زنپوش شدنم و لذت آن (۲)

سلام دوستان قسمت اول داستان منو با مهران براتون نوشتم منو مهران از اون روز خیلی صمیمی تر شدیم مهران هم بهم خیلی بیشتر احترام می گذاشت احساس میکردم خیلی بهم وابسته شده چند بار هر موقع مامانش شیفت شب بود تا صبح باهم سکس میکردیم. یه روز مهران بهم گفت امشب مامانم شیفته بیا خونمون. طبق معمول آماده شدم لباس زنونه هامو برداشتم به مامانم گفتم من میرم خونه مهران . ساعت هشت شب بود رسیدم خونه مهران موتور گذاشتم تو پارکینگ با آسانسور رفتم بالا، با مهران روبوسی کردم و رفتیم داخل طبق همیشه مشغول خوردن مشروب شدیم تا ساعت حدود ده شب بود من رفتم آماده شدم یه شورت و کرست قرمز توری پوشیدم با جوراب بالای رون مشکی یه دامن کوتاه و یه تاپ از مامان مهران پوشیدم آرایش هم کردم اومدم کنار مهران یه پیک دیگه خوردیم مهران گفت یه سیگاری حشیش بکشیم مهران زیاد میکشید ولی من بعضی وقتا یه کام میگرفتم. گفتم باشه فدات بکشیم.بارزد دوتا کام گرفت و داد من منم کام گرفتم اون شب من پنج کام گرفتم بعد چند دقیقه یه جوری شده بودم.احساس میکردم خیلی دریده و پررو شدم. همونجا رفتم تو بغل مهران دست خودم نبود حرفام تغییر کرده بود کیر مهران و درآوردم شروع کردم به خوردن تخماشو لیس میزدم بوسشون میکردم کیرشو لیس میزدم قربون صدقه کیرش میرفتم برای اولین بار به مهران گفتم من کونی توام من جنده توام کیرشو میکردم تو دهنم می گفتم امشب باید منو جنده کنی بعد ده دقیقه بهش گفتم زود باش بیا منو بکن جرم بده مهران نمیدونم چرا خیلی پررو شده بودم به خودم فحش میدادم مهران هم میگفت جووون کونی منی مادر جنده منی مادرتو گاییدم جنده منم خوشم میومد منم بهش گفتم آره مادرجنده بکن منو. کرم زد به سوراخ کونم و شروع کرد به کردن کونم. یه حال دیگه ایی می داد کردنم کونم حال میومد. صدای آخ اوخ و جووون گفتن مهران تمام خونه رو پر کرده بود.هردومون هیچی نمیفهمیدیم فقط تو ابرا بودیم . تلفن مهران زنگ خورد خوابید روم و تلفنش رو جواب داد مامانش بود گفت دختر خالت و شوهرش در خونه هستن ازشهردیگه اومده بودن یه دفعه مهران مثل فنر پرید و گفت زود باش کسی اومده.من خیلی هول کردم نمیدونم چطور وسایل رو جمع کردیم سریع رفتم اتاق مامان مهران اونم در واسشون زود اومدن بالا وای تو اون حال حشری هرکس میدیدمون متوجه میشد. من سریع لباسامو در آوردم لباسای خودمو پوشیدم داشتم آرایشام و پاک میکردم که صدای سلام و روبوسی شون شنیدم. پاک کردم و اومدم بیرون فرزانه دخترخاله مهران و شوهرش سعید رو مبل نشسته بودن فرزانه سی دو سالشه و شوهرش چهل سالش بود. منم سلام علیک کردم نشستم پیش مهران گفتم چایی درست کنم ؟ گفتن نه شوهرش گفت من خیلی خسته ام میخوابم مهران گفت برین اتاق مامان و سعید رفت هردومون خیلی ضدحال خورده بودیم سعید معلوم بود چیزی نفهمید ولی فرزانه دوسه بار پرسید شیطونا چکار میکردین مهران گفت مشروب میخوردیم. فرزانه گفت بیار باهم بخوریم گفت بزار سعیدوصدا کنم بیاد رفت و آمد گفت خوابه خوابه بیدار نشدخیلی رانندگی کرد خسته شده فرزانه خیلی خوشگل و خوش هیکل بود یه شلوار لی پوشیده بود با یک پیراهن که روی کونش بود سینه هاش جوری بود تکیه میداد از لای دکمه هاش کرستش پیدا بود رونای قشنگی داشت.مهران آورد و شروع کردیم به خوردن دیگه ساعت دو شده بود بازفرزانه گفت نگفتین چکار میکردین خیلی حشری بودین مهران گفت خوب دیگه… فرزانه رفت تواتاق ومنومهران هم رفتیم تواتاق مهران بعددقیقه مهران گفت چکارکنیم گفتم بپوشم ادامه بدیم گفت باشه گفتم لباسا توکمد مامانته گفت میرم یواش میارمشون رفت بعد چنددقیقه اومد گفت خیالت راحت خوابه خوابن پوشیدم سریع شروع کردیم براش ساک زدم و شروع کرد به کردنم صدای من دراومده بود آخواوخ میکردم مهران هم روم بود ودرگوشم قربون صدقم میرفت یه دفعه دربازشد چراغ روشن شد ووووااااای فرزانه بود مچمون وگرفت مهران دستشو گذاشته بود روکیرش و کنارمن نشسته بود منم ازخجالت سرمو کرده بودم توبالشت اومد بالا سرمن گفت به به پس جنده تویی چه لباسی هم پوشیده بهم گفت بلند شو من نشستم روتخت تمام حسوحالم رفته بود یه دستی بهم کشیدوگفت چراتومثل دخترایی نه من نه مهران هیچی نمیگفتیم گفت شروع کنین ادامه بدین گوشیشوازجیب پشت شلوارلیش درآورد گفت زود باشین میخام ازتون فیلم بگیرم مهران بهش میگفت آبجی.مهران گفت آخه آبجی زشته گفت نه بابا حال کنین زودباشین دیگه مهران منو خوابوند کیرش خوابیده بود گذاشت لای کونم شروع کرد لای کونم مالیدن فرزانه هم داشت فیلم میگرفت من داشتم حشری میشدم کیرمهران هم بلندشد کردش توکونم یه آخ گفتم وشروع کرد تلنبه زدن فرزانه هم داشت فیلم میگرفت من آخواوخم دراومده بود یه لحظه نگاه فرزانه کردم دیدم دکمه شلوارشو بازیپش وبازکرده دستش تو کسشه میماله یواش به مهران گفتم اونم نگاش کرد گفت خوب توهم بیا پیشمون اومد نزدیک من گفتم دربیار کستو لیس بزنم برگشت دروقفل کرد واومد جلوی من شلواروشورتش و درآورد وووواااااای چه کسی داشت خیلی نازبود من زبونمو گذاشتم روش شروع کردم به خوردن لاش خیسه خیس بود بعدشروع کرد با مهران لب گرفتن یه کیرتوکونم بود یه کس تودهنم هردوشون داشتن حال میکردن نمیدونم چرا فرزانه اینقدر زود آبش اومد بهم گفت بازم بخوروانگشتم کن منم کردم دودقیقه نشدبازارضا شد خیلی باحال بود منم ارضا شدم مهران هم گفت داره آبم میاد گفتم بریز توکونم بسرعت داشت کونمو میکرد منم تندتندداشتم کس فرزانه رولیس میزدم که کونم پرآب شد فرزانه بلند شدلباس پوشید منم رفتم دستشویی وقتی برگشتم مهران رفت واومد فرزانه اومدپیشمون گفتامشب بین خودمون بمونه مهران منو بغل کرد وخوابید ولی من تاصبح خوابم نرفت …تا ادامه داستان بووووس

نوشته: مهرنوش

بازدید 13,006

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “زنپوش شدنم و لذت آن (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید