رفیق خوب قزوینی

سلام من امیر هستم الان ۱۷ سالمه و قزوین زندگی میکنم و این داستان مال تقریبا ۶ ماه پیش هست و کاملا هم واقعیه من توی یه مدرسه غیر دولتی درس میخونم اونایی که مدرسه غیر دولتی بودن میدونن بچه ها همه یه جورایی بچه پولدار هستن حدودا یک سال پیش که توی مدرسه سر کلاس بودیم من یه بغل دستی دارم اسمش ارمان هست و از اون بچه خوشگل های دوست داشتنی هست مو های فر و دماغ عمل کرده و صورت خیلی خوشگل خلاصه من بغل دستی این بودم و ما اخر کلاس نشسته بودیم از اول سال تو کف این بودم و هردومون از عربی و ریاضی متنفر بودیم چون رشته انسانی بودیم خلاصه همین جوری توی سال من هیچ کاری نکردم و اونم هیچ چراغ سبزی نشون نداد منم زیاد جرعت این کار رو نداشتم یه روز که اخر های سال بود و تقریبا یه هفته بود که امتحان های خرداد که من مو ارمان نمره مستر مون زیر ۷ بود و هم اون و هم من خیلی ترس داشتیم که بیوفتیم اخرین کلاس ریاضی اخر کلاس ارمان رفت و به معلم ریاضی گفت استاد اگه میشه برای من و امیر کلاس خصوصی بزارین منم رفتم پیش شون و گفتم استاد اگه امکان داره بزارین استاد شماره خودشو داد به ارمان گفت که رفتی خونه ساعت ۳ بعد ازظهر به من زنگ بزن ماهم وقتی مدرسه تعطیل شد ساعت ۲ اومدیم بیرون و ارمان گفت بریم بیرون یه ساندویچ بزنیم بامن منم قبول کردم رفتیم و ساعت ۳ شد داشتیم میومدیم از ساندویچی بیرون که ارمان گفت بزار زنگ بزنم به معلم ریاضی بگم دوتایی بریم کلاس گفتم بزن گوشی رو بزار رو صدا بعد زنگ زد معلم گفت که دوتایی میاید مام گفتیم اره بعد گفت مدرسه اجازه کلاس گذاشتن نمیده ارمان گفت استاد میشه خونه ما کلاس بزارین استاد هم قبول کرد فردای اون روز ساعت ۵ بعدازظهر کلاس گذاشت من به ارمان گفتم من بیام خونه شما گفت مشکل نداره خوانوادم طبقه بالا هستن ومن با برادرم طبقه پاینم و برادر ام میره بالا منم گفتم باشه گفت فردا بعد مدرسه باهم میریم خونه فردا ساعت ۲ که مدرسه تموم شد باهم پیاده رفتیم خونه اون و ساعت۳ بود رسیدم خونه شون روی زمین بود گفت مامانم خونه خالمه و برادرم هم با بابام بیرونن اینجا هچکی نیس بیا بریم اتاق هم رفتیم اتاق اش و دیدم که لباس هاشو جولوم در اورد یه تیشرت استین کوتاه سفید و یه شلوار مشکی برداشت وقتی لباس هاشو در اورد یه شورت زرشکی پاش بود و خیلی بدن سفیدی داشت منم یه حالت شوخی برگشتم گفتم عجب کونی هستی ببم جان اونم برگشت گفت مال خودت کامل شوک شدم اما از رو نرفتم و برگشتم گفتم عه پس مال خودم لباس هاش دست اش بود و از روی تخت اش بلند شدم و با یه دست زدم به کونش گفتم و واقعا کون خوبی داری بعد گفت الان مزه نمیده بزار استاد بیاد بعد یه چای دم کرد و گفت الان استاد میاد من کلا این مدت کیر شق بودم و منتظر بودم استاد بیاد بره خلاصه که اومد و ۱ ساعت چرت و پرت ریاضی گفت و بعد یه برگه a4 از کیف اش در اورد و داد بهمون و گفت این ۵ تا سوال از امتحان خرداده هر جلسه ۵ تا سوال بهتون میدم حفظ کنین بعد هم رفت منم به ارمان گفتم خب استاد رفت بعد هم ارمان تیشرت و شلوار مشکی اش و رفت از کشوی خیاطی مادرش یه متر اورد و به من گفت یه لحضه کیر منو ببین شورت اش رو در دراورد از چیزی که دیدم باور نکردم مگه میشد کیر اش کلا ۵ سانت بود اول گفتم شله خب بعد ۲۰ ثانیه که ور رفت گفت حالا اندازه بگیر باهاش شد ۷ سانت گفتم چرا انقدر کوچیکه گفت من میکروپیس ام و از طرفی خیلی دوست دارم دختر باشم و کون بدم من گفتم مال من حداقل اش ۱۴ سانته گفت ببینم من هم کلا لخت شدم و گفتم یه لحضه باهاش بازی کن بلند شه بعد ۵ دقیقه که بازی کرد مترو گذاشت بغل اش گفت دوبرابر منه منم گفتم تو که اصن کیر نداری گفت یه چند دقیقه صبر کن الان میام منم نشستم رو مبل اونم رفت بالا بعد ۱۰ دقیقه منم رفتم بالا گفتم کجا رفتی که دیدم رفته اتاق مامانش رو یه شورت قرمز و سوتین پوشیده و داره ارایش میکنه بهش گفتم چیکار میکنی ارمان برگشت گفت من یه فانتزی دارم خودمو میزارم جای مامانم و خودمو جای اون تصور میکنم اسم مامانم سیما است الان اسمم سیما است منو سیما صدا کن منم گفتم سیما خانم میشه بکنمتون اونم گفت اره منم سریع گرفتمش تو بغلم و شروع کردم به لب گرفتن ازش اونم با وجد میخورد بعد گفتم سیما میخام کونت بزارم اونم گفت بزار درم اقایی بعد از کشو یه ‌روغن اورد و گفت بعد که کونمو خوردی بمالش به سوراخم منم اول اون کون قشنگ شو حسابی دست مالی کردم و سوراخ اشو خوردم اونم گفت اقایی بکن منو منم گفتم چشم اونم داگی کردمش روغنو میمالیدم کونش و هی در کونی میزدم میگفتم سیما کونی خودمی اونم میگفت اولین بارمه اروم بکن منم گفتم باشه بالشت گذاشت ام زیر شکم اش گفت میخام بوخورمش برات منم گفتم باشه بخورش بعد میکنمت بعد شروع کرد ساک زدن برا کیرم و گفتم حالا نوبت سوراخ کونته و بعدرفتم پشتش یه زره روغن زدم به کیر خودم گفتم الان پلمپ تو باز میکنم اول نوک کیرمو گذاشتم بعد اروم اروم نوک اش رفت تو گفت اقایی درد داره گفتم باید تحمل کنی منم اروم اروم تا وسط کیرم رو کردم تو کونش بعد یهو گفت امیییر اروم تر گفتم کل کیر ام تو کونته اه اه میکرد منم شروع کردم به تلمبه زدن ۱ دیقه اول اه و ناله زیاد میکرد و بعد یه دیقه گفت اره بکن تا ته و منم یه ۱۵ دیقه ای سوراخ اشو با کیرم سرویس کردم بعد گفت از بس زیاد کردی توم اب خودم اومد گفت ابت رو میخام گفتم زوده کشیدم بیرون که نیاد گفتم ابت کو این وری شد و دیدم کیر اش ارضا شده گفتم من اصن دست نزدم بهش خودت هم که دست نزدی چطوری ابش اومد گفت تلمبه های کیرت کیر منو ارضا کرد منم گفتم کونی خودمی بعد هم فرغونی گذاشتم توش و ۱۰ دیقه کردم و گفتم سیما مادرت هم همینجا همجوری میکنم و بعد هم کل اب کیر ام رو ریختم رو صورت اش و گفت اقایی خودمی منم گفتم کون خودمی بعد رفتیم حموم و شستیم هم دیگه رو بعد هم از اون مقه تابستونا به جا جق زدن ارمانو تو تخت مامانش میکنم امید وارم که خوشتون بیاد

نوشته: امیر

بازدید 16,588

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “رفیق خوب قزوینی”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید