سلام رفقا،خاطره قبلیم رو تاز نوشتم و میخوام خاطره بعدی رو بنویسم براتون
خاطره اولم سکس با لیلی جون بود
این خاطره برمیگرده به سال ۹۷
البته یکم از قبلش براتون میگم
من سال ۹۴ دانشگام تموم شده بود و یکم قبل ترش رفته بودم تو یه گروه کوهنوردی
کم کم علاقم نسبت به کوه بیشتر میشد و تقریبا حرفه ای شده بودم و قله نوردی میرفتم
تو گروه های کوهنوردی همه میدونن که دختر پسرا راحت هستن و با هم رفیق میشن،منم تقریبا با همه اوکی بودم و تو اینستا تقریبا اکثر بچه هایی که عضو دائمی بودن رو داشتم
گذشت و من رفتم سربازی و سال ۹۶ خدمتم تموم شد
در طول خدمتم هر موقع مرخصی میومدم،میرفتم کوه
گذشت و من یک سال تو شهر خودم کار میکردم و این ادامه داشت تا اینکه بعدش یه پیشنهاد کار بهم رسید از بندرعباس
خلاصه بندر بودم و هر ماه میومدم مرخصی(به این جور کارها میگن اقماری یعنی مثل ۲۳ روز کار میکنی ۷ روز میری مرخصی)
وقتی میومدم مرخصی هم میرفتم کوه
تو این مدت هم که بندر بودم تو اینستا با بچه ها چت میکردم
یه مدت با مرضیه خیلی حرفام زیاد شده بود و خیلی صحبت میکردیم،یبار که داشتیم حرف میزدم و حس نزدیکی بهم داشتیم،بهم گفت میدونی من متاهل هستم
من یهو جا خوردم،اصلا بهش نمیخورد که متاهل باشه چه برسه که یه بچه کلاس اولی هم داشته باشه
اینو که گفت منم نمیخواستم تابلو بشه گفتم خب من چیکار کنم.گفت هیچی همینطوری گفتم
منم از اون موقع بهش میگفتم آجی
یبار که اومده بودم مرخصی باهم قرار گذاشتیم بریم کافه،
وقتی دیدمش پشمام ریخت.عجب هلویی شده بود یه جیگر به تمام معنا یه شلوار جین جذب پوشیده بود که بیشتر از مچ پاش زده بود بیرون و سفیدی پوستش به چشم میومد و مانتو جلو باز که سینه هاش معلوم میشد و یه آرایش ملایم
از خودش بگم که قدش حدود ۱۶۵بود و سینه حدود ۷۵ شکم تخت چشم قهوه ای و پوست سفید،موهاشم خرمایی و لخت تا باسنش میومد
خلاصه آب دهنمو قورت دادم 😁
رفتیم نشستیم و یه معجون و بستنی سفارش دادیم و بعدش خدافظی رفتیم
من بعد چند روز برگشتم بندر
تو این مدت همشباهم حرفمیزدیم و کم کم با هم راحت شده بودیم،مرضیه هر وقت که از دستم شاکی میشد تو پیام بهم میگفت مثلا نه آقااااا،منم میگفتم آره خانومممم
کم کم از این حرکت سو استفاده کردم و این خانومممم گفتن رو کوتاه می نوشتم و میگفتم خانومم
که اونم متوجه شده بود و یه جورایی دلشم میخواست
خلاصه هر وقت اومدم مرخصی بیرون رفتنامون بیشتر میشد و کم کم دست همو میگرفتیم و یجورایی مثل تازه نامزدها با هم شده بودیم
یبار که تو ماشین داشتم صحبت میکردم البته بیشتر اون شروع کرد از شوهرش گفتن و گله کردن ازش که معتاد هست و فلان
که من فرصت رو غنیمت شمردم و بغلش کردم و دیدم اشکش در اومد،یکم نازش کردم و یهو دل و زدم به دریا و لبشو بوسیدم و اونم هیچ کاری نکرد ولی همراهی هم نکرد
تو اون شب تو ماشین چند بار لباشو بوسیدم و انگار قفلیه مرحله رو باز کردم و خوشحال بودم
دیدم اوکی هست،دستمو بردم رو سینش که دیدم شاکی شد و گفت دستتو بکش،کشیدم ولی دوباره گذاشتم رو سینش
بازم شاکی می شد و چندباری تکرار شد و دیگه چیزی نمیگفت
یکم که گذشت دیدم دیر وقته بردمش دم در خونش
یه خوبی که داشت خونه ما به خونشون نزدیک بود،چون هر دو تو مسکن مهر خونه داشتیم و خونه مادرش اینا هم همون نزدیکی بود و از طرفی مرضیه دوتا دوست داشت که قبل از من هم همیشه با اونا می رفت بیرون و بخاطرهمین تا دیر وقت هم اگه بیرون میموند کسی شک نمیکرد
از این ماجرا گذشت و من دوباره برگشتم بندر و پیش خودم گفتم این دفعه برم مرخصی باید بکنمش
رفتم مرخصی و قرار شد دونفری با هم بریم کوه،جمعه صبح ماشینو برداشتم و رفتم دنبالش و رفتیم سمت جنگل یکم رفتیم یجای خوب گیرآوردم و چادر زدیم و همونجا صبحونه رو خوردیم،رفتیم تو چادر.
کنار هم بودیم و دراز کشیدیم و من رفتم سمتش و بغلش کردم یکمنازش دادمو و لباشو بوسیدم اونم همراهی میکرد
و سینه هاشو گرفته بودم دستم و میمالوندم
کم کم سینشو در آوردم و با زبونم لیسشون میزدم عجب سینه هایی داشت انگار نه انگار این بشر یه شکم زاییده
خوش فرم بود و سر بالا
بغلش کردم و دو دستی چرخوندمش آوردم رو خودم و لب تو لب شدیم
همینطوری ادامه دادیم تا اینکه حس کردم آماده شده و دستم رو کردم تو شرتش و گذاشتم رو باسن قشنگش،تا اینجا داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هرچی تلاش کردم نذاشت دستم برسه به کسش
اینقدر کونم سوخت که نگو،من این همه برنامه ریزی کرده بودم که بکنمش ولی نشد و تیرم به سنگ خورده بود
اون روز گذشت و برگشتیم و چند روز بعد قرار شد بریم بیرون و گفته بودم واسم لازانیا درست کنه اونم درست کرده بودم و رفتیم بیرون که هم دور بزنیم و هم این لازانیا رو بخوریم که یه فکری به ذهنم رسیده بود،
رفتیم سمت جنگل و هرچی دنبال یه آلاچیق پوشیده بودیم که بریم توش پیدا نشد که نشد،ساعت نزدیک دو بود که منم گشنم شده بود و گفتم بریم تو شهر یه جا بشینیم و اینو بخوریم،خلاصه ی جایی پیدا کردیم رو شروع کردیم به خوردن،چقدر هم خوشمزه درست کرده بود
حدود ساعت چهار بود که دیدم گوشیم زنگ میخورد که بابام زنگ زد که ما داریم میرم خونه دوستش و شب منم برم اونجا،همین لحظه بود که یه جرقه ای تو ذهنم خورد(خونه خالی و مکان حاضر شده بود😜)
از شانسم اون موقع یه کادو براش از بندر گرفته بودم که هنوز بهش نداده بودم بهش گفتم بابا اینا نیستن بریم خونه هم یکم استراحت کنیم و هم کادوت رو بدم
گفت باشه و رفتیم سمت خونه
رسیدیم و رفتیم بالا و رفتم تو اتاقم و مرضیه نشسته بود رو مبل که صداش زدم بیا تو اتاق و کادوش رو بهش دادم خیلی خوشحال شده بود و بغلم کرد و لب تو لب شدیم
همینطوری ادامه دادیم که خوابوندمش رو تخت و شروع کردم مالوند سینه هاش و از لباسش درش آوردم کم کم سوتینش رو کندم
داشتم میک میزدم سینه هاشو که شهوتیش کنم و بعد برم سراغ اصل مطلب که تا دستمو بردم سمت شرتش باز دیدم قاطی کرد و بلند شد و ناراحت که تو منو چی فرض کردی
من اگه زن نبودم بازم اینطوری بهم محبت میکردی و این حرفا که دیدم اوضاع داره خراب میشه بلند شدم و گفتم نه عزیزم این چه حرفیه بیا دو دقیقه بشین با هر زوری بود نشوندمش و آرومش کردم و بغلش کردم نوازشش میکردم و بهش گفتم من میخوام کنارم حس آرامش کنی و بهت آرامش بدم،کم کم آروم شد و منم شروع کردم بوسیدنش
دوباره رو تخت خوابوندمش نازش میکردم و ایندفعه خیلی سریع دستمو بردم از روی شلوار رو کسش و از همون رو میمالوندم یهو دیدم که شل شد،تازه فهمیدم این برعکس بقیه با اصل مطلب تحریک میشه و نیازی نیست سینه و گردن و … رو بمالونی
اینقدر از رو شلوار کسشو مالوندم که بیحال شده بود و با چشماش منت میکرد که شلوارش رو بیارم پایین
آروم آروم دکمه های شلوارشو باز کردم و کشیدم پایین و از رو شرت مالوندم یه شورت سیاه توری پاش بود
کم کم اونم دادم پایین و فقط میمالوندم و کم کم انگشت وسطیمو بردم تو و رسوندم به نقطه G.و به اوج شهوت رسوندمش
پاهاشو از هم باز کردمو و واسه اولین بار کس مرضیه جون رو دیدم،عجب کسی بود انگار دوتا کلوچه جوادیان تپل به هم چسبیدن،شروع کردم به لیسیدنش و دیدم ناله هاش داره زیاد تر میشه و با دستش سرمو بین دوتا پاش فشار میده.
پاشدم که شلوار خودمم در بیارم که بهم گفت نه نه نکنیا
ولی نه من گوشم بدهکار بود نه از چشماش این جمله که از دهنش در میومد رو میدیم،خلاصه شلوارمو کندمو یه تفی زدم سرش و آروم آروم بردم سمت کسش و بردم تو
انقدر نرم بود که نگو حتی از لیلی هم بهتر بود (خاطره قبلیم)
آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن که حس میکردم تو ابرام،یه دو سه دقیقه ای شد که صدای شالاپ شلوپ و آها آهای مرضیه کل اتاق رو پر کرده بود که دیدم آبم داره میاد و با سختی فراوان کیرمو کشیدم بیرون و ریختم رو شکمش
حسابی شستمش اینقدر فشار آبم زیاد بود که یه سریش ریخت رو صورتش و موهاش
پاشدم از روش و بوسیدمش که دیدم قیافش رفته تو هم که چرا اینکارو کردی و فلان
اینجا دقیقا منو یاد لیلی انداخت که اونم دفعه اول ناراحت بود و بعدش اوکی شده بود و خودش بیشتر میخواست
این اولین خاطره سکسم با مرضیه بود که چند بار دیگه هم اتفاق افتاد،اگه دوست داشتین بقیه رو هم مینوستم
دوستدار شما
Shay
خاطره اولم سکس با لیلی جون بود
این خاطره برمیگرده به سال ۹۷
البته یکم از قبلش براتون میگم
من سال ۹۴ دانشگام تموم شده بود و یکم قبل ترش رفته بودم تو یه گروه کوهنوردی
کم کم علاقم نسبت به کوه بیشتر میشد و تقریبا حرفه ای شده بودم و قله نوردی میرفتم
تو گروه های کوهنوردی همه میدونن که دختر پسرا راحت هستن و با هم رفیق میشن،منم تقریبا با همه اوکی بودم و تو اینستا تقریبا اکثر بچه هایی که عضو دائمی بودن رو داشتم
گذشت و من رفتم سربازی و سال ۹۶ خدمتم تموم شد
در طول خدمتم هر موقع مرخصی میومدم،میرفتم کوه
گذشت و من یک سال تو شهر خودم کار میکردم و این ادامه داشت تا اینکه بعدش یه پیشنهاد کار بهم رسید از بندرعباس
خلاصه بندر بودم و هر ماه میومدم مرخصی(به این جور کارها میگن اقماری یعنی مثل ۲۳ روز کار میکنی ۷ روز میری مرخصی)
وقتی میومدم مرخصی هم میرفتم کوه
تو این مدت هم که بندر بودم تو اینستا با بچه ها چت میکردم
یه مدت با مرضیه خیلی حرفام زیاد شده بود و خیلی صحبت میکردیم،یبار که داشتیم حرف میزدم و حس نزدیکی بهم داشتیم،بهم گفت میدونی من متاهل هستم
من یهو جا خوردم،اصلا بهش نمیخورد که متاهل باشه چه برسه که یه بچه کلاس اولی هم داشته باشه
اینو که گفت منم نمیخواستم تابلو بشه گفتم خب من چیکار کنم.گفت هیچی همینطوری گفتم
منم از اون موقع بهش میگفتم آجی
یبار که اومده بودم مرخصی باهم قرار گذاشتیم بریم کافه،
وقتی دیدمش پشمام ریخت.عجب هلویی شده بود یه جیگر به تمام معنا یه شلوار جین جذب پوشیده بود که بیشتر از مچ پاش زده بود بیرون و سفیدی پوستش به چشم میومد و مانتو جلو باز که سینه هاش معلوم میشد و یه آرایش ملایم
از خودش بگم که قدش حدود ۱۶۵بود و سینه حدود ۷۵ شکم تخت چشم قهوه ای و پوست سفید،موهاشم خرمایی و لخت تا باسنش میومد
خلاصه آب دهنمو قورت دادم 😁
رفتیم نشستیم و یه معجون و بستنی سفارش دادیم و بعدش خدافظی رفتیم
من بعد چند روز برگشتم بندر
تو این مدت همشباهم حرفمیزدیم و کم کم با هم راحت شده بودیم،مرضیه هر وقت که از دستم شاکی میشد تو پیام بهم میگفت مثلا نه آقااااا،منم میگفتم آره خانومممم
کم کم از این حرکت سو استفاده کردم و این خانومممم گفتن رو کوتاه می نوشتم و میگفتم خانومم
که اونم متوجه شده بود و یه جورایی دلشم میخواست
خلاصه هر وقت اومدم مرخصی بیرون رفتنامون بیشتر میشد و کم کم دست همو میگرفتیم و یجورایی مثل تازه نامزدها با هم شده بودیم
یبار که تو ماشین داشتم صحبت میکردم البته بیشتر اون شروع کرد از شوهرش گفتن و گله کردن ازش که معتاد هست و فلان
که من فرصت رو غنیمت شمردم و بغلش کردم و دیدم اشکش در اومد،یکم نازش کردم و یهو دل و زدم به دریا و لبشو بوسیدم و اونم هیچ کاری نکرد ولی همراهی هم نکرد
تو اون شب تو ماشین چند بار لباشو بوسیدم و انگار قفلیه مرحله رو باز کردم و خوشحال بودم
دیدم اوکی هست،دستمو بردم رو سینش که دیدم شاکی شد و گفت دستتو بکش،کشیدم ولی دوباره گذاشتم رو سینش
بازم شاکی می شد و چندباری تکرار شد و دیگه چیزی نمیگفت
یکم که گذشت دیدم دیر وقته بردمش دم در خونش
یه خوبی که داشت خونه ما به خونشون نزدیک بود،چون هر دو تو مسکن مهر خونه داشتیم و خونه مادرش اینا هم همون نزدیکی بود و از طرفی مرضیه دوتا دوست داشت که قبل از من هم همیشه با اونا می رفت بیرون و بخاطرهمین تا دیر وقت هم اگه بیرون میموند کسی شک نمیکرد
از این ماجرا گذشت و من دوباره برگشتم بندر و پیش خودم گفتم این دفعه برم مرخصی باید بکنمش
رفتم مرخصی و قرار شد دونفری با هم بریم کوه،جمعه صبح ماشینو برداشتم و رفتم دنبالش و رفتیم سمت جنگل یکم رفتیم یجای خوب گیرآوردم و چادر زدیم و همونجا صبحونه رو خوردیم،رفتیم تو چادر.
کنار هم بودیم و دراز کشیدیم و من رفتم سمتش و بغلش کردم یکمنازش دادمو و لباشو بوسیدم اونم همراهی میکرد
و سینه هاشو گرفته بودم دستم و میمالوندم
کم کم سینشو در آوردم و با زبونم لیسشون میزدم عجب سینه هایی داشت انگار نه انگار این بشر یه شکم زاییده
خوش فرم بود و سر بالا
بغلش کردم و دو دستی چرخوندمش آوردم رو خودم و لب تو لب شدیم
همینطوری ادامه دادیم تا اینکه حس کردم آماده شده و دستم رو کردم تو شرتش و گذاشتم رو باسن قشنگش،تا اینجا داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هرچی تلاش کردم نذاشت دستم برسه به کسش
اینقدر کونم سوخت که نگو،من این همه برنامه ریزی کرده بودم که بکنمش ولی نشد و تیرم به سنگ خورده بود
اون روز گذشت و برگشتیم و چند روز بعد قرار شد بریم بیرون و گفته بودم واسم لازانیا درست کنه اونم درست کرده بودم و رفتیم بیرون که هم دور بزنیم و هم این لازانیا رو بخوریم که یه فکری به ذهنم رسیده بود،
رفتیم سمت جنگل و هرچی دنبال یه آلاچیق پوشیده بودیم که بریم توش پیدا نشد که نشد،ساعت نزدیک دو بود که منم گشنم شده بود و گفتم بریم تو شهر یه جا بشینیم و اینو بخوریم،خلاصه ی جایی پیدا کردیم رو شروع کردیم به خوردن،چقدر هم خوشمزه درست کرده بود
حدود ساعت چهار بود که دیدم گوشیم زنگ میخورد که بابام زنگ زد که ما داریم میرم خونه دوستش و شب منم برم اونجا،همین لحظه بود که یه جرقه ای تو ذهنم خورد(خونه خالی و مکان حاضر شده بود😜)
از شانسم اون موقع یه کادو براش از بندر گرفته بودم که هنوز بهش نداده بودم بهش گفتم بابا اینا نیستن بریم خونه هم یکم استراحت کنیم و هم کادوت رو بدم
گفت باشه و رفتیم سمت خونه
رسیدیم و رفتیم بالا و رفتم تو اتاقم و مرضیه نشسته بود رو مبل که صداش زدم بیا تو اتاق و کادوش رو بهش دادم خیلی خوشحال شده بود و بغلم کرد و لب تو لب شدیم
همینطوری ادامه دادیم که خوابوندمش رو تخت و شروع کردم مالوند سینه هاش و از لباسش درش آوردم کم کم سوتینش رو کندم
داشتم میک میزدم سینه هاشو که شهوتیش کنم و بعد برم سراغ اصل مطلب که تا دستمو بردم سمت شرتش باز دیدم قاطی کرد و بلند شد و ناراحت که تو منو چی فرض کردی
من اگه زن نبودم بازم اینطوری بهم محبت میکردی و این حرفا که دیدم اوضاع داره خراب میشه بلند شدم و گفتم نه عزیزم این چه حرفیه بیا دو دقیقه بشین با هر زوری بود نشوندمش و آرومش کردم و بغلش کردم نوازشش میکردم و بهش گفتم من میخوام کنارم حس آرامش کنی و بهت آرامش بدم،کم کم آروم شد و منم شروع کردم بوسیدنش
دوباره رو تخت خوابوندمش نازش میکردم و ایندفعه خیلی سریع دستمو بردم از روی شلوار رو کسش و از همون رو میمالوندم یهو دیدم که شل شد،تازه فهمیدم این برعکس بقیه با اصل مطلب تحریک میشه و نیازی نیست سینه و گردن و … رو بمالونی
اینقدر از رو شلوار کسشو مالوندم که بیحال شده بود و با چشماش منت میکرد که شلوارش رو بیارم پایین
آروم آروم دکمه های شلوارشو باز کردم و کشیدم پایین و از رو شرت مالوندم یه شورت سیاه توری پاش بود
کم کم اونم دادم پایین و فقط میمالوندم و کم کم انگشت وسطیمو بردم تو و رسوندم به نقطه G.و به اوج شهوت رسوندمش
پاهاشو از هم باز کردمو و واسه اولین بار کس مرضیه جون رو دیدم،عجب کسی بود انگار دوتا کلوچه جوادیان تپل به هم چسبیدن،شروع کردم به لیسیدنش و دیدم ناله هاش داره زیاد تر میشه و با دستش سرمو بین دوتا پاش فشار میده.
پاشدم که شلوار خودمم در بیارم که بهم گفت نه نه نکنیا
ولی نه من گوشم بدهکار بود نه از چشماش این جمله که از دهنش در میومد رو میدیم،خلاصه شلوارمو کندمو یه تفی زدم سرش و آروم آروم بردم سمت کسش و بردم تو
انقدر نرم بود که نگو حتی از لیلی هم بهتر بود (خاطره قبلیم)
آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن که حس میکردم تو ابرام،یه دو سه دقیقه ای شد که صدای شالاپ شلوپ و آها آهای مرضیه کل اتاق رو پر کرده بود که دیدم آبم داره میاد و با سختی فراوان کیرمو کشیدم بیرون و ریختم رو شکمش
حسابی شستمش اینقدر فشار آبم زیاد بود که یه سریش ریخت رو صورتش و موهاش
پاشدم از روش و بوسیدمش که دیدم قیافش رفته تو هم که چرا اینکارو کردی و فلان
اینجا دقیقا منو یاد لیلی انداخت که اونم دفعه اول ناراحت بود و بعدش اوکی شده بود و خودش بیشتر میخواست
این اولین خاطره سکسم با مرضیه بود که چند بار دیگه هم اتفاق افتاد،اگه دوست داشتین بقیه رو هم مینوستم
دوستدار شما
Shay
نوشته: Shay
زن شوهردار
13 پاسخ به “سکس با مرضیه”
بارها گفتم دوباره تکرار می کنم وقت نوشتن داستان سکسی دستتونو از تو شورتتون در بیارین تا مغزتون کار کنهمن نمی فهمم که یارو شوهرش معتاده و مسکن مهری هست اونوقت تیپشو که تعریف می کنند تیپ و فشت سلنا گومز هست خب این الدنگ پول از کجا میارهبعدشم با کلاس جان تو مسکن مهر اطاق خودت؟ خوبه تو مسکن مهر نبردیش سونا و جکوزییا مثلا تو جنگل جا نبود بشینی امدی کف شهر جا پیدا کردیتو دیگه کی هستی
یسری فقط،میان بجای نظر دادن توهین کنن خوب داستانش دور از واقعیت نبود و تو این زمونه یه کس زدن دیگه کار شاخ و بعیدی نیست
دفعه اول همینه
کدوم جنگلِ که آلاچیق داره
احمدچراهمش آیدیت راعوض می کنی
باشه…
از دست این ادمین گرفتار شدیم بخدا .تا حالا چندتا آی دی درست کردم تا ی پست میزارم میگه شما مجاز نیستید .مسخره فروشی باز کرده.اکانت قبلیم کلی تاپیک های قشنگ داشت زد غیرفعالش کرد.خیلی حسود هستش ادمین.
خوب بود عزیز.به دیسلایکها توجه نکن
پسر جوووون میرفتی کوه یا کوهت رو میدای چاقال بندرعباس نکنه تو بازارچه اوشین یکی شبیه تو هستش گوسکشی میکنه تو هستی ای چاقال پس خونه مسکن مهر خونه خودتونه ازما پول میگرفتی که ننت و بکنیم دمت گرم
کوسیشر
کوه یا جنگل میرفتین؟
یاد خاطره خودم افتادم
هر زنی نقطه حساس خودشو دارهدوست دخترم بهم کون میداد ولی لب نهفکر کردم دهنم بو میده ولی یجا به زور لب گرفتم ، دیگه نتونست روپاش وایسه.دفعه بعد ازم قول گرفت حشری شد حتی اگر التماسم کرد پردشو نزنممنم وقتی مطمئنش کردم دیگه راحت شدیوقتا سکسمون فقط یک ربع لب گرفتنو ارضا شدن اونو خواب رفتن لب من بود😋😋😋😋