سلام
من سه تا داداش ناتنی دارم که از من کوچیکترن.
اولیه ازدواج کرده. اوایل ازدواجش کمی سعی کردم مخ زنش رو بزنم که بعد از ی مدتی فکر کردم درست نیستش و کمی عذاب وجدان اومد سراغم. کاملا این موضوع از ذهنم خارج شده بود که بعد از چند سال با داشتن دوتا بچه ۵ و ۳ ساله بنده خدا تصادف کرد و از دنیا رفت.
خیلی بچه خوبی بود ،اولین کسی هم که بعد از تصادف رفت پیشش من بودم.
عمرش به دنیا نبود.
خلاصه از سالش هم یک مدتی گذشت ولی باز هم من توی فکر این موضوع نبودم تا اینکه ی روز بر حسب اتفاق زنش رو توی بازار دیدم.
خدای من عجب چیزی شده بود .
اون روز با ی سلام کوتاه گذشت.
چند روز بعد رفتم خونه بابام که از شانس من اونم اونجا بود.
،بعد از سلام و احوال پرسی در یک موقعیت خوب بهش گفتم : ببخشید اون روز من سریع رفتم اخه ترسیدم بیشتر از سلام حرفمون ادامه پیدا کنه خطرناک بشه.
با تعجب گفت: چرا مگه کسی همراهت بود؟
گفتم نه آخه تو رو اونجوری ندیده بودم واسه همین اگر ایستاده بودم واسه احوال پرسی احتمال داشت مُخت رو میزدم.
با ی خنده شیطنت وار گفت: خوب چه اشکال داشت وا میستادی.
گفتم باشه پس شماره منو که داری ی تک بزن(رو این حساب که کارت دفتر دم دستش بود و شماره منم روش بود)
بعد از چند وقت پیام داد و بعد از حدود یک ماه پیام بازی و از هر درو تخته ای حرف زدن موقعیت من جور شد واسه اینکه دعوتش کنم بیاد پیشم.
از در که وارد شد دست دادیم بعد از پذیرایی مختصری اومدم کنارش نشستم دست انداختم دور گردنش و صورتم رو بردم جلو.
با کمی مکث لبهامون به هم گره خورد .بعد از کمی لب بازی چراغو خاموش کردم که راحت باشه و دوباره لب بازی ی دستم رفت سمت سینش اون دستم هم زیپ پشت لباسش رو آروم کشید پایین.
اشاره کردم یکم بلند بشه تا پیراهنش ازاد بشه که درش بیارم،همزمان با بلند شدنش خودش دست انداخت پیرهنش رو در بیاره من فرصت رو غنیمت شمردم دست انداختم شلوارش رو کشیدم پایین.
بعد رفتم سراغ زیپ شلوارش .دونه دونه زیپهای شلوارش رو باز کردم و کشیدم بیرون شلوارشو(بچه ها من بندری هستم و اگر دیده باشید شلوار بندری روی هر پاچه از قوزک پا تا زیر زانو ی زیپ بلند داره)
ی دست روی پاهاش کشیدم و از ساق پاهاش شروع کردم به بوسیدن و زبون های ریز زدن تا رسیدم به رونش.
رونش رو هم بوسیدم و صورتم رو بردم طرف کوسش، از روی شورت کوسش رو زبون کشیدم و اشاره کردم که تکون بخوره تا درش بیارم لبه های کوسش رو زبون کشیدم ی زبون ریز هم وسطش کشیدم و اومدم بالا.
فکر میکرد قراره به خوردن ادامه بدم ولی من میخواستم تشنه تر بشه.
(از حالتش مشخص بود که خوردن کوس براش تازگی داره).
لبش رو بوسیدم ،گردنش رو نفس کشیدم و اروم رفتم سراغ سینه هاش.
یکی یکی نوکشونو خوردم و نرم مالیدمشون بعد ی خط با زبون کشیدم از لای سینه هاش تا بالای کوسش.
همراه با بوسیدن و فشار صورتم روی رونش فهموندم که باید پاشو باز کنه و بدنش رو شل بگیره.
شروع کردم به خوردن کوسش، کم کم زبونم رو بردم طرف سوراخ کونش ، سوراخش خیس از آب کوسش و آب دهن من شده بود .
زبونم رو از سوراخش کشیدم به بالای کوسش و برعکس.
غرق در لذت بود و با چشمهای نیمه باز و مست از شهوت داشت ناله میکرد. ی دستش روی سر من و ی دستش روی سینه خودش بود ،.
همزمان که مسیر دو سوراخش رو با زبون بالا پایین میکردم که یهویی دو دستی سرم رو فشار داد و لرزید.
بغلش کردم یکم آروم که شد بوسیدمش و رفتم پایین.اینبار انگشتم رو هم اضافه کردم. با آبی که از کوسش راه افتاده بود انگشتم رو خیس کردم سوراخ کونش رو ناز کردم و یواش یواش انگشتم رو فرو کردم ،
یکم به نشانه درد خودش رو جمع کرد .
من که از قبل فکر همه چیز بودم سریع بلند شدم و ی شیشه ژل آوردم و گفتم روان کننده هستش (ولی روان کننده رو با لیدوکائین قاطی کرده بودم )و شروع کردم خوردن کوسش و انگشت کردن کونش.
اول خودش رو سفت کرد دست نگه داشتم و گفتم خودت رو شل بگیر اگر اذیت شدی بگو درش بیارم.
من سه تا داداش ناتنی دارم که از من کوچیکترن.
اولیه ازدواج کرده. اوایل ازدواجش کمی سعی کردم مخ زنش رو بزنم که بعد از ی مدتی فکر کردم درست نیستش و کمی عذاب وجدان اومد سراغم. کاملا این موضوع از ذهنم خارج شده بود که بعد از چند سال با داشتن دوتا بچه ۵ و ۳ ساله بنده خدا تصادف کرد و از دنیا رفت.
خیلی بچه خوبی بود ،اولین کسی هم که بعد از تصادف رفت پیشش من بودم.
عمرش به دنیا نبود.
خلاصه از سالش هم یک مدتی گذشت ولی باز هم من توی فکر این موضوع نبودم تا اینکه ی روز بر حسب اتفاق زنش رو توی بازار دیدم.
خدای من عجب چیزی شده بود .
اون روز با ی سلام کوتاه گذشت.
چند روز بعد رفتم خونه بابام که از شانس من اونم اونجا بود.
،بعد از سلام و احوال پرسی در یک موقعیت خوب بهش گفتم : ببخشید اون روز من سریع رفتم اخه ترسیدم بیشتر از سلام حرفمون ادامه پیدا کنه خطرناک بشه.
با تعجب گفت: چرا مگه کسی همراهت بود؟
گفتم نه آخه تو رو اونجوری ندیده بودم واسه همین اگر ایستاده بودم واسه احوال پرسی احتمال داشت مُخت رو میزدم.
با ی خنده شیطنت وار گفت: خوب چه اشکال داشت وا میستادی.
گفتم باشه پس شماره منو که داری ی تک بزن(رو این حساب که کارت دفتر دم دستش بود و شماره منم روش بود)
بعد از چند وقت پیام داد و بعد از حدود یک ماه پیام بازی و از هر درو تخته ای حرف زدن موقعیت من جور شد واسه اینکه دعوتش کنم بیاد پیشم.
از در که وارد شد دست دادیم بعد از پذیرایی مختصری اومدم کنارش نشستم دست انداختم دور گردنش و صورتم رو بردم جلو.
با کمی مکث لبهامون به هم گره خورد .بعد از کمی لب بازی چراغو خاموش کردم که راحت باشه و دوباره لب بازی ی دستم رفت سمت سینش اون دستم هم زیپ پشت لباسش رو آروم کشید پایین.
اشاره کردم یکم بلند بشه تا پیراهنش ازاد بشه که درش بیارم،همزمان با بلند شدنش خودش دست انداخت پیرهنش رو در بیاره من فرصت رو غنیمت شمردم دست انداختم شلوارش رو کشیدم پایین.
بعد رفتم سراغ زیپ شلوارش .دونه دونه زیپهای شلوارش رو باز کردم و کشیدم بیرون شلوارشو(بچه ها من بندری هستم و اگر دیده باشید شلوار بندری روی هر پاچه از قوزک پا تا زیر زانو ی زیپ بلند داره)
ی دست روی پاهاش کشیدم و از ساق پاهاش شروع کردم به بوسیدن و زبون های ریز زدن تا رسیدم به رونش.
رونش رو هم بوسیدم و صورتم رو بردم طرف کوسش، از روی شورت کوسش رو زبون کشیدم و اشاره کردم که تکون بخوره تا درش بیارم لبه های کوسش رو زبون کشیدم ی زبون ریز هم وسطش کشیدم و اومدم بالا.
فکر میکرد قراره به خوردن ادامه بدم ولی من میخواستم تشنه تر بشه.
(از حالتش مشخص بود که خوردن کوس براش تازگی داره).
لبش رو بوسیدم ،گردنش رو نفس کشیدم و اروم رفتم سراغ سینه هاش.
یکی یکی نوکشونو خوردم و نرم مالیدمشون بعد ی خط با زبون کشیدم از لای سینه هاش تا بالای کوسش.
همراه با بوسیدن و فشار صورتم روی رونش فهموندم که باید پاشو باز کنه و بدنش رو شل بگیره.
شروع کردم به خوردن کوسش، کم کم زبونم رو بردم طرف سوراخ کونش ، سوراخش خیس از آب کوسش و آب دهن من شده بود .
زبونم رو از سوراخش کشیدم به بالای کوسش و برعکس.
غرق در لذت بود و با چشمهای نیمه باز و مست از شهوت داشت ناله میکرد. ی دستش روی سر من و ی دستش روی سینه خودش بود ،.
همزمان که مسیر دو سوراخش رو با زبون بالا پایین میکردم که یهویی دو دستی سرم رو فشار داد و لرزید.
بغلش کردم یکم آروم که شد بوسیدمش و رفتم پایین.اینبار انگشتم رو هم اضافه کردم. با آبی که از کوسش راه افتاده بود انگشتم رو خیس کردم سوراخ کونش رو ناز کردم و یواش یواش انگشتم رو فرو کردم ،
یکم به نشانه درد خودش رو جمع کرد .
من که از قبل فکر همه چیز بودم سریع بلند شدم و ی شیشه ژل آوردم و گفتم روان کننده هستش (ولی روان کننده رو با لیدوکائین قاطی کرده بودم )و شروع کردم خوردن کوسش و انگشت کردن کونش.
اول خودش رو سفت کرد دست نگه داشتم و گفتم خودت رو شل بگیر اگر اذیت شدی بگو درش بیارم.
نوشته: menmedas
9 پاسخ به “زن برادر ناتنی (۱)”
خسته نباشی
الان ای چیه مثلاً کا
کیر کوسه جنوب تو کونت با این داستانت
خوب بود ولی شبیه متن تلگراف زدن قدیم بود که خیلی کوتاه و خلاصه بود. مثل تلگراف های قدیم زمان سربازی به پدر: سلام ،تن سالم، پول لازم
😒یهو چی شد؟
خدا شانس بده
چیشد یهو ؟وسط نوشتن داستان آبت اوند و سریع قیچیش کردی ؟
موضوع شلوار برام گنگ بود
دونه دونه زیپ های شلوارشو باز کردی… مگه چندتا زیپ داره یه شلوار