سکس در شرایط سخت

سلام رفقا من اولین داستانمه که دارم مینویسم بدون زیاد کردن پیاز داغش

خب من حامدم مثلا. الا 30 سالمه ولی این خاطره برمیگرده به زمان 20 سالگیم.
از قدیم با ی دختری تو لاین آشنا شده بودم ی تایمی با هم بودیم و کات کرده بودیم اسمش هم از الا میزاریم هستی این بنده خدا هستی و من بعد ی مدت تو ی خیابون دیدم و همین باعث شد دوباره با هم اوکی بشیم ی دو سال با هم بودیم تو این مدت فقط از عقب سکس میکردم باهاش دختر بود منم قصدم ازدواج نبود. تا اینکه ی روز که خونه ما رو کار بودیم من خوابوند روی تخت خودش اومد روم کیرمو گرفت گذاشت دم ورودی کصش من که فکر کردم مثل همیشه میخواد سرش و بکنه و تو بمالونه به خودش. یهو دستام و محکم گرفت و خودشو فشار داد پایین طوری که کامل سره کیرم رفت تو من که ریده بودم به خودم فکر همه چی ی لحظه تو سرم چرخید از عقد تا ازدواج و بچه هرطور بود دستام رو ازاد کردم و از زیر رونش گرفتمش دادمش بالا سریع بلند شدم گفتم چیکار داری میکنی الا پرده ات میخورد !! گفت حامد فقط تو باید پردمو بزنی گفتم برو بابا کصخلی ؟ خلاصه تموم شد و بردم گذاشتمش خونه. همون شب با رفیقم بیرون بودم گفتم اینجوری شده نزدیک بود دختریشو از دست بده ! رفیقم که تجربه پرده زدن داشت گفت کصخل برو بزن یکی از لذت های بزرگه و فلان گفتم خو ازدواج چی ؟ گفت بچه ای ازدواج چی تهش اینه دیه میدی بهش ی شلاق هم میخورین برای رابطه نا مشروع. منم تا اون موقع تاحالا سکسی نداشتم که دختره از جلو بهم بده با هرکی بودم از عقب کارم راه می افتد همه دوست دخترای اون دوره ام دختر بودن ! بدجور تو کلک کس بودم میخواستم بدونم چجوری چ فرقی داره و اینا بعد چی ؟ کس پلمپ !! داریم بهتر از این موقعیت ؟ دختره هم که راضی ! خلاصه همون شب دل و زدم به دریا و به هستی گفتم بیا کار و تموم کنیم اونم سریع گفت حله فردا شب بیا خونه ما. گفتم باشه حلع ! فردا شد و به هستی گفتم مامان بابات کی میرن ؟ گفتم نمیرن که ! گفتم اع تو که گفتی شبی بیام خونه شما ! گفت اره بیا مامان بابام که خوابیدن یواشکی بیا داخل برو تو اتاقم ! من و میگی پشمام ریخته بود یعنی چی بیام خونه طرف وقتی خوابه یواشکی برم داخل دخترشو بکنم ؟ این ما بین هستی گفت روغن برداشته بره بریزه روی لولای در ورودی که صدا نده شب. منم گفتم ولش هرچه بادا باد ! به قول اون متنه که میگه کیرم منو جاهایی برد که اگه اسلحه داشتم نمی رفتم ! خلاصه شب شد و من با رفیقم بیرون بودیم هستی گفت ساعت 3 یا 4 صبح که مطمئن بشه باباش و اینا خوابیدن برم خونشون ! منم با رفیقم ی دو تا قرص ترامادول گرفتیم خوردیم من که گوزه گوز موقع رفتن شد و رفیقم و گذاشتم خونشون رفتم جا خونه هستی ی ده دقیقه ای دم در نشستم تا فضا اوکی بشه برم داخل. خلاصه رفتم داخل و پشت در ورودی کفشام و خیلی ریز در اوردم دستم گرفتم منتظر که در باز بشه. در که خیلی آروم باز شد چیزی دیدم که پشمی برام نموند که بریزه ! اول بزار خونه و بهت توضیح بدم چ شکلی بود ! در و که باز میکردی رو به روت اشپزخونه بود ! یکم سمت چت اپن بود همون طرف سمت چپ هم پذیرایی بود سمت راست در اتاق ها و سرویس بود یعنی مثل ی تونل شما فکر کن که اخرش بزرگ میشه مثلا ! خب برگردیم به لحظه ورودم. ببین تا در به آرامی باز شد من هنوز پام داخل نرفته بود سمت چپ زیر اپن مامانش و باباش خواب بودن یعنی جلو رووم فقط سرشون سمت من نبود یعنی اگه بیدار میشدن باید بر میگشتن پشتشونو نگاه میکردن تا من و ببینن. نگاه من که دو تا سکته ناقص رو قرص رد کردم از شدت استرس و تپش قلب دست و پام میلرزید نمیتونستم ی قدم بردارم قفل کرده بودم ! هستی دستمو گرفت کشوند داخل هلم داد سمت اتاق سریع پریدم پشت در یعنی قلبم در ثانیه 500 هزار میزد ! بیشتر از این میترسیدم ک چطور خارج بشم اومدم داخل اوکی ولی چطوری برم بیرون حالا ؟ دیدم هستی با ی لیوان اب اومد تو اتاق تا اومد در و ببنده تو اون تاریکی یهو گفت چرا انقدر رنگت پریده چرا انقدر سفید شدی ؟؟ سریع رفت قند آورد انداخت تو آب داد بخورم. یکم نشستیم حالم جا اومد شروع کردیم به لب گرفتن و مالوندن خیلی بی سر و صدا اروم اروم هستی و لختش کردم و شروع کردیم برای هم خوردن روی 69 دفعه اولی بود که هستی اونجوری اروم ولی تا ته میخورد برام بعد از کلی عشق بازی و داستان رسید به وقت موعود ! من قبل ی تحقیق ریز در مورد زدن پرده کرده بودم و فهمیده بودم باید تو بهترین حالت ممکن این کارو کرد یعنی پوزیشنی که دختره دوست داره ! معمولا دخترا از این که بیان روت خوششون میاد یا میدونستم باید خیلی آروم و صبورانه انجام بدیم مخصوصا جایی که نمیشه ی اخ گفت 🙂 بهش گفتم چطوری دوست داری ؟ گفت بیام روت ؟ گفتم آره بیا ! اومد روم کیرم و گرفت گذاشت دم کصش خم شد صورتشو اورد جلو ی لب مشتی گرفتیم بعد بهم گفت یکم لکه خون دیده دیروز تو شرتش گفت احتمالا اون دفعه صدمه وارد کردیم بهش ! گفتم خب الا میزنیم حالشو میگیریم خندید و اروم خودش و فشار داد پایین منم دستام گداشتم روی رونش همراهیش میکردم به سمت پایین بیاد قشنگ یادمه همون اولا مثلا بعد این که سر کیرم رفت تو انگار رسیدم به بن بست یعنی راه تموم شده بود دیگه جا نداشت اونجا یکم رفت بالا با ی فشار ریز نشست روم یعنی انگار ی حاله ای اون داخل اجازه نمیداد کیرم بیشتر بره هم فشار و داد ی صدایی ریزی اومد خودش هم ی اه اروم کشید من که حس کردم ی لایه و قشنگ
پاره کردم اروم اروم فشار و زیاد کرد و تا آخر نشست رووم اون لحظه حس میکردم کیرم وارد تنگ ترین نقطه شده اصلا از نرمی خبری نبود ی سولاخ سفتت و داغ و تنگگگ گفتم ناموسا الا کیرم میترکه. یواش یواش یکم جا باز کرد میشد اروم بالا پایین کنه خودش ی نیم ساعتی رو کار بودیم چند تا پوزیشن عوض کردیم و خوابیدیم تو بغل. ( اینم بگم که من خونی ندیدم یعنی تصور میکردم الا خون میزنه تخت و میگاد ههه ولی کلا خون نیومد ی ذره لخته خون روی کیرم بود که پاک کردیم ! ولی اینکه بخوای فکر کنی پرده نداشت و از الکی بهم میگفت اشتباهه من خودم احساس کردم کصش باز شد یعنی مطمئنم که خودم پردش و زدم ولی به هر دلیلی خون نیومد ازش. من از هستی چند ساله جدا شدم و این وسط رابطه های دیگه ای با آدم های متفاوتی داشتم هیچکدوم تا حالا مثل هستی نبود حتی اونی که ادعا میکرد باکره اس ) ساعت های 6 بود هستی بیدارم کرد گفت پاشو برو که بابام 7 و نیم بیدار میشه منم آروم کفشام و برداشتم و دستمال های که استفاده شده بود و کردم تو جیبم و وایسادم پشت در تا هستی در و باز کنه بره بیرون آمار بگیره بیاد منو خارج کنه ! ی دقیقه نشد هستی برگشت گفت خودت و خم کن اروم برو بیرون اتاقو اومدم بیرون دیدم در ورودی هم باز کرده خم شدم کلاغ پر سریع میگ میگ پریدم بیرون تا پایین ساختمون کفشام و پام نکردم یعنی وقتی در آپارتمان و بستم و ماشینم و دیدم انگار ماشینم اومده بود استقبالم منم از زندان آزاد شده بود ههه این اولین بار بود که رفتم خونشون از این خونه رفتن خیلی خاطرات داریم ی بار حتی خواهرش و دامادشون هم خونشون بودن من رفتم یواشکی تو اتاقش زدم توش. خدا کنه خودش نخونه اسمارو عوض کردم ولی بخونه میفهمه داستان خودشه ! اگه خوندی معذرت عشقم. امیدوارم خوشتون اومده باشه

نوشته: پسرک مغرور

بازدید 3,735

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “سکس در شرایط سخت”

  1. من که نفهمیدم اصلا چطور اینهمه فانتزی درمغزتان قابل پرورش است کاش یکی بود این را برایم توضیحح میداد اولا ۲تا ترتمادول برای ادم سالم یعنی سرگیجه وتهوع وبیحالی دیگه ازباقی گفتن که لذتی ندارد تفسیرفانتزی

  2. کسکش مثلا حامد فک کنم پدر هستی و دامادشون ولی بخصوص پدرش بد جوری تو کونت گذاشته که پاره شدیو به خاطر عقده ای که داری اومدی اینجوری داستان رونقد کردیو اینم بگم بازم اساتید به خصوص احمد میاد جوابت رو میده

  3. خدا ما رو از شر کامنت های کیری احمد شاخ نجات بدهیا مینویسه توهمات یک جقی کس ندیدهیا جدیدا هم یه شعر یاد گرفته کس گفتی ای کس گفتیو زیر همه ی داستان ها هم میذارتش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید