خلاصه گرم حرف زدن شدیم تا اینکه سروش اومد اول علی بعد از یه کم صحبت به بهونه صحبت بردش طبقه بالا یه 20 دقیقه بعد اومد منم سروش رو فرستادم بالا اونم کارش رو کرد اومد پایین بلاخره نوبت من شد رفتم بالا دیدم لباسش رو پوشیده گفتم چی شده گفت کمرم درد گرفته دیگه نمیتونم گفتم عیب نداره بخواب یه کم ماساژت بدم من نمیخوام خوابوندمش رو تخت پیرهنشو دادم بالا یه کم کمرشو مالیدم یواش یواش رفتم پایین دستمو کردم لای پاش دیگه چیزی نگفت یه خورده کسشو مالیدم دیدم اخو اوخش در اومد برگردوندمش پیرهنشو در اوردم شروع کردم به خوردن اون سینه های نازش یه چند دقیقه ای که سینه هاشو خوردم شلوارشو در اوردم وای چه کس نازی داشت بدون یه ذره مو ادم دلش میخواست همشو بخوره ولی من کلا از کس لیسی بدم میاد شاید الن بگین خاک تو سرت ولی چه کنم بدم میاد اره یه خورده باهاش ور رفتم تا کاملا حشری شد شلوارمو در اوردم کیرمو دادم دستش کفتم ساک میزنی گفت اره و سرشو کرد تو دهنش وای چقدر حرفه ای ساک میزد یه سه چهار دقیقه که ساک زد خوابوندمش اومدم بکنم تو بهشتش کفت نه گفتم چرا گفت پریودم امروز همین الان نوار بهداشتیو برداشتم ببین تو سطله یه ضد حال بهم خورد ولی به روی خودم نیاوردم گفتم باشه از عقب کیرمو گذاشتم دم کونش با یه فشار کوچیک همش رفت تو یه خورده که تلمبه زدم دیدم مثل گاله میمونه برش گردوندم گذاشتم در کسش کردم تو وای مثل کوره داغ بود گفت رضا درد دارم گفتم الان تموم میشه یه 15 دقیقه داشتم تلمبه میزدم اونم دیگه درد پریودش یادش رفته بود فقط داشت حال میکرد که دیدم دارم میام کیرمو در اوردم رفتم روی سینشو همه ابمو پاشدم تو صورتش و روی سینش یه چند دقیقه همون جوری بی حال افتادم روش بعد بلند شدم لباسمو پوشیدم اونم پوشید با هم رفتیم پایین یه قهوه درست کردم 4 تامون خوردیم خستگیمون که در رفت از خونه زدیم بیرون که برسونیمش تا نزدیک خونشون تو راه شمارمو بهش دادم قرار شد بهم زنگ بزنه وقتی رسیدیم پیاده شد رفت ولی دیگه خبری نشد ازش که شد اولین و اخرین سکس من با نفس هنوزم دلم میخواد یه بار دیگه باهاش سکس داشته باشم.
ببخشید اگه بد نوشتوم اخه اولین بارم بود که مینوشتم امیدوارم که خوشتون اومده باشه.
نوشته: رضا
7 پاسخ به “سکس من و نفس”
نفس من بیدی جیگررررر
داستانت که حال بهم زن بود.اما یاد یه خاطره افتادم:
:)) امام زاده بیژن :
خوب بود دستت طلا،از شخصیتت خوشم اومد موفق باشی
خوش به حالت.کاش ماهم یه نفس گیرمون میومد
جدیدا گاییدن جنده هم داستان سرایی دارد عایا؟خدایا توی این دوازده روز باقی مانده ما را به راه راست هدایت بفرما21 دسامبر نزدیکه یک درصد احتمال بدین قراره بمیریم چرا هنوز همون ادم هاییم و اخلاق بدمون رو کنار نذاشتیم؟
Emamzade bijan badjoor kharabe facebookia zemnan in dastanet shabihe khatereye yek az doostam bood nakone khodeshi ye pm bede