این خاطره من برمیگرده به سال ۹۱ کاملا واقعی هست و خیلی از قسمت هاشو حذف میکنم چون خیلی طولانیه
اسامی مستعار هستن شاید وسط داستان اسامی رو قاطی کنم
من سجاد هستم اون موقع ۲۲ سالم بود تازه از یه شکست عشقی بیرون اومده بودم عشقی یه طرفه که چند سال به خاطرش به هیچ دختری چپ نگاه نمیکردم با این که به هیچ چیز اعتقاد نداشتم ولی قواعد اخلاقی برا خودم داشتم خلاصه طرف کیرم کرد با اولین خواستگار پولدار ازدواج کرد، یه قیافه کیری قد کوتاه ولی خوب نسبت به من که دانشجوی آس و پاس بودم و از شرایط ازدواج فقط یه کیر داشتم وضعش خیلی بهتر بود، عشق من بدون هیچ خبری با یارو که چه عرض کنم با یابو ازدواج کرد و زیر کیرش گاییده میشد، فکر کردن به این که الان داره داگی میکنش یا فرغونی منو از کون جر میداد و بعد از یک سال با کمک مسکرات و منکرات باهاش کنار اومدم دانشگاه رو همون سال تموم کردم معلم مناطق عشایری شدم، به شدت کیرم درخواست کس، کون و حتی یه سوراخ غیر از کف دستی ازم داشت ولی من شرمندش بودم چون بی عرضه تر از اون بودم که مخ یکی رو بزنم و میزاشتم پای غرور و نجابتم از حق نگذرم اگر شرایطش بود به خر نر هم رحم نمیکردم،
به شدت هات بودم و هنوزم هستم، من اون زمان هیکلی نداشتم لاغر بودم قیافه ام بد نبود ولی تنها آپشن خفنم کیر خیلی کلفتم بود با اندازه هفده هجده سانتیش رعب آور بود و خوراک شرط بندی تو جمع دوستان که کیر هرکی بزرگتره بزار کون اون یکی تمام رقابت ها رو پیروز میشدم ولی خوب کونی در کار نبود، کیرم حواله دوستان بود به همدیگه.
دو سالی از عشق نافرجام گذشته بود و یک سال از شاغل شدنم یه روز تابستونی که تعطیل بودیم مسیج ناشناس دریافت کردم از کسی که حاضر به تماس تلفنی نبود و اصرار داشت که قصدش خیره، چون اون روزا کیر کردن دوستان با اسم دختر مد بود خیلی احتیاط میکردم، طرف که اسمش مهتاب بود بعد از زمینه سازی زیاد که واکنش بد از من نبینه تماس تلفنی برقرار کرد اون کامل منو میشناخت ولی من نمیشناختمش وقتی مطمئن شدم دختره. کیر امونم رو بریده بود و همیشه سیخ بود، بعد از یک ماه سکس چت پیامکی و آخ و اوخ کردن تازه فهمیدم دانش آموز راهنمایی همون مدرسه منه، کپ کردم از یه طرف واقعا این کار خط قرمزم بود و از طرف دیگه این همه سکس چت، پوزیشن های متفاوتی که مجازی کرده بودمش پرده ای نزاشته بود، دیگه جوابشو ندادم تا مهر ماه شد و رفتم مدرسه، مدرسه ابتدایی راهنمایی بود و هفت هشت تا معلم با هم بودیم که کل هفته رو داخل مدرسه به خاطر مسافت طولانی تا شهر میموندیم، راهنمایی های اون روستا از نظر سکسی برخلاف بیشتر روستا ها خیلی آگاه بودن، طوری که مهتاب منو آچ مز کرده بود خیلی جلوتر از سنش بود ولی خوب هیکل خیلی خوبی و پری داشت، جشای عسلی و زیبایی خیلی خاص. اون از پیام دادن دست برنداشت
یه شب که پشت سر هم پیام میداد و التماس میکرد که من عاشق تو شدم و از این چرندیات که خودم به عشق اسبقم میگفتم، شهوتم بدجوری بالا زده بود مخم داشت سوت میکشید هر چقدر هم که جق میزدم اون روزا فقط عطشو بیشتر میکرد و اثر کوتاه مدتی داشت، دلو به دریا زدم گفتم به یه شرط که امشب بیام پیشت اونم قبول کرد، وضعیت روستا خیلی ناجور بود کلا یه جاده بود و خونه ها پراکنده اطرافش بایستی میزدم تو دل خونه ها پر از سگ و جوانان معتاد روستا که میرفتن شب نشینی و بدون اینکه کسی منو ببینه که آقا معلم شب کجا میره، میرفتم خونشون، اون لحظه کیر فرمان میداد گذاشتم تا همکارا بخوابن ساعت ۱۲ شب حرکت کردم، خودش داخل اتاق بود ولی پدر سبیل کلفت و احتمالا کیر کلفت و مادرش روی تخت خواب بودن من بایستی میزدم بالای سرشون میرفتم داخل اتاق، کفشهامو در آوردم و اروم بالای سرشون رد شدم و رفتم تو اتاق تاریک مهتاب که یه گوشه اتاق ایستاده بود و اتاق با نور کم بیرون یه روشنایی کم و خاصی به چهرش نما داده بود چشای زیباش منو منقلب کرده بود که کیر رید توی فضای عاشقانه و گفت گوه نخور من سولاخ میخوام، همونطور که چسبیده بود به دیوار چسبیدم بهش شروع کردم خوردن لباش که اصلا بلد نبود همکاری کنه شلوارشو آوردم پایین و از زیر پیرهنش دستام رسوندم به ممه های خوش فرم دختر ۱۴ ساله شلوارمو کشیدم پایین کیر کلفتم فنری پرید روی شکمش، به خاطر قد کوتاهش نسب به من کمی زانوهامو خم کردم که رفت بین پاهاش من گشنه کوس و دختر اصلا روی زمین نبودم و باورم نمیشد دارم تو این شرایط با یه دختر حال میکنم که کیر کس ندیده ام زیر یک دقیقه بدون اینکه وارد هیچ سوراخی بشه سیلی از آب راه انداخت و مهتاب بودن هیچ حرکتی بود تا اخرش، حالا که خالی شده بودم میخواستم برگردم مدرسه ولی از ترس زانو هام شروع به لرزش کرد واقعا جرات رد شدن از بالای تخت خانوادش نداشتم که اگر پدرش بیدار میشد از دماغ میکردم و بیشتر از مهتاب میترسیدم چون اصلا حالیش نبود چی به چیه، کفش هامو گرفتم تو دستم و تا مرز سکته رفتم و از این خطر گذشتم وقتی رسیدم مدرسه سیگار پشت سیگار و انواع فحش به مهتاب که چرا بهم نگفت که شرایط چطوره، کیر که دیگه خوابیده بود تازه مغز کنترل رو گرفت به دست و انواع فکر از عذاب وجدان تا اینکه اگر بگیرنم چی تهش میشه اومد سراغم، با خودم عهد کردم که دیگه تموم جوابشو نمیدم، اون شبو خوابیدم تا فردا که مهتاب اومد مدرسه وقتی دیدمش اون منو نگاه نمیکرد، بیشتر به بدنش دقت کردم و بیشتر می خواستم بازم برم پیشش، مدرسه که تموم شد مهتاب رگباری پیام میداد و یه هدف داشت که منو از دست نده، و من اصلا جوابشو نمیدادم گذشت تا هفته بعدش که دیگه هوا واقعا سرد شده بود اونجا هم منطقه کوهستانی بود یه شب که چندتا پورن که داخل گوشیم داشتم میدیدم مهتاب پیام داد که بابا مامانم دیگه رو تخت نیستن رفتن توی اتاق و من توی اون اتاق تنهام، منم چون اتاقم داخل مدرسه از بقیه همکارا جدا بود یه اتاق دو در یک یه بست شیره زدم و در حین کشیدن مهتاب با اون زرنگی خاص خودش داشت منو شهوتی میکرد، پیام فرستاد که میگم مال همه مردا انقدر بزرگه، کیرم یه تکون سنگین خورد و نصفه نیمه در حدی که جواب پیامشو بدم کنترلم رو به دست گرفت، گفتم چطور، گفت آخه خیلی بزرگ بود دوست دارم ببینمش اون شب تاریک بود، گفتم مگه الان چه فرقی کرده، گفت اگر بیای در اتاق رو میبندیم پنجره هم که نداره لامپ رو روشن میکنم تا صبح باش بازی میکنم
تو این لحظه دیگه واقعا مغزم خاموش و کیرم روشن شده بود فقط بهش گفتم حرکت کردم، خونشون تا مدرسه دو سه دقیقه بود و کلا دیوار حیاط خونه های روستا نداشتن. خودمو رسوندن به اتاق مهتاب و رفتم تو، یه خنده از سر رضایت روی لبهای مهتاب بود که با چندتا پیام اون همه قسم های من که عمرا دیگه جوابتو بدمو تبدیل کرده بود به این که الان توی اتاقش بودم، این باز خیلی راحت بود چون اتاقی که مهتاب داخلش بود فاصله داشت با اون اتاقی که پدر مادر و دوتا ابجی و داداش کوچیکش داشت.
برخلاف بل بل زبونی هاش پشت گوشی وقتی میرفتم پیشش لال میشد و فقط خنده های شیرینی میکرد، بهش گفتم بلند شو دوست داشت در حالی که کامل میبینمش لختش کنم، مهتاب یه دامن و شلوار پاش بود و یه تیشرت که روش یه بافت گرم هم بود، خیلی با حس و آروم بافت و تیشرت رو با هم درآوردم که دستشو سریع گذاشت روی ممه هاش، دامنشو کشیدم پایین و بعدش شلوارشو که شرت زیرش نبود خیلی اروم کشیدم پایین، مهتاب با یه بدنی بسیار زیبا جلوم بود دستاشو از جلوی سینه هاش زدم کنار و صافشون کردم، سینه های اناری که نسبت به سنش بزرگتر بودن رون هایی صیقلی و یک دست، کمری باریک کوس کچولو شیو کرده، بدن برنزه و موهای خرماییش قلبم و کیرم رو با هم تکون دادن، چرخوندمش و کونش هم حسابی برانداز کردم، یه کون خوش فرم و نسبتا بزرگ
لباس های خودمو خیلی سریع در آوردم و از پشت کیرم گذاشتم بین لپر های کونش که مجبور شدم کمی زانوهامو خم کنم که قشنگ جا بشه و شروع کردم مالوندن سینه هاش محکم بغلش کردم و کیرمو بالا پایین میکرم، شیره مقاومتون زیاد کرده بعد چند دقیقه سرما داشت وارد استخون ها میشد بردمش رو تشک که کنارش یه هیتر برقی بود و چندتا پتو و لحافی که داشت رو کشوندم رو دوتامون، دوست نداشتم اون حس تموم بشه و فقط داشتم از ممه ها تا رون هاشو با دستام می مالوندم و کیرمو که در اوج کلفتش بود رو رو کونش میکشیدم بدتش لطافت خاصی داشت، بهش گفتم چرا لال شدی مگه نمیخواستی باهاش بازی کنی ولی مهتاب اصلا حرف نمیزد چون من معلمش بودم که الان لخت دانش آموزش رو داشت می مالوند بعد از ده دقیقه مالوندن دستمو بردم سمت کس کوچولوش که خیس خیس شده بود کمی با انگشتم وسطشو بازی دادم دیگه صبرم تموم شد مهتاب رو فرقونی کردم خودم زانو زدم بین پاهاش و دوتا پاهاش گرفتم جمعش کردم سمت خودم و کیرمو گذاشتم وسط کسش و شروع کردم مالوندن دیدن کیر به این بزرگی وسط کوس به این کوچیکی شهوتم رو چند برابر میکرد توی اوج بودم ولی کاری هم نمیشد کرد همون حالت رفتم روی سینه هاش و کیر و تخمام رو روی ممه هاش بازی میدادم بهش گفتم کیرمو بکن دهنت اول امتناع کرد ولی با چشم غره تلاشش رو کرد که اصلا قد دهنش نبود و بیشتر داشت گازش میزد، بهش گفتم بلند شو، خودم دراز شدم و گفتم حالا فقط با لبات و زبونت کلاهکشو لیس بزن که شروع کرد با اینکه بلد نبود کارش راضی کننده تر بود ، موهاش پخش شده بود روی بدنم و اون لبای کوچیکش بیشتر کلاهک کیرمو پوشش میداد من دیگه تحملم تموم شده بود به نهایت شهوت رسیده بودم ولی نمیتونست منو ارضا کنه، پا شدم و خوابوندمش و کیرمو گذاشتم دم کونش به چندتا تف یه فشار کوچیک دادم نصف کلاهک کیرم رفت تو که مهتاب یه پیچش شدید کرد که فهمیدم تحملش نداره و منم صبری برای آروم کردن نداشتم، چندتا تف انداخت بین پاهاش و کیرم کردم وسط رونش طوری که کلاهکش وسط کوسش رد بشه و شروع کردم تلنبه زدن اب کس مهتاب کیرمو و بین پاهاشو چنان خیس کرد که با کس فرقی نداشت ولی میخواستم تا ته بکنم کیرم میخورد به تشک بلند شدم تکیه نشسته تکیه زدم به دیوار گفتم بشن رو کیرم، تنطیمش کردم از پشت بغلش کردم و کیرم رو از زیر کسش و بین روناش رد کردم پاهاش جمع کردم رو هم و محکم بغلش کردم، خیسی کسش و بین پاهاش روی دهمین تلنبه آبم با ارتفاع زیاد پاچید بیرون بعد چند دقیقه بردمش زیر پتو و شروع کردم مالوندنش کیر بیچاره من که چند سال کس ندیده بود دوباره بلند شد و اثر شیره و یه بار ارضا شدن حسابی تاخیری شده بود قاشقیش کردم طوری که پشتم سمت هیتر بود با اینکه پاییز بودولی واقعا سرد بود، کیرمو با یه تف تنظیم کردم رو سوراخ کونش و خیلی اروم کلاهکشو رو سوراخ کونش عقب جلو میکردم و بدنشو کامل میچسبوندم به خودم، بندش عین مار تو بغلم لیز میخورد که حال عجیبی بهم میداد بعد چند دقیقه کلاهک کیرمو جا دادم تو کونش با اینکه خیلی اروم این کارو میکردم ولی معلوم بود مهتاب درد زیادی زو تحمل میکنه ولی تا جایی که میتونست بروز نمیداد هر دقیقه چند سانت کیرمو بیشتر فرو میکردم بعد تقریبا یه ربع کامل جاش دادم تو کونش مهتاب که تو این مدت یه کلمه هم نگفته بود گفت تکونش نده، تا قبل از طلوع افتاب وقت داشتم و دلم نمیخواست از شهوت و حس خوب خارج بشم چند دقیقه صبر کردم که دیدم خودش داره کونشو بازی میده چسبده شدن لنبر های کونش به بدنم و کیرم که تا اخر درجه توی کونش بود من به اوج رسونده بود و مهتابم چرخش کونشو بیشتر کرد که دیگه چراغ سبزی بود که دردش کمتر شده و خیلی اروم کیرمو عقب جلو میکردم هنوز برا تلنبه آماده نبود نوک ممه هاشو گرفتم که یه تکونی خورد و فهمیدم ممه هاش نقطه حساسش هستن با یه دستم که زیر گردنش رد کرده بودم با ممه هاش بازی میکردم و اون دستم که ازاد بود کسش به بازی گرفتم کیرم که نصفه بیرون اونده بود از کونش مهتاب با یه فشار خودشو چسبوند بهش که تا ته رفت تو شروع کردم به تلنبه های محکم از ترس اینکه اگر پوزیشن رو عوض کنم دردش میگیره همون حالت محکم میکردمش ولی مواظب صدای تلپ تلوپ بودم که داخل سکوت اونجا ضایع بود، با تمام توان کیرمو جا میدادم توی سوراخ کونش کس مهتاب فوران کردتو دستم کیرمو عقب کشیدم و اون زیر کیرم رو با اب کس مهتاب خیس کردم و این مرحله از سکس که نزدیک به یک ساعت به لطف شیره و راند دوم طول کشید رو با جمع کردن مهتاب تو بغلم و تا میلمتر اخر کیرم که فشار دادم تو کونش، اب کیرم رو تخلیه کردم داخل کونش که با جلمه دوم مهتاب برا اون شب، ای آی سوختم به پایان رسید، همونطور گذاشتم کیرم تو کونش بمونه و تا یک دقیقه کیرم نبض میزد و بعد چند دقیقه شل شد خودش در اومد، و کم کم فرمان به مغزم برگشت و انبوهی از فکرهای ها مبهم که من کجام و دارم چیکار میکنم مواجهه شدم
رابطه من با مهتاب چندین سال ادامه دار شد و چیزهای عجیبی برام پیش اومد مخصوصا اینکه فهمیدم دختر بچه منو بازی میداد نه من
اگر استقبال شد ادامه میدم
اسامی مستعار هستن شاید وسط داستان اسامی رو قاطی کنم
من سجاد هستم اون موقع ۲۲ سالم بود تازه از یه شکست عشقی بیرون اومده بودم عشقی یه طرفه که چند سال به خاطرش به هیچ دختری چپ نگاه نمیکردم با این که به هیچ چیز اعتقاد نداشتم ولی قواعد اخلاقی برا خودم داشتم خلاصه طرف کیرم کرد با اولین خواستگار پولدار ازدواج کرد، یه قیافه کیری قد کوتاه ولی خوب نسبت به من که دانشجوی آس و پاس بودم و از شرایط ازدواج فقط یه کیر داشتم وضعش خیلی بهتر بود، عشق من بدون هیچ خبری با یارو که چه عرض کنم با یابو ازدواج کرد و زیر کیرش گاییده میشد، فکر کردن به این که الان داره داگی میکنش یا فرغونی منو از کون جر میداد و بعد از یک سال با کمک مسکرات و منکرات باهاش کنار اومدم دانشگاه رو همون سال تموم کردم معلم مناطق عشایری شدم، به شدت کیرم درخواست کس، کون و حتی یه سوراخ غیر از کف دستی ازم داشت ولی من شرمندش بودم چون بی عرضه تر از اون بودم که مخ یکی رو بزنم و میزاشتم پای غرور و نجابتم از حق نگذرم اگر شرایطش بود به خر نر هم رحم نمیکردم،
به شدت هات بودم و هنوزم هستم، من اون زمان هیکلی نداشتم لاغر بودم قیافه ام بد نبود ولی تنها آپشن خفنم کیر خیلی کلفتم بود با اندازه هفده هجده سانتیش رعب آور بود و خوراک شرط بندی تو جمع دوستان که کیر هرکی بزرگتره بزار کون اون یکی تمام رقابت ها رو پیروز میشدم ولی خوب کونی در کار نبود، کیرم حواله دوستان بود به همدیگه.
دو سالی از عشق نافرجام گذشته بود و یک سال از شاغل شدنم یه روز تابستونی که تعطیل بودیم مسیج ناشناس دریافت کردم از کسی که حاضر به تماس تلفنی نبود و اصرار داشت که قصدش خیره، چون اون روزا کیر کردن دوستان با اسم دختر مد بود خیلی احتیاط میکردم، طرف که اسمش مهتاب بود بعد از زمینه سازی زیاد که واکنش بد از من نبینه تماس تلفنی برقرار کرد اون کامل منو میشناخت ولی من نمیشناختمش وقتی مطمئن شدم دختره. کیر امونم رو بریده بود و همیشه سیخ بود، بعد از یک ماه سکس چت پیامکی و آخ و اوخ کردن تازه فهمیدم دانش آموز راهنمایی همون مدرسه منه، کپ کردم از یه طرف واقعا این کار خط قرمزم بود و از طرف دیگه این همه سکس چت، پوزیشن های متفاوتی که مجازی کرده بودمش پرده ای نزاشته بود، دیگه جوابشو ندادم تا مهر ماه شد و رفتم مدرسه، مدرسه ابتدایی راهنمایی بود و هفت هشت تا معلم با هم بودیم که کل هفته رو داخل مدرسه به خاطر مسافت طولانی تا شهر میموندیم، راهنمایی های اون روستا از نظر سکسی برخلاف بیشتر روستا ها خیلی آگاه بودن، طوری که مهتاب منو آچ مز کرده بود خیلی جلوتر از سنش بود ولی خوب هیکل خیلی خوبی و پری داشت، جشای عسلی و زیبایی خیلی خاص. اون از پیام دادن دست برنداشت
یه شب که پشت سر هم پیام میداد و التماس میکرد که من عاشق تو شدم و از این چرندیات که خودم به عشق اسبقم میگفتم، شهوتم بدجوری بالا زده بود مخم داشت سوت میکشید هر چقدر هم که جق میزدم اون روزا فقط عطشو بیشتر میکرد و اثر کوتاه مدتی داشت، دلو به دریا زدم گفتم به یه شرط که امشب بیام پیشت اونم قبول کرد، وضعیت روستا خیلی ناجور بود کلا یه جاده بود و خونه ها پراکنده اطرافش بایستی میزدم تو دل خونه ها پر از سگ و جوانان معتاد روستا که میرفتن شب نشینی و بدون اینکه کسی منو ببینه که آقا معلم شب کجا میره، میرفتم خونشون، اون لحظه کیر فرمان میداد گذاشتم تا همکارا بخوابن ساعت ۱۲ شب حرکت کردم، خودش داخل اتاق بود ولی پدر سبیل کلفت و احتمالا کیر کلفت و مادرش روی تخت خواب بودن من بایستی میزدم بالای سرشون میرفتم داخل اتاق، کفشهامو در آوردم و اروم بالای سرشون رد شدم و رفتم تو اتاق تاریک مهتاب که یه گوشه اتاق ایستاده بود و اتاق با نور کم بیرون یه روشنایی کم و خاصی به چهرش نما داده بود چشای زیباش منو منقلب کرده بود که کیر رید توی فضای عاشقانه و گفت گوه نخور من سولاخ میخوام، همونطور که چسبیده بود به دیوار چسبیدم بهش شروع کردم خوردن لباش که اصلا بلد نبود همکاری کنه شلوارشو آوردم پایین و از زیر پیرهنش دستام رسوندم به ممه های خوش فرم دختر ۱۴ ساله شلوارمو کشیدم پایین کیر کلفتم فنری پرید روی شکمش، به خاطر قد کوتاهش نسب به من کمی زانوهامو خم کردم که رفت بین پاهاش من گشنه کوس و دختر اصلا روی زمین نبودم و باورم نمیشد دارم تو این شرایط با یه دختر حال میکنم که کیر کس ندیده ام زیر یک دقیقه بدون اینکه وارد هیچ سوراخی بشه سیلی از آب راه انداخت و مهتاب بودن هیچ حرکتی بود تا اخرش، حالا که خالی شده بودم میخواستم برگردم مدرسه ولی از ترس زانو هام شروع به لرزش کرد واقعا جرات رد شدن از بالای تخت خانوادش نداشتم که اگر پدرش بیدار میشد از دماغ میکردم و بیشتر از مهتاب میترسیدم چون اصلا حالیش نبود چی به چیه، کفش هامو گرفتم تو دستم و تا مرز سکته رفتم و از این خطر گذشتم وقتی رسیدم مدرسه سیگار پشت سیگار و انواع فحش به مهتاب که چرا بهم نگفت که شرایط چطوره، کیر که دیگه خوابیده بود تازه مغز کنترل رو گرفت به دست و انواع فکر از عذاب وجدان تا اینکه اگر بگیرنم چی تهش میشه اومد سراغم، با خودم عهد کردم که دیگه تموم جوابشو نمیدم، اون شبو خوابیدم تا فردا که مهتاب اومد مدرسه وقتی دیدمش اون منو نگاه نمیکرد، بیشتر به بدنش دقت کردم و بیشتر می خواستم بازم برم پیشش، مدرسه که تموم شد مهتاب رگباری پیام میداد و یه هدف داشت که منو از دست نده، و من اصلا جوابشو نمیدادم گذشت تا هفته بعدش که دیگه هوا واقعا سرد شده بود اونجا هم منطقه کوهستانی بود یه شب که چندتا پورن که داخل گوشیم داشتم میدیدم مهتاب پیام داد که بابا مامانم دیگه رو تخت نیستن رفتن توی اتاق و من توی اون اتاق تنهام، منم چون اتاقم داخل مدرسه از بقیه همکارا جدا بود یه اتاق دو در یک یه بست شیره زدم و در حین کشیدن مهتاب با اون زرنگی خاص خودش داشت منو شهوتی میکرد، پیام فرستاد که میگم مال همه مردا انقدر بزرگه، کیرم یه تکون سنگین خورد و نصفه نیمه در حدی که جواب پیامشو بدم کنترلم رو به دست گرفت، گفتم چطور، گفت آخه خیلی بزرگ بود دوست دارم ببینمش اون شب تاریک بود، گفتم مگه الان چه فرقی کرده، گفت اگر بیای در اتاق رو میبندیم پنجره هم که نداره لامپ رو روشن میکنم تا صبح باش بازی میکنم
تو این لحظه دیگه واقعا مغزم خاموش و کیرم روشن شده بود فقط بهش گفتم حرکت کردم، خونشون تا مدرسه دو سه دقیقه بود و کلا دیوار حیاط خونه های روستا نداشتن. خودمو رسوندن به اتاق مهتاب و رفتم تو، یه خنده از سر رضایت روی لبهای مهتاب بود که با چندتا پیام اون همه قسم های من که عمرا دیگه جوابتو بدمو تبدیل کرده بود به این که الان توی اتاقش بودم، این باز خیلی راحت بود چون اتاقی که مهتاب داخلش بود فاصله داشت با اون اتاقی که پدر مادر و دوتا ابجی و داداش کوچیکش داشت.
برخلاف بل بل زبونی هاش پشت گوشی وقتی میرفتم پیشش لال میشد و فقط خنده های شیرینی میکرد، بهش گفتم بلند شو دوست داشت در حالی که کامل میبینمش لختش کنم، مهتاب یه دامن و شلوار پاش بود و یه تیشرت که روش یه بافت گرم هم بود، خیلی با حس و آروم بافت و تیشرت رو با هم درآوردم که دستشو سریع گذاشت روی ممه هاش، دامنشو کشیدم پایین و بعدش شلوارشو که شرت زیرش نبود خیلی اروم کشیدم پایین، مهتاب با یه بدنی بسیار زیبا جلوم بود دستاشو از جلوی سینه هاش زدم کنار و صافشون کردم، سینه های اناری که نسبت به سنش بزرگتر بودن رون هایی صیقلی و یک دست، کمری باریک کوس کچولو شیو کرده، بدن برنزه و موهای خرماییش قلبم و کیرم رو با هم تکون دادن، چرخوندمش و کونش هم حسابی برانداز کردم، یه کون خوش فرم و نسبتا بزرگ
لباس های خودمو خیلی سریع در آوردم و از پشت کیرم گذاشتم بین لپر های کونش که مجبور شدم کمی زانوهامو خم کنم که قشنگ جا بشه و شروع کردم مالوندن سینه هاش محکم بغلش کردم و کیرمو بالا پایین میکرم، شیره مقاومتون زیاد کرده بعد چند دقیقه سرما داشت وارد استخون ها میشد بردمش رو تشک که کنارش یه هیتر برقی بود و چندتا پتو و لحافی که داشت رو کشوندم رو دوتامون، دوست نداشتم اون حس تموم بشه و فقط داشتم از ممه ها تا رون هاشو با دستام می مالوندم و کیرمو که در اوج کلفتش بود رو رو کونش میکشیدم بدتش لطافت خاصی داشت، بهش گفتم چرا لال شدی مگه نمیخواستی باهاش بازی کنی ولی مهتاب اصلا حرف نمیزد چون من معلمش بودم که الان لخت دانش آموزش رو داشت می مالوند بعد از ده دقیقه مالوندن دستمو بردم سمت کس کوچولوش که خیس خیس شده بود کمی با انگشتم وسطشو بازی دادم دیگه صبرم تموم شد مهتاب رو فرقونی کردم خودم زانو زدم بین پاهاش و دوتا پاهاش گرفتم جمعش کردم سمت خودم و کیرمو گذاشتم وسط کسش و شروع کردم مالوندن دیدن کیر به این بزرگی وسط کوس به این کوچیکی شهوتم رو چند برابر میکرد توی اوج بودم ولی کاری هم نمیشد کرد همون حالت رفتم روی سینه هاش و کیر و تخمام رو روی ممه هاش بازی میدادم بهش گفتم کیرمو بکن دهنت اول امتناع کرد ولی با چشم غره تلاشش رو کرد که اصلا قد دهنش نبود و بیشتر داشت گازش میزد، بهش گفتم بلند شو، خودم دراز شدم و گفتم حالا فقط با لبات و زبونت کلاهکشو لیس بزن که شروع کرد با اینکه بلد نبود کارش راضی کننده تر بود ، موهاش پخش شده بود روی بدنم و اون لبای کوچیکش بیشتر کلاهک کیرمو پوشش میداد من دیگه تحملم تموم شده بود به نهایت شهوت رسیده بودم ولی نمیتونست منو ارضا کنه، پا شدم و خوابوندمش و کیرمو گذاشتم دم کونش به چندتا تف یه فشار کوچیک دادم نصف کلاهک کیرم رفت تو که مهتاب یه پیچش شدید کرد که فهمیدم تحملش نداره و منم صبری برای آروم کردن نداشتم، چندتا تف انداخت بین پاهاش و کیرم کردم وسط رونش طوری که کلاهکش وسط کوسش رد بشه و شروع کردم تلنبه زدن اب کس مهتاب کیرمو و بین پاهاشو چنان خیس کرد که با کس فرقی نداشت ولی میخواستم تا ته بکنم کیرم میخورد به تشک بلند شدم تکیه نشسته تکیه زدم به دیوار گفتم بشن رو کیرم، تنطیمش کردم از پشت بغلش کردم و کیرم رو از زیر کسش و بین روناش رد کردم پاهاش جمع کردم رو هم و محکم بغلش کردم، خیسی کسش و بین پاهاش روی دهمین تلنبه آبم با ارتفاع زیاد پاچید بیرون بعد چند دقیقه بردمش زیر پتو و شروع کردم مالوندنش کیر بیچاره من که چند سال کس ندیده بود دوباره بلند شد و اثر شیره و یه بار ارضا شدن حسابی تاخیری شده بود قاشقیش کردم طوری که پشتم سمت هیتر بود با اینکه پاییز بودولی واقعا سرد بود، کیرمو با یه تف تنظیم کردم رو سوراخ کونش و خیلی اروم کلاهکشو رو سوراخ کونش عقب جلو میکردم و بدنشو کامل میچسبوندم به خودم، بندش عین مار تو بغلم لیز میخورد که حال عجیبی بهم میداد بعد چند دقیقه کلاهک کیرمو جا دادم تو کونش با اینکه خیلی اروم این کارو میکردم ولی معلوم بود مهتاب درد زیادی زو تحمل میکنه ولی تا جایی که میتونست بروز نمیداد هر دقیقه چند سانت کیرمو بیشتر فرو میکردم بعد تقریبا یه ربع کامل جاش دادم تو کونش مهتاب که تو این مدت یه کلمه هم نگفته بود گفت تکونش نده، تا قبل از طلوع افتاب وقت داشتم و دلم نمیخواست از شهوت و حس خوب خارج بشم چند دقیقه صبر کردم که دیدم خودش داره کونشو بازی میده چسبده شدن لنبر های کونش به بدنم و کیرم که تا اخر درجه توی کونش بود من به اوج رسونده بود و مهتابم چرخش کونشو بیشتر کرد که دیگه چراغ سبزی بود که دردش کمتر شده و خیلی اروم کیرمو عقب جلو میکردم هنوز برا تلنبه آماده نبود نوک ممه هاشو گرفتم که یه تکونی خورد و فهمیدم ممه هاش نقطه حساسش هستن با یه دستم که زیر گردنش رد کرده بودم با ممه هاش بازی میکردم و اون دستم که ازاد بود کسش به بازی گرفتم کیرم که نصفه بیرون اونده بود از کونش مهتاب با یه فشار خودشو چسبوند بهش که تا ته رفت تو شروع کردم به تلنبه های محکم از ترس اینکه اگر پوزیشن رو عوض کنم دردش میگیره همون حالت محکم میکردمش ولی مواظب صدای تلپ تلوپ بودم که داخل سکوت اونجا ضایع بود، با تمام توان کیرمو جا میدادم توی سوراخ کونش کس مهتاب فوران کردتو دستم کیرمو عقب کشیدم و اون زیر کیرم رو با اب کس مهتاب خیس کردم و این مرحله از سکس که نزدیک به یک ساعت به لطف شیره و راند دوم طول کشید رو با جمع کردن مهتاب تو بغلم و تا میلمتر اخر کیرم که فشار دادم تو کونش، اب کیرم رو تخلیه کردم داخل کونش که با جلمه دوم مهتاب برا اون شب، ای آی سوختم به پایان رسید، همونطور گذاشتم کیرم تو کونش بمونه و تا یک دقیقه کیرم نبض میزد و بعد چند دقیقه شل شد خودش در اومد، و کم کم فرمان به مغزم برگشت و انبوهی از فکرهای ها مبهم که من کجام و دارم چیکار میکنم مواجهه شدم
رابطه من با مهتاب چندین سال ادامه دار شد و چیزهای عجیبی برام پیش اومد مخصوصا اینکه فهمیدم دختر بچه منو بازی میداد نه من
اگر استقبال شد ادامه میدم
نوشته: سجاد
15 پاسخ به “رابطه با دختر چهارده ساله (۱)”
محتوای پدوفیلی رو چرا تایید میکنید اخه…
محمد جان داداش پدوفیل چیه اخه، دختر ۱۴ساله الان ده تا دوست پسر عوض کرده، تجاوز که نیست، طرف خودش رضایت داره و آگاهی داره و خودش واسه این رابطه تلاش میکنه
اینکه از طرز نوشتن و سطح سوادت معلومه دیپلم هم نداری به کنار !! آخه اسکل روستایی که کلش یه خیابون و چهار تا خونه پراکنده بود مدرسه اش 8 تا معلم داشت؟؟ اینجور جاها یه دونه معلم داره واسه دو سال میمونه بهش هم همه میگن آقای مدیر!!
داستان خوبی هست.مخصوصا اون خودشیفتگی روکه اکثرا تو داستانهاشون به چشم میاد،تو داستانتون ندیدم.ولیفکر میکنم علایم نگارشی بگوشتون نخورده تا حالا!!!(اسامی مستعار هستن شاید وسط داستان اسامی رو قاطی کنم)این حرفتون هماصلا قانع کننده نیست جونم.
ادامه بده آق معلم شیره ایبیشتر بخاطر هیجان و ترسش دوس دارم ادامه بدی و ببینم آخرش بگا میری یا نه
معلمی تو ؟دانشگاه هم رفتی ؟؟کل روستا چندتا خونه داشت و شما هشت تا معلم بودید ؟
جالب بود هم سوژه خوبی بود هم نگارشت در حد قابل قبول بود . اگر حالش رو داشتی ادامش رو هم بنویس
با این که باورش سخته تو روستا انقدر راحت بشه بری تو اتاقاما ادامه بده
خیییییلی عالی نوشتی👏👏👏👏😊✌️🙏
سه سال تمام یه دختر کلاس نهم تو خونه خودشون از کون میکردم کمرمو سفت میکردم اینقد میکردمش که بوی بعدش تو ازاق میپیچید .از،مدرسهدمیبردمش خونه دوستم چون تایم نداشت فقط شلوار مدرسشو میدادم زیر کونش سینه هاشو از لای مانتوش در میوردم جوریبهم میداد که یه زن نمیتونست بده چون سوراخشو باز کرده بودم بعد ی مدت مادرش فهمید ده سال ازش بزرگترم هرگز ندیدمش دیک
آفرین خوشم اومد. نوش جونت! دخترای نوجوان واقعا همهچیشون باحاله ، حتی بغل کردن و عشق بازی کردن باهاشون.ادامه بده ، فقط علائم نگارشی یادت نره! سعی کن با حوصله هم بنویسی ، دنبالت نکردن که! خودت یه دور بخون!
محتوای پدوفیلی؟!!!😂😂😂 بعضیا واقعا چقدر قانونمند هستن!!😂😂 اومدیم و فردا قانون تصویب کردن زیر ۳۰ سال بزرگسال محسوب نمیشه!!😂بعد جالبه همین کشورهایی که این قوانین من درآوردی رو درآوردن ، الان خودشون یه قوانینی دارن که بیا و ببین! مثلا برید ببینید برای رابطه جنسی حتی با پسر و دختر خود شخص ، همین دو سه سال پیش تو فرانسه چه قوانینی وضع کردن! یا تو آمریکا حتی یه بچه ۵ ، ۶ ساله میتونه خودش تایید کنه میخواد چه جنسیتی داشته باشه!😂😂 این حرفا رو فقط برای بقیه کشورها ساختن! مثل اصطلاح مسخره و مزخرف حقوق بشر!!😂😂
خیلی خوب بود هم طنز ت هم مختصر مفید بودنش، به این جقی هایی که آرزو دارن جات میبودن هم توجه نکن ، بعدی ها رو هم بنویس
وختر۱۴ساله اونم روستایی رگباری به تومسیج میدادکه بری واز کون توخونه خودش کناربابامامانش بکنیش!!!ای بنازم به قدرت شیره وشیشه وترکیبات صنعتی
👍