دوران جاهلیت

با سلام به همه حسین هستم داستان واقعی هستش و مال دوران جوانی سر کوچه بودم دیدم فرزاد با زن و بچه داره میاد یه سلامی داد و رد شد من هنوز مجردم با ۴۵ سال سن ولی فرزاد قصه ما پسرش۱۵ سالش شده اون زمان که من ۲۲ سالم بود فرزاد ۱۸ سالش بود با یه کون گرد و بدن کم مو سفید و تودل برو بود محل ما اطراف تهران بود شهریار اون زمان پر باغ بود ویلاسازی نبود هنوز
من و چنتا از رفیق هام شکارچی بچه خوشگلا بودیم یکی رو با عرق یکی حموم عمومی یکی موتور سواری زوری و غیره شکار میکردیم و ترتیبش رو می‌دادیم هم کون رو میزدیم زمین هم که بعدا شاخ نشن چند بار این فرزاد رو می‌خواستیم گول بزنیم پا نمی‌داد وسطای تابستون بود با موتور با رفیقم مسعود سر کوچه بودیم آقا فرزاد با شلوار راحتی اومد سر کوچه اون کون خوشگلش از رو شلوار خودنمایی می‌کرد پیش خودم گفتم باید امروز اینو بکنم سلام داد یه‌کم حرف زد گفتم موتور سواری بلدی گفت نه ولی دوستدارم سوار شم گفتم میخوای یادت بدم گفت اره گفتم باشه عقب بشین بریم جای خلوت مسعود گفت من چی چشمک زدم گفتم سه تایی نمیشه بریم زود میایم گفت باشه رفتیم سمت باغ ها یه کم ترسید واستادم گفتم بشین جلو نشست منم از عقب چسبیدم بهش کیرم هم شق فهمید ولی به روی مبارک نیاورد هی خنگ بازی در می‌آورد تا یه کم تونست بره منم الکی تشویق حسابی خوشحال بود که تونسته بود یه کم یاد بگیره رفتیم دم موتور خونه یه آبی زدیم سر و رومون خنک شیم منم هی دست میزدم به کونش زیاد مقاومت نمی‌کرد منم هی جسورتر میشدم یه لحظه دستم رو کردم تو شلوارش که مقاومت کرد گفتم فرزاد یه حالی به من بده منم موتور رو قشنگ یادت میدم هی میگفت نه منم دستم رو دور گردنش انداختم که خرش کنم ولی قبول نمی‌کرد دیدم نه راضی نمیشه گفتم همینجا ولت می‌میرم گفت برو گفتم یه لاپایی بده هم موتور سواری یادت میدم هم اگه یادگرفتی میدم هرجا خواستی بری گفت به یه شرط به کسی نگی منم از خدا خواسته قبول کردم لب ازش گرفتم چه حالی داد لبای سرخ دست انداختم تو شلوارش کون نرم و گرد بدون مو گفت اینجا نه بریم یه جا دیگه گفتم بریم خونه ما کسی نیست رفتیم خونه لختش کردم وای مو تو تنش قاچاق بود لامصب روغن زیتون ورداشتم ماساژ میدادم کارم رو خوب بلد بودم دمر خوابیده بود انگشتام رو روی بدنش با روغن حرکت میدادم قشنگ شل شده بود رو کونش زیاد مانور میدادم از نوک پاش تا گردن روغن میزدم خودمم لخت شدم بدنم رو میمالیدم بهش کیرم رو لای چاک کونش بالا پایین می‌کردم گرمی سوراخ قرمزش به ساق کیرم می‌خورد چند دقیقه همونجوری باهاش ور رفتم رو ابرا بود فقط روش نمیشد بگه بزن توش منم میدونستم ولی یواش یواش میرفتم جلو انگشت اشاره رو حسابی چرب کردم با سوراخش بازی می‌کردم ناله می‌کرد هیچ مقاومتی نداشت عین موم تو دستم بود شاید ۱۰ دقیقه سوراخش رو آماده کردم لاش رو باز می‌کردم روغن میرفتم توش دوانگشتی و سه انگشتی عقب جلو می‌کردم خودش گفت حسین کیرت رو بکن تو منتظر همین جمله بودم منم کردم تو البته یواش یواش تا دسته جا رفت گفتم قنبل کن حسابی کردمش اونم حال می‌کرد دیگه داشت آبم میومد با کیر کوچولوش بازی کردم اونم ارضا شد منم رفتم تو کونش نگه داشتم از حال رفته بود نمیتونست تکون بخوره بعد دو دقیقه بلند شدیم تمیز کردیم زدیم بیرون بهش گفتم تو که سوراخی نمیدادی چی شد خندید گفت تو استادی من قبلا به کسی دادم همون اول باتفاق خالی کرد تو کونم دردم گرفت ولی اگه همیشه اینطوری منو بکنی من حرفی ندارم فقط به کسی نگو آبروم نره بماند که سه نفره هم کردیم و راضی بود ولی بعد چند سال رفت سر کار و زن گرفت دیگه نشد که بکنیم فرزاد رو فقط میا یه سلام میده میره خیلی ساله
با تشکر که وقت گذاشتید

نوشته: حسین

بازدید 10,363

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “دوران جاهلیت”

  1. عالی بودحس رو انتقال دادیالبته چندتا سوتی داشتی ولی مهم نیستمهم انتقال حس هست که خوب بودی آفرین

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید