دوست دختر مذهبی و داغ

سلام
داستان مربوط میشه ب سالهای بین ۹۵تا ۹۷
من رضا هستم ۲۴ساله(سال۹۵)
ی پسر خوش تیپ و ب دختر جماعت هم محل نمیزاشتم
فرصت های زیادی پیش میومد ولی اهل هیچی نبودم،،یعنی حوصله دختر بازی نداشتم تا اینکه یه شب توی اینستا از دایرکت ی پیام واسم اومد،ی دختر بود پیام اشتباهی داده بود(سلام،شما داداش کوثر هستین؟)
منم جواب دادم گفتم نه
چند روز گذشت دوباره پیام داد ک ببخشین اون روز پیام اشتباهی دادم و … از این حرفا
منم در جواب گفتم خواهش و از این جور حرفا
دختره ب بهانه های مختلف پیام میداد
مثلا می پرسید ک اینستا چجوریه و چطور میتونم پست بزارم و این حرفا.ک دیگه هرشب چت میکردیم
ی شب بهش گفتم میتونم عکستو ببینم؟
ک گفت نه و نمیشه
منم اصراری نکردم
ولی اون عکس منو دیده بود توی پروفایل،،گفت من تو رو دیدم ولی ،،طوری که حرص منو دربیاره
خلاصه عکسشو فرستاد،
دیدمش ب دلم ننشست
ی جوری ک ناراحت نشه دیگه کم کم جوابشو میدادم یا پیاماش و نمیدیدم
گذشت چن ماهی ک ی بار اتفاقی توی خیابون دیدمش
اول شک کردم،بعد ک رفتم جلوتر دیدم همون دختره اس
ی دختر قد بلند ،چادری،پوست صورتش سفید و خوش هیکل
شب ک رفتم خونه پیام دادم بهش ک دیدمت توی خیابون
و باهاش گرم گرفتم،تعجب کرده بود ک من دارم باهاش میحرفم و …
ک گفتم میشه بیرون ببینمت؟
گفت آره…
قرار گذاشتیم و رفتیم ی کافه
اومد نشست روبروم و حرف زدیم باهم و خواستیم بریم
چادرش و مرتب کنه ک من اندامش و دیدم
ی دختر خوش اندام ،،سینه های خوش فرم و بزرگ،،ی کون بزرگ خوشکل ک معلوم بود
قرارامون بیشتر شد و کم کم تونستم بهش نزدیک بشم
ولی حرفی از سکس و عشق و حال نمیزدم
ی شب چت میکردیم ک گفت تو چ حسی ب من داری؟!گفتم ی حس خوب ک نمیدونم چجوریه!
گفت تو منو دوست نداری!گفتم چرا ندارم؟
گفت چرا مثل پسرای دیگه نیستی!منم منتظر همین لحظه بودم
گفتم منظورت عشق و حاله؟
ی جوری که بفهمونه گفت آره
گفتم فردا میام دنبالت
فرداش رفتیم ی جای خلوت ،،حین رانندگی دستام و گرفت،،از گرمی دستاش میدونستم چه خبره!
رفتیم وایسادیم،،ی کم حرف زدیم و بغلش کردم ک شروع کردیم لب گرفتن،،همزمان سینه هاشو میمالیدم
دستمو بردم رو کصش ک گفت نه!
همین قدر بسه
منم گفتم نمیشه کع
دست بردم توی شرتش کصش خیس خیس
ی کم واسش مالیدم صدای آه و ناله اش خیلی سکسی بود
ارضا شد
بعد از چن دقیقه بهش گفتم پس من چی؟
گفت اینجا!
گفتم چی اینجا ی کم واسم بخور
گفت نه
با همون حالت گفت جا نداری!؟
این حرفش دیوونم کرد
گفتم نه
گفت اینجا نه
بریم!
بین راه سکوت کرده بودیم
من همش فکر اینکه جا کجا گیر بیارم
ی بار دیگه رفتیم و همین کارا تکرار شد
تا اینکه شب گفت
دوس دارم بهت کون بدم
عاشق اینم منو بکنی،،هر چقدر بخوای بهت میدم
منم گفتم جا ندارم،خونه خالی ندارم
گذشت و گذشت
ی روز گفت فامیلمون فوت شده همه میرن شهرستان
میتونی بیای خونمون؟
گفتم مطمئنی کسی نمیاد گفت خیالت راحت
اون روز فرا رسید
رفتم خونشون
توی آپارتمانی بودن
رفتم تو ی آرایش قشنگی کرده بود،،ی شرت سیاه و سوتین سیاه تنش بود ی پیراهن روش کت دکمه ها باز
نمیتونستم تحمل کنم رفتم سریع بغلش کردم و بردمش توی اتاق
شروع کردیم لب گرفتن و دستم روی کصش،،در گوشم میگفت من کونی توم،،من جندتم،،این حرفا شهوتم و هزار برابر کرد
ی دل سیر کصش و خوردم،،کیرم و میمالیدم کصش فقط اه و ناله میکرد
سر کیرمو با دست میکرد توی کصش طوری که نره تو
نوبت کونش شد،،با وازلین سوراخ کونش و باز کردم و دو انگشتی میکردم توش
کونش باز شده بود،،سر کیرم و کردم توی کونش،،ی جیغ کوچیک کشید. و گفت فقط بکن ممو
منم کم کم شروع ب کردنش کردم،،قربون صدقم میرفت
توی کونش داغ داغ،،سرعتمو بیشتر کردم دیدم فقط داره لذت میبره،،کیرت مال منه بکن منو
ی چن دقیقه ای گذشت داشت آبم میومد
بهش گفتم آبم بیاد؟گفت نههه
تو کونش نگه داشتم ک بتونم بکنم بیشتر
کیرم و درآوردم مالیدم ب کصش(پوزیشن داگی)
دوباره کردم تو کونش چن تا تلمبه زدم آبم و ریختم تو کونش
افتادیم رو هم
بی حال،،
سکسمون چن بار دیگه ادامه داشت
توی کوه،خونشون،هتل
ک بعدا داستان هتل و واستون مینویسم ک جذابه

نوشته: رضا۲

بازدید 11,322

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “دوست دختر مذهبی و داغ”

  1. نووش جونتتا میتونی بکنش و ازش لذت ببرتو راضیاونم راضیکون لق ناراضی

  2. نمی دونم چی بگم دخترِ مذهبی بود خودش پیشنهاد داد بهت کون بده واقعا عجیبِ

  3. این دخترای چادری از همه بدترن ، تو فامیلمون اکثر کصایی که نخ میدن بم چادرینمنم که چادری و فامیل نگاییدمدمت دادا یبار همون چادرو ب

  4. هی موندم اینا چرا اتقد شانس دارن . ریدن به این شانس ما با سن 30سال دهتا کس نکردم ای تف توش

  5. والا ما هرکی رو کردیم جر خوردیم تا طرف ارضا بشه. اینا تو ماشین با دست کار رو در میارن.دمتون گرم اگه میشه به ما هم بگید که بتونیم طرف رو ارضا کنیم.۱ ساعت پیش نوازی میکنیم ۱ ساعت با دست و پا و زبون کار میکنیم بعدشم تلمبه های مقطعی میزنیم اون وسط ذهن رو پرت میکنیم که آبمو نیاد شاید خانم ارضا بشه.خسته شدیم رمز موفقیتت رو به اشتراک بذار

  6. چجوری چادرش را درست کرد هم سینه هاشو دیدی هم کونشو؟چرت و پرت هم می نویسید اقلا یه کم فکر کنید.دستتون راهم از توی خشتک تون در بیارید.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید