سلام این داستان مربوط به 33 سال پیش
ما یه خانواده شش نفره هستیم سه تا برادر یه خواهر من بچه اولم خواهرم دومی و 2 تا داداش که مربوط به داستان ما نمیشن یادمه از کوچه بعد از کلی شیطونی آمدم خونه دیدم کسی تو اتاق نیست یهو سایه ای از پشت پرده تکون خورد رفتم جلوتر دیدم خواهرم نشسته تو حیاط داره نعناع های داخل سینی رو جابجا میکنه و پسر پنج ساله همسایه دستش از زیر داخل لباس خواهرمه هنگ کردم اون سالها هیچ وسیله ارتباطی و اطلاعاتی مثل الان نبود ما حتی ویدئو هم ندیده بودیم که چه شکلیه؟ فقط در حد در مالیدی با دوستامون تجربه داشتم ولی در مورد جنس مخالف هیچ ذهنیتی نداشتم آروم برگشتم سمت درب ورودی و با سرعت رفتم حیاط دست بچه هنوز داخل لباس خواهرم بود و سینه اش آروم تکون میخورد تا من ودید دست بچه رو هولی از لباسش درآورد و دوید آشپزخونه در و بست منم گوش بچه همسایه رو گرفتم و با تشر انداختم بیرون ، کمی داخل حیاط و اتاق چرخ زدم فکرم کار نمیکرد با عصبانیت رفتم آشپزخونه ته نگاه عصبانی به خواهرم کردم و با حرص زدم کوچه تا شب همه چیز یادم رفت آمدم خونه و شام و کمی صحبت پدر و مادر و خستگی و رختخواب و خاموشی اونوقتها تلویزیون 2 تا کانال بیشتر نداشت سرگرمی فقط بازی فیزیکی تو کوچه بود برادرها از خستگی مثل مرده میافتادند پدرم هم کارگر کارخانه بود وقتی میآمد یه چرخ دستی داشت میرفت دنبال کاسبی و بدتر بچه هاش از خستگی زود میخوابید دو تا اتاق داشتیم تو یکیش که وسایل بود و جا کمتر بود پدر و مادر میخوابیدند تو اون یکی اتاق ما بچه ها ردیفی کنار هم چشمهامو که بستم تصویر دست بچه تو لباس خواهرم جلو چشمهام رژه میرفت صورتمو برگردونم سمت خواهرم دیدم با اون قد کوتاهش سینه هاش چقدر داشتن آروم دست گذاشتم روش د چقدر نرم بودن یه کوچولو تکون دادم دستم رو که خواهرم یه غلت زد از ترس دستمو کشیدمو خوابیدم طبق روال هر روز با صدای مادرم از خواب بیدار شدن داشت میرفت نانوایی ، صدای بسته شدن در کوچه که به گوشم رسید چرخیدم سمت خواهرم پتو مچاله شده بود بین پایی که به داخل شکم جمع کرده بود و کونش با یک لپ برآمده تو چشمم خودنمایی میکردبه خودم که آمدم بالای سرش با کیر سیخ شده در حال کشیدن پتو بودم که پاهاش صاف بشه که نتیجه داد حال جفت کپلهای کونش زیر دستم بود آروم بهش دست مالیدم حالا هیجان ترس و شهوت باهم تو وجودم داره موج میزنه که یه تکون آروم خورد، از ترس سریع کشیدم عقب و بیخیال شدم وبا آمدن مادرم همه چیز تمام شد ولی از فردا یه چیزی تغیر کرده بود دیگه مغزم جمع شده بود سر کیرم شب کلی با چشم بسته دراز کشیدم تا صدای نفس های منظم بچه ها رو بشنوم که کاملا تو خواب عمیق رفتن بعد آروم چرخیدم سمت خواهرم یه شلوار نخی تنش بود کیرمو درآوردم آروم چسبوندم بهش ولی پارچه نجی مانع لذت بود آروم آروم شلوارشو تا وسط کپل کونش دادم پایین و کیرم پوست نرم کونشو لمس کرد اما بشکلی سخت آزار دهنده بود چون کش شلوارش میخورد به کیرم تازه یادم افتاد که تف بزنم تا کیرم روون تر حرکت کنه وای که چه لذتی داشت دیگه شده بود کار هرشبم البته بعضی وقتها یه تکون میخورد و من مجبور بودم عقب نشینی کنم صبر کنم تا دوباره به پشت بخوابه تا کونش برگرده سمتی که میخوام ، یه شب هر چقدر تو رختخواب منتظر شدم این نچرخید و طاق باز خوابیده بود دیگه حوصله م سر رفت و گفتم برم سراغ سینه هاش کمی از رو لباس بازی کردم دیدم حسی نمیده دستمو بردم زیر پیرهنش بازم هیچی دقت کردم انگار نفس کشیدنش عوض شد اهمیت ندادم آروم دستم و سر دادم سمت شلوارشو و بردم زیر شورتش که دستم خورد به یه تیکه گوشت که حالت خیسی داشت فکر کردم شاشیده دستم و که کشیدم بیرون دیدم چسبناکه از طرفی با تعجب نگاه کردم چرا مثل ما کیر نداره دوباره دستمو بردم داخل که دیدم یه شیار وسط پاهاش که هی خیسی از میاد کمی انگشت چرخوندم که دیدم پاهاشو محکم بهم فشار داد اکه انگشتام کاملا مچاله شدن بعد تمام انگشتام خیس شدن و اونم پاهاش و باز کرد و منم سریع دستمو کشیدم بیرون و رفتم حیاط شستم با خودم فکر میکردم چی شد من اصلا هیچی حال نکردم چرا حتی کیرمو به بغل رون پاهاش نتونستم بمالم و برگشتم تو جام که دیدم خواهرم پتو رو تا زیر گلوش داده بالا و خوابیده با نفس های منظم…
ادامه دارد
ما یه خانواده شش نفره هستیم سه تا برادر یه خواهر من بچه اولم خواهرم دومی و 2 تا داداش که مربوط به داستان ما نمیشن یادمه از کوچه بعد از کلی شیطونی آمدم خونه دیدم کسی تو اتاق نیست یهو سایه ای از پشت پرده تکون خورد رفتم جلوتر دیدم خواهرم نشسته تو حیاط داره نعناع های داخل سینی رو جابجا میکنه و پسر پنج ساله همسایه دستش از زیر داخل لباس خواهرمه هنگ کردم اون سالها هیچ وسیله ارتباطی و اطلاعاتی مثل الان نبود ما حتی ویدئو هم ندیده بودیم که چه شکلیه؟ فقط در حد در مالیدی با دوستامون تجربه داشتم ولی در مورد جنس مخالف هیچ ذهنیتی نداشتم آروم برگشتم سمت درب ورودی و با سرعت رفتم حیاط دست بچه هنوز داخل لباس خواهرم بود و سینه اش آروم تکون میخورد تا من ودید دست بچه رو هولی از لباسش درآورد و دوید آشپزخونه در و بست منم گوش بچه همسایه رو گرفتم و با تشر انداختم بیرون ، کمی داخل حیاط و اتاق چرخ زدم فکرم کار نمیکرد با عصبانیت رفتم آشپزخونه ته نگاه عصبانی به خواهرم کردم و با حرص زدم کوچه تا شب همه چیز یادم رفت آمدم خونه و شام و کمی صحبت پدر و مادر و خستگی و رختخواب و خاموشی اونوقتها تلویزیون 2 تا کانال بیشتر نداشت سرگرمی فقط بازی فیزیکی تو کوچه بود برادرها از خستگی مثل مرده میافتادند پدرم هم کارگر کارخانه بود وقتی میآمد یه چرخ دستی داشت میرفت دنبال کاسبی و بدتر بچه هاش از خستگی زود میخوابید دو تا اتاق داشتیم تو یکیش که وسایل بود و جا کمتر بود پدر و مادر میخوابیدند تو اون یکی اتاق ما بچه ها ردیفی کنار هم چشمهامو که بستم تصویر دست بچه تو لباس خواهرم جلو چشمهام رژه میرفت صورتمو برگردونم سمت خواهرم دیدم با اون قد کوتاهش سینه هاش چقدر داشتن آروم دست گذاشتم روش د چقدر نرم بودن یه کوچولو تکون دادم دستم رو که خواهرم یه غلت زد از ترس دستمو کشیدمو خوابیدم طبق روال هر روز با صدای مادرم از خواب بیدار شدن داشت میرفت نانوایی ، صدای بسته شدن در کوچه که به گوشم رسید چرخیدم سمت خواهرم پتو مچاله شده بود بین پایی که به داخل شکم جمع کرده بود و کونش با یک لپ برآمده تو چشمم خودنمایی میکردبه خودم که آمدم بالای سرش با کیر سیخ شده در حال کشیدن پتو بودم که پاهاش صاف بشه که نتیجه داد حال جفت کپلهای کونش زیر دستم بود آروم بهش دست مالیدم حالا هیجان ترس و شهوت باهم تو وجودم داره موج میزنه که یه تکون آروم خورد، از ترس سریع کشیدم عقب و بیخیال شدم وبا آمدن مادرم همه چیز تمام شد ولی از فردا یه چیزی تغیر کرده بود دیگه مغزم جمع شده بود سر کیرم شب کلی با چشم بسته دراز کشیدم تا صدای نفس های منظم بچه ها رو بشنوم که کاملا تو خواب عمیق رفتن بعد آروم چرخیدم سمت خواهرم یه شلوار نخی تنش بود کیرمو درآوردم آروم چسبوندم بهش ولی پارچه نجی مانع لذت بود آروم آروم شلوارشو تا وسط کپل کونش دادم پایین و کیرم پوست نرم کونشو لمس کرد اما بشکلی سخت آزار دهنده بود چون کش شلوارش میخورد به کیرم تازه یادم افتاد که تف بزنم تا کیرم روون تر حرکت کنه وای که چه لذتی داشت دیگه شده بود کار هرشبم البته بعضی وقتها یه تکون میخورد و من مجبور بودم عقب نشینی کنم صبر کنم تا دوباره به پشت بخوابه تا کونش برگرده سمتی که میخوام ، یه شب هر چقدر تو رختخواب منتظر شدم این نچرخید و طاق باز خوابیده بود دیگه حوصله م سر رفت و گفتم برم سراغ سینه هاش کمی از رو لباس بازی کردم دیدم حسی نمیده دستمو بردم زیر پیرهنش بازم هیچی دقت کردم انگار نفس کشیدنش عوض شد اهمیت ندادم آروم دستم و سر دادم سمت شلوارشو و بردم زیر شورتش که دستم خورد به یه تیکه گوشت که حالت خیسی داشت فکر کردم شاشیده دستم و که کشیدم بیرون دیدم چسبناکه از طرفی با تعجب نگاه کردم چرا مثل ما کیر نداره دوباره دستمو بردم داخل که دیدم یه شیار وسط پاهاش که هی خیسی از میاد کمی انگشت چرخوندم که دیدم پاهاشو محکم بهم فشار داد اکه انگشتام کاملا مچاله شدن بعد تمام انگشتام خیس شدن و اونم پاهاش و باز کرد و منم سریع دستمو کشیدم بیرون و رفتم حیاط شستم با خودم فکر میکردم چی شد من اصلا هیچی حال نکردم چرا حتی کیرمو به بغل رون پاهاش نتونستم بمالم و برگشتم تو جام که دیدم خواهرم پتو رو تا زیر گلوش داده بالا و خوابیده با نفس های منظم…
ادامه دارد
نوشته: Masood
10 پاسخ به “دستی که باعث خیر شد (۱)”
عالی بود ادامه بنویس
بنظر من یه هیئتی تشکیل بشه که این احمد شاه رو کلا از بکن تو بندازه بیرون .یه هیئت که بهش بگه مگه مجبوری تو هر داستان کامنت بنویسی و هر بار همون کامنت تکراری .خودت یه داستان بنویس بقیه ببینن سطح سوادت در همون حد کامنتت هست یا اونم از جایی کپی کردی .
داستان ها یکی ازیکی تخمی تر هرشب باخواهرت ور می رفتی بعد تعجب کردی چرا کیر نداره
احمد یا لذت ببر یا زر نزن
حقیقت این هست که خیلی ها این تجربه رو دارن چیز عجیبی نیست
این احمد شاهمنو یاد احمد شاه مسعود افغانستان میندازهبه نظرم این احمد شاه یه بیسواد هست که عقده دیده شدن دارهکامنتش بعضا با که تموم میشه که نشون میده حتی سواد نداره جمله ناقص کپی کردهاگه خود الکسیس تگزار بیاد جریان کص دادن هاشو هم بنویسهاین احمد شاه کص مغز بازم همین کامنتو مینویسه
مرسی حداقل لاف و دروغ توش نبود
توی اون سن که نگفتی ولی کیرت راست میشد و سکس میخواستی نمیدونستی کس دارن و تعجب کردی چرا کیر ندارع ؟
حسش عالیهتلفیق هیجان و شهوت
با سلام، شما زمانیکه دست پسر همسایه تو سینه خواهرت بود، چطور به رگ غیرتت برخورد اصلا از کجا فهمیدی داره کار زشتی میکنه؟ وقتی که اینقدر هالو بودی که نمیدونستی دخترا با پسرا فرق داره اندام جنسیشونببین این عین عبارت شماست ((آمدم بالای سرش با کیر سیخ شده)) با توجه به این حرف خودتون شما دستکم باید 13 سالتون بوده که آلت تناسلیتون بقول خودتون سیخ شده اونوقت تو اون سن حالیت تعجب کردی وقتی دیدی آبجیت دودول نداره،،، 😂شما که راست میگین، اما…ه آدم دروغگوشما