داستان عامه پسند (۱)

سلام
سلام
دیر کردی
ببخشید کارم طول کشید
کارت یا اینکه بپیچونیش؟
با اخم نگام کرد.
اشکال نداره
یه دوش بگیرم خیس عرقم؟
هر جور راحتی من عجله ندارم
مرسی
توی حال روی تخت دراز کشیده بودم
جلوی ورودی لباساشو در اوردم داشتم نگاش میکردم
شالش از سرش افتاده بود دور گردنش
مانتوش دکمه نداشت دراورد انداخت رو زمین
اینجوری نگام نکن خجالت میکشیم
با خنده گفتم مگه بار اولمونه
نه نیست ولی نگاهت مثل گلوله میسوزونه
باشه هرچی تو بگی
سرمو چرخوندم ولی زیر چشمی نگاش کردم نمیشد ندید
نزدیک دو سال با هم بودیم ولی برای من جزیره کشف نشده بود
شلوارشو در اوردم زیرش یه شرت یاسی پاش بود تابشم درآورد سوتین مشکیشو که باز کرد سینه ای بزرگش انگار رها شدن و شروع کردن فضا رو پر کردن برگشت پشت به من دلا شد شرتشو دراورد وقتی شرتش رو از مچ پاش رد کرد کسش قشنگ نمایان شد.کامل لخت شد دستشو برد توی سرش و گیر موشو باز کرد و موهاش توی هوا به پرواز در اومد و ریخت روی کونش و لب های کسش از بین پاهاش معلوم بود نگاش کردم
خدایا یه زن چقدر میتونه زیبا باشه یاد دیالوگ آل پاچینو افتادم توی فیلم بوی خوش یک زن:
تا حالا به زن ها فكر كردی؟ كی خلقشون كرده؟
خدا بايد يه نابغه بوده باشه!
میگن مو همه چیزه، تا حالا بینیت رو توی خرمن موهای یک زن فرو بردی؟ دوست داری تا ابد بخوابی!
یا لب هاشون
،و وقتی تماس برقرار بشه

…برای تو مثل
…اولین جرعه شراب
.بعد از عبور از بیابان هستن
!سینه ها
،کوچیک هاشون، بزرگ هاشون
…نوکشون درست بهت زل میزنن
.مثل نورافکن های مخفی
…و پاهاشون
برام مهم نیست
…ستون های یونانی باشه
.یا برج های استین وی
،چیزی که بینشون هست
،پاسپورت به بهشته
فقط یک کلمه توی این دنیا وجود داره کهlمیدونی

…ارزش شنیدن داره و اون هم اینه

کس

چیزی میخوری اهای کجایی با توم چیزی میخوری
یهو به خودم اومدم دیدم انقدر غرق در زیبایی شده بودم که نفهمیدم دوشش رو گرفته و جلوم با یه حوله و موهای خیس وایساده
نه مرسی من خوردم
چرا انقدر تو فکری
دارم به زیبایی تو فکر میکنم
ول کن توروخدا این چیزا از من گذشته دربارشم خیلی صحبت کردیم
حولشو درآورد از دیدن بدنش دهنم خشک شدم
از پایین تخت اومد سمت صورتم و لبامو بوسید منم باهاش همکاری کردم و دستامو بردم پشت سرش و گردنش عادت نداشتم کار زیادی بکنم همه کارا رو خودش میکرد میدونست اینجوری بیشتر دوست دارم
وقتی زبون زد به لاله گوشم یه رعشه ریز تو بدنم افتاد بینیمو کردم لای موهاش نم موهاش و بوی شامپو با اسانس شکلات ادمو دیونه میکنه
اومد زیر گردنمو خورد من انگشتم رو خیلی اروم میکشیدم رو پوست کمرش تمام بدنش دون دون و کرک های رو ی بدنش سیخ میشد
همینجوری میخورد و میرفت پایین دستشو کرد توی شرتم و کیرمو مالید دوست نداشت خیلی سفت بشه دوست داشت با خوردنش سفت سفت بشه
وقتی زبونشو روی پوست کیرم حس کردم گردنم تیر کشید و کمرم از روی تخت کنده شد انقدر حرفه ای اینکارو میکرد که اگر عادت بهش نداشتی همون موقع ارضا میشدی
وقتی خوب سفت سفت شد دوباره برگشت به لب گرفتن
کیرمو خوابوند و نشست رو کیرم به طول میکشید رو ی کسش منم سینه هاشو میخوردم
دستشو برد پایین و سرشو تنظیم کرد و با حوصله زیاد میلیمتر به میلیمتر شو داشت میداد تو
لیز بودن داغی کسش فشاری که به کیرم میومد! اوه …
این موقع ها وقتی نگای چشماش میکردم دیگه توی کاسه چشمش سیاهی نبود همه چشمش سفید بود
مغزم من نمیتونست اون لحظه همه این لذتو تجزیه تحلیل کنه و برای لحظاتی مثل رقصنده یک رقص سماع از خود بیخود میشدم
وقتی برمیگشتم میدیدم داره روی کیرم کمر میزنه اولش خیلی نرم و آروم ولی چون توی این حالت بالای کسش میمالید به بدن من خیلی سریعتر تحریک می شد و حرکتش سرعت می گرفت دستمو از روی سینه اش برداش و انگشتم اشارمو گرفت میدونستم چی میخواد!
انگشتمو بردم سمت دهنش و شروع کرد به مکیدن وقتی خوب خیس شد انگشتمو رسوندم به سوراخ کونش میدونستم خیلی دوست داره اینکارو و سینه اش را هم داشتم میخوردم
شروع کردم مالیدن سوراخ کونش یکم که گذشت ل زدن کونشو حس میکردم قشنگ داشت باز و بسته میشد. وقتی انگشتمو یه بند دادم داخل متوجه تغیراتش شدم سرعتش بیشتر شد کسش تنگ تر شد دوباره چشماش سفید شد بدنش تیره کشید(صاف شد) وقتی کونشو بیشتر داد پایین تا کیرم بیشتر بچسبه به ته کسش همون لحظه تمام بدنش سفت شد و لرزه های شدیدی کرد و یه صدای ضعیفی از ته گلوش بیرون اومد و روی من ول شد انگشتمو دراوردم تا خودشو توی بغلم رها کنه بدنش دل میزد کسش رو ی کیرم نبض میزد سرش روی سینه ام بود و باز هم داشتم موهای نم دار شو بو میکردم.چند لحظه که گذشت حالش جا اومد سرشو تکون داد نگام کرد لبمو بوسید
چشاشو از چشام برنمیداشت کیرمو که سفت سفت بود رو با دستش کشید بیرون گذاشتش روی سوراخ کونش و التماس توی نگاهش معلوم بود برای چیه با چشاش داشت میگفت فقط یواش. هیچ وقت ازش نخواستم که از کون بکنم ولی میدونست یه مرد چی دوست داره
دستامو حلقه کردم دورش و سفت بغلش کردم و یواش یواش دادمش سمت پایین سرش که رفت تو نفسش توپ شد نگهش داشتم میدونستم همیشه توی این دوسال فکر میکرد یه روزی بالاخره از این هم فراتر میرم ولی من دلم نمیومد اذیتش کنم انقدر تنگ و داغ بود که به بدو ورود کیرم خودمو رها میکردم و با تمام توان میریختم توش از روم بلند شد من سست سست بودم ملحفه رو کشید روم و به سمت حمام رفت شیر آب که باز شد پلکای من بسته شد
ادامه دارد

نوشته: آدولف

ادامه…

بازدید 4,055

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “داستان عامه پسند (۱)”

  1. عالی بود پسر تو میتونی خالق اثر های هنری باشی با اینکه خود ارضایی کردم قبل داستان دوباره دلم قنج میره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید