یادمه کلاس هشتم که بودم یه دوستی داشتم اسمش امیر
بود این بشر هر وقت می نشستم بغلش دستشو میزاشت رو پام و منو میمالید و شوخی های گی میکرد و رد میشدم درکونی بم میزد
یه بار زنگ ورزش که تو کلاس بودیم جلو من یهویی زیپ شلوارشو کشید پایین و گفت :(( ببین حاجی خودت خوب فهمیدی که من تو کف کونتم یه ساک میزنی برامون ))
منم یک دفعه بلند شدم گفتم بش :(( چرا کسشعر میگی امیر
من به تو بدم ?! گوه نخور الان یکی میبینتمون))
بعد اونم هی میگفتم بیا تو فقط این یه بار من میگفتم نه نمیشه بعد یکی دو دقیقه که دیدم بس نمیکنه
بهش گفتم : (( باشه امیر انجام میدم ولی فقط برای همین یه بار ولی نباید هیچکس بفهمه وگرنه مادرتو میگام ))
اونم گفت اوکی . نشستم رو زمین و اونم کیرشو گرفت جلوم گفت بساک برام .کیرش سفید بود و مثلثی حدودا ۱۳ سانت .
اولین بارم بود که میخواستم برای یکی بخورم آروم گرفتمش
تو دستم یکم سرشو لیس زدم مزش بد بود یکم با سرش ور رفتم بعد رفتم سراغ تخماش . تخماش بزرگ بودن دهنم باز کردم جفتشون انداختم تو دهنم
امیر هی میگفت بم : ((جوووون چه دهن گرمی داره اوممم بیشتر بخورش یسسسس😈💦💦 )) . منم میگفتم اروم تر الان یکی میاد میبینه .
بعدش شروع کردم ساک زدن همینطور که میخوردم چشمم افتاد به امیر که لبشو گاز میگرفت میگفت :((جوووون تند تر ))
یکدفعه سرمو گرفتو کل کیرشو کرد تو دهنم تا خایه هاش داشتن خفه میشدم یه عقی زدم و بعد از اینکه که دستشو برداشت سرمو آوردم بیرون بش گفتم :((جاکش معلوم هست چیکار میکنی نزدیک بود خفه شم ))
اونم با خنده بم گفت : (( باش حالا علی دست خودم نبود خیلی سکسی میشی وقتی میخوریش ))
بعدش دوباره شروع کردم ساک زدن وسط ساک زدنم یکم ناله میکردم .
بعد دو سه دقیقه که داشتم کیرشو میخوردم یهودی گفت که داره میاد خواستم بکشم بیرون ولی امیر دوباره سرمو گرفت . یهو کل آب گرم و تلخشو پاشید تو دهنم ، دهنمو که کشیدم بیرون تفش کنم سرمو گرفت گفت : ((نکن قورتش بده خوشمزش )) و منم اجباری آبش خوردم .
تموم که شد گفتم : (( امیر این قضیه باید بین خودمون بمونه و دیگه هم نباید انجامش بدیم !))
ولی خب از اونجایی که امیر جان گوشاش سنگین بود حرفامو درست نمی شنید بعد از اون بار هم چندین دفعه دیگه تو جاهای مختلف مث پارک دستشویی مدرسه و خونشون براش خوردم و کونیش شده بودم
مرسی که تا اینجا خوندین بار اولمه که دارم داستان مینویسم اگه ایرادی چیزی بود تو کامنتا بگید بهم😘❤️🌴
نوشته: علی
9 پاسخ به “داستان کونی شدن علی”
سید مگه سگ دنبالت کرده اینقدر سریع داستان رو تموم میکنی🤣🤣🤣ما میگیم مختصر باشه ولی نه دیگه اینقدر
بیا خوب کیر منم هست
جون کونی حشری بودی
منسجم تر و بدون غلط بنویسلایک 👏
جووون بیا بر ماهم بخور
کیرش مثلثی بود؟تو کلاس بگرد شاید کیر ذوذنقه یا چهار ضلعیم بیدا کردی البته بنظرم کیر قائم الزاویه بیشتر بکونت بیاد من که کیرم مثلثی منفرجست خواستی در خدمتم
کلاس هشتم اون زمان هشتم هفتم نبود دم راهنمایی بودیبلوغ زودرس هم داشتی ۱۳.۱۴سالگی آب گرم تلخی داشتین آفرین
خوب بود . کجایی بساکی برام !؟
تنهام کونی منم میشی