دو سه روز بعد از اون ماجرا برای ورزش راهی سالن شدم.
نزدیک سالن که شدم دیدم بچه ها دم در منتظر مربی اند. طاها هم با دوچرخه اش آمده. به محض اینکه طاها من و دید. جلوی بچه ها گفت: اوی حسام دوچرخه ام خیلی کثیف تا موقع سالن تمیزش کن. یه دفعه پچ پچ بچه ها با تعجب شروع شد. یکیشون گفت طاها چی میگی حسام عمرا همچین کاری کنه. طاها گفت غلط کرده حالا نگاه کنید.
طاها: حسام! قشنگ برق بنداز دوچرخه ام رو.
جواب دادم چشم آقا طاها تمیز میکنم فقط پارچه ندارم.
طاحا: با پیرهنت (با پیراهنت) تمیز کن.
یکی از بچه ها گفت: اااااا بچه ها نگاه کنید حسام زانو زده پیرهنشو درآورده و داره خاک و گل های دوچرخه طاها رو با پیراهنش تمیز میکنه!!
-حسام حالت خوبه سرت جایی نخورده؟
-نه فک کنم آفتاب زیاد به سرت خورده؟!
-چی شده ؟؟
-چرا حسام اینجوری شده؟؟
طاحا: تازه این که چیزی نیست خوب نگاه کنید!
حسام! حسام! به بچه ها بلند بگو تو چی من هستی؟
بلند داد زدم: من نوکر آقا طاها هستم. و طاها کلی ذوق کرد منم با این که تحقیر شده بودم ولی از ذوق کردن اربابم خوشحال بودم.
دیگه بچه ها از زور تعجب شاخ درآورده بودن، خنده تعجب سرو صدا، یکیشون بلند گفت:
-دیدی چی گفت؟ گفت من نوکر آقا طاها ام. گفت و گوی بچه ها شروع شد…
-طاحا خوش بحالت.
ـ حسام برده ی منم میشی؟
- یکی دیگه از بچه ها آره مگه ما چی کم داریم چرا برده خودم نشدی؟
-هه هه هه.
-حسام زیر چشات چرا کبود؟
-حتما طاها کتکت زده.
-ببین منم اگه کتکت بزنم برده ام میشی؟
هه هه هه.
-ببین یه جوری میزنمت که نصف صورتت بره فقط بیا خونه ما شبا آشغالا رو به جای من بذار بیرون. هه هه هه
-نگاه حسام کونی کس کش چه با دقت رینگ های دوچرخه رو تمیز میکنه.
من همچنان ساکت دوباره مشغول تمیز کردن چرخ شدم.
طاها گفت: تازه بچه ها یه چیز جالب دیگه نشونتون میدم. چقدل بام شلط میبندین که حسام پاهام و بوس میکنه و دمپایی مو لیس میزنه؟
بچه ها: برو دیگه طاها، داری زر مفت میزنی. عمرا همچین کاری کنه. ده تومن بهت میدم. اما اگه بوس نکردو لیس نزد ۲۰ تومن ازت میگیرم. یکی دیگه از بچه ها گفت: حسام مغرور ترین پسر.
جلوی بزرگتر سلام نمیکنه.
بیاد جلوی بچه های سالن پای تو رو بوس کنه؟
طاها گفت: حالا خوب نگاه کنید! اوی حسام! سگ خوب! سجده کن به پاهام و جلوی بچه ها وفادالیتو نشون بده! قشنگ بوس کن جولی که صداش بیاد.
کامل لوی دمپایی مو لیس بزن.
هل بوسی هم که میکنی بگو ممنونم آقا طاها!
طاها یکی از پاهامو روی رکاب دوچرخه گذاشت و با غرور و افتخار دست به سینه. منتظر بود که به پاش بیفتم. همون جا به پاش افتادم و شروع به لیسیدن و بوسیدن پای طاها کردم. هر بوسی که از انگشتای عرقی پاش میکردم صداش می آمد. توی همون حالت سجده میگفتم: ممنونم آقا طاها!
رهگذر ها میگذشتن و نگاه میکردن اما تقریبا بی تفاوت رد میشدن. بچه ها از تعجب شاخ درآورده بودن. هرکس یه تیکه مینداخت.
-اووو ببین چه لیسی میزنه! چه ماچی میکنه؟
-حسام چه مزه ای؟ ههه هه هه …
-ما یه سگ پا کوتاه داریم اینجوری پامون لیس میزنه.
-حسام تموم شد پای منم ماچ کن! هه هه هه.
-نگاه دمپایی طاها رو با زبون و بوس خیس کرد!.
-حسام کف پام حسابی سیاه شده . کارت اونور تموم شد بیا کف پای منم لیس بزن.
- بچه ها ببینید چه کیفی میکنه طاها!
-حسام آبرومون بردی خاک تو سرت.
-منه خنگ با این حیوون خونگی رفیق بودم.
-حسام لیس میزنی چون چرک پای طاها رو دوست داری؟ یا چون دستور میده لیس میزنی؟
ـ حسام! حسام! پای من خوشمزه تره! هه هه ه.
-طاها یعنی الان دیگه هرچی بگی گوش میده؟ میشه بگی برده منم بشه؟ هه هه هه
-آره طاها ما داریم رب گوجه میگیریم بگو بیاد کمک ما برای جایزه شبا با دو تا داداشام پامون و میکنیم تو دهنش.
.
.
طاها یواش با پا زد توی دهنم و گفت: خوبه بسته. بچه ها اونایی که شلط بستن
دونگشون بدن. فعلا هم باش کال دالم. به کسی نمیدمش. نوکل خودمه. بعد پاشو گذاشت روی سرم. که نشون ده صاحبم اونه و من تسلیم کامل هستم.
-یکی از بچه ها پرسید: طاها چیکار کردی؟ چیکار کردی که حسام اینجوری بردت شده؟
طاحا: نمیگم. اما اگه میخوای همون کال و با تو هم کنم.
-نه غربونت. بیا اینم پولت کثافت.
.
.
.
رفتیم داخل سالن من پشت سر طاها دمپایی هاشو جفت کردم و گذاشتم توی جا کفشی. از سنگ صدا در می آمد اما از من نه. طاها جلوی بچه ها بهم دستور میداد مثلاً موقع استراحت می گفت : حسام! اوی حسام بیا پامو ماساژ بده! یا موقع آب خوردن میگفت: حسام! بلو بطلیمو بیال! من هم بدون هیچ حرفی اطاعت میکردم. مربی هم که آنقدر گیج بود حواسش نبود یا براش اصلا مهم نبود.
برگشتنی دستور داد که بیام خونشون. منم سریع به مادرم گفتم که تا شب خونه نمیام. به محض این که رفتیم خونه رفتیم اتاق طاها. تا وارد اتاق شدیم طاها در اتاقشو قفل کرد و گفت: ببین فقط صدات در نیاد، دست و پا زدی عیب نداره، چون فایده ای نداره. ولی من دوست دارم تلاش تو کنی که خودت و نجات بدی.
گفتم: طاها منظورت چیه؟ برای چی دست و پا بزنم؟
میخوام همین الان عروسم بشی. همین جا جرت میدم. حامله ات میکنم. بازت میکنم. لهت میکنم. بی حرمتت میکنم.
طاها هنوز از ورزش عرقی بود. لباساشو درآورد و فقط جورابو شورت پاش بود. گفت سریع لخت شو جنده!
گفتم نه قرار بود فقط نوکرت باشم. طاها میخوای چکار کنی؟ من که معذرت خواهی کردم ازم بگذر دیگه.
طاها: گوه نخور بابا. حمله کرد بم و یه چک محکم بم زد که نیم دور چرخیدم و پشتم بش شد. تا گیج چک بودم دیدم لباس هامو با یه حرکت از تنم درآورده. دو تا پنجه های قوی دستشو گذاشت روی لپ های کونم و دو تا شست دستشو کرد توی سوراخ کونم. دقیقا مثل کسی که با دست خالی میخواهد هندونه ترک خورده رو از ترکش باز کنه کونمو باز کرد و جر داد. درد شدیدی بود. داد نمیزدم جیغ میزدم. همون لحظه طاها برم گردون و یه چک محکم دیگه بم زد و گفت: مگه نگفتم صدات در نیاد. همون جا جورابای خیس عرق شو از پاش درآورد و کرد توی دهنم. دیگه صدام به جایی نمیرسید. دوباره بایه چک برم گردوند و به جر دادنم با دست های قوی ادامه داد. من خودم کونمو نمیدیدم ولی معلوم بود که اوضاع جالب نیست. توی همون حالت یه گوشت داغ کلفت حس کردم که داره واردم میشه. فقط تا خط ختنه وارد شده بود که توی شورتم آبم آمد. طاها یکم زور زد دید کیر عظیمش هنوز جا نمیشه. دوباره درآورد. و به همون حالت دوتا شست دستشو کرد تو سوراخ کونم و مثل هندونه میخواست بازم کنه. ولی من لپ کونم و سفت بسته بودم. طاها گفت: به نفعت هست که شل کنی. کیر طاها خیلی بزرگ و قوی و سفت بود ولی به هر حال آنقدر سفت و استخوانی نبود که وارد کون تنگ من بشه. توی همون حالت بود که با پنجه های دستش داشت بازم میکرد یه لحظه نشست روی تخت و یه پاشو آورد بالا و نوک انگشت شست پاشو فشار داد توی کونم. شست پاشو چون عرقی بود راحت سر خورد و چون از انگشت دست کلفت تر بود قشنگ گشادم میکرد. داشت با پا کونمو جر می داد. دوباره امتحان کرد که کیرشو وارد کنه این بار با تلاش دوم کیرش واردم شد. ۵ سانت اول درد نداشت اما همین که مطمئن شد کیرش توی کونم جا خوش کرده تا ناموس داخلم فرو کرد. قشنگ فشار به روده هامو حس میکردم. داد میزدم اما جوراب هاش توی دهنم صدامو خفه میکرد. حدود پنج دقیقه سرپا کردم. چالاپ چلوپ توی اتاق پیچیده بود. چند باری میخواستم برم که با دستای قوی و نیرومندش منو با عصبانیت سر جام نگه داشت. داشتم گریه میکردم و درد میکشیدم اما بی حرکت وایساده بودم تا به ارباب طاها خدمت کنم. یه بار که از زور درد آمادم فرار کنم. دست عرقیشو کرد توی دهنم و با انگشت پره ی لپم و می کشید عقب. انگار که افسار اسب رو به لپش ببندن . میخواستم انگشت دستشو گاز بگیرم. اما عرق شدید دستش به همراه لطیفی برخورد انگشتش به زبونم و حس تحقیر شدن و برده بودن مجبورم کرد تحمل کنم.
تا این جا ده دقیقه ای مستمر دارم گاییده میشم. کمی که خسته شد دستشو از توی دهنم درآورد و چسبوندم به دیوار و با کف دست عرقیش صورتمو به شدت به دیوار حل میداد. یه دفعه دیدم یه پامو داد بالا روی شونه اش و دوباره شروع کرد به گشاد کردن کونم با کیر عظیمش. بی اراده و فلج به دیوار چسبیده بودم و هیچ صدا و حرکتی ازم بر نمی آمد پنج دقیقه دیگه هم توی همین پوزیشن منو گایید. بعد برم گردون رو به تختش. خمم کرد و سرم رو پرت کرد رو به تخت ولی کونم بالا بود یکی از پا هاشو گذاشت روی سرم و دوباره شروع کرد به کردن. مو های سرم از عرق کف پاش خیس شده بود. بعد از پنج دقیقه بالا خره توی همون حالت آبش آمد. حسم بم میگفت که یه پارچ آب منی داره داخلم تخلیه میشه. آخرین تلمبه را که زد گفت: اخیششش. کیرش رو از توی کونم درآورد اما اضافه آب منیش روی رون و پاچه و پاهای خودش ریخت. برم گردوند و مو های سرم رو گرفت و گفت: لیس بزن تمیز کن. قطره قطره منی ها رو از روی پوست سفید روشن و پای ارباب طاها لیس زدم. بعدش گفت: آفلین : حالا کف پامو ببوس و تشکر کن و گم شو برو خونتون.
همون جا افتادن به پاش کف پاشو آورد بالا و من زیبا ترین و عمیق ترین بوسه ها رو به کف پای عرقی ارباب زدم و تشکر کردم: ارباب طاها ممنونم که امروز خودتون توی من تخلیه کردید. و پاشدم رفتم. آنقدر گشاد شده بودم که نمیتونستم درست راه برم. از اون به بعد هفته ای دو سه بار همین بسات به راه بود. دیگه خودم عادت کرده بودم. هر وقت آقا طاها دستور میداد یا زنگ میزد مثل جنده ها حاضر میشدم و بهش سرویس میدادم. خلاصه مواظب باشید کسی رو زیاد مسخره نکنید ممکنه همون بشه اربابتون هر روز بزاره کونتون.
نوشته: رز سفید
2 پاسخ به “زیر دست و پای طاها (۲)”
از اون قسمت که بجای حرف ر ل گذاشتی دیگه نخوندم اومدم پایین کامنتا رو بخونم دیدم هیچکس کامنت نذاشته
این سبک رو دوس دارم ادامه بده