سلام بر و بچه های بکن تو
از حموم آمدم بیرون دیدم آرزو با یه شلوار مشکی پارچه ای تنگ و یه کت که کل کونش افتاده بود بیرون تا زانو هم چاک داشت نشسته منتظر . زود آماده شدم و گفتم بیا تا بریم. وقتی بلند شد دیدم زیر کت تاپ پوشیده که سینه هاش معلومه و یه وجب از شکمش هم لخته. گفتم عجب کوصی شدی و دوتایی خندیدیم. تو راه گفت اگه شد شب میریم خرید و دیر میام و گفت یه سوال دارم. گفتم بپرس . گفت به سیاوش بگم که باخبری از سکسمون؟ گفتم الان زوده. ایستگاه مترو پیادش کردم و رفتم سرکارم. غروب برگشتم خونه و مشغول خواندن داستانها بیغیرتی بودم که صدای گوشیم آمد . دیدم آرزوست. بعد سلام و احوالپرسی گفت با سیاوش قرار شد بریم شهربازی توهم بیا خودت. آدرس را داد و خداحافظی کرد. آماده شدم و راه افتادم. نزدیک شهربازی زنگ زدم گفت داریم میریم داخل توهم بیا داخل و زنگ بزن. رسیدم شهربازی بلیط ورود گرفتم و رفتم داخل صف که شلوغ بود. جلوم سه تا جوون مجرد بودن که داشتن از جنده ای که چند متر جلوتر داخل صف بود حرف می زدن که خیلی سکسیه اندام و لباساش. نگاه کردم دیدم آرزو و سیاوش را میگن واقعا کونش بزرگ بود و دوتا پسری که پشتش تو صف بودن دستشون تو کوص و کون زنه بود و شوهرش هم خودشو زده بود به نفهمی. زنه هم واقعا جنده بود چون تابلو کونش را داده بود عقب .نگاه همه به این زن و شوهر بود. خیلی دلم میخواست قیافه هاشونم ببینم که چطورین ولی پشتش به من بود. یکی از پسرایی که جلوم بود گفت رفتیم داخل بیفتیم دنبالش تا هرجایی که شد بمالیمش. ده دقیقه ای گذشت که نوبتم شد و رفتم داخل. نگاهم به جنده بود که جلوم میرفت که زنگ زدم به آرزو که دیدم جنده گوشیش را در آورد. فهمیدم اون جنده زن خودم آرزو بود. ازش خواستم آروم برن تا بهشون برسم. وقتی نزدیک شدم و از جلو آرزو را دیدم کیرم میخواست شرتم را منفجر کنه. گفتم خیلی خوشگل شدی مبارک باشه اینا را خریدی؟ گفت نه اینا را سیاوش زحمت کشیده.ازش تشکر کردم و رفتیم سمت سینما ۵ بعدی. آرزو عینک را زد و رفت محل مخصوص ایستاد. مسئول اونجا به من و سیاوش نگاه کرد و گفت یکی بیاد مواظب باشه که نخوره زمین که سیاوش رفت و از پشت آرزو را بغل کرد و دست گذاشت روی سینه های آرزو. کیرم داشت منفجر میشد از دیدن این صحنه.
وقتی تموم شد و سیاوش آرزو را رها کرد کیرش تابلو بلند شده بود.
راه افتادیم و دور میزدیم. سیاوش از من و آرزو پرسید چهارشنبه سوری کجا میرید؟ گفتم برنامه خاصی نداریم چطور مگه؟ گفت من هرساله میرم باغ و چندتا از دوستام هم با دوست دختراشون میان اونجا. شما هم امسال بیایید خیلی حال میده. آرزو بهم نگاه کرد و گفت بریم ماهم منم قبول کردم. سیاوش گفت من و آرزو از کارمون میریم باغ و توهم کارت تموم شد بیا پیشمون. رفتیم بلیط قطار گرفتیم و سوار شدیم. آرزو بین من و سیاوش نشست. چند باری دیدم دست سیاوش لای پای زنمه و داره کوسش را می ماله. اون شب آرزو حسابی دستمالی شد جلوم و منم از دیدن لذت میبردم. چند تا وسیله دیگه سوار شدیم و رفتیم سمت ماشین. موقع خداحافظی آرزو و سیاوش همدیگه را بوسیدن. فردا از سرکارم زنگ زدم به آرزو که گفت با زهرا میرم خرید لباس و بعدش سیاوش میاد دنبالم تا بریم باغ. عصر تعطیل که شدم راه افتادم طرف آدرسی که داده بود ولی بخاطر چهارشنبه سوری خیابون ها شلوغ بودن که ساعت ۹ رسیدم. چون باغ را بلد نبودم زنگ زدم به سیاوش که بیاد بیرون. وقتی آمد بیرون نشست تو ماشین و گفت یه خواهش دارم ازت. گفتم دستور بده شما. گفت دوست دختر سابق من اینجاست. گفتم خوب من چیکار باید کنم؟ گفت امشب بزار آرزو نقش دوست دختر من را بازی کنه جلوی همه. قول میدم جبران کنم برات. گفتم از طرف من آزادی فقط به آرزو گفتی. گفت آره. حسابی تشکر کرد و رفتیم داخل. خانم ها رفته بودن میز شام را آماده کنند و مردها دور آتیش نشسته بودن. وقتی آرزو از جلومون رد شد یکی از نفرات به سیاوش گفت این دفعه خوب چیزی تور کردی.
وقتی رفتیم شام بخوریم سیاوش بخاطر اینکه لج دوست دختر سابقش را در بیاره سر میز چندباری آرزو را بغل کرد و بوسید. من یکم غذا خوردنم طول کشید . وقتی رفتم بین مردها سیاوش را ندیدم زنگ زدم که جواب نداد. خانم ها هم نگاه کردم خبری از آرزو نبود. همین جور که اطراف را نگاه میکردم ببینم اینا کجان دوتا پسر جون نشستن کنارم که داشتن از هیکل آرزو حرف میزدن. یکیشون گفت خدا کنه اذیت نشه که ماهم بعدا بتونیم ازش استفاده کنیم. اون یکی گفت این که من دیدم طاقت ۵ تا کیرم داره الان که سه نفره دارن میکنن اذیت نمیشه. وقتی فهمیدم رفتن گروپ دلم میخواست که ببینم چطور گروپ میکنن ولی نمیدونستم کجا رفتن. داشتم فکر میکردم کجا میتونن باشن که یکی از پسرا پرسید حالا چرا بردنش تو اتاق نگهبانی مکه جا قحط بود. سریع بلند شدم و با احتیاط رفتم سمت اتاق دم در ورودی که ببینم اونجا رفتن. از دور جلوی در اتاق صندل آرزو را دیدم. رفتم پشت پنجره ولی نمیشد داخل را دید ولی صدا واضح میرسید. یکم گوش کردم دیدم سیاوش داره میگه الان شوهر کوص کشت تو باغ نشسته و فکرشم نمیکنه زنش زیر دوتا کیر خوابیده باشه. آرزو هم آخ و اوخ میکرد . دنبال یه چیزی میگشتم که برم روش تا بشه داخل را دید که متوجه شدم نورگیر داره. خودمو آروم رسوندم پشت بوم و از نورگیر نگاه میکردم.
سیاوش و یه پسره دیگه داشتن همزمان آرزو را میگاییدن. یه لحظه سیاوش کیرش را از کوص آرزو درآورد دیدم خیلی بزرگ و کلفته حداقل ۳ برابر کیر من بود. سیاوش از پسره خواست جاهاشون را عوض کنن. وقتی کیر پسره را دیدم گفتم این دیگه چیه . سیاوش از آرزو پرسید کیر به این بزرگی رفته بود توی کوص و کونت که آرزو نگاه کرد به کیر پسره و گفت آره .گفت آرایشگر محلمون احمد بزرگتر داره. حدس زده بودم که احمد با زنم رابطه داره آخه اوایل خیلی تو کف آرزو بود و میخواست با من رفیق بشه تا خونمون بیاد و بره.
از حموم آمدم بیرون دیدم آرزو با یه شلوار مشکی پارچه ای تنگ و یه کت که کل کونش افتاده بود بیرون تا زانو هم چاک داشت نشسته منتظر . زود آماده شدم و گفتم بیا تا بریم. وقتی بلند شد دیدم زیر کت تاپ پوشیده که سینه هاش معلومه و یه وجب از شکمش هم لخته. گفتم عجب کوصی شدی و دوتایی خندیدیم. تو راه گفت اگه شد شب میریم خرید و دیر میام و گفت یه سوال دارم. گفتم بپرس . گفت به سیاوش بگم که باخبری از سکسمون؟ گفتم الان زوده. ایستگاه مترو پیادش کردم و رفتم سرکارم. غروب برگشتم خونه و مشغول خواندن داستانها بیغیرتی بودم که صدای گوشیم آمد . دیدم آرزوست. بعد سلام و احوالپرسی گفت با سیاوش قرار شد بریم شهربازی توهم بیا خودت. آدرس را داد و خداحافظی کرد. آماده شدم و راه افتادم. نزدیک شهربازی زنگ زدم گفت داریم میریم داخل توهم بیا داخل و زنگ بزن. رسیدم شهربازی بلیط ورود گرفتم و رفتم داخل صف که شلوغ بود. جلوم سه تا جوون مجرد بودن که داشتن از جنده ای که چند متر جلوتر داخل صف بود حرف می زدن که خیلی سکسیه اندام و لباساش. نگاه کردم دیدم آرزو و سیاوش را میگن واقعا کونش بزرگ بود و دوتا پسری که پشتش تو صف بودن دستشون تو کوص و کون زنه بود و شوهرش هم خودشو زده بود به نفهمی. زنه هم واقعا جنده بود چون تابلو کونش را داده بود عقب .نگاه همه به این زن و شوهر بود. خیلی دلم میخواست قیافه هاشونم ببینم که چطورین ولی پشتش به من بود. یکی از پسرایی که جلوم بود گفت رفتیم داخل بیفتیم دنبالش تا هرجایی که شد بمالیمش. ده دقیقه ای گذشت که نوبتم شد و رفتم داخل. نگاهم به جنده بود که جلوم میرفت که زنگ زدم به آرزو که دیدم جنده گوشیش را در آورد. فهمیدم اون جنده زن خودم آرزو بود. ازش خواستم آروم برن تا بهشون برسم. وقتی نزدیک شدم و از جلو آرزو را دیدم کیرم میخواست شرتم را منفجر کنه. گفتم خیلی خوشگل شدی مبارک باشه اینا را خریدی؟ گفت نه اینا را سیاوش زحمت کشیده.ازش تشکر کردم و رفتیم سمت سینما ۵ بعدی. آرزو عینک را زد و رفت محل مخصوص ایستاد. مسئول اونجا به من و سیاوش نگاه کرد و گفت یکی بیاد مواظب باشه که نخوره زمین که سیاوش رفت و از پشت آرزو را بغل کرد و دست گذاشت روی سینه های آرزو. کیرم داشت منفجر میشد از دیدن این صحنه.
وقتی تموم شد و سیاوش آرزو را رها کرد کیرش تابلو بلند شده بود.
راه افتادیم و دور میزدیم. سیاوش از من و آرزو پرسید چهارشنبه سوری کجا میرید؟ گفتم برنامه خاصی نداریم چطور مگه؟ گفت من هرساله میرم باغ و چندتا از دوستام هم با دوست دختراشون میان اونجا. شما هم امسال بیایید خیلی حال میده. آرزو بهم نگاه کرد و گفت بریم ماهم منم قبول کردم. سیاوش گفت من و آرزو از کارمون میریم باغ و توهم کارت تموم شد بیا پیشمون. رفتیم بلیط قطار گرفتیم و سوار شدیم. آرزو بین من و سیاوش نشست. چند باری دیدم دست سیاوش لای پای زنمه و داره کوسش را می ماله. اون شب آرزو حسابی دستمالی شد جلوم و منم از دیدن لذت میبردم. چند تا وسیله دیگه سوار شدیم و رفتیم سمت ماشین. موقع خداحافظی آرزو و سیاوش همدیگه را بوسیدن. فردا از سرکارم زنگ زدم به آرزو که گفت با زهرا میرم خرید لباس و بعدش سیاوش میاد دنبالم تا بریم باغ. عصر تعطیل که شدم راه افتادم طرف آدرسی که داده بود ولی بخاطر چهارشنبه سوری خیابون ها شلوغ بودن که ساعت ۹ رسیدم. چون باغ را بلد نبودم زنگ زدم به سیاوش که بیاد بیرون. وقتی آمد بیرون نشست تو ماشین و گفت یه خواهش دارم ازت. گفتم دستور بده شما. گفت دوست دختر سابق من اینجاست. گفتم خوب من چیکار باید کنم؟ گفت امشب بزار آرزو نقش دوست دختر من را بازی کنه جلوی همه. قول میدم جبران کنم برات. گفتم از طرف من آزادی فقط به آرزو گفتی. گفت آره. حسابی تشکر کرد و رفتیم داخل. خانم ها رفته بودن میز شام را آماده کنند و مردها دور آتیش نشسته بودن. وقتی آرزو از جلومون رد شد یکی از نفرات به سیاوش گفت این دفعه خوب چیزی تور کردی.
وقتی رفتیم شام بخوریم سیاوش بخاطر اینکه لج دوست دختر سابقش را در بیاره سر میز چندباری آرزو را بغل کرد و بوسید. من یکم غذا خوردنم طول کشید . وقتی رفتم بین مردها سیاوش را ندیدم زنگ زدم که جواب نداد. خانم ها هم نگاه کردم خبری از آرزو نبود. همین جور که اطراف را نگاه میکردم ببینم اینا کجان دوتا پسر جون نشستن کنارم که داشتن از هیکل آرزو حرف میزدن. یکیشون گفت خدا کنه اذیت نشه که ماهم بعدا بتونیم ازش استفاده کنیم. اون یکی گفت این که من دیدم طاقت ۵ تا کیرم داره الان که سه نفره دارن میکنن اذیت نمیشه. وقتی فهمیدم رفتن گروپ دلم میخواست که ببینم چطور گروپ میکنن ولی نمیدونستم کجا رفتن. داشتم فکر میکردم کجا میتونن باشن که یکی از پسرا پرسید حالا چرا بردنش تو اتاق نگهبانی مکه جا قحط بود. سریع بلند شدم و با احتیاط رفتم سمت اتاق دم در ورودی که ببینم اونجا رفتن. از دور جلوی در اتاق صندل آرزو را دیدم. رفتم پشت پنجره ولی نمیشد داخل را دید ولی صدا واضح میرسید. یکم گوش کردم دیدم سیاوش داره میگه الان شوهر کوص کشت تو باغ نشسته و فکرشم نمیکنه زنش زیر دوتا کیر خوابیده باشه. آرزو هم آخ و اوخ میکرد . دنبال یه چیزی میگشتم که برم روش تا بشه داخل را دید که متوجه شدم نورگیر داره. خودمو آروم رسوندم پشت بوم و از نورگیر نگاه میکردم.
سیاوش و یه پسره دیگه داشتن همزمان آرزو را میگاییدن. یه لحظه سیاوش کیرش را از کوص آرزو درآورد دیدم خیلی بزرگ و کلفته حداقل ۳ برابر کیر من بود. سیاوش از پسره خواست جاهاشون را عوض کنن. وقتی کیر پسره را دیدم گفتم این دیگه چیه . سیاوش از آرزو پرسید کیر به این بزرگی رفته بود توی کوص و کونت که آرزو نگاه کرد به کیر پسره و گفت آره .گفت آرایشگر محلمون احمد بزرگتر داره. حدس زده بودم که احمد با زنم رابطه داره آخه اوایل خیلی تو کف آرزو بود و میخواست با من رفیق بشه تا خونمون بیاد و بره.
نوشته: رضا
9 پاسخ به “خرید مبل (۲)”
چی بگم…
من اگه یه جنده هم ببینم اینجوری به همه میده ناراحت میشم
خوش باش بذار هر چی میخوام بگن تا میتونی زندگی کنید،😉😉😉❤️
رضااااااازنت کِی میزاد ؟😄👉
مبل رفت کجات ؟😂👉
یکی نیس تو مشهد به منم کص بده
یکی نیس به منم کص بده
لامسب جنده هم انقدر زود وانمیده که تو و زنت وا دادینولی خوب داستانه دیگه
خاک سه عالم تو سرت بدبخت