار که خسته شده باشی، آخرشو زود تموم کردی!انگار آخرشو زدی رو دکمه تند!راستی، خدا بیامرزدت!
خدا رحمتت کنه
آخرشو خراب کردیهر کی هندونه میخوره پای لرزش هم میشینهمی بایست از آقا امیدت شکایت می کردی دادگاه بعد قاضی نامه می داد پزشکی قانونی آزمایش دی ان ای و بقیه ماجرانه اونو میکشتی نه خودتودر هر صورت خدا رحمتت کنه یه ایدزی کم شد.
ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺧﻴﻠﻲ ﺗﺨﻴﻠﻲ ﺑﻮﺩﻧﻮﻉ ﻧﮕﺎﺭﺷﺖ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﻃﺮﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﻭ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻧﻮﺷﺘﻨﺖ ﻧﻴﺴﺖ
به نظر من خوب بود.نگارشت روون بود و هیچی کم نداشت. موضوعش هم آدمو تا خط و کلمه ی آخر به راحتی دنبال خودش میکشوند تا ببینه چه اتفاقی میوفته.دستت درد نکنه 🙂
تواگه بنزین رو خودت ریختی وخودکشی کردی پس عمه جندت این داستانو داره مینویسه اولش خوب بود ولی آخرشو خراب کردی
سلام دوست خوبم داستانت زیباست و دارای پیام برای خوانندگان(البته خوانندگان،نه…) .نوع نگارشت پیوسته و روان؛با جمله بندی مناسب البته یکی دو قسمت بقول اهل موسیقی فالش زدی یا خارج خوندی اما سریع برگشتی رو خط .شخصیت پردازی که یکی از استراکچر مهم در داستانت اگر کمی عمیقتربود خیلی به نظر من جذابتر بود. با هنرمندی تلنگری به ذهن خواننده با پیام مستتر دربکراند داستانت کمی انسان رو دچار چالش میکنه و وظیفه هر هنرمندی همینه حتی یکنفر و ازت سپاسگزارم که به بینش و هوش خوانندگانت تو داستانت احترام گذاشتیبازهم ممنونم ازت ادامه بده و موفق باشیبهترین آرزوم براتامیداوارم از نقد و منتقد همیشه استقبال کنی و از شون استفاده کنی
دوستای من کجان؟
الآن تو مردی ؟؟ میدونستم ارواح وجود دارن … :Dقابل توجه کسانی که میگن روح وجود نداره … :>
برو بابا. چي چي شايد براي شما هم اتفاق بيفتد??!” اچ اي وي??! خدا نكنه. زبونتو گاز بگير:-|
خوب بود…بلدی چطوری بنویسی…ولی کار زیاد داری…محتوای داستانت شبیه مجله خانواده سبز بود با سانسور کمتر…ترشی کمتر بخور یا یه مدت اصلا نخور…بازم بنویس…این اتیش گرفتنت چه صیغه ای بود…
kash tulanitar mishod va joziate bishtari tozih dade mishod,dastane badio say kon kheili behtar benevisi va va3 jam kardanesh azash nazani,movafaq bashi
جناب سارق اون خربزه هستش که میگن هرکی میخوره پا لرزش هم باوس بشینهواما راویخدا رحمت کند خیر ونسا راشب جمعه سفا میداد کسا رادر ضمن گذشته از غلط هات خیلی از واژه هارا چسبان نوشته بودی واژنت دهنم رعایت کن عزیزم
انا لله و انا الیه راجعونبازگشت همه به سوی اوستبدین وسیله در گذشت نویسنده ای جوان دختر حاج اقا کیان دوست دختر شیرجوان و فامیل مهندس جانمرحومه مغفوره مهسا بانو را به اطلاع اقوام و اشنایان میرسانیم…در همین جهت مراسم بزرگداشتی در تاریخ بووووووووق از ساعت بوووووق الی بوووووق در منزل ان مرحومه منعقد میباشد از کلیه دوستان و اشنایان دعوت میگردد با تشریف فرمایی خود روح ان مرحومه را قرین رحمت قرار دهیدضمنا وسیله ایاب و ذهاب مهیا میباشدادرس منزل مرحومه : خیابان بووووق کوچه بوووووقوم پلاک بوووووووقاز طرف سامی شهوتی و دوستان شهوتی!!