استاد دانشگاه من (۳)

اون شب یخورده پی ام بازی کردیم بهش اطمینان می دادم که خبری نمیشه کسی نمی فهمه خیالت راحت. بیشتر حرف زدیم فهمیدم شوهرش جنوب کار میکنه ۲ ماه یکبار ۱۰ روز میاد این با دخترش زندگی میکنه.
هر روز میزاره مدرسه ۳ بار در هفته میاد دانشگاه تدریس. که ۴ روزشو میاد به من درس میده.
کلا دو روز باهاش حرف زدم که فردا نه پس فرداش کلاس داشت دانشگاه. اومد منم با اینکه کلاس نداشتم ولی رفتم فقط ببینمش. قبلش بهش اس ام اس دادم که دارم میرم خبر دادم بهش. بعد رفتم سر کلاس مهمان نشستم ۱۵ بعدش تموم کرد کلاسو. ۵ دقیقه بعدش بچه ها کامل رفتن بیرون من رفتیم پیشش سلام کردم که در رو نگاه کرد. درو رفتم بستم دوباره سلام کردم جواب داد من:سلام سولماز:سلام خوبی من:مرسی تو خوبی. دست دادیم منم دستشو گرفتم یه بوس کردم که خجالت کشید در رو نگاه کرد. من:خبری نیست رفتن همه تنها کلاس این طبقه ایم. سولماز:باشه خب بازم. من:میدونم اوکیه فقط دلتنگت بودم. سولماز:باشه مرسی. من:کجا میری؟ کلاس نداری که؟ سولماز:نه میرم خونه من:خونه چه خبره بیا یه کافه ببرمت حال کنی سولماز:نه دخترم ۶ تعطیل میشه باید برم سریع من:ساعت چنده؟ ۳ عه؟ خب بریم یه دوری بزنیم توهم کلاست با منه جا نمونه بعد برو سولماز:نه آخه من:نه آخه نداره پاشو بریم کلاسمون دیر میشه بیا. سولماز:کلاس داریم ؟ من:آره دیگه امروز کلاس داری با من، بیا اوکیه چیزی نمیشه تا خودت نخوای، بیا.
سولماز:باشه برو پس من بیام خودم کسی نبینه.
من:دم در منتظرم نپیچونی سولماز:برو میام خودم. من:نه با هم بریم. رفتم دم در وایسادم دیدم اومد بیرون منو دید. منم رفتم اونور تر وسط راه وایسادم کسی نبینه رفتم دور تر تو جای ماشین رو اونم سوار ماشین شد اومد. یه ترمز کرد منم سریع سوار شدم راه افتاد. از دانشگاه تا خونه ما راهی نیست اون هم فقط از دانشگاه تا خونش ۴۵ دقیقه راهه. رفتیم سریع دمه خونه ما سریع پیاده شدم درو باز کردم اونم پارک کرد اومد تو. آسانسور رو زدم سوار شدیم فقط تو آسانسور نگاهش میکردم حال میکردم عجب زن خوبیه. واقعا سن بالاها یه چیز دیگه ان. سولماز:چیه چیزی شده خیره شدی؟ من:هیچی فقط حسودیم میشه سولماز:به چی من:به همون. فهمید دارم شوهرشو میگم چیزی نگفت تا رسیدیم بالا رفتیم تو منم رفتم لباسامو عوض کردم اون تو سالن بود. دستامو اینارو شستم من:میخوای شما هم یه آب بزن به دستو صورتت. یه نگاه عجیب کرد بهم بعد پاشد رفت دستاشو شست اومد. رفتیم تو اتاق نشستم پشت کامپیوتر روشن کردم انتظار نداشت این کارو کنم نشست کنارم. بعد شروع کردیم کار کردن رو مباحث درس. داشت توضیح میداد میخواستم لباشو بخورم از بس که خوشگل بود لبای نسبتا کلفتی داشت. وایسادم تا یک ساعت گذشت یه آب خوردم اونم تعارف کردم خورد یه لیوان. بعد داشت توضیح میداد یک قسمتو که تموم شد و خواست یه نفسی بگیره. دستمو بردم گذاشتم روی رون پاش. یه ذره مالوندم اونم متوجه بود فقط نگام میکرد چیزی نمی گفت. آروم رفتم نزدیک تر روی همون صندلی خودش رفتم تو لباش شروع کردم خوردنشون. یه خورده که خوردم دست گذاشت روی سینم. بلند شدم دستشو گرفتم بلندش کردم آوردمش توی بغلم از کمر و کون گرفتمش محکم. بعد چسبوندمش به دیوار بردمش بالا و بلندش کردم. تو همون حالت لباشو میخوردم


بعد همینطوری ادامه دادم و لبو لوچه رو میک میزدم و گردنشو لیس قشنگ. البته زیاد نمی زاشت گردنشو بخورم جلومو میگرفت ولی کامر میکردم. گذاشتمش زمین شروع کردم لخت کردنش دکمه های مانتوشو باز کردم نفس نفس میزدم عجله داشتم انگار برای کردنش. مانتوشو درآوردم ، تی شرت خودمو کندم چسبیدم بهش لبو گردنو همه جا رو لیس زدم ، تاپش رو دادم بالا درآوردم سوتین رو با عجله باز کردم لای ممه هاش خودمو خفه کردم از بس خوردمو فشار دادم در حدی که آخش در اومد. در همون بین دکمه شلوار لی شو باز کردم و زیپشو دادم پایین شلوارو شرتشو با هم دادم پایین همون موقع. نشستم زمین شلوار شورتشو در آوردم ، بالا رو نگاه کردم چشم تو چشم بودیم اونم نفس هاش تند تند شده بود. دستامو بردم پشت و از باسن جفت لپای باسنش رو گرفتم رفتم وسط پاهاش و زیر کس رو یه لیس زدم. بعد شروع کردم خوردن کسش. یجوری میخوردم که انگار ارث خودمه. محکم گرفته بودمش و لیس میزدم و زبونمو میکردم تو همه جوره خلاصه میخوردم کسش رو. دستاش رو گذاشته بود روی سرم و بین موهام حرکت میداد. یه خورده که خوردم دیگه نتونستم تحمل کنم پاشدم وایسادم رو به روش. لباشو گرفتم به دهن و لب بازی کردم بعد آروم در گوشش گفتم “بشین”. بعد که یخورده لباشو خوردم دستمو گذاشتم روی شونش و یه کوچولو فشار دادم. خودش نشست روی زمین روی دو زانو. به رو به رو نگاه میکردم مستقیم به کیرم. اول حرکتی نمی کرد بعدش دستش رو آروم گرفتم گذاشتم روی کیرم که حلقه کرد دستشو و کیرم رو گرفت. من:اگه بلد نیستی بریم رو تخت جبران کن برام سولماز:چیو؟ من:خودت میدونی. سولماز:چیکار کنم؟ من:من چیکار کردم؟ سولماز:تا حالا انجام ندادم من:حتی برای اون؟ “شوهرش منظورم بود” سولماز:آره. من:بازش کن سولماز:بلد نیستم ارشیا من:باز کن لباتو گرد کن واسم. انجامش داد منم کیرمو بردم نزدیک گذاشتم لای لباش سر کیرمو. هل ندادم تو مثل وحشیا. سرش پایین بود منم دستامو گذاشتم دو طرف صورتش رخ صورت رو به سمت بالا آوردم. به چشمای هم نگاه می کردیم اولش چشاشو بسته بود من:منو نگاه کن. چشاشو باز کرد به هم خیره شدیم آروم کیرم رو عقب جلو می کردم تو دهنش. جفت طرفای صورتش رو نگه داشته بودم و فقط خیلی آروم هل میدادم تو و می کشیدم بیرون کیرمو از دهنش. یه خورده که بیشتر بردم تو دستشو گذاشت روی رون پام که یعنی آروم باشم منم فقط نگاش میکردمو قربونش میرفتم تو اون حالت. من:اوووف استاد عجب لبایی داری اووف خیلی خوبه. من:بسته پاشو دستاتو بزار روی دیوار خم شو. کیرمو کشیدم بیرون رفتم عقب که اونم پاشو سولماز:نه نمیخوام من:چرا چیه؟ سولماز:از این کارا بدم میاد نکن من:باشه هر چی استاد بگه همون میشه. رفتم روی تخت دراز کشیدم من:بیا اینجا پس. خودش آروم اومد خوابید روی تخت کنار من رو به سقف بود رفتم کنار صورتش من:چجوری دوست داری ؟ برگردی یا زیرم یا روبه روم سولماز:نمی دونم من:پس برگرد. اومد برگرده بخوابه که گرفتمش بغلش کردم چسبوندم بهش قشنگ کیرمو می مالوندم بهش. با یه دست از زیر گردنش بغلش کردم و گذاشتم دستمو روی ممه ش.


کیرمو آروم تنظیم کردم زیر کس و یخورده دادم توش. موقعی که وارد شد خیالم راحت شد که اون یکی دستم آزاده. سولماز:آییییی من:جوووون چقدر تنگه. محکم بغلش کردم با اون یکی دستمم اون یکی ممه شو گرفتم و بقیه کیرمو هل دادم توش تا ته عجب حالی داد یه جای تنگ ونرم کل کیرمو کردم توش سولماز:آههههههههه ارشیاااااا آیییی آیییی آههههه من:شییییییششش کل کوچه شنیدن صداتو استاد آروم باش آههههه عجب بدنیه لامصب مال خودمی استاد.
سولماز:ارشیا نگه دار وایسا من:نگه داشتم توش آخخخ عجب دافی هستی سولماز سولماز:آیی آی نکن آه آه.
۱ دقیقه بی حرکت تو کسش نگه داشتم که دیگه تحملم برید شروع کردم تلمبه زدن های آروم ولی رو ریتم. سولماز:آهههه آهههه آهههه من:آهههه دوست داری استااد دوست داری میدونم همش مال خودته میکنم این کس مال منه آهههههه عجب تنگه سولماز:آهههه آییییی آههههه اووووههههه من:جووون چی شد رفت تو رحم ها؟ کجاست الان؟ آههههه سولماز آههه سولی سولماز:آییی آیییی آهههه آهههه آههههههه آههههه من:آهههه سولماز آهههه سولماز جووونم آهههه آههههه
شروع کردم تلمبه های سریع تر زدن و محکم کردن. می کوبیدم تو کس از پشت که صدای تالاپ تالاپ توی کل خونه پیچیده بود. سولماز بدون هیچ قدرتی فقط خوابیده بود یه پاش بالا داشت میداد به من. منم کس رو میکردم و حال میکردم با این بدن و سوراخ تنگش.
رفتم دم گوشش لاله گوشش رو میخوردم قربونش میرفتم من:آهههه عزیزم آههههه آیییی عاشقتم سولماز آهههههه خیلی خوبه سولماز:آیییی آیییی آخخخخ وایییی من:جووون زن اوووف مال منه ماله منه آههههه سولماز:آیییی آههههه آهههخخخخ آهههههه اههه من:سولماز سولماز آوووف زن منی تو آههه زن خودمی سولماز:آی آهه شیشش لطفا آههه لطفا آههههه آهههههه من:لطفا چی لطفا چی آهههه چی بگو آهههه استاااد اها
سولماز:لطفا ارشیا بسه دیگه نمی تونم وایسا آهههه آههههه من:وایسم ؟ها وایسم؟ آهههه باشه باشه.
کیرمو بردم تو نگه داشتم و تلمبه نزدم. من:بگو عشقم بگو سولماز:حالم خوب نیست احساس خوبی ندارم نسبت به این کار بیا بس کن من:چرا؟ سولماز:نمیدونم حس بدی دارم من:برگرد ببینمت. برگشت سمتم منم بغلش کردم آوردمش زیر سینم. من:دیگه نبینم ناراحتیتو یا از این حرفا بزنی ، بخواب نگران نباش سولماز:آبروم من:تو خودت آبروی منی زن. سولماز:به من نگو زن من ۲ تای تو سن دارم من:پس شوگر منی منم معشوقتم. سولماز:این چه حرفیه من:میگم شوهرت منم میگی نه معشوقتم این چه حرفیه پس چی؟ سولماز:من شوهر دارمممم ارشیا بفهم من:باشه برام مهم نیست چون میخوامت ، حالا بخواب فقط آخرش حرف میزنیم. “خواستم بگم کیرم تو کس ننه اونایی که تو داستان قبلی کامنت فحش گذاشتن#34;، رفتم روش یه ذره ممه شو مالوندم و لباشو خوردم نشستم و پاهاشو باز کردم گرفتم تو دستم. کیرمو گرفتم گذاشتم دمه کسش بدون هیچ حرفی هل دادم بره توش تا ته ، کیرمو تا تهش کردم تو کسش و پاهاش رو گرفتم گذاشتم روی شونم تا ساق پاهاشو بخورم
****

سولماز:آههههه ارشیاااااا آیییییی آروم باش بچه آههههه
من:آهههههه خانمی آهههه بهشته آههههه عجب کس تنگی. سولماز:بیشعور آروم خیلی بدی من:ببخشید نفس ، آهههه خیلی خوبه آهههه سولماز:آیییی خدا وای وای وای من:آههههه زن من کیه سولی جوون آهههه آههههه عجب بدنی داری آههههه آهههه آههههه سولمااز سولماز:ارشیا آیییی آهههههه. دستامو دور ساق پاش و جفت رونش چرخوندم قفل کردم سفت گرفتم تکون نخوره. شروع کردم محکم کوبیدن تو کس برای آب دادن. میکوبیدم توش بدون توقف اونم ناله میکرد سولماز:آههههه آههههه ارشیااا خدا ازت نگذره آروم آروم آروم آههههه وایسا آهههه من:آهههه یس آهههه یس آههههه زن خودمی آههههه آهههههههههههههههههه بیارش سولماز آهههه آهههه سولماز:ارشیا آخخخخ آییییی من:سولماز داره میاد آخخ داره میاد بگیرش بگیرش. محکم کوبوندم تو کس و ته کسش نگه داشتم ساق پاهاشو به دهنم گرفتم ارضا شدم. آبم همینطوری میپاچید بیرون. ۴ بار آبم پرتاب شد به بیرون خیلی حشری بودم کس استاد رو پر آب کردم. سولماز:آهههه آهههه نه نه آییی وایسا ارشیااا آهههه بسه آخخخ.
من:اوممم اوووههه اووووه یس فاک یس آههههه آههههه سولماااز آههههه اههههه. سولماز:آییی خدا بسه ارشیا آههههه وای پام آخخخ آهههه.
پاهاشو از وسط باز کردم خوابیدم روش. بی حال بی حال افتادم روش نفس نفس زدم. همینطوری روش افتاده بودم ۱۰ دقیقه تکون نمی خوردم. تا اینکه یه تکونی دادم به خودم یه ذره نوازش کردمش بوسش کردم رفتم کنار از روش. پاشد یه خورده نشست بعد رفت دستشویی. چند دقیقه بعد اومد لباس پوشید. بلند شدم بغلش کنم که مشت زد چند تا به من ولی محکم نبود فحشم میداد. منم خندیدم بغلش کردم ماچش کردم. یه خورده صحبت کردیم بعد خداحافظی و اونم رفت. من طبق روال پولشو میزدم به حساب که پیام داد برای چی پول میزنی منم گفتم کلاس داشتیم امروز خب درس دادی گفت خودتی عوضی منم فهمیدم چی میگه گفتم تسویه حساب کلاسای قبل بود باشه دیگه هر چی تو بگی.

ادامه دارد…

این یکی که نشد ولی از بعدی این آه و اوه رو حذف میکنم. بازم میگم نظر نمیخوام از کسی، نخون کون کش ، ولی حرف شما شنیده شد منم سعی میکنم حذف کنم برای شما جقی های عزیز.

نوشته: ارشیا

بازدید 8,596

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “استاد دانشگاه من (۳)”

  1. نویسنده آههههههههههاگر خیلی واست مهم هست بنویسی و دیگران بخونناز قلمت و شعورت استفاده کنجذاب و گیرا بنویسبقیه هم کاری به راست و دروغش ندارن و اشکالاتی که بنظرشون درسته رو میگن و احتمال اینکه اونها هم اشتباه کنند زیاده

  2. آهای کون نشور ‌‌…با تو ام …فحش نده چاقال کوچولو .لاشی چرا به خواننده فحش میدی ؟؟شش ماهه تا عسا بدستتو سگ گایید.

  3. بهش اطمینان دادی که کسی نمیفهمه ولی اومدی اینجا جار میزنی .‌!!!خیلی کارت درسته

  4. اینا اومدم بگم مامانت شمال نرفته اومده بود اصفهان بهم کس میداد بهش میگفتم کسر کی تو کسته جنده می‌گفته اههههههههه یس اخخخخخخ کیر بکنم خلاصه خوب کردمش

  5. خیلی جالبه یه جقی با مغز فندوقی افکار تخمی تخیلی به بقیه میگه جقی!!! آههههه اووووههه اووووففف.حالا که ساقشو به دندون گرفتی یه وااااققق وااااقققق هم میکردی!امان از تخیلات بچه های جقیه ۱۴،۱۵ ساله.

  6. حرص نخور بچه کون کستانتو بنویس آه آه 🤣🤣 نظر خواننده ها میره رو مخت گوه میخوری مینویسی میتونی سیکتیر کنی به سلامت قبر پدر زن جندت سگ شاشید و رید 😇

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید