ساندویچی‌ تو قزوین

داستان از اونجایی شروع شد که من یروز داشتم میرفتم سمت زنجان
صبح ساعت ۹ اینا راه افتادم که واسه ناهار برسم زنجان ولی ترافیک سنگین بود و من ساعت ۱ تازه نزدیک قزوین بودم
هم خسته شده بودم هم گرسنه تصمیم‌ گرفتم‌ برم داخل قزوین هم ناهار بخورم هم یه استراحتی بکنم
اتوبان رو رفتم داخل قزوین اروم میرفتم و نگاه میکردم یجا پیدا کنم یه ساندویچی چیزی بخورم
یکم رفتم جلوتر چشمم افتاد به یه سانویچی‌کوچیک و قدیمی
همونجا نگه داشتم و رفتم داخل
یه نفر مشتری داشت و پشت دخل یه آقای حدودا ۵۰ ساله که قدش از خودم بلندتر بود حدود ۱۸۵ اینا میشد چهارشونه بدن پر با موهای جو گندمی صورتش انکارد و تمیز مشخص بود صبح اصلاح کرده چشم های درشت سبز با یه سبیل جو گندمی خوشگل پشت لبش
رفتم داخل باهاش چشم تو چشم شدم خشکم زد خیلی جذاب بود
صدام زد که جانم چی میل دارید
به خودم اومدم یه بندری سفارش دادم و رفتم جایی نشستم که قشنگ‌بهش دید داشته باشم
کل تایمی که اونجا بودم زل زده بودم بهش و اصلا متوجه نشدم چی میخوردم اونم هر از گاهی چشم‌ تو چشم میشد و لبخند میزد
غذام تموم شد و مجبور شدم برم
هی میخواستم باهاش حرف بزنم و یه تلاشی بکنم ولی شهر غریب ترسیدم دردسر بشه برام
با ناراحتی رفتم نشستم تو ماشین و نگاه در مغازش میکردم که دیدم شماره داره رو در
سیو کردم رفتم تلگرام واتساپ هیچ‌کدوم اکانت نداشت پیام هم ندادم گفتم به موقع شماره خودش نباشه دردسر میشه برام
با شهوتی که کل وجودمو‌ گرفته بود راه افتادم و رفتم
گذشت و گذشت تا خرداد ۱۴۰۴ که جنگ شد و اینترنت ها قطع شد مجبوری ربکا نصب کردم رفتم‌تو مخاطبین و همینجوری میگشتم و پروفایل هارو نگاه میکردم که یه مخاطب دیدم به اسم ساندویچی قزوین اصلا کلا از یادم رفته بود بازش کردم پروفایلش عکس داشت تا لود شد و‌ دیدم همه چیز یادم اومد
شماره واس خودش بود و ربکا داشت نگاه کردن به عکسش باعث میشه کل بدنم داغ بشه
چشمای خوشگلش
سبیل جو گندمی جذابش
نگاه و استایل مردونش
این مرد هر چیزی که میخواستم رو داشت
پیام دادم بهش
شب جواب داد
هی سوال می پرسید که کی هستی و اینا و من درست جواب نمیدادم فقط میگفتم دوست دارم باهات باشم و … می ترسیدم بگم پسرم بلاکم کنه
رفتم حموم کامل شیو کردم موهای کمی که رو پاهام هست رو هم زدم یه عکس ایستاده از پشت گرفتم و فرستادم براش
خوشش اومده بود و از بدن سبزه و کون بزرگ و خوش فرم تعریف میکرد
اصرار میکرد که عکس چهره بفرستم
اخرش فرستادم
پیامم دید ولی جوابی نداد
داستان اینکه یبار رفتم ساندویچی و اونجا دیدمش رو تعریف کردم ولی باز جوابی نداد
من هی پیام میدادم ولی جوابی نمیداد
تا آخر گفت پیام نده و من اهلش نیستم اشتباه گرفتی و اینا
چند روزی هی پیام میدادم عکس میدادم ولی جواب نمی داد
تا یه روز که تنها بودم و از قزوین رد میشدم تصمیم گرفتم برم پیشش
رفتم دم مغازه عصر بود و هیشکی نبود تنها نشسته بود داخل
منو دید ولی نشناخت گوشی رو برداشتم پیام دادم که جلو مغازتم گوشیش دستش نبود و داشت تلویزیون نگاه میکرد
زنگ زدم تا گوشی رو برداشت قطع کردم
پیام رو خوند و سرشو بلند کرد منو نگاه کرد پیام داد که بیا داخل خب
با ترس و استرس رفتم داخل
سرپایی سلام علیکی کردیم و گفت بیا بریم پشت دخل تخت هست بشینیم
رفتیم اونجا اصلا به بیرون دید نداشت
نشسته بودیم رو تخت و من سرم پایین لال شده بودم
برخلاف مجازی و چت که پررو و پر حرفم تو قرار حضوری خجالتی و لال
-خب چی میگفتی تو چت؟ چرا الان ساکتی پس؟
من فقط گاهی نگاهش میکردم و هیچی نمیتونستم بگم
نزدیک تر شد دستش انداخت دور گردنم
چشمم خورد به خشتکش که از رو شلوار جین‌مشکی یه چیزایی مشخص بود
اروم دستم گذاشتم روش و شروع کردم مالیدن
بلند شد رفت در رو قفل کنه
تو دلم گفتم باید خجالت رو بزاری کنار این همه مدت آرزو میکردی بهش دست بزنی الان پیششی
داشتم با خودم کلنجار میرفتم که گفت من یه دستشویی برم بیام
در اومد منم اجازه گرفتم برم دستشویی
صبح خودمو خالی کرده بودم و بعدشم‌چیزی نخورده بودم ولی محض اطمینان خواستم برم باز
بلند شدم بیرون رو هم‌نگاهی کردم کرکره پایین داده بود و خیالم راحت تر شد
برگشتم دیدم شلوار و پیرهنش درآورده و با شورت نشسته رو تخت
آخخخ که یه بدن پشمالو سفيد جلوم بود
پاهاش پرمو تر بودن ولی سینش هم مو‌داشت بلند شد نزدیکم شد
-خوشگله من فکر میکردم از بچه های خودمونی داری سر به سرم میزاری چرا همون موقع که اومدی ساندویچ خوردی چیزی نگفتی؟
-چی میگفتم اخه ترسیدم اهلش نباشی و شر بشه برام
لباشو گذاشت رو لبام یه بوس محکم کرد و گفت:مگه میشه این لبای خوشگل رو نخواست
من داشتم‌ بال درمیاوردم لبای گوشتی و داغی داشت گذاشت رو لبام و منم همراهی کردم
دستاش رو بدنم میچرخید و کم کم رسوندش به باسنم یکم که مالید ازم جدا شد
یه نگاهی به سرتا پام انداخت یه جوووون گفت و شروع کرد درآوردن لباسام منم دستم رسوندم به کیرش و از رو شورت داشتم میمالیدمش
کامل لختم کرد من کلا کم مو هستم قبل اومدن پیشش هم کامل شیو کرده بودم
نگاهم میکرد و تعریف میکرد قربون صدقم میرفت نزدیکم شد شروع کرد خوردن سینه هام من یکم تپل هستم و سینه هام راحت به دست میاد
دستش رو باسنم بود و اسپنک میزد و سینه هامو میک میزد نالم در اومده بود و داشتم لذت میبردم که محکم فشار داد دردم اومد اییی گفتم و خودمو ازش جدا کردم
-ببخشید خیلی خوشمزه ای یه لحظه از خودم در اومدم
لبخندی زدم نزدیکش شدم
لباشو بوسیدم بعد رفتم سراغ لاله گوشش و گردنش
خوش بو و تمیز بود
رفتم پایین تر و سینه هاشو لیس میزدم و با پشمای بدنش بازی میکردم
همینجور زبون رو کشیدم از بین سینه هاش تا پایین اومدم
هنوز شورت پاش بود همونجور که سانت به سانت با زبون بدنشو لمس‌میکردم و میومدم پایین دستم انداختم و شورتشو دراوردم حرکت زبونم رو ادامه دادم تا رسیدم به کیرش لیس زدن رو ادامه دادم و وقتی رسیدم به سر کیرش آروم بردم داخل دهنم سانت به سانت و اروم جلوتر میرفتم و زیر کیرشو زبون میکشیدم آخراش به سختی وارد حلقم شد و زبونم رسید به تخم هاش
یه آه بلند کشید و فهمیدم دارم کارمو درست انجام میدم چند ثانیه ای نگه داشتم دیگه نفس کم آوردم و خودمو کشیدم عقب
از پایین نگاهش کردم چشم تو چشم شدیم
-چیکار میکنی دیوونه ؟ تو که منو کشتی
یه لبخند رضایت زدم و یکم ازش دور شدم میخواستم کیرشو خوب نگاه کنم
همونجور که از بور بودن و سفیدی پوستش حدس میزدم یه کیر سفید مایل به صورتی صاف و تمیز که تقریبا ۱۷ سانت میشد با یه کلتفی خوب جلوم بود بکم پشم‌داشت انگار مثلا سه چهار روزی بود که شیو کرده باشه
نزدیک شدم و شروع کردم به ساک زدن اولش آروم عقب جلو میکردم و سعی میکردم تا ته حلقم ببرم اروم اروم سرعتم زیاد کردم و پر تف میزدم فرهاد هم فقط قربون صدقم میرفت و آه و ناله میکرد دستمو گذاشتم رو باسنش و فشار دادم سمت خودم منظورمو فهمید و شروع کرد به تلمبه زدن تو دهنم یه ده دقیقه ای میشد داشتم میخوردم براش که جدا شد و گفت دیوونه الان آبم میاد
بلند شدم از تو کیفم کاندوم داشتم اوردم و دادم بهش
چشاش یه برق خاصی زد و گفت مگه میزاری داخل بکنم؟
تایید دادم یه جووون گفت و افتاد به جون لبام
خوابوندم رو تخت و حسابی لبامو خورد و اومد سراغ سینه هام انگشتشو خیس کرد و رسوند به سوراخم
یه ماهی میشد سکس نکرده بودم و تنگ بودم با انگشت حسابی باهاش بازی کرد و بازش کرد دیگه واقعا تحمل نداشتم
یکم زور زدم و چرخیدم دمر شدم منظورمو گرفت و گفت جووون عزیزم الان میام روت
کاندوم رو کشید رو کیرش رفت یکم روغن اورد زد به سوراخم و کیرشو اومد روم
خیلی اروم و با احتیاط داخل کرد
درد زیادی داشتم ولی تحمل میکردم فرهاد هم قربون صدقم میرفت و سعی میکرد با حرفاش آرومم کنه
خیلی صبور و با حوصله بود و اینش برام‌لذت بخش بود
شاید پنج‌دقیقه‌ ای طول کشید که کامل داخل کنه خیلی آروم پیش میرفت و من سانت به سانت وارد شدن کیرشو حس میکردم تا لحظه ای که پشمای کیرش خورد به باسنم و سر کیرش پروستاتمو لمس کرد خودشو روم ول کرد و من به ناااله از ته دل کشیدم
چند ثانیه ای همونجور روم موند و باهام حرف میزد و از بدنم تعریف میکرد
من دردم اروم شده بود و خودم شروع کردم به وول خوردن و تکون دادن باسنم
ای جونی گفت و شروع کرد تلمبه زدن
اولش اروم میزد و رفته رفته سرعتشو بیشتر میکرد تا به جایی رسید که صدای تلمبه هاش تو مغازه میپیچید و ناله من بلند شده بود چکه های عرقش می ریخت پشتم و از کند شدن سرعتش فهمیدم حسابی خسته شده
بلند شد نفس نفس میزد
داگی شدم و باسنمو دادم سمتش
-اخخخ داری دیوونم میکنی که
یه اسپنک نسبتا محکم زد رو باسنم و نزدیک شد سرپا بود و من رو تخت داگی شده بودم
با یه حرکت کامل کرد داخل
اخخخ بلندی کشیدم جووون کشداری گفت دستاشو‌ رسوند به سینم و شروع کرد تلمبه زدن سرعتش کم بود ولی محکم و‌ عمیق میزد چند دقیقه ای گذشت که گفت داره میاد سریع خودمو کشیدم جلو نمیخواستم اینجوری تموم بشه
ازش خواستم دراز بکشه رو تخت رفتم روش نشستم رو کیرش
نزدیک شدم و شروع کردم لب گرفتن و بالا پایین شدن
نگاهش میکردم چشمای سبز خوشگلش سیبیل جذابش موهای سینش بدن سفیدش
اون زیرم کیرش که داشت پروستاتمو له میکرد
و دستای مردونش که رو باسنم بود
حسابی تحریک شده بودم
و بدون لمس کیرم آبم شروع کرد اومدن
یه لذت عجیبی کل تنمو گرفته بود و چشم تو چشم فرهاد آبم داشت میومد و می ریخت رو پشمای بدنش
نبض زدن سوراخم و تماشای اومدن آبم باعث شد فرهاد هم تحریک بشه و حس کردم کیرش تو سوراخم داره نبض میزنه و همزمان صداش هم رفت بالا و عملا نعره میکشید
آب زیادی ازم اومد و دیگه بدنم بی جون شده بود
همون مدلی کیرش تو سوراخم درازکشیدم بغلش و چشامو بستم…

نوشته: ساسی۷۸

بازدید 15,711

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

10 پاسخ به “ساندویچی‌ تو قزوین”

  1. وای که چقد کون دادن به سن بالا عالیه منم کلا با چهار نفر سن بالا بودم یکیش عالی بود 55 سالشه و همیشه هم واسه کردن کونم حاضره فیلم کون دادنم بهش تو پروفایلم هست.اصلا کون دادن به سن بالا مزش یه چیز دیگست

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید