مرضیه (۳)

سلام مجدد دوستان
ادامه داستان مرضیه
[[بخش سوم]]
توی ماشین خوابیدم و ساعت ۸ صبح به سایه پیام دادم
من:[سلام عشقم صبح بخیر من راه افتادم]]
ماشین رو روشن کردم و رفتم توی خیابون های تهران و چرخ زدم که زمان بگذره و زودتر از حد معقول نرسم به خونه
ساعت حدود ۱ ظهر بود ریموت درب حیاط رو زدم و رفتم توی خونه،ماشین مرضیه هم همچنان جلوی در بود.ساکمو برداشتم و با فازی که انگار الان از راه رسیدم کلید انداختم به در و رفتم داخل.خونه مرتب بود و مرضیه و سایه تو اتاق بودن.صدا کردم جوابی نشنیدم و مطمئنا دیشب تا دیروقت سرگرم همدیگه بودن و هنوز خوابن،منم که از ماجرای دیشب با خبر بودم!سرمو انداختم پایین و رفتم توی اتاق دیدم که بعله سایه خانم پیام های منو نخونده و از خستگی خوابشون برده!حالا تو چه وضعیتی؟!الان میگم برات
سایه با یه شرت توری سفید بدون سوتین بغل مرضیه که یه تاپ و شورت فسفری تنش بود روی تخت من و سایه خوابیده بودن و از مدل خوابیدن شون مشخص بود تا لحظه ای که خوابشون ببره ، توی بغل هم و در حال مالش بودن
از اتاق اومدم بیرون و یه نگاه به کیرم انداختم که راست شده بود و خسته راهم که بودم رفتم حمام!قوطی کرم و موز مصنوعی و سوتین سایه و یا ست شورت و سوتین مشکی که از سایزش مشخص بود برای مرضیه س هم توی رختکن حموم بود.شرت مرضیه رو برداشتم و دیدم که لک از ترشح آب کسش داخلشه و بوش کردم و وااااای بوی عشق میداد!چرا من اینجوری شدم؟آرین الان با آرین ۱۵ روز پیش صددرصد فرق کرده بود و یه آدم دیگه شده بود!هرچی خط قرمز داشتم رو رد کرده بودم و عقایدم رو گذاشته بودم زیر پا!نمیگم سایه رو دیگه دوست نداشتم اتفاقا بیشتر از قبل دوستش داشتم ولی تعهدم بهش ضعیف شده بود و تنفری که از مرضیه داشتم تبدیل شده بود به یه حسی که به بدنش نیازمندم کرده بود!لخت شده بودم با کیر راست!شرت مرضیه و سوتین سایه دستم بود یه فکری زد به سرم و شرت مرضیه رو پام کردم و سوتین سایه و مرضیه رو دستم گرفتم و شروع به مالیدن کیرم کردم!توی اوج لذت بودم و یهو سنگینی یه نگاه رو روی خودم حس کردم وقتی برگشتم دیدم مرضیه توی رختکن داره نگاهم میکنه!یخ زدم!تمام حسم پرید!
مرضیه:((به به خسته نباشی!رسیدن بخیر))
من:((سلام…کی اومدی توی حموم؟چرا در نزدی؟ببخشید!))
هول کرده بودم
مرضیه:((شرت من بهت کوچیک نیست؟))
تازه یادم افتاد توی چه وضعیتی ام!
من:((عه…شرت توئه؟ببخشید فکر کردم شرت سایه س))
مرضیه زد زیر خنده و گفت
مرضیه:((باشه بابا ولش کن نمیتونی جمعش کنی!اگه آلرت تموم شده بدشون به من تا سایه بیدار نشده!))
انگار وقتی گفت سایه هنوز خوابه خیالم راحت شد،شرتشو از پام درآوردم و همراه سوتین هاشون گرفتم سمتش
من:((ببخشید.بیا بگیرشون))
مرضیه:((اگه لازم داری باشه پیشت!<خنده gt;اون موز و قوطی کرم هم بده))
من:((اینها برای چی اینجاس؟))
اومد جلو و کیرمو که حواسم نبود قایمش کنم رو گرفت دستش و گفت
مرضیه:((چون ایشون تشریف نداشتن زحمتشو انداختیم به موز مصنوعی))
با یه خنده ریز و بعدش جلوی پام زانو زد و کیرمو کرد توی دهنش
واااااای خواب بودم؟چرا همه چی داره یهو پیش میاد؟اگه سایه بیدار بشه چی؟نمیتونم از این لحظه بگذرم و از طرفی هم مثل سگ ترسیدم!انقدر هیجانم بالا بود که نزدیک بود همون اول آبم بیاد!جلوشو گرفتم و بهش گفتم:((کافیه!ادامه نده لطفا!نمیخوام به سایه خیانت کنم))
مرضیه:((چطور با شورت و سوتین من جق بزنی عیب نداره!یه کیر کوچولو بدی بخورم خیانته؟!))
من:((نمیدونم.فقط برو بیرون لطفا))
مرضیه ایستاد و پشت کرد به من و شستشو کشید پایین و قمبل کرد
مرضیه:((انقدر حشری هستی و ترسیدی که تا بکنی توش آبت میاد!بکن تا سایه بیدار نشده!))
من:((نه لازم نیست نمیخوام))
مرضیه:((گفتم بکن توش تا پشیمونت نکردم کسکش عوضی))
جا خوردم از لحنش!گه میخوره با من اینجوری حرف میزنه!
مرضیه:((به چی فکر میکنی؟بکن دیگه نفهم!شوهر من بار اول یکیو میدید تا خایه جا می‌کرد تو کسش بعد توئه کسخل وایسادی و نگاه میکنی؟میخوای برم بشینی مثل اسکلا جق بزنی؟))
این حرفش انگار بهم جرات داد و یه تف انداختم و کردم توی کسش
مرضیه:((آخيش حالم جا اومد.گنده نیست ولی از موز خیلی بهتره بکن…تلمبه بزن…اه چقدر تو گاوی))
راست می‌گفت مثل بهت زده ها و یه گاو نفهم فقط کرده بودم توش و وایساده بودم!از طرفی هم شوکه بودم هم میدونستم با دومین تلمبه آبم میاد!شروع کردم به تلمبه زدن و با تلمبه سوم یا چهارم کشیدم بیرون و آبمو پاشیدم کف حموم!
مرضیه:((دیدی کاری نداشت بچه مثبت؟تو باید شوهر من می‌میبودی تا یادت بدم!این سایه رو هم من راش انداختم!همتون جغی اید!سکس نمیدونید چیه؟!ولی از الان به بعد تو هم شوهر منی و درستت میکنم))
اینو گفت و یه بوس از لبم کرد و رفت بیرون!
من مونده بودم و هزار تا سوال و فکرای عجیب غریب!خواب بودم یا بیدار؟واقعی بود؟چرا؟چی شد؟مرضیه!وای وای وای وای!!!
رفتم زیر دوش چشمامو بستم!آب گرم از روی صورتم رد میشد!با صدای سایه به خودم اومدم!
سایه:((سلام عشقم رسیدن به خیر!کی اومدی؟))
من:((سلام عزیزم صبح راه افتادم یکساعته رسیدم دیدم خوابید بیدارتون نکردم!))
سایه:((اومدی توی اتاق؟))
من:((آره…نمیدونستم لخت خوابیدیم و مرضیه هم پیشته وگرنه نمیومدم!))
سایه سرخ و سفید شد و شرتشو درآورد و اومد زیر دوش
سایه:((منم یه دوش بگیرم با شوهری!تم حالم جا بیاد هم خستگی شوهری رو دربیارم!هم دلتنگی رو تموم کنم))
اومد زیر دوش توی بغلم!از پشت بغلش کردم و نوازشش میکردم!راست کرده بودم و کیرم لای پاهاش بود!صحنه هایی که توی بغل مرضیه ازش دیده بودم جلوی چشمام بود!کس مرضیه که چند دقیقه پیش جلوی چشمم بود و ساکی که مرضیه برام زد!تلمبه هایی که هرچند کوتاه توی کس مرضیه زدم!توی همین فکرا بودم حس کردم دور کیرم داغ شد!سایه شروع کرد به ساک زدن و قربون صدقه کیر من میرفت!
س:((جوووون دلم تنگ شده بود برای آرین کوچولوی خودم!))
من:((بخاطر همین موز توی حموم بود؟))
نفهمیدم چی و چرا گفتم!سایه از جاش پاشد!با تعجب!
س:((مگه وقتی اومدی موز توی حموم بود؟))
من:((نه همینجوری گفتم!))
س:((دیگه چی بود؟))
من که از سر شهوت وقیح شده بودم راحت رو کردم به سایه حین اینکه سینه هاشو میمالیدم بهش گفتم
من:((سوتینت بود،شرت و سوتین مرضیه بود،قوطی کرم بود))
س:((چیکارشون کردی؟))
کمر سایه رو خم کردم و قمبلشو آوردم بالا و کیرم و گذاشتم جلوی کسش
من:((مرضیه اومد برد!))
کیرمو تا ته فرو کردم توی کس داغش و شروع کردم به تلمبه زدن
س:((آخ…جوووون…خب تو لخت بودی مرضیه اومد وسایلمو برد؟))
همینجوری که داشتم تلمبه میزدم
من:((آره لخت بودم و اونم مثل تو قمبل کرد و همینجوری کردمش و وسایل رو برداشت و برد))
سایه وایساد کیرم از کسش در اومد و برگشت سمتم!تازه فهمیدم چه حرفی زدم چه گهی خوردم!چجوری جمعش میکردم؟
س:((خوشت اومد؟))
من:((از چی؟))
س:((از کس مرضی!))
من:((باید خوشم میومد؟شوخی کردم بابا!حرف فانتزی زدم))
س:((پشت در حموم بودم که کردیش!لازم نیست بترسی و پنهون کنی!))
من:((الکی میگی!اصلا اتفاقی نیوفتاد که بخوام پنهون کنم یا بترسم!اومد از لای در گرفت و رفت!))
س:((از دبیرستان تا الان با مرضیه پارتنر لز همیم!یکساله میخوام با تو سه نفره تجربه کنیم!پس بدون درجریان همه چیز هستم!این ۱۵ روزم مرضیه پیش من بود و دائم کنار هم خوابیدیم!شب دوم که برات عکس فرستاد خودم از سینه هاش عکس فرستادم!پس دیگه دروغ نگو!اگه نمیخوای همین الان حرفامونو با این آب میشوریم و میره!انگار هیچ اتفاقی نیفتاده!))
من که حسابی گیج شده بودم و از طرفی حرفهای سایه حسابی تحریکم کرده بود برگردوندمش و از پشت گذاشتم توی کسش و فقط تلمبه های محکم میزدم!سایه هم جیغ میزد و با صدای بلند مرضیه رو صدا زد
س:((مرضی!آه آه…مرضی!بیا کمکم!آرین وحشی شده!مرضی!))
مرضیه لخت لخت اومد توی حموم!با دیدن مرضیه تمام وجودم شد شهوت و آبم پاشید توی کس سایه!
شل شدم نشستم کف حموم!
مرضیه با شوخی و خنده:((سایه بی تربیت!شوهرمونو خسته کردی؟))
دوتایی خندیدن و منم گیج و منگ نشسته بودم کف حموم مرضیه اومد سمت سایه
مرضیه:((آرین جان میدونیم خسته ای بخاطر همین من زحمت آب سایه رو میکشم!))
دوباره خندیدن
اون دوتا هم جلوی مت نشستن کف حموم و لباشونو گذاشتن روی لب همدیگه و شروع کردن
مرضیه سینه های سایه رو چنگ میزد و سایه هم کسشو میمالید و ناله میکردم
دستمو دراز کردم و به کس مرضیه رسوندم…
[پایان بخش سوم]]
حمایت شما دوستان معیار ادامه این خاطره س
امیدوارم لذت برده باشید

نوشته: سکوت

ادامه…

بازدید 16,812

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “مرضیه (۳)”

  1. اقا من نمیگم دروغ میگی فقط یه سوال بین سکس سایه و مریضه دو دقیقه طول نکشید .1-تو ابت میاد ۳۰ثانیه بعد راست میکنی؟؟ چه جالب من با قرص هم چند بعد سکس راست میکنم نه نه من بکن نیستم تو بکنی خا…2- سکس اول ۳۰ ثانیه هم نشد مرضیه رفت سایه اومد درجا گیرم کیرت راست شد بین سکس دوم ابت زود اود اونم ۵۰ثانیه نشد…اقا تو سومی تررررررر زدیا خیلی شدید

  2. درود بر دختران حشری سرزمینمدختر خانومای خوشگل و اهل حال و حشریپایه عشق و حال اگه دوس دارین بهم تو تلگرام پیام بدین ۰۹۱۱۳۲۴۸۷۷۳پشیمون نمیشی کلفت و دراز

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید