من ايمان خالم هم اسمش بهاره است الان ١٧ سلشه و من ٢١ سال،اين اولين خاطره ايست كه ميخوام بنويسم بدون مقدمه
قضيه سكسم با خالم به موقعي بر ميگرده كه من ٣ راهنمايي بودم و اون ٥ ابتدايي و الان اون پيش دانشگاهيه از الانم ميخوام از خاطرات اين اواخر يكي رو بگم. ما هميشه مرحله به مرحله تو سكسمون پيشرفت داشتيم مثلا اولش ماليدن بعد كم كم چسپيدن و … تا لب و سينشو خوردم روش خوابيدم
زياد راجب سكس با هم صحبت نميكنم هميشه هم جز چندتا استثنا با ترس حال ميكنيم.بهاره دختره نه آنچنان سفيد و لاغر و قد كوتاهيه حدودا ١٥٧ س. سينه هاشم نرمال اما كونشو گرد و به دلت ميچسپه (مثه بيشتر دخترا) منم به خاطر اينا نيست كه باهاش حال ميكنم صرفا به خاطر اينكه خالمه و دوستش دارم انكارو ميكنم بريم سر اصل مطلب. يه روز ظهري كه همه تقريبا خوابند بهاره بهم زنگيد كه بيا شيمي استوكيومتري يادم بده (آخش الان حشرش زده بالا) منم رفتم خونشون باهاش سلام و شروع كرديم به خوندن ، اون يه پيرهن كه دكمه هاشو راحت بتونم باز كنم و يه دامن با يه شلوار زيرش پوشيده بود ، از شورت كرست هم خبري نبود ،يه خورده كه از درس خوندن گذشت اون پاشو بهم چسپوند (چراغ سبز رو داد) منم يواش دستمو گذاشتم رو رانشو كشيدم و اون تو خودش جمع شد پاهاشم يه خورده بازتر كرد تا كسشو بمالم منم باهاش راه اومدم و كسشو ماليدم يه دستش هم گرفتم كردمش تو شلوارم (دختر خالم ٥ سالشه همونجا بود داشت تي وي نگاه ميكرد بخاطر همين زياد راحت نبود) اولش اعراض كرد اما من دستشو كشيدم و بهش فهموندم كه بايد يه جوري بماله و فشارش و خلاصه كاري كنه من حال كنم اونم اينكارو كرد منم دستمو كردم زير شلوارشو كسشو مالوندم ، خوب تراشيده بود (اگه اتفاقي بود به احتمال زياد نميتراشيد) كم كم اون داشت حشريتر ميشد و نفس ميزد دستمو گرفت برد زير پيرهنش يعني سينه هاشو بمالم منم همينكارو كردم وقتي سينه هاشو گرفتم ديدم خوب سفت شده بودم و محكم تو دستم گرفته بودمشونو ميمالوندم اونم كامل نشست رو پام و من پشتش سرشو رو شونم گذاشت و سينشو جلو داد تا محكم تر بمالم (اينا همش تو ٤ يا ٥ دقيقس) منم صورتشو بوسيدم لباشم بوسيدم و باهم لب داديم اونم كيرمو در اورده بود داشت برام جلق ميزد، دختر خاله كوچلو هم انگار خواب بود و هر دومون متوجه شديم خوابه دكمه پيرهنشو يكي يكي باز كرد و سرمو طرف سينه هاش كشيد اول ممانعت كردم و يه نگاه به دختر خالم كردم و ديدم خوابه و سينشو خوردم و تا صداي بسته شدن در حياط و اومد زود خودمونو جمع و جور كرد بعد كه نگاه كرديم ديديم كه بچه هاي همسايه اومدن زير درخت لوز بعد بهاره رفت از تو آشپزخونه چندتا آورد و بهشون داد و در حياط قفلش كرد كتاباشو گرفت سمت اتاقش همينكه ميرفت ميسكال بهم داد (منظورش بيا دگه!) منم رفتم اونجا اونم درو قفل كرد بازم همچين راحت نبوديم آخه مادرش ببينه من اونجام و در قفله شك ميكرد! دمپاييمو آوردم داخل و رفتم پشتش چسپيدم باهاش لب گرفتم بعد و تو همين حالت دكمه هاشو باز كردمو نشستيم و شروع كردم به خوردن اونم بيشترين لذتو از خوردن سينه هاش ميبره كم كم داشت منو رو خودش ميكشوند و تا كلا روش خوابيدم زياد از كس نكردمش (ميدونم با كسي سكس نداشته ولي پارست) منم يه خورده و شلوارمو آوردم پايين و كيرمو مالوندم به كسش اونم دامن و شلوارشو تا وسط رانش پايين آورد منم كه چراغ سبز رو ديدم بغلش كردم گذاشتمش رو تخت اونو به كمر منم روش و كيرمو فرستادم تو مث ٢ دفعه قبلي تنگ بود آروم آروم فرستادم تو اونم با حبس نفسش ناله كوتاهي ميكرد تا كيرم تا ته رفت تو نميتونستم با ضربات محكم بزنم كه جيغش درآد چند بار آروم زدم و اونم ارضا شد ، منم يه بار كيرمو تا ته فرستادم تو و سينشو خوردم اونم دستشو تو موهام كرده بود و فشار ميداد تا ديدم آبم داره مياد ريختم رو شكمش و زود خودمونو پاك كرديم و برگشتيم اتاق قبلي. اينم از اولين داستانم هرجور راحترين نظر بدين اگه ديدم مورد پسنده مينويسم عكس بهاره رو با لباساي سكسي دارم اما هيچ موقع نميتونم تو سايت بزارمش
نظر يادتون نره
قضيه سكسم با خالم به موقعي بر ميگرده كه من ٣ راهنمايي بودم و اون ٥ ابتدايي و الان اون پيش دانشگاهيه از الانم ميخوام از خاطرات اين اواخر يكي رو بگم. ما هميشه مرحله به مرحله تو سكسمون پيشرفت داشتيم مثلا اولش ماليدن بعد كم كم چسپيدن و … تا لب و سينشو خوردم روش خوابيدم
زياد راجب سكس با هم صحبت نميكنم هميشه هم جز چندتا استثنا با ترس حال ميكنيم.بهاره دختره نه آنچنان سفيد و لاغر و قد كوتاهيه حدودا ١٥٧ س. سينه هاشم نرمال اما كونشو گرد و به دلت ميچسپه (مثه بيشتر دخترا) منم به خاطر اينا نيست كه باهاش حال ميكنم صرفا به خاطر اينكه خالمه و دوستش دارم انكارو ميكنم بريم سر اصل مطلب. يه روز ظهري كه همه تقريبا خوابند بهاره بهم زنگيد كه بيا شيمي استوكيومتري يادم بده (آخش الان حشرش زده بالا) منم رفتم خونشون باهاش سلام و شروع كرديم به خوندن ، اون يه پيرهن كه دكمه هاشو راحت بتونم باز كنم و يه دامن با يه شلوار زيرش پوشيده بود ، از شورت كرست هم خبري نبود ،يه خورده كه از درس خوندن گذشت اون پاشو بهم چسپوند (چراغ سبز رو داد) منم يواش دستمو گذاشتم رو رانشو كشيدم و اون تو خودش جمع شد پاهاشم يه خورده بازتر كرد تا كسشو بمالم منم باهاش راه اومدم و كسشو ماليدم يه دستش هم گرفتم كردمش تو شلوارم (دختر خالم ٥ سالشه همونجا بود داشت تي وي نگاه ميكرد بخاطر همين زياد راحت نبود) اولش اعراض كرد اما من دستشو كشيدم و بهش فهموندم كه بايد يه جوري بماله و فشارش و خلاصه كاري كنه من حال كنم اونم اينكارو كرد منم دستمو كردم زير شلوارشو كسشو مالوندم ، خوب تراشيده بود (اگه اتفاقي بود به احتمال زياد نميتراشيد) كم كم اون داشت حشريتر ميشد و نفس ميزد دستمو گرفت برد زير پيرهنش يعني سينه هاشو بمالم منم همينكارو كردم وقتي سينه هاشو گرفتم ديدم خوب سفت شده بودم و محكم تو دستم گرفته بودمشونو ميمالوندم اونم كامل نشست رو پام و من پشتش سرشو رو شونم گذاشت و سينشو جلو داد تا محكم تر بمالم (اينا همش تو ٤ يا ٥ دقيقس) منم صورتشو بوسيدم لباشم بوسيدم و باهم لب داديم اونم كيرمو در اورده بود داشت برام جلق ميزد، دختر خاله كوچلو هم انگار خواب بود و هر دومون متوجه شديم خوابه دكمه پيرهنشو يكي يكي باز كرد و سرمو طرف سينه هاش كشيد اول ممانعت كردم و يه نگاه به دختر خالم كردم و ديدم خوابه و سينشو خوردم و تا صداي بسته شدن در حياط و اومد زود خودمونو جمع و جور كرد بعد كه نگاه كرديم ديديم كه بچه هاي همسايه اومدن زير درخت لوز بعد بهاره رفت از تو آشپزخونه چندتا آورد و بهشون داد و در حياط قفلش كرد كتاباشو گرفت سمت اتاقش همينكه ميرفت ميسكال بهم داد (منظورش بيا دگه!) منم رفتم اونجا اونم درو قفل كرد بازم همچين راحت نبوديم آخه مادرش ببينه من اونجام و در قفله شك ميكرد! دمپاييمو آوردم داخل و رفتم پشتش چسپيدم باهاش لب گرفتم بعد و تو همين حالت دكمه هاشو باز كردمو نشستيم و شروع كردم به خوردن اونم بيشترين لذتو از خوردن سينه هاش ميبره كم كم داشت منو رو خودش ميكشوند و تا كلا روش خوابيدم زياد از كس نكردمش (ميدونم با كسي سكس نداشته ولي پارست) منم يه خورده و شلوارمو آوردم پايين و كيرمو مالوندم به كسش اونم دامن و شلوارشو تا وسط رانش پايين آورد منم كه چراغ سبز رو ديدم بغلش كردم گذاشتمش رو تخت اونو به كمر منم روش و كيرمو فرستادم تو مث ٢ دفعه قبلي تنگ بود آروم آروم فرستادم تو اونم با حبس نفسش ناله كوتاهي ميكرد تا كيرم تا ته رفت تو نميتونستم با ضربات محكم بزنم كه جيغش درآد چند بار آروم زدم و اونم ارضا شد ، منم يه بار كيرمو تا ته فرستادم تو و سينشو خوردم اونم دستشو تو موهام كرده بود و فشار ميداد تا ديدم آبم داره مياد ريختم رو شكمش و زود خودمونو پاك كرديم و برگشتيم اتاق قبلي. اينم از اولين داستانم هرجور راحترين نظر بدين اگه ديدم مورد پسنده مينويسم عكس بهاره رو با لباساي سكسي دارم اما هيچ موقع نميتونم تو سايت بزارمش
نظر يادتون نره
نوشته: ایمان
27 پاسخ به “سكس با خاله كوچكه”
“ميدونم با كسى سكس نداشته،ولى پارست”احتمالا يا سواركار بوده يا ژيمناستيك كار!داستان دختر فرارى افغان از اين بهتر بود!
كلا تو راهنمايي رانندگي بوده همش چراغ سبز قرمز نشون ميداده اينم يه جور نوشتنه كيرم با تخم چپم تو كس كون مادرت و خواهرت بعدشم اون خاله جندت كه ميدونستي سكس نداره ولي خداداي از همون كوچيكي پاره بود كيري ديگه ننويس
کم شر و ور بنویساصلاحیه میخواد اساسی…
داستان حیوونا خوندن نداره .
ميدونم با كسي سكس نداشته ولي پارست. گاو!
سیبزمینی پشندی بیغیرت آدم به بچه تجاوز میکنه؟ دروغگو بیام خوارتو بگام ؟ کونی
حالا نمیشد اسمت خالت 1چی دیگه باشه؟
اسم خالت چی بود حالا؟اینجا برید حالشو ببریدhttp://daramadsms.blogfa.com
هرکی این مطلبو نخونه نصف عمرش بر فناستhttp://daramadsms.blogfa.com
سر و ته که نداشت هیچی دور از جون شما خیلی کیـــــــــری بود!
«به خاطر اينا نيست كه باهاش حال ميكنم صرفا به خاطر اينكه خالمه و دوستش دارم انكارو ميكنم»
آه يه لحظه!بايد بگم خيلي خيلي فجيح بود داداش!ريدي ريدي داداش گلم؟عزيز من اين جور تلاوت هارو اينجا خواهشا ننويس برو تو دفتر خاطرات بنويس!امضا:MRS BOY
akhe kopeye an ? maraz dari kos minevisi ?ina bishtar dastan komediye nane jende
به جان نادر شاه ریدی برادر.نمرت 9.75مشروطی
dastana khili alyiieeeeeeeeeeeeeee
نتایج اخلاقی داستان:
kos nanatba in kos sheret
کیرم از پهنا تو کون کسکشت.با این داستان کیریت
از دم کس شعر بود.خوب معلومه خاله ای که بچه تراز بچه ی خواهرش باشه کسش پاره است
میام میکنمتا کونی
اولم کیرم تو غیرتتدوما مطمعن باش شوهر خالت یا یکی از پسرخاله هات تا حالا چند بار مادرتو گاییده اونم مرحله به مرحله جلو رفته اولش ماليدن بعد كم كم چسپيدن و … تا لب و سينشو خورده روش خوابيدهسوما گوه بخور دیگه داستان ننویس
خدا ازت نگذره که انجمن هم ازت نمیگذرن کونی وقت مردم رو چرا باای اراجیف هدرمیدی
یعنی تخمی تخیلیو گاییده اخالت بعد 5سال کوچیکتربعد رفتی پیشه خالت دختر خالت اونجاستبعد مامانه خالنت اگه بفهمه؟دختر خالت 5 سالشه؟خالت استیکیمتری میخواد یعنی تهش 16 17 سال تو هم 21 22شرمنده هاا مادربزرگت کسه؟
کیرم تو خالت و خودت و داستانت
جالبه سکس نداشته ولی پارستجالبتر چون خالشه و دوسش داره میکنتشجالبتر از همه دختر خاله کوچیکشو نیگا کرده دیده خوابه شروع کردن ولی برای سینه خوری ترسیده تا دیده که بچه خوابهجالبتر ازهمه اینکه کلید خونه خالشو بچه های محل از کجا آوردنمن با این قضیه میسکال مشکل دارم تو خونه بهم میسکال میدن که بیا دیگهمادربزرگ از صبح تا حالا کجا بوده که حالا بفهمه تو اونجایی مشکوک میشهدوسه بار آروم کردی تو که اون ارضا شد؟ مگه جلقی که زودانزالی داره؟اون دختر خالت بچه کدوم خالته که خونه مادربزرگت بود؟اینجاس که شاعر میگه خونه مادربزرگه هزارتا قصه دارهدر کل کس ننت با اون خاله پاره خدادادیت و اون مادربزرگ یهوییت و این چراغای قرمز و سبز داستانت
آقا جون خداوکیلی خودت خوندی این …؟؟…؟؟نمیدونم اسمشو چی بذارم.هر چی!!!خوندی خودت؟بعد میگن :چرا یه سری میان فقط فحش میدن.؟خوب شماها الان بگید من چی کار کنم؟ آهای گوزو مجبورت نکردن که بیای اینجاعرض اندام کنی.عزیزم…کیرم…شاشم…آب دماغم دیگه نیا اینجا
kho kasi majbooret nakrde biai kos o sher benvisidlt fohsh mikhad topic bezannea