برادر ناتنی

سلام،محمدم ۱۹ ساله،وزن ۸۵ قد ۱۷۸،روستا زندگی میکنیم
من فرزند آخر یه خونواده پر جمعیت هستم،سه برادر ناتنی دارم و سه تا تنی،زن اول بابام مرده اومده مادر منو گرفته بعد ما به دنیا اومدیم،بابام ۷۳ سال داره،من نسبت به بقیه داداشام خیلی خیلی خوشکل تر و سفید ترم از اونجایی که بابام از بزرگان روستامونه داداشام خیلی حساس هستن تو نحوه زندگیشون بجز داداش دومم که اسمش غلامه(غلام ۴۴ سال سن داره قدش میشه ۱۷۵ وزنش ۹۵،سبیل کلفت و جلوی موهاش ریخته ولی چهره خوشکلی در کل داره) یعنی هر کاری که دوست داره انجام میده هیشکی هم نمیتونه چیزی بهش بگه هم خونواده هم اهالی روستا خیلی ازش حساب میبرن،راستش منم مثل بقیه ازش میترسم،کاری هم نمیکنه ها ولی از اول ابهت خاصی داشت،یعنی هر چی میگه باید بگی چشم،غلام خیلی منو دوست داره انگار نه انگار که داداش ناتنیش ام،مثل بچه خودش،ماجرا بر میگرده به پارسال زمستون،زن و بچه غلام رفته بودن خونه پدرزنش که تو یه روستا دیگه بودن،برف اومده بود و دو سه روز بود مونده بودن اونجا،غلام که خونه ش یه دویست متری از خونه ما فاصله داشت طبق معمول تا نصف شب مینشست و روزا تا ساعت ۱۲ اینا میخوابید، تلفن زنگ خورد برداشتم غلام بود،گفت بیا اینجا،تلفنو گذاشتم کاپشنمو پوشیدم رفتم یه نیم متری برف اومده بود،تو روستامون خونه ها حیاط ندارن رفتم درو باز کردم دیدم از خواب بیدار شده رو رخت خوابش دراز کشیده سلام دادم،گفت سماور رو روشن کن،روشن کردم،اونم پاشد رفت دست و صورتشو شست اومد گفت صبحونه بیار بخوریم تو سینی صبحونه گذاشتم آوردم این خورد و یه چایی هم خورد همینجوری عقب رفت و دوباره دراز کشید رو رخت خوابش بلند شدم سینی رو جمع کنم گفت محمد اونو ول کن بیا یکم با موهام بازی کن میدونستم که به این کار عادت داره چون همیشه میدیدم که یا زنش یا پسرش که ۱۳ سالشه اینکارو براش انجام میدادن منم رفتم کنارش نشستمو آروم دستمو بردم تو موهاش که همچین پرپشتم نبود، یکم که ور رفتم چشماشو بست نمیدونم چرا یه حس عجیبی بهم دست داد هر چقدر پیش میرفت این حس غریب بیشتر غلبه میکرد بهم،کم کم کیرم داشت راست میشد،غلام هم چشماشو بسته بود و نمیدونم به چی فکر میکرد،بیرون برف باشه،یه خونه گرم روستایی کنار بخاری،آدم کنار داداشش نباید این حس بهش دست میداد ولی من حس شیرین و عجیبی که تا حالا نداشتم رو تجربه میکردم،شیطون بد رفته بود تو وجودم دستم رو دیگه با نیت و منظور میکشیدم رو موهای غلام،آروم آروم سر دادم به گردن و پشت گوشش،غلام بدون اینکه چشماش رو باز کنه گفت محمد چه دستای نرمی داری،دستمو گرفت به صورتش و سبیلش مالید و چشماشو یهو باز کرد تو چشماش شهوت رو دیدم،گفت پاشو درو از پشت قفل کن بیا کارت دارم،بلند شدم سریع پشتمو کردم بهش که نبینه راست کردم با استرس رفتم درو قفل کردم و یکم جلو شلوارمو مرتب کردم و اومدم لحافش کنار زد و خودشو کشید سمت لبه تشک و گفت بیا تو ام دراز بکش،بدون اینکه چیزی بگم دراز کشیدم لحاف رو کشید رومون رو به بغل شد و یه بوس از لپم کرد و گفت فدات بشم دادااش،دستشو از زیر پیرهنم برد رو شکمم همینجوری میمالید و قربون صدقه م میرفت،منم راست کرده بودم همه ش ترس اینو داشتم دست نزنه به کیرم،که یهو همین کارو کرد و کیرمو گرفت دید راست کردم گفت قربونت برم خوشت اومده آرهه؟دیگه چیزی واس گفتن نداشتمو اونم چراغ سبز رو دیده بود،لحاف رو کشید کنار و گفت پاشو لباست رو در بیار پیرهنمو در آوردم و اونم که با رکابی بود شلوارش رو کشید پایین و مستقیم رفت سراغ سینه م یجوری میک میزد سینه هام رو که داشتم میمردم وقتی سبیلش میخورد به بدنم میلرزیدم،اومد بالا لبام رو با ولع کرد تو دهنش،دهنش خیلی داغ بود شایدم من چون تا حالا تجربه نداشتم این فکرو میکردم زبونش رو دور زبونم میچرخوند و میگفت اوووووممم با اینکه من خیلی داشتم لذت میبردم ولی معلوم بود که اون خیلی بیشتر داره حال میکنه،انگاری که چند سال بوده تو کف من بوده و عاشقم بوده،لب بازیش که تموم شد اومد رو زانوش نشست دیدم کیرش از زیر شورت چه بادی کرده،دست انداخت شلوار ورزشی که تنم بود رو همراه با شورتم کشید پایین،چشاش باز شد گفت جاااااان فدات بشم دادااااش چه کیری داری بی معطلی خم شد کیرمو کرد دهنش،بازم میگم ولی دهنش خیلی داغ بود خیلی خوب داشت میخورد تو اوج لذت بودم کم مونده بود آبم بیاد دیگه نخورد و اومد نشست رو سینه م من دراز کش بودم آورد کیرشو گذاشت رو لبم گفت تو هم بخور سر کیرشو کرد تو دهنم چون افقی بود بیشتر نمیرفت اومد کنارم نشست گفت پاشو بشین،نشستمو کیرشو کردم تو دهنم با اینکه تجربه نداشتم ولی سعی میکردم مثل خودش بخورم منم، همچنان که داشتم میخوردم بوی لای پاش دیوونم میکرد،کشید بیرون و برگشت حالت داگی وایستاد گفت بیا بکن،باور نمیکردم غلام با اون سبیل،با اون ابهت و آوازه جلو من قمبل کرده میگه بیا منو بکن از حق نگذریم با اینکه سبیل کلفت بود تو بدنش یدونه مو نبود خیلی هم سفید بود،همین امر بیشتر ترغیبم میکرد رفتم پشتش رو زانو وایستاده بودم گفت دستتو بیار جلو دهنم بردم یه تف غلیظ انداخت تو دستم گفت بزن به کیرت،زدم کیرمو چسبوندم به سوراخش خواستم فشار بدم نمیرفت گفت آروم آروم بکن،همینجوری عقب جلو میکردم اونم داشت بیشتر قمبل میکرد دیدم کم کم داره سوراخش باز میشه ولی آبم میخواست بیاد همین امر باعش دیگه بیشتر فشار بدم کله ش رفت تو خودشو یکم سفت کرد کشیدم بیرون گفتم آبم میخواد بیاد گفت باشه بیا دمر بخواب خوابیدم لای کونمو باز کرد یه تف داغ انداخت دراز کشید روم دستاشو از زیر بغل رد کرد سینه همو گرفته بود آروم آروم داشت میزد لای پام یهو سر کیرش گذاشت رو سوراخم آروم فشار میداد منم خودمو سفت میکردم با عصبانیت و شهوت گفت خودتو شل کن،همینکارو کردم باز فشار میداد با اینکه درد داشتم مقاومت نکردم اونم فشار میداد کم کم کیرش رفت تو خیلی میسوخت نرم نرمک عقب جلو میکرد کمرش خیلی سفت بود آبش نمیومد شایدم من انقدر درد داشتم زمان نمیرفت یهو نفساش که پشت گوشم میخورد تند شد و یه آهی کشید و آبش رو ریخت تو کونم ضربان قلبش هم تند تند به پشتم خورد،یکم تو همون حالت وایستاد بدون اینکه حرکتی بکنیم،بعد بلند شد نشست بغلم منم که کونم لزج بود و داشت میسوخت و کیرمم هنوز راست بود پاشدم شرتمو پوشیدم میخواستم لباسمم بپوشم با یه اخمی گفت کجا بیا اینجا ببینم با اینکه حالش خوب نبود دستمو گرفت منو کشید سمت خودش من سر پا بودم اون نشسته بود رو بالشت کشید جلو خودش شرتمو کشید پایین کیرمو کرد دهنش یه سه چهار تا عقب جلو کرد دستمو بردم صورتشو بکشم آخه آبم داشت میومد دستمو پس زد آبم داشت میومد خیلی میترسیدم ولی کیرمو خواستم بکشم عقب آبم پاچید تو دهنش دیگه نتونستم بکشم هول دادم تو دهنش با اعماق وجودم آبم ریخت تو دهنش غلامم معرفت به خرج داد و تا آخرش گذاشت بریزه بعد اینکه تموم شد کشیدم بیرون گفت دستمال کاغذی رو بیار آوردم آبم رو تف کرد لای دستمال،خیلی خجالت میکشیدم سریع لباسام رو پوشیدم رفتم خونه خودمون رفتم دسشویی دیدم آب غلام از کونم ریخته تو شرتم با خون و عن مخلوط شده بود ولی در کل با اینکه کونم داشت میسوخت لذت بردم.
چند ماه بعد اونم یه بار تو حموم عمومی،یه بارم تو انباری ما سکس کردیم

نوشته: محمد

بازدید 15,223

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “برادر ناتنی”

  1. اول اینکه داستان ات خیلی تخیلی تخمی بودفقط درد داشتی نفهم بی شعور کسی که بار اول اش باشد و بهت تجاوز کنند زمین یا تشک مورد نظر را گاز می گیردپس در نتیجه تو کونی بودی و همه خانواده و روستا بهش آگاهی داشتندبدون کاندوم کون دادی الاغ حمال حروم لقمه می دونی ایدز چه مرضی است و چه عواقبی دارد نسناس

  2. ادمین به این روابط برچسب گی نزن . برچسب همجنسبازی بزن. همجنسگرایی با مجنس بازی خیلی فرق داره

  3. B1A2B4 باور کن ببینمت یه تیر تو پات میزنم . چکار داری که طرف میخواد ایدز بگیره یا نه ! بذار ملت کونشون رو بدن . تو همه ی کامنتا همینو میگی داش . گائیدیمون ول کن دیگه !ولی درکل عاشقتم همه جا هستی😂😂😂😂😂😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید